گلچین
گلچينی از گل ها 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
طراح قالب

جلوه ي انگيزه اي ويژه در نيايش هاي مثنوي مولوي


 

نويسنده :تقي اميني مفرد*




 

 

 

چکيده
 

نيايش پديده اي است که پيشينه ي آن همزاد آفرينش آدمي است و ريشه در ژرفاي جان و فطرت بشر دارد بديهي است که واکنشي عالي و انگيخته اي مقدس،ره آورد انگيزه هايي است اهورايي و ارزشمند،مثنوي مولانا جلال الدين،محمد از جمله آثاري است که نيايش بسان گوهري تابناک بر آن صحيفه ي شريف مي درخشد. نيايش هاي مثنوي نيز حاصل انگيزه هاي فراواني است که در اين نوشتار سعي شده تا به اختصار به مقوله اي «اظهار عجز بنده و بيان قدرت الهي»به عنوان فراگيرترين و برجسته ترين انگيزه پرداخته شود.

واژه هاي کليدي :
 

مولانا جلال الدين محمد،مثنوي ،انگيزه ي نيايش،اظهارعجزبنده و بيان قدرت الهي.
بشربه اعتبار سرشت حقيقت جويي و فطرت معرفت طلبي ازهمان سپيده دم وجود،به اين نياز پي برده و براي برآوردن آن؛درجستجوي عروه ي وثقي و وسيله استوار بوده تا با چنگ زدن بدان،روح تشنه خود را سيراب کند.«به همان نسبت که دلبستگي و فرو رفتن درامورمادي،انسان را از خود جدا و با خود بيگانه مي سازد، عبادت و نيايش به آستان حضرت باري، آدمي را به خويش باز مي گرداند، پرستش و نيايش،بيدارگر و هوشيارکننده ي آدمي است».(1)
بديهي است که نيايش عاشق نيازمند، به عنوان يکي از مهمترين و والاترين جريان و پديده هاي فطري بشر،محصول و ره آورد محرکه هايي مقدس و انگيزه هايي ارزشمند است.
نيايش سخنوران و نويسندگان قلمرو پهناور ادبيات پارسي - که از گنجينه هاي گرانبهاي آثار مکتوب اين مرز بوم به شمار مي رود - نياز حاصل تراوش بستري ژرف و گسترده از انگيزه هاي الهي و انسان سازاست؛انگيزه هايي که چون سفره هاي عميق و پربار زيرزميني،خود منشاء چشمه سارهايي روان و زلال در خود شناسي و خداشناسي و ديگر معارف و حقايق گرديده است.
نيايش هاي مولانا جلال الدين محمد بلخي، مناجات هايي است که با انگيزه هاي والايي چون اظهارعجز بنده و بيان قدرت الهي، درخواست توفيق الهي،طلب پاداش و خير دو جهاني،استغفار،استغاثه،استعاذه،رفع مشکلات و گرفتاري،گواهي به يکتايي حق و... صورت گرفته که از اين ميان «اظهار عجز بنده و بيان قدرت حق» فراگيرترين و برجسته ترين انگيزه اي است که چون هاله اي،اغلب عجزبنده و بيان قدرت حق » فراگيرترين و برجسته ترين انگيزه اي است که چون هاله اي،اغلب نيايش هايي مثنوي را در برگرفته است.اين نوشتار برآن است تا شواهدي از بازتاب اين انگيزه ي اساسي و ارزشي به دست دهد.
اظهار ناتواني بنده و اقرار به قدرت پايان ناپذير پروردگار از انگيزه هاي اساسي و متداول در نيايش هاي توحيدي است؛اين حقيقت درقرآن کريم نيز به صراحت آمده است که :«يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله الله هوالغني الحميد»(2). بنده اي که در پيشگاه کبريايي،خود را ناتوان و ناچيز مي خواند در مقام نيايش به درگاه پروردگارش، فرصت را مغتنم شمرده با پربارترين تعابير به ناتواني خود در برابر قدرت مطلق اذعان دارد.
اما عارفان ،علي (درآغاز دعاي عاشقانه کميل عرض مي کند که «اللهم اني اسئلک برحمتک التي وسعت کل شي ء و بقوتک التي قهرت بها کل شي ء و خضع لها کل شي ء و ذل لها کل شيء وبجبروتک التي بها کل شيء...»(3) ازيک سوبيان قدرت حق و از ديگر سواظهار ناتواني بنده،
اميرمومنان،علي(ع) در فرازي از خطبه 91 نهج البلاغه نيز به آستان حضرت باري عرض مي کند که :«اللهم و هذا مقام من افردک بالتوحيدالذي هولک و لم ير مستحقا لهذه المحامد و الممادح غيرک و بي فاقه اليک لا يجبر مسکنتها الا فضلک و لا ينعش من خلتها الا منک و جودک »(4). الهي ! اين جايگاه کسي است که تو را به يگانگي که خاص توست،فرد دانسته و جز تو را شايسته اين ستايش ها و ستودن ها نمي بيند.و مرا به تو نيازي است که جز فصل تو درماندگي آن نياز را جبران نمي کند، و جز احسان و بخشش تو تهي دستي آن را بر طرف نمي سازد.
حضرت امام حسين (ع) نيز در فرازي از نيايش عرفه عرض نياز مي کند که : «الهي انا الفقيرفي غناي فکيف لا اکون فقيراً في فقري؛الهي انا الجاهل في علمي فکيف لا اکون جهولاً في جهلي»(5)
خداي من! در وقت غنا و ثروت،فقيرم و به تو نيازمندم تا چه رسد به هنگام فقر و بينوايي،پروردگار من! در حال دانايي باز نادانم تا چه رسد به وقت ناداني.
اين انگيزه،چنان که گفته شد، در نيايش هاي مثنوي شريف مولوي جلوه و جايگاهي ويژه دارد به طوري که مي توان آن را برجسته ترين انگيزه در نيايش هاي اين اثر گران سنگ دانست.
مولانا « در مثنوي آنجا که کلام به عجز و ضعف انسان مي رسد يا احوالي که اجتناب از آن در حد طاقت و قدرت انسان نيست مطرح مي شود،همين احاطه و غلبه مشيت الهي برامور را داعي به التجاء بر درگاه حق و توسل به مناجات مي يابد».(6)
طرف آن است که مناجات حتي وقتي نيز از زبان اشخاص قصه است، باز غالباً ناشي از احساس عجز انساني است که احساس آن،وي را متوجه به خداوند مي کند و داعي و محرک آن به هرحال احساس عجز و ضعف بشري است(7).
در حکايت پادشاه جهود و تلبيس وزير، در پي ذکر ابياتي از زبان حال مريدان وزير رياکار که به خلوت گزيني او اعتراض کرده بودند مولانا به طور موقت سر رشته داستان را رها کرده و به شيوه ي نيايش و مناجات،حقيقتي را که محرک اصلي او در اين تعبيرات است بيان مي کند.وي در اين مناجات با بهره گيري از دانش بلاغت بر اين باور است که ما بندگان بسان چنگيم و اين تويي که به چنگ زخمه مي زني، هر ناله اي که از بنده ي بي نوا و ناتوان بر مي خيزد در حقيقت از زخمه قدرت بي منتهاي توست.

 

ما چو چنگيم و تو زخمه مي زني
زاري از ما نه،تو زاري مي کني(8)

دکتر عبدالحسين زرين کوب را عقيده برآن است که «باري،اين مناجات هاي مثنوي چون غالباً درموضوعي مطرح مي شود که اشارت به عجز و ضعف انسان توجه به خدا را الزام مي کند،از لحاظ بلاغت هم موقع جالب و ممتازي را در کلام مولانا نشان مي دهد»(9).
مولانا در ادامه تعبيرات در بيان همين حقيقت گويد:

ما چو ناييم و نوا در ما زتوست
ما چو کوهيم و صدا در ما زتوست

ما چو شطرنجيم اندر برد و مات
برد و مات ما زتوست اي خوش صفات (10)
نيايشگر دل آگاه در ادامه مناجات، پس از ارايه بليغ ترين تعبير در مرتبه فناي افعالي، انديشه و سخن را به اوج رسانيده در نفي هر وجودي جز وجود و قدرت مطلق حق مي گويد:

ما که باشيم اي تو ما را جان جان
تا که ما باشيم با تو در ميان ؟

ما عدم هاييم هستي هاي ما
تو وجود مطلقي،فاني نما

باد ما و بود ما از داد توست
هستي هاي ما جمله از ايجاد توست (11)

مولانا در فراز ديگر اين ارتباط با معشوق ازلي،به صراحت عرض مي کند که:

لذت هستي نمودي نيست را
عاشق خود کرده بودي نيست را

لذت انعام خود را وا مگير
نقل و باده و جام خود را وا مگير

ور بگيري کيت جست و جو کند؟
نقش با نقاش چون نيرو کند ؟

نقش،باشد پيش نقاش و قلم
عاجز و بسته،چو کودک در شکم

پيش قدرت،خلق جمله بارگه
عاجزان،چون پيش سوزن،کارگه (12)

انگيزه ي اظهارناتواني پرورده در برابر قدرت بي منتهاي پروردگار،انگيخته ي شريف و معرفتي ديگري را سبب مي گردد. بنده ي اهل دريافت و يقين،با اشاره به توان «سبب سوزي» پروردگار از او مي خواهد تا با آب توفيق و لطف،آتش دلبستگي هاي دنيوي و علايق مادي را به صفات پسنديده و عالي تبديل کند:

تو بزن يا ربنا! آب طهور
تا شود اين نار عالم،جمله نور

آب دريا جمله در فرمان توست
آب و آتش،اي خداوند،آن توست

گر تو خواهي،آتش آب خوش شود
ور نخواهي،آب هم آتش شود(13)

مولانا بار ديگر در پايان قصه طوطي و بازرگان،به مناسبت تفسير«ما شاء الله کان» در پي فرصتي ديگر براي برقراري ارتباط با معبود و بيان عجز خود و اقرار به قدرت لايزالي الهي است. وي توفيق بنده را در سير و سلوک راه حق و رسيدن به معرفت و کمال، بسته به عنايت حق تعالي دانسته بل بدون آن،وجود خلق را هيچ هيچ مي داند و «حتي عنايات خاصان حق هم براي اين بسيج،لازم است و اين توجه به عجز و ضعف انسان،باز وي را تضرع و مناجات مي خواند»(14)

اين همه گفتيم،ليک اندر بسيچ
بي عنايات خدا هيچيم،هيچ

بي عنايت حق و خاصان حق
گر ملک باشد،سياهستش ورق

اي خدا! اي فضل تو حاجت روا
با تو ياد هيچ کس نبود روا

اين قدر ارشاد، تو بخشيده اي
تا بدين بس عيب ما پوشيده اي(15)

دانش محدود خود را -که بسان قطره اي در برابر درياهاي بيکران دانش و معرفت پروردگار است - عطيه اي الهي دانسته و از حضرت حق مي خواهد تا با عنايت بي علت و خود اين قطره ي ناچيز را از خاک تن و اميال نفساني و تعلقات مادي - که هر گونه علمي را ضايع مي کند - وارهاند و به درياهاي معرفت خود متصل گرداند:

قطره اش دانش که بخشيدي ز پيش
متصل گردان به درياهاي خويش

قطره اي علم است اندر جان من
وارهانش وز هوا وز خاک تن

پيش از آن کين خاکها خسفش کنند
پيش از آن کين بادها نشفش کنند (16)

سپس با يقين به قدرت الهي و اميد به لطف حضرتش،فارغ از هر نگراني و ترديد، براين باور است که:

کش ازايشان و استاني، واخري
از خزينه قدرت تو کي گريخت(17)

گرچه چون نشفش کند، تو قادري
قطره اي کو در هوا شد يا که ريخت

خداوند گار عرفان، مولانا، درادامه حکايت «عاقل مجنون نما» سخن را به مناجات و نيايش کشانيده پس از آن که توفيق به دست آمده را لطف الهي دانسته،رهايي خود را از بند نفس پليد اماره فقط از حضرت باري، جل و علا،مي خواهد؛چه گشودن اين بند جز به قدرت و رحمت واسعه ي الهي ممکن نيست اين حقيقت در نيايش هاي امامان و اولياي دين نيزآمده از آن جمله مي توان به فرازي از نيايش روز سه شنبه اشاره کرد که :«و اعوذ به من شر نفسي ان النفس الاماره بالسوء الا ما رحم ربي»(18)

يا رب اين بخشش، نه حد کار ماست
لطف تو لطف خفي را خود، سزاست

دست گير از دست ما، ما را بخر
پرده را بردار و پرده ي ما مدر

باز خرما را از اين نفس پليد
کاردش تا استخوان ما رسيد

از چو ما بيچارگان اين بند سخت
کي گشايد اي شه بي تاج و تخت؟

اين چنين قفل گران را اي ودود!
که تواند جز که فضل تو گشود؟

ما زخود،سوي تو گردانيم سر
چون تويي از ما به ما نزديک تر

اين دعا هم بخشش و تعليم توست
گرنه،درگلخن،گلستان از چه رست (19)

دردفتر پنجم نيز در پي ياد کرد خطاهاي آدمي و دورماندن بنده از قرب پروردگار، مولانا خود را نيز چنين ديده و به مناجات پرداخته است،محرک و انگيزه ي اصلي و اساسي وي دراين عبارت نيز،بيان قدرت ناپيداي حق و اذعان به ناتواني بنده در برابرملک مقتدراست. نجواگردل آگاه، حضرت باري را مبدلي قادر دانسته که با کيمياگري....که خاص اوست - بر مشتي خاک،دست کاري قدرت نموده و بدو تشريف خلبفة اللهي بخشيده است.به راستي بيان حقايقي چون تبديل خاکي تيره به آدم ابوالبشر،دگرگون کردن سهو و نسيان آدمي به علم و معرفت،مبدل کردن حلم و خشم و غضب و رذيلت هاي بنده ي ناتوان به فضيلت حلم و بردباري، برگزيدن روحي سرگشته به رهبري و هدايت (20) رسانيدن فردي امي به رسالت، انگيخته اي است که برجسته ترين انگيزه اش چيزي جز اظهار عجز بنده و بيان قدرت الهي نيست:

اين مبدل کرده خاي را به زر
خاک ديگر را بکرده بوالبشر

کار تو تبديل اعيان و عطا
کار من سهوست و نسيان و خطا

سه و نسيان را مبدل کن به علم
من همه حلمم،مرا کن صبر و حلم

اي که خاک شوره را تو نان کني
وي که نان مرده را تو جان کني

اي که جان خيره را رهبر کني
وي که بي ره را تو پيغمبر کني

مي کني جزو زمين را آسمان
مي فزايي در زمين از اختران

ديده ي دل کو به گردون بنگريست
ديد کاينجا هر دومي ميناگريست (21)

مولانا در جايي ديگر ازدفتر پنجم مثنوي ابياتي به طريق نيايش مي آورد که بيان قدرت حق و اظهار ناتواني بنده در کنار انگيزه هايي چون استغفار و گواهي به يکتايي حق از انگيزه هاي برجسته و چشمگيراست.پس از عرض نياز و درخواست آمرزش از درگاه حضرت ناز، با تعبير«قد ملات الخافقين» (پر کردن مغرب و مشرق) از سلطه بيکران الهي ياد مي کند؛«چنانکه مولي علي (ع) در دعاي ملکوتي کميل به آستان حضرت باري عرض مي کند:«و بعظمتک التي ملات کل شي...و باسمايک التي ملات ارکان کل شيء».وبه عظمت تو که همه موجودات را پر کرده است...و به نام هايت که همه کرانه هستي را پرکرده است.(22)
در ادامه با بهره گيري از عنصر خيال، مشيت حق را بسان آبي دانسته که با نيرو و قدرت تصرف خود آسياب وجود بندگان را به حرکت درآورده است و با تعابيري ديگر آفريده را مغلوب پنجه تقليب آفريدگار مي داند:

يا الهي! سکرت ابصارنا
فاعف عنا اثقلت اوزارنا

يا خفيا قد ملات الخافقين
فاعف عنا اثقلت اوزارنا

انت سرکاشف اسرارنا
فاعف عنا اثقلت اوزارنا

يا خفي الذات محسوس العطا
فاعف عنا اثقلت اوزارنا

انت کالريح و نحن کالغبار
فاعف عنا اثقلت اوزارنا

تو بهاري،ما چو باغ سبز خوش
او نهان و،آشکارا بخشش

تو چو جاني،ما مثال دست و پا
قبض و بسط دست از جان شد روا

تو چو عقلي،ما مثال اين زبان
اين زبان از عقل دارد اين بيان

جنبش ما هر دمي خود اشهد است
که گواه ذوالجلال سرمد است(23)

مولانا جلال الدين دراواخر مثنوي شريف، سخن از فناي آفريده و بي چيزي بنده را به فرازي ترين نقطه خود رسانيده و در ارتباط با پروردگار،خود را چون الفي بي چيز مي داند و تنها سرمايه اش دلي است که از شدت اندوه فراق معشوق،تنگ است.با تامل دراين ابيات نيزجلوه ي اظهارعجز بند و بيان قدرت الهي را آشکارا مي توان ديد:

ديده را ناديده خود انگاشتم
باز زنبيل دعا برداشتم

چون الف چيزي ندارم،اي کريم!
جزدلي دلتنگ تراز چشم ميم

اين الف وين ميم،ام بود ماست
ميم ام تنگ است،الف زو نرگداست

آن «الف چيزي ندارد»،غافلي است
«ميم دلتنگ» آن زمان عاقلي است

در زمان بيهشي،خود هيچ،
در زمان هوش،اندر پيچ،من

هيچ ديگر بر چنين هيچي منه
نام دولت بر چنين پيچي منه

«خود ندارم هيچ» به سازد مرا
که ز وهم «دارم» است اين صد عنا

در «ندارم» هم تو دارايي م کن
رنج ديدم،راحت افزايي م کن (24)

گفتني است که سخن در ديگر انگيزه هاي نيايش در مثنوي شريف مولوي بسياراست. اميد است در مجالي و مقالي ديگر بدان پرداخته شود.

شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر

 

پی نوشت ها :
 

*عضو هيات علمي واحد گرگان
1-سيري درنهج البلاغه،استاد مرتضي مطهري، ص 303.
2- فاطر /16.
3- بررسي تطبيقي نيايش در آيين هاي ايراني با نيايش در اسلام،فصلنامه تخصصي ادبيات فارسي،دانشگاه آزاد اسلامي مشهد،شماره 1 و 2، ص157.
4- فرهنگنامه موضوعي نهج البلاغه، دکتر احمد خاتمي، ص 652.
5- مفاتيح الجنان،شيخ عباس قمي، ص 494.
6- سرني،دکترعبدالحسين زرين کوب، ج1، ص 146.
7- ماخذ پيشين، ص 150.
8- مثنوي مولوي،شرح دکتر محمد استعلامي،دفتراول،بيت 602.
9- سرني، دکترعبدالحسين زرين کوب، ج1، ص 148.
10- مثنوي مولوي،شرح دکتر محمد استعلامي،دفتراول،ابيات 603 و 604.
11-ماخذ پيشين،دفتراول،ابيات 605 و 606 و 609.
12- ماخذ پيشين،دفتر اول، بيت 610 به بعد.
13- ماخذ پيشين، دفتر اول، ابيات 1343 - 1345.
14-سرني ، ج2، ص148.
15-مثنوي ،دفتر اول، ابيات 1888-1891.
16- ماخذ پيشين، دفتر اول، ابيات 1892-1894.
17- ماخذ پيشين، دفتر اول، ابيات 1895-1896، امير مومنان حضرت علي (نيز درنيايش عارفانه کميل عرض مي کند: «ولا يمکن الفرار من حکومتک.» (مفاتيح الجنان، ص113).
18- کليات مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي،ص 46.
19-مثنوي،دفتردوم، ابيات 2451-2457.
20- و وجدک ضالا فهدي،(الضحي، 7)
21- مثنوي، دفتر پنجم، بيت 781 به بعد.
22- شرح جامع مثنوي معنوي، کريم زماني، دفتر پنجم، ص 907.
23- مثنوي، دفتر پنجم، بيت 3309 به بعد.
24- ماخذ پيشين،دفترششم، بيت 2336 به بعد.مولانا درجاي ديگر گويد:

 

چون الف.او خود چه داند؟ هيچ هيچ
ما که ايم اندر جهان پيچ پيچ؟
(دفتر اول،ب 1524)
منابع و ماخذ :
1- بررسي تطبيقي نيايش در آيين هاي ايران با نيايش دراسلام، تقي اميني فرد، فصلنامه تخصصي ادبيات فارسي، دانشگاه آزاد اسلامي مشهد،سال او، شماره 1 و 2، بهار و تابستان 1383.
2- سرني،دکتر عبدالحسين زرين کوب، ج1،انتشارات علمي،چاپ چهارم، بهار 1372.
3- سيري در نهج البلاغه، استاد مرتضي مطهري،چاپ سيزدهم.
4- شرح جامع مثنوي معنوي، کريم زماني، ج5، انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم، 1379.
5- فرهنگنامه موضوعي نهج البلاغه، به اهتمام دکتراحمد خاتمي، انتشارات سروش،چاپ اول،1381.
6- قرآن کريم،ترجمه مهدي الهي قمشيه اي انتشارات دارالتفسير.
7- مثنوي،مولانا جلال الدين محمد بلخي، تصحيح و شرح دکتر محمد استعلامي، انتشارات زوار، 1370.
8- مفاتيح الجنان،شيخ عباس قمي،دفتر نشر فرهنگ اسلامي،چاپ پنجم ،بهار 1370.
نشريه پايگاه نور،شماره 20.

[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

شكوفه هاي دل


 

نويسنده:(احمد باقريان)




 

 

خاكسار دوست
 

(تضميني از غزل آيت الله العظمي صافي گلپايگاني درباره امام رضا عليه السلام)

 

هست آرزوي من كه روم در جوار دوست
منزل كنم كنار گل و لاله زار دوست

جان را كنم ز راه محبت نثار دوست
«باز آمدم به طوس، به شهر و ديار دوست»

«شهر شهادت و حرم مشكبار دوست»

اينجا بود محله ارفاق و بيدلان
بهر زيارت آمده مشتاق و عاشقان

شد طاقتم ز دوري او طاق و بي گمان
«شهري كه هست قبلة عشاق و عارفان»

«شهري كه هست مشتهر از اشتهار دوست»

اينجاست مشهد، مظهر زيباي اهل اتي
اينجاست قبر حجت پاك خدا، خدا

نيكو سرود آيت عظماي كبريا
«شهر وفا و طور لقا، مشهد رضا»

«دارد شرافت از شرف و اعتبار دوست»

اينجا دهند بر همگان خطي از امان
حاجت رواي شوي، روي آنجا تو هر زمان

بهر زيارتش ملك آيد ز آسمان
«ز آن طوس گشته شهرة آفاق كاندر آن»

«گرديده دفن پيكر پر افتخار دوست»

اينجاست بحر عشق، به عمقش برو فرو
بنما در اين مكان نكو كسب آبرو

عزّ و شرف نماي در اينجا تو جستجو
«مي سوختم ز آتش سوزان هجر او»

«شكر آنكه كرد باز نصيبم جوار دوست»

اين مرقد رضاست و يا مهر خاور است
هر كس كه شيعه هست و را يار و ياور است

دارم يقين كه خصم رضا، پست و كافر است
«آب حيات و عمر ابد، كي برابر است»

«با دولت حضور دمي در كنار دوست»

ادراك و عقل و فهم و شعور جهانيان
طي طريق و راه عبور جهانيان

تاريكي دل شب و نور جهانيان
«امر جهان و نظم امور جهانيان»

«ز امر خداست در كف با اقتدار دوست»

هر صبح و شام باد بر آن نور حق سلام
كي مي توان نمود مديحش به صد كلام

باشد درود حق به رضا، صبح و عصر و شام
«صف بسته اند خيل ملائك به احترام»

«در روضة‌ مقدس گردون مداردوست»

چشمان چو ابر غم هجران او گريست
در آزمون عشق، محّبش گرفت بيست

گرديده رستگار هر آنکس چو او بزيست
«ما را سخن ز بيش و كم هست و نيست،

«بگزيده ايم خط و ره اختيار دوست»

دارم اميد تا به رضا اقتدا كنم
اند جوار مرقد او التجا كنم

جان و تنم به راه رضا من فنا كنم
«من كيستم كه در ره او جان فدا كنم»

«جانم فداي آنکه بود جان نثار دوست»

باشم ز دشمنان رضا، تا ابد بري
شد بايع جوار رضا، خيل مشتري

ديدم كه هست خصم رضا، كور يا كري
«جود و گذشت و مردمي و ذرّه پروري»

«رحم و وفا و مهر و كرم هست كار دوست»

اي دوست، بنده يار در دوست گشته ام
من عاشق غبار در دوست گشته ام

پس واله ديار دوست گشته ام
«تنها نه خاكسار در دوست گشته ام»

من خاکسار آن که بود خاکسار دوست»

«باقر» برو تو راه خداوند كبريا
آگاه باش راه رضا شد، ره خدا

ناقابل است جان به ره دوست كن فدا
«در كفشداري حرم شاه دين رضا»

«من كفشدار آنكه بودم كفشدار دوست»

 

يك قطعه از بهشت
 

(احمد باقريان)
«هر چند حال و روز زمين و زمان بد است»
«يك قطعه از بهشت در آغوش مشهد است»

 

«حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي»
«آنجا براي عشق،‌ شروعي مجدد است»

دوش اين ندا ز كوي هُدي آمدم به گوش
اينجا مزار حضرت محبوب سرمد است

اين مرقد عزيز دل پاك مرتضي است
يا اين مزار نور دل و چشم احمد است

زهرا ز لطف مژده نيكي به بنده داد
اين قبر پاك عالم آل محمد صلي الله عليه و آله است

خواهي اگر تو قدر و را داني اي عزيز
عالم به مثل صفر بود، حشمتش صد است

هر كس كه گشت دشمن شمس الشموس عشق
بي چشم و پا و قلب ودل و مغز و بي يد است

گر چند سال بنده نصيبم فراق شد
هنگامة وصال عزيزم مجدد است

شد روز يازده از مه ذيقعده اي عزيز
شد مولد حبيب و يا عيد اسعد است

قدر و را بدان كه به درگاه كردگار
باشد نجيب و از همه خلق امجد است

«باقر» بدان هر آن كه به دل عشق او نداشت
آدم نبود، ليك يقين بدتر از دد است

 

هواي طوس
 

(احمد باقريان)

 

دلم امشب هواي طوس دارد
هواي مشهد و پابوس دارد

نرفتم چند سالي بنده آنجا
خدا در آن مكان، مأنوس دارد

نظر بنما رضا از علم دانش
هزاران رود و صد قاموس دارد

تماشا كن ز زيبايي و بينش
گلي زيباتر از طاووس دارد

به قلبم مهر او منزل نموده
دگر كي ميل كيكاوس دارد

تهي شد قلب ها از حبّ اغيار
كجا مهر پليد روس دارد

ز عطر ياس آن محبوب هستم
دلم كي عشق جالينوس دارد

دلم از ياد او سرسبز و خرّم
هميشه خصم او كابوس دارد

رئيس كلّ احباب است و عشّاق
به عالم لشكري مرئوس دارد

شنيدم من ز خاص و عام دنيا
بسي لطف و كرم ملموس دارد

وليعهد است در ظاهر، خدايا
چرا مأمون و را محبوس دارد

هر آن كس عاشق شمس الشموس است
و را كي از كرم مأيوس دارد

برو در درگهش بهر زيارت
كه الطاف و كرم محسوس دارد

بدان«باقر» كه باشد دشمن او
هر آن كس فطرتي منحوس دارد

 

سوگ كوثر
 

(ابوالقاسم صفوي)

 

به سوگت اي مهين بانوي عالم
همه عالم گرفته رنگ ماتم

نمودي رخ تو پنهان و غروبت
فكنده بر دو عالم، ساية غم

تو را خورشيد مي دانند، از آن رو
كه هستي از وجودت گشته منعم

خدايت ز آن سبب «كوثر» تو را گفت
كه افزون مي شود نورت دمادم

تويي ز اركان نظم آفرينش
به واقع شد جهان از تو منظم

زنانِ اسوه را هستي تو الگو
ز حوّا و ز سارا و ز مريم

صبوري را ز تو ايوب آموخت
كه غم شد قامتش با صبر تو خم

نه تنها سرور و فخر زناني
كه هستي افتخار نوح و آدم

علي با همسريّ تو، علي شد
ندارم شك در اين امر مسلّم

تو مام رحمهٌ للعالميني
بدين نامت ستوده باب اعظم

رسولان خدا، ماتم نشين اند
به سوگ تو ز آدم تا به خاتم

 

تابوت دريا
 

(مرتضي علي پور)

 

شده به صبح آفرينش زمزمه
نام دلجوي علي و فاطمه

داد حق، درياي غيرت را حضور
عصمت آمد گوهر درياي نور

وحدت آمد هر دو دريا را عيان
شد پيمبر «برزخٌ‌ لا يبغيان»

چون به ساحل موجي از دريا رسيد
وز صدف شد لؤلؤ و مرجان پديد

جملة دريا دلان را نور عين
لؤلؤ مكنون حسن، مرجان حسين

در تلاقي گر چه نبود افتراق
زود در بحرين نور آمد فراق

برد درياي خروشان روي دوش
چوبة تابوت درياي خموش

 

صبر عظيم زينب عليها السلام
 

(محمد حسين بهجتي)

 

به نطقي آتشين وقتي زبان وا مي كند زينب
ز لب مي ريزد آتش، حشر بر پا مي كند زينب

به اول جمله كز لب هاي داغش چون شرر ريزد
همه خودكامگان را خوار و رسوا مي كند زينب

چو دريا چون بر آشوبد، يزيد مست و مجنون را
ز وحشت مضطرب چون موج دريا مي كند زينب

از آن آورد سالار شهيدان، خواهر خود را
كه مي دانست كفرِ دشمن افشا مي كند زينب

ميان كوچه هاي كوفه با روشنگري هايش
ز هر چشم از ندامت جوي خون وا مي كند زينب

به فرياد جگر سوزش، به آه آتش افروزش
هزاران خفته را بيدار و بينا مي كند زينب

به رفتارش، به گفتارش، به صبر حيرت انگيزش
جهان را واله و مبهوت و شيدا مي كند زينب

به هر اشکي نهال انقلابي تازه مي کارد
هماره گلشن حق را شکوفا مي کند زينب

پيام سرخ عاشورا به هر گوشي همي خواند
شكست دشمن حق را هويدا مي كند زينب

نبود از خطبه هاي او، برفت از ياد عاشورا
به دل ها ياد «ثارالله» احيا مي كند زينب

برس يارب، به داد دختر آزادة زهرا
كه پي در پي، ز سوز دل خدايا مي كند زينب

ببين صبر عظيمش را كه در هر منزلي بر ني
سر پاك برادر را تماشا مي كند زينب

همي بيند كه شلاق ستم هر دم فرود آيد
به جسم كودكان، امّا مدارا مي كند زينب

زغل بر گردن سجاد هر زخمي پديد آيد
به اشك چشم و خون دل مداوا مي كند زينب

گل روي يتيمان را كه مي سوزد ز بي آبي
به موج اشك خود شاداب و زيبا مي كند زينب

«شفق» گر چند بي تابي نباشد اين فروغ از تو
كه شعرت را زنور خود، دل آرا مي كند زينب

 

دخت علي عليه السلام
 

(محمد ابراهيم كريمي)

 

هماي عقل فرومانده است و ناطقه لال
ز وصف دخت علي، زينب حميده خصال

ز بعد مام گرامش، جهان نديده زني
چو او به شوكت و شأن و مقام و جاه و جلال

نه اينكه در همه زن ها نظير و مثل نداشت
كه مثل او نبود نيز در ميان رجال

زني كه دوش به دوش حسين در ره حق
قيام كرد و نشد سست در همه احوال

حسين، دين خدا را دوباره زنده نمود
رساند زينب فرخنده اش به حدّ كمال

به شهر كوفه فكند آتشي ز خطبه خويش
چنانكه تيغ علي زد شرر به صفّ قتال

ببين كه دشمن خود را چگونه رسوا كرد
از او چون ابن زياد لعين نمود سؤال

زني كه پرچم اسلام را به دوش گرفت
ز كربلا به سوي شام با گروه ضلال

زني كه ناطقه اش زد شرر به جان يزيد
چنانكه دشمن بدخواه را نماند مجال

بيا و صبر و شجاعت نگر كه در يك روز
چه داغ ها كه بديد از گروه بد افعال

و را چه حد كه و را مدح يا ثنا گويم
زني كه در صفتش مات مانده وهم و خيال

«كريمي» از همه جا رو به سوي او آورد
اگر قبول نمايد و را، زهي اقبال!

 

گل اميد
 

(هاشم كلانتري)

 

افسوس نمي بينم آن قامت رعنا را
پنهان ز نظر دارد آن صورت زيبا را

خلقي پي ديدارش، شوريده و حيرانند
هر كس نتوان بيند، آن ماه دل آرا را

ديدن روي تو اي حجت حق، حسرت جان است
غم هجران تو بر دوش، بسي بار گران است

تا كي به تمناي رخت، صبر توان كرد
بي نور رخت، غم به دل پير و جوان است

دلم از هجر رويت بي قرار است
به چشمم روز روشن شام تار است

كدامين جمعه اين هجران سرآيد
كجا دل را توانِ انتظار است
 

منبع:فرهنگ کوثر
[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

حوادث قریب و ادعیة غریب


 

گفت‌گو با حجّت الاسلام حسيني زابلي




 
با توجّه به نگراني‌هايي كه برخي از علما دربارة احتمال وقوع بلاياي طبيعي مطرح كرده‌اند و پرسش‌هايي كه مردم در اين باره دارند، گذشته از اينكه آيا اين احتمال به وقوع خواهد پيوست يا خير، بر اساس آموزه‌هاي ديني و شيعي، چه توصيه‌هايي در اين شرايط براي مؤمنان مي‌فرماييد؟
نه تنها در شرايط فعلي كه احتمال حوادث غير مترقبه و پيش‌بيني نشده يا همان بلاياي طبيعي مطرح است، بلكه در هر شرايطي انسان بايد حالت تضرّع و التجا به خداوند و ائمه(علیهم السلام) و به‌ ويژه امام زمان(عج) را داشته باشد. بله، به طور كلّي زلزله خواهد آمد، امّا چه ‌وقت؟ كجا؟ و چه ‌جور؟ (با چه درجه و چه ريشتري؟) اين مسئله قابل پيش‌گويي قطعي نيست. اين عالم، مالك، صاحب و وليّ‌اي دارد كه «ربّاني آيات» اوست. بنابراين نبايد نگران و مضطرب باشيم كه حوادثي در پيش است؛ حوادث هميشه در پيش است.
امّا اينكه چه كنيم كه از اين حوادث به دور باشيم؛ طبعاً توسّلات و ادعيه مؤثّر است. در روايات ما آمده است: «الدّعاء يردّ القضاء ولو اُبرم إبراما1؛ دعا سرنوشت را تغيير مي‌دهد، هر چند محكم شده باشد»، «الدّعاء مخّ العبادة؛ دعا،2 مغز عبادت است»،3 «الدّعاء تُرس المؤمن؛4 دعا سپر مؤمن است»
خداوند در آيات قرآن مي‌فرمايد: «ما يعبأ بكم ربّي لولا دعاؤكم؛5 اگر دعاي شما نباشد، پروردگار هم هيچ اعتنايي به شما نمي‌كند.»
دعا بسيار خوب و نسبت به آن تأكيد شده است. امّا اينكه فكر كنيم كار ما فقط دعاست و گوشة خانه بنشينيم هم درست نيست.
اگر ما چنين احتمالي را مي‌دهيم بايد سعي كنيم كه به گونه‌اي بنا بسازيم كه دور از حوادث و تلفات قرار بگيريم. سعي كنيم كنار گسل يا روي گسل نباشد و اگر هست، بناها را محكم بسازيم. يكي از مواردي كه مصداق اين فرمودة اميرالمؤمنين(ع) است: «كن لدنياك كأنّك تعيش أبدأً6 و ... براي دنياي خودت چنان عمل كن كه گويي براي هميشه زنده خواهي ماند و براي آخرتت چنان عمل كن كه گويي فردا خواهي مرد.» همين محكم كاري در ساخت و ساز است، امّا در مجموع، دعا لازم است و فراموش نكنيم كه دعا نيز يكي از «مقدّرات» است؛ يعني اگر شب جمعه‌اي آمد و انسان دعايي كرد، عرفه‌اي بود و دعايي كرد، شب قدري توفيق يافت و دعا كرد خداوند به او عطاي ويژه مي‌فرمايد، در غير اين صورت، ميزان بهره‌مندي او همان بهره‌مندي عموم انسان‌هاست. بيان عوامانه‌اش چنين است كه مثلاً، پذيرايي عمومي از ميهمان همين چاي و شيريني و ميوه است، امّا ميزبان مي‌گويد، اگر ناهار هم طلب كرد، به او بدهيد. حال در سفرة زميني نيز، چه دشمن، چه دوست از نعمت‌هاي عمومي خداوند بهره‌مند مي‌شود، امّا خداوند اراده فرموده است كه، اگر كسي نيمه شبي دستي برآورد و دعايي كرد به او عطا مي‌نمايد. بنابراين خود دعا هم يكي از مقدّرات است.
يعني اگر فرد نخواهد، به او عطا نمي‌شود؟ مثلاً در موضوع گفت‌وگوي ما، اگر از خداوند طلب امان و پناه از بلا نكند، بهره‌اي نمي‌گيرد؟
بله، در صورتي كه طلب كند، آن هم با شرايط ويژة استجابت دعا به درگاه خدا رود، چون خود دعا هم شرايطي دارد. حتّي در شرايطي برخي از اعمال ما دعا را حبس مي‌كند. در دعاي شريف كميل مي‌خوانيم: «اللهّم اغفرلي الذّنوب الّتي تحبس الدّعاء؛7 خدايا گناهاني را كه من مرتكب شده‌ام و دعا را حبس مي‌كند، بيامرز.» از امام سجّاد(ع) پرسيدند: يابن رسول الله اينها چه گناهاني است كه موجب حبس دعا مي‌شود؟ فرمود: «اوّل كسي كه كينة برادر مسلمانش را در دل داشته باشد، دعايش مستجاب نمي‌شود» پس اوّل بايد برود دلش را پاك نمايد و بعد خدا را بخواند والّا با اين كيفيت هرچه خدا را بخواند، دعايش اصلاً بالا نمي‌رود و مستجاب نمي‌شود. در تعقيبات نماز ظهر هم مي‌خوانيم: «خدايا به تو پناه مي‌برم از دعايي كه شنيده نمي‌شود.»
امام سجّاد(ع) در ادامه فرمودند: «دوم، كسي كه با همسر بداخلاق و تندخو باشد، دعايش مستجاب نمي‌شود.» يا اينكه فرمودند: «كسي كه بد زبان است، دعايش مستجاب نمي‌شود.» اينها مواردي است كه مانع استجابت دعا مي‌شود.
البتّه چنانچه با رعايت همة شرايط دعا كرديم ولي مستجاب نشد، صلاح و منفعت بلند مدّت ما در آن بوده است.
در دعاي افتتاح مي‌خوانيم: «شايد آنچه از دست من بازداشته شده است [آن را به ‌دست نياوردم] براي من بهتر [از آنچه كه طلب مي‌كردم] است زيرا تو سرانجام و پايان امور را مي‌داني.»
اميرالمؤمنين(ع) در حسّاس‌ترين لحظات زندگيشان كه در حال ارتحال از اين دنيا بودند، چشم‌هاي مبارك خود را گشودند و به حسنين(ع) فرمودند: «شما دو نفر را و هر كس را كه وصيّتم به او برسد سفارش مي‌كنم كه... امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد زيرا موجب مي‌شود افراد شرور بر شما مسلّط گردند، آنگاه خوبان شما هم كه دعا كنند، مستجاب نمي شود.»
بعضي اين طور مي‌گويند كه دعا در اين موارد چه ضرورتي دارد؟ اگر مقدّر باشد، مي‌ميريم و اگر نباشد، زنده مي‌مانيم؟ شما چه مي‌فرماييد؟
البتّه همة عالم سرنوشتي دارد و ما منكر آن سرنوشت نيستيم. حضرت علي(ع) از كنار ديوار خميده‌اي كه احتمال مي‌رفت فرو بريزد، به كناري رفتند، برخي از اصحاب عرض كردند: آيا از تقدير و سرنوشت فرار مي‌كني؟ فرمودند: خير، از «قضا»ي خدا به «قَدَر» او پناه مي‌برم.
اين مطلب شرح و توضيح دارد كه فرصت مبسوط‌تري مي‌طلبد اجمالاً يعني اينكه قضاي خدا اين است كه اين ديوار خميده در اين حالت فرو ريزد و كسي كه آنجا ايستاده در اثر اين كار بميرد و از اين قضا به قدر خدا پناه مي‌بريم كه اگر از زير ديوار به كنار رود زنده مي‌ماند. كه بحث قضا و قدر در تمام مراحل هستي جريان و حضور دارد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «إنّا كلّ شيءٍ خلقناه بقدرٍ8ٍ؛ ماييم هر چيزي را به اندازه آفريديم.»، «و إن من شيءٍ الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلّا بقدرٍ معلومٍ؛9 و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‌هاي آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‌اي معيّن فرو نمي‌فرستيم.»، يعني همة عالم داراي سرنوشت و «قضايي» است و اين به معني حكمي مسلّم است، ولي «قدر» به معني اندازة آن حكم است. به عنوان مثال خداوند مي‌فرمايد: «و قضي ربّك أن لا تعبدوا إلّا إيّاه؛10 و پروردگار تو مقرّر كرد كه جز او را نپرستيد» اين قضا و حكم الهي است، امّا قدر آن چگونه است قدر آن حكم كلّي، مصاديق احكام؛ مانند: نماز، روزه، زكات، حج و... است كه در آيات ديگر به تفصيل بيان شده است اين از جهت [احكام] تشريعي، از جهت تكويني نيز به عنوان مثال، قضاي الهي آن است كه: «كلّ نفسٍ ذائقة الموت،11 هر نفسي چشَندة [طعم] مرگ است.» امّا قدر و اندازة آن اين است كه هر كس روزي با يك حادثه‌اي از دنيا مي‌رود؛ يكي توسط سيل، ديگري توسط زلزله، در بيماري، در جنگ و... . اينها اندازه‌ها و قدر آن قضا (مردن) است. بنابراين قضا يعني حكم اجتناب ناپذير و قدر، اندازه و مقدار و ميزان آن حكم است.
توسّلات به وجود مقدّس امام زمان(عج) چه جايگاهي دارد؟
وقتي ما به امام زمان(ع) متوسّل مي‌شويم، به عنوان مثال، براي سلامتي ايشان صدقه مي‌دهيم يا براي سلامتي وجود مباركشان دعا مي‌كنيم، يك وسيله و يك مقدّمه براي ايجاد ارتباط با آن حضرت(ع) است وگرنه امام علي(ع) مي‌دانند چه بخورند، چه وقت بخورند و چقدر بخورند. بنابراين بيماري براي حضرت(ع) مطرح نيست. اصلاً بقا و سلامتي وجود ما به بركت وجود آن حضرت است. در دعا مي‌خوانيم «بيمنه رُزق الوري؛12 به بركت او به ديگر مخلوقات روزي داده مي‌شود.» از جملة اين مخلوقات، جبرئيل است؛ يعني جبرئيل به بركت وجود امام زمان(عج) زنده است و نفس مي‌كشد و حيات دارد. همچنين اسرافيل و عزرائيل و ميكائيل. درست است كه اينها ملك مقرّبند، امّا قرب اينها قرب صوري است، مثل نگهبان دم در كه از همة رفت و آمد‌ها باخبر است، امّا دليل بر قرب نيست. او وسيلة انجام كارهاي صاحب‌خانه است؛ امّا محبوب و دوست واقعي او نيست.
رسول اعظم الهي(ص) فرمودند: «مرا وقتي با خداوند است كه هيچ كس نه ملك مقرّب و نه پيامبر صاحب رسالتي به آن راه ندارد.»13
فرشته گر چه دارد قرب درگاه
نگنجد با مقام «لي مع الله»
در اين موضع كه نور حق دميده است
چه جاي گفت‌و گوي جبرئيل است
در اين مشهد كه انوار تجلّي است
سخن دارم بر اين ناگفتن اولي است
جبرئيل در توصيف قرب رسول خدا(ص) به خدا در شب معراج مي‌گويد: در آن سير به مقامي رسيديم كه اگر ذرّه‌اي بالاتر مي‌رفتم مي‌سوختم.
بنابراين حضرات اهل ‌بيت(ع)؛ به ويژه وجود امام زمان(عج) از چنين مرتبة وجودي برخوردارند و صاحب مقام شفاعت هستند.
از جهت بعد بشري و عنصري (ناسوتي) نيز اگر بخواهيم توضيح بدهيم، مي‌گوييم: درست است كه اينها وجود بشري دارند، امّا چگونه بشرهايي؟ آيا ابوجهل و پيغمبر(ص) از جهت بشري مثل هم هستند؟
در حال حاضر بشر از لحاظ علمي بسيار پيشرفت كرده است به نحوي كه نمي‌توان حتّي اين پيشرفت را در فرصتي محدود بيان كرد و همة اين موفقيّت را در اثر استفاده از حدود يك هشتم سلول‌هاي مغزي‌اش بدست‌آورده است. خب اگر اين بهره‌گيري به دو هشتم برسد، لابد شقّ القمر مي‌كند، اگر استفاده به سه هشتم برسد، ردّ الشمس مي‌كند.
حال، امام عصر(عج) كه از تمام ظرفيّت مغزشان استفاده مي‌كنند نمي‌توانند صرفاً از طريق يك نگاه و يك عطف توجّه امور، عوالم را به سرانجام برسانند؟
امروز امير در ميخانه، امام زمان(عج) است و ما بايد عرض ادبمان به ساحت مقدّس امام زمان(عج) باشد. در قالب دو سلام كه صبح و شام به ما تأكيد شده است، اهميّت توسّل و تسليم به اين ذوات مقدّس را گوشزد كرده‌اند: اوّل، سلام به امام حسين(ع) و دوم، سلام به امام زمان(عج).
توسّلات ما به امام زمان(عج) از باب ايجاد رابطه است. به قول شاعر:
در دل دوست به صد حيله رهي بايد جست
مثلاً شما مي‌گوييد حسين جان! قربان گنبدت، قربان كبوترهاي حرمت. مگر گنبد و ضريح قرباني مي‌خواهد؟
نه، اين براي نشان دادن علاقه و عشق ماست. خداوند در قرآن كريم نيز مي‌فرمايد: «يا أيّها الّذين أمنو اصبروا و صابروا و رابطوا...؛14 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، صبر كنيد و ايستادگي ورزيد و مرابطه داشته باشيد» يعني با امامتان ارتباط و مرابطه داشته باشيد؛ به صورت اينكه صدقه بدهيد، دعا كنيد براي سلامتيشان، سلام بدهيد و ... به هر شكل ممكن توسّل به حضرت، موجب ايجاد ارتباط است و گفت‌وگو در اين موضوع هم روزي ما است. در زيارت عاشورا مي‌خوانيم كه محبّت و ولايت شما رزق و روزي ما است.
اين توسّلات به هيچ وجه رنگ شرك ندارند. خداوند مي‌فرمايد: «من دون الله انداداً؛ 15 برخي از مردم، در برابر خدا همانندهايي براي او برمي‌گزينند.»
بوسيدن حجرالأسود براي تقرّب به خدا اشكالي ندارد و استلام آن لازم است. پس اگر «من الله» (از خدا) باشد، اين توحيد است امّا اگر «من دون الله» (غير خدا) باشد، شرك است و توسّلات ما «من الله» است.
ما مي‌گوييم: «السّلام عليك يا داعي الله و ربّاني آياته؛17 سلام بر تو اي دعوت كننده به سوي خدا و تربيت كنندة آيات الهي» و خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد : «اين است كه شما را از خاك آفريد»18 «و از آيات او آفرينش آسمان‌ها و زمين است.»19
معمولاً مي‌پرسند چطور در مملكت كفر و در ميان كفّار بلا نمي‌آيد و خدا آنها را عذاب نمي‌كند، امّا در مملكت ديني و در ميان مسلمانان خدا عقوبت مي‌كند؟
در مملكت كفّار نه تنها نبايد بلا بيايد، بلكه طبق آية شريف قرآن «اگر بيم آن نبود كه [همه] مردم [در انكار خدا] امّتي واحد شوند، قطعاً براي خانه‌هاي آنان كه به [خداي] رحمان كفر مي‌ورزيدند، سقف‌ها و نردبان‌هايي از نقره كه بر آنها بالا روند، قرار مي‌داديم.»20 آنها آخرتي كه ندارند، هر چه دارند همين دنياست. البتّه الآن مي‌بينيم كه بلاها به آنها هم مي‌رسد. اين مطلب در بيان شاعران هم منعكس شده است كه:
هر كه در اين بزم مقرّب‌تر است
جام بلا بيشترش مي‌دهند
به جبرئيل امين خطاب رسيد كه برو، ديگ غذاي آن پيرزن را واژگون كن و از آن طرف به آن كسي كه دارد با ما مخالفت مي‌كند و كنار دريا نشسته و منتظر صيد است، يك ماهي به تورش بينداز. اينها شرح مفصّل‌تري دارد كه آن را براي يك فرصت ديگر مي‌گذاريم.

پي نوشت ها :
 

1.ميزان الحكمـة، ج 3، ص 247.
2.رسول خدا(ص)، بحارالأنوار، ج 3، ص 300.
3.اميرالمؤمنين(ع).
4.الكافي، ج 2، ص 468.
5.سورة فرقان (25)، آية 77.
6.بحارالأنوار، ج 44، ص 139؛ وسائل الشيعه، ج 2، ص 535.
7.مفاتيح الجنان، دعاي كميل.
8.سورة قمر (54)، آية 49.
9.سورة حجر (15)، آية 21.
10.سورة اسراء (17)، آية 23.
11.سورة آل‌عمران (3)، آية 185؛ سورة انبياء (21)، آية 35؛ سورة عنكبوت (29)، آية 57.
12.مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
13.علّامه طباطبايي، سنن النّبي(ص)؛ ترجمة محمّد هادي فقيهي، ج 1، ص 410.
14.سورة آل‌عمران (3)، آية 200.
15.سورة بقره (2)، آية 165.
16.الاحتجاج، ج 2، ص 467؛ بحارلأنوار، ج 53، ص 178.
17.مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين.
18.سورة روم (30)، آية 20.
19.سورة شوري (42)، آية 29.
20.سورة زخرف (43)، آية 33.
 

منبع:www. mouood.org
[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:55 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

7 روش آرايش در 7 جاي جهان


 

نويسنده:فائقه فريادي




 

نگاهي به آداب و رسوم اقوام مختلف جهان براي زيباتر شدن
 

از ديرباز، در هر گوشه‌اي از جهان، زنان براي زيباتر شدن، شيوه‌اي را نسل به نسل آموخته‌اند و به فرزندان‌شان آموزش داده‌اند. کم‌کم مهاجرت‌ها سبب شد که اين شيوه‌ها بين مردم کشورهاي مختلف شناخته و ترويج شود؛ شيوه‌هايي که دليل ماندگاري آنها عمدتا طبيعي‌بودن و اقتصادي‌بودنشان است. اين هفته در صفحه «زيبايي» نگاهي انداخته‌‌ايم به هفت شيوه رايج در هفت کشور جهان.

ايران
 

از ديرباز زنان ايراني به کمک يک نخ کتان نازک که بين گردن و دو دست قرار مي‌داده‌اند، موهاي زايدشان را برمي‌داشتند. اين، همان کاري است که با موم گرم و سرد هم مي‌توان انجام داد؛ با اين تفاوت که نخ سبب کش آمدن پوست نمي‌شود و وسيله‌اي مناسب براي برداشتن موهاي نواحي حساس، به ويژه صورت و ابرو است. درد بند کمتر از درد موچين است و سريع‌تر نيز به اتمام مي‌رسد. امروزه استفاده از اين روش در ميان زنان بسياري از کشورهاي جهان، از جمله اسپانيا و کانادا، مرسوم است اما واقعيت اين است كه بند انداختن يکي از شيوه‌هاي مرسوم اپيلاسيون در خاورميانه و جنوب شرقي آسياست که منشا آن ايران بوده است.

هند
 

در نواحي جنوبي آسيا استفاده از آرد نخود براي پاک‌سازي و لايه‌برداري پوست و مقابله با آکنه امري رايج بوده و هست. زنان اين کشورها آرد نخود را با آب يا چاي مخلوط کرده و به شکل خمير در مي‌آوردند و بعد، روي صورت مي‌ماليده‌اند؛ تا جايي که پوست کاملا پاک شود و در نهايت نيز پوست را مي‌شسته‌اند. بعد از انجام اين کار، پوست کاملا نرم و تميز مي‌شود. اين روش امروزه در هند رواج دارد. در اين کشور، مردم از همين خمير و در کنار آن از آب ليموترش نيز براي سفيدکردن آرنج و زانوهاي خود استفاده مي‌کنند.

ژاپن
 

از جمله شيوه‌هاي زيبايي که زنان ژاپني به آن علاقه بسياري دارند، حمام کردن با گياهان و عرقيات معطر است. ژاپني‌ها معتقدند حمام کردن نوعي مديتيشن است که نه تنها جسم، بلکه روح و روان را هم پاک مي‌کند. به همين دليل، اکثر ژاپني‌ها هر شب قبل از خوابيدن دوش مي‌گيرند. آنها ابتدا بدن خود را به کمک يک برس دسته‌بلند ماساژ مي‌دهند و بعد، با آب ولرم، خود را شست‌وشو مي‌دهند. سپس وان را با آب داغ پرکرده و در آن گل و برگ‌هاي معطر مي‌ريزند و براي آنکه بدنشان خوشبو و پوستشان پاک شود، مدتي در آن مي‌خوابند.

روسيه
 

بيشتر زنان روسيه پوست شاداب و جواني دارند. اين در حالي است که زنان سنتي اين کشور علاقه‌اي به استفاده از وسايل آرايشي نداشته‌اند و معتقد بوده‌اند که دليل زيبايي توارثي پوستشان، نوشيدن روزانه کفير است. کفير، نوعي نوشيدني پرکالري و غني از باکتري‌هاي پروبيوتيک کلسيم، پروتئين، ويتامين‌ها، به ويژه ويتامين B و ريزمغذي‌هاست. بررسي‌هاي فراوان نيز نشان داده است که مصرف کفير سبب هضم بهتر موادغذايي مي‌شود و همين موضوع بر طراوت و زيبايي پوست اثر مي‌گذارد.

آلمان
 

آلماني‌ها توجه زيادي به بهداشت پا دارند. برخلاف کانادايي‌ها که به زيبايي پاهايشان اهميتي نمي‌دهند، آلماني‌ها توجه بسياري به اين موضوع دارند و به طور سنتي، سعي مي‌کنند هر شب، 20 دقيقه پاهايشان را در حمامي از آب ولرم و نمک و روغن‌هاي گياهي شستشو دهند و بعد، پاهايشان را با سنگ پا ماساژ داده و از مرطوب‌کننده استفاده ‌کنند.

نيجريه
 

نيجريه‌اي‌ها از نوعي درخت که در 20 کشور آفريقايي، از سنگال تا سودان، رشد مي‌کند و ساحل نام دارد، روغني مي‌گيرند به نام کارتيد که از آن هم به‌عنوان يک ماده غذايي و هم به عنوان يک کِرِم مرطوب‌کننده پوست استفاده مي‌کنند. طبق گفته اطباي سنتي آفريقا، اين شيره مي‌تواند انواع ناراحتي‌هاي پوستي از جمله اگزما و آکنه را برطرف کرده و براي سرماخوردگي نيز مفيد باشد.
مردم نيجريه، ميوه درخت ساحل را جمع مي‌کنند و بعد از خشک شدن، آن را مي‌جوشانند. بعد، روغني را که روي سطح آب مي‌آيد، جمع مي‌کنند؛ با اين اعتقاد که اين روغن غني از مواد طبيعي ضدحشره است و خواص ضدالتهابي و ضدميکروبي دارد. آنها در مواقع سرماخوردگي و كيپ شدن بيني، اين روغن را به اطراف بيني خود مي‌مالند و در صورت داشتن گلودرد نيز آن را مي‌خورند و براي زيباتر شدن و مرطوب نگه داشتن پوستشان نيز آن را روي بدن مي‌مالند.

برزيل
 

برزيلي‌ها مدت‌هاست از گياه آواکا به عنوان يک ماده غذايي با مصارف زيبايي استفاده کرده و از آن ماسک صورت، شامپو و مرطوب‌کننده تهيه مي‌کنند. اين گياه از 500 سال قبل از ميلاد مسيح در آمريکاي لاتين کشت مي‌شده و مملو از چربي‌هاي غيراشباع و 20 نوع ريزمغذي متفاوت شامل ويتامين‌هاي A، C، B6، E، روي، آهن و پتاسيم است. مصرف چربي آواکا سبب کاهش کلسترول خون و التهاب‌ها و محرک بازسازي سلولي است. برزيلي‌ها ميوه اين گياه را با شير و شکر مخلوط مي‌کنند و روي پوستشان مي‌مالند و معتقدند نوشيدن اين مايع سبب روشن شدن پوستشان مي‌شود.
منبع:www.salamat.com
[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

معيارهاي گزينش همسر در آموزه‏هاي اسلامي


 

نويسنده:عسكري اسلامپور كريمي




 
پيشوايان معصوم (علیهم السلام) دستور داده‏اند كه هنگام انتخاب همسر، ابتدا وضو بگيريد و دو ركعت نماز بجاي آوريد و آن‏گاه از خداوند مهربان درخواست نماييد كه همسري شايسته كه از لحاظ اخلاق و پاكدامني و نگه‏داري مال و آبروي شوهر و زيبايي و فرزندآوري سرآمد زنان است، نصيب شما گرداند.

مقدمه
 

يكي از مسائل بسيار مهم و اساسي قبل از ازدواج، در نظر گرفتن معيارهايي براي انتخاب همسر است. به جرأت مي‏توان گفت بيشترين مشكلاتي كه در زندگي مشترك به وجود مي‏آيد، اين است كه زن و مرد، همسر مناسب خود را انتخاب نكرده‏اند و پس از چند سال زندگي متوجه مي‏شوند اين دو مناسب يكديگر نبوده‏اند.
تحقيقات نشان مي‏دهد عوامل اصلي طلاق عبارتند از: اعتياد، دخالت اطرافيان، ناسازگاري، مسائل مالي، فقر فرهنگي و شيوه‏هاي سنتي انتخاب همسر، كه بيشتر متكي بر شانس و تصادف است و به جدائي‏ها دامن مي‏زند.
انتخاب همسر ، سنگ زيربناي يك زندگي موفق است و بايد گفت كه اكثر شكستها در زندگي مشترك، از بناگذاري نامناسب اين سنگ زيرين ناشي مي‏شود. اين كه يك زندگي شيرين پس از مدتي به تلخي و سردي مي‏گرايد، اين دريافت ويرانگر هر يك از زوجين را در متن خود دارد كه «ما اصلاً براي هم مناسب نبوديم»، يعني به اين نتيجه مي‏رسند كه در مرحله «گزينش» اشتباه كرده‏اند.
روانشناسان و متخصصان خانواده معتقدند كه هر اندازه زن و مرد قبل از ازدواج، اطلاعات صحيح‏تر و دقيق‏تري نسبت به يكديگر داشته باشند، بهتر مي‏توانند موفقيت و يا شكست زناشويي خود را پيش‏بيني نمايند. بنابراين، اين موضوع را نبايد ساده انگاشت، بلكه براي آن امر خطير «انتخاب همسر» لازم است وقت بگذاريم و با دقت و مطالعه كافي، اقدام كنيم. در اين راستا روانشناسان و متخصصان خانواده، ناصحان خيرانديش كه راهنمايي نسل جوان را وظيفه خود مي‏دانند و براي رهايي دختران و پسران جوان از يك زندگي سرد و بي‏روح و يا يك جدايي اجتناب‏ناپذير، دل مي‏سوزانند، آنان را به ريشه‏هاي مشكلات احتمالي توجه داده‏اند و از اين طريق سعي كرده‏اند كه اشتباهات را به حداقل ممكن كاهش دهند.
يكي از مهمترين اين موارد «انتخاب مناسب همسر» است. قبل از هر چيزي لازم است همسري را كه براي زندگي آينده انتخاب مي‏كنيم به خوبي بشناسيم. اگر اين انتخاب درست و هشيارانه صورت بگيرد، مشكلات بعدي كه خواه‏ناخواه در هر زندگي به وجود خواهد آمد، با درايت و گذشت برطرف مي‏شود؛ زيرا در صورت انتخاب صحيح، زندگي مشترك بر اين باور عميق تكيه خواهد داشت كه «اصل تصميم در مورد شروع زندگي مشترك و انتخاب همسر، درست بوده است» يعني پشتوانه زندگي، يك تصميم درست و منطقي و يك انتخاب آگاهانه بوده است و ستون محكم اين زندگي هرگز فرو نخواهد ريخت.
به هر حال، بايد توجه داشت كه انتخاب همسر، غير از انتخاب لباس و يا گزينش نوكر و كلفت است؛ زيرا، شخص با انتخاب همسر مي‏خواهد شريكي در زندگي خانوادگي براي خود برگزيند؛ شريكي كه تا پايان عمر همراه و همراز او باشد و از مصاحبت با او لذت ببرد. مي‏خواهد او را شريك مال و زندگي خود و مهم‏تر از همه، محرم اسرار خويش نمايد. از اين‏رو، عقل سليم حكم مي‏كند كه انسان بايد درباره همسر آينده‏اش تحقيق كند و از هرگونه عجله‏كاري و اغماض در جوانب قضيه بپرهيزد، ويژگي‏هاي اخلاقي و روحي همسر مورد انتخاب را بشناسد و بنگرد كه چه كسي را براي همسري برمي‏گزيند. ازاين‏رو، مرحله بررسي و شناخت جهت گزينش همسر، اهميت بسزايي در زندگي انسان دارد؛ زيرا، تجربه نشان داده كه بيشتر اختلافات خانواده‏ها و طلاقها و از هم‏پاشيدگي‏ها، منشأ آن شتابزدگي در انتخاب همسر بوده است. بنابراين، پيشوايان معصوم (ع) درباره اين امر خطير و سرنوشت‏ساز دستور داده‏اند كه هنگام انتخاب همسر، ابتدا وضو بگيريد و دو ركعت نماز بجاي آوريد و آن‏گاه از خداوند مهربان درخواست نماييد كه همسري شايسته كه از لحاظ اخلاق و پاكدامني و نگه‏داري مال و آبروي شوهر و زيبايي و فرزندآوري سرآمد زنان است، نصيب شما گرداند و سپس به سراغ انتخاب همسر برويد.(1)
اين دستور معصوم (علیه السلام) بيانگر اين است كه فكر و انديشه انسان به تنهايي كافي نيست، بلكه بايد در اين امر مهم به حق تعالي پناه برد و از او استمداد نمود.
شريعت اسلام براي گزينش همسر معيارها و ضوابطي را معين كرده است كه زن و مرد (جوانان) در انتخاب همسر بايد آن معيارها را مراعات نمايند. در اين نوشتار مختصر سعي شده، اصولي‏ترين معيارها و ملاكهاي انتخاب همسر شايسته، به جوانان عزيز معرفي شود تا به گونه‏اي همسر برگزينند كه با يكديگر «همتا» و «متناسب» باشند، تا در زندگي مشترك، روابط في ما بين همسران بهتر، سالم‏تر، پرجاذبه‏تر، شيرين‏تر و با صفاتر گردد. بزرگان و رهبران ديني ما، صاحبنظران، روانشناسان، متخصصان خانواده، شرايط و ملاكها و ويژگي‏هايي را براي ازدواج موفق توصيه مي‏كنند. اين توصيه‏ها را مي‏توان به دو دسته تقسيم كرد.

شرايط و ويژگي‏هاي فردي
 

مهم‏ترين مسائلي كه در ازدواج مطرح مي‏شود، زمان و سن مناسب و ميزان رشد فرد براي ازدواج است. در اين‏باره، سه شرط اساسي را به اختصار مي‏توان نام برد:

شرط اول:
 

بلوغ جسماني، رواني، عاطفي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي، ذهني، فرهنگي و آرماني.

شرط دوم:
 

داشتن هدف و انگيزه براي ازدواج.

شرط سوم:
 

داشتن اطلاعات لازم در مورد انتظارات، تكاليف و وظايف در زندگي زناشويي.

معيارها و ملاكهاي ازدواج
 

ـ ايمان و تقوي (كفو بودن)
 

بدون شك پايبندي به ارزشهاي اسلامي، يكي از عوامل مهم خوشبختي در زندگي زناشويي است. ايمان به عنوان يك عامل دروني، افراد را از ارتكاب به اعمال خلافِ انساني باز مي‏دارد. افزون بر اين زن و مرد با ايمان و تقوي، از هر جهت براي تربيت فرزندان صالح، شايسته‏ترند.
بي‏گمان از مهم‏ترين عوامل پيوند پايدار و ازدواج موفق و زندگي آرام، هم‏شأن بودن زن و مرد است. اسلام به هم‏شأن بودن زوجين در امر خطير ازدواج تأكيد فراوان كرده و با واژه «كفو» از آن ياد كرده است؛ «كفو» در لغت به معناي شبيه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّي بايد از نظر ظاهر و باطن بين زن و مرد شباهت وجود داشته باشد.
مهمترين مرحله شباهت، بايد در چهره دينداري جلوه كند به اين معنا كه به فرهنگ پاك حق، مؤمن هم كفو مؤمنه، و ديندار شبيه و مانند ديندار است.چنان كه قرآن كريم مي‏فرمايد: «الخَْبِيثات لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطيِّبات لِلطيِّبِينَ وَ الطيِّبُونَ لِلطيِّباتِ...؛(2) زنان خبيث و ناپاك از آن مردان خبيث و ناپاكند! و مردان ناپاك نيز تعلق به زنان ناپاك دارند...» .
در اين كه مراد از «خبيثات» و «خبيثين» و نيز «طيبات» و «طيبين» در اين آيه شريفه چه كساني هستند، بين مفسران اختلاف است:
1ـ گاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افراد آلوده دارد و به عكس سخنان پاك از آن مردان پاك و با تقوا است ، و «از كوزه همان برون تراود كه در او است.»
2ـ همچنين گفته مي‏شود «خبيثات» به معني «سيئات» و مطلق اعمال بد و كارهاي ناپسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس «حسنات» تعلق به پاكان دارد.
«خبيثات» و «خبيثون» اشاره به زنان و مردان آلوده دامان است ، به عكس «طيبات» و «طيبون» كه به زنان و مردان پاكدامن اشاره مي‏كند و ظاهرا منظور از اين آيه شريفه همين است؛ زيرا قرائني در دست است كه معني اخير را تأييد مي‏كند:
الف) اين آيات به دنبال آيات «افك» و همچنين آيه «الزاني لا ينكح الا زانية او مشركة والزانية لا ينكحها الاّ زان او مشرك و حرّم ذلك علي المؤ منين» (3) آمده و اين تفسير هماهنگ با مفهوم آن آيات است.
ب) جمله «اولئك مبرئون مما يقولون» در پايان آيه، آنها (زنان و مردان پاكدامن) از نسبتهاي ناروائي كه به آنان داده مي‏شود، منزه و پاكند، قرينه ديگري بر اين تفسير مي‏باشد.
ج) افزون بر اينها، در روايتي از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه اين آيه همانند: «الزاني لا ينكح الا زانية اومشركة» است؛ زيرا گروهي بودند كه تصميم گرفتند با زنان آلوده ازدواج كنند، خداوند آنها را از اين كار نهي كرد، و اين عمل را ناپسند شمرد.
د) در روايات كتاب نكاح نيز مي‏خوانيم كه ياران ائمه (علیهم السلام) گاه سؤال از ازدواج با زنان «خبيثه» مي‏كردند كه با جواب منفي روبه‏رو مي‏شدند، اين بيانگر اين است كه «خبيثه» اشاره به زنان ناپاك است.(4)
همچنين در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ؛(5)پس با زنان پاك ازدواج كنيد.»
اين پاكي در زنان و مردان در مرحله اول پاكي و پاكيزگي باطن است، كه عبارت از ايمان به خدا و قيامت و نبوت و قرآن و ملائكه و متخلّق بودن به اخلاق الهي است.
بنابراين، مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غيرمسلمان و غيرمؤمنه را ندارد، و اگر اين ازدواج انجام بگيرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شك زاده زنا هستند، و همچنين زن مؤمنه حق ندارد با انسان غيرمؤمن ازدواج كند، زيرا از نظر شرعي اين ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند.
مؤمن و مؤمنه هم‏كفو غيرمؤمن و غيرمؤمنه نيستند، كه اگر اين ازدواج باطل صورت بگيرد دري از عذاب قيامت بر روي هر دو باز شده!!
قرآن‏كريم از ازدواج انسان پاك، يعني انسان مؤمن با انسان ناپاك به شدت منع كرده است: «و لا تنكحوا المشركات حتّي يؤمنَّ و لامة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتّي يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك ولو اعجبكم اولئك يدعون الي النّار و الله يدعوا الي الجَّنة و المغفرة باذنه ويبيِّن آياته للناس لعلَّهم يتذكَّرون؛(6)با زنان مشرك تا ايمان نياورده‏اند ازدواج نكنيد، كنيزان با ايمان از زن آزاد مشركه بهتر است، اگرچه زيبائي يا ثروت او شما را به شگفتي اندازد.»
و زنان خود را نيز به مردان مشرك مادامي كه ايمان نياورده‏اند، ندهيد هر چند ناچار شويد آنها رابه همسري غلامان (بنده) با ايمان درآوريد، زيرا، يك غلام با ايمان از يك مرد آزاد مشرك بهتر است، هر چند، مال و موقعيت و زيبايي او، شما را شگفت‏زده كند. مشركان دعوت به آتش مي‏كنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مي‏نمايد، و آيات خود را براي مردم بيان مي‏كند شايد اهل تفكّر و انديشه شوند.
بنابراين زن با ايمان با مردي كه اهل حق و حقيقت نيست، و در لجنزار انكار واقعيات دست و پا مي‏زند، نبايد ازدواج كند. والدين توجه داشته باشند كه براي جوان پاك و مؤمن خود، دختري را كه منكر اصول الهي است به همسري انتخاب نكنند كه شرط اول در صحت ازدواج ايمان زوجين است تا دو نور و دو پاك و دو پاكيزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسيدن آنان ثمرات شايسته و پاك كه همان فرزندان صالحند به وجود آيند.
تصور نشود كه زيبائي و مال و موقعيّت در مردي كه ايمان ندارد، و در زني كه آراسته به حقيقت نيست، موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگي است. البته بر خانواده‏ها لازم است در مسئله هم‏كفو بودن، سختگيري نكنند، وقتي پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامي، و از نظر قيافه و هيكل ظاهر نزديك به هم باشند، اين دو از نظر شرع مقدس هم‏كفو و شبيه و همانند يكديگرند، و در ازدواج آنان رحمت و بركت حق تجلّي خواهد كرد.
درباره مسئله «كفو و همتا» بودن در منابع روايي، روايات فراواني وجود دارد كه به جهت اختصار به ذكر چند روايت بسنده مي‏كنيم:
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مي‏فرمايد: «اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دينَهُ وَ اَمانَتَهُ يَخْطُبُ اِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ»(7)كسي كه براي خواستگاري نزد شما آمد و نسبت به دين و امين بودن وي رضايت داشتيد، حتما زمينه اين ازدواج را فراهم نمائيد، كه منع ازدواج كفو با كفو از جانب شما زمينه‏ساز فتنه در روي زمين و فساد بزرگ است.
آري، سخت‏گيري در ازدواج، و ايجاد موانع، و تكيه بر عادات و رسوم غلط، و پيگيري شرايط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از طرف خانواده‏ها براي پسران و دختران خود، علت ازدياد استمناء، لواط، زنا، فشارهاي عصبي، و بيماريهاي رواني در دختران و پسران است، و اين همه فتنه و فساد، عواقب و توابعش در دنيا و آخرت گريبانگير آن پدران و مادران و اقوام و خانواده‏هائي است كه در مسئله ازدواج سخت‏گيري مي‏كنند.
«جُوَيْبِر» مردي است كه از يمامه به مدينه آمده و مسلمان شده بود. او مؤمني متعهد، ولي در عين حال سياه پوست، كوتاه قد، مستمند و بي‏خانمان بود. روزي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «چرا ازدواج نمي‏كني؟» عرض كرد: «چه كسي به اين بينوا زن مي‏دهد؟» فرمود: «اسلام، هر خوار و ذليلي را عزيز كرده است.» نزد «زياد بن لُبَيْد» كه از اشراف انصار است، برو و دخترش را خواستگاري كن. جويبر نزد زياد آمد و از قول آن حضرت دختر او را خواستگاري كرد. زياد گفت: «ما دختران خود را فقط به همرديفان خود از انصار مي‏دهيم و با آنها وصلت مي‏كنيم». جويبر، نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جريان را عرض كرد؛ آن‏گاه حضرت به «زياد» فرمود: «اي زياد! جويبر مؤمن است و هر مرد مؤمني، كُفو زن مؤمنه و هر مرد مسلماني كُفو زن مسلمان است.»(8)
ايمان و تقوا در پسر و دختر مايه هم‏كفويست، و بر پدران و مادران و خانواده‏ها واجب اخلاقي است، هر چه زودتر و سريعتر و با آسان‏گيري كامل و پرهيز از شرايط غيرالهي و سنن غيراخلاقي زمينه ازدواج دو هم‏كفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودي و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب كنند.
امام باقر (علیه السلام) مي‏فرمايد: «ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلي عَبْد اَنْ يَأْتِيَهُ اِبْنُ اَخيهِ فَيَقُولَ زَوِّجْني فَيَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْني مِنْك»(9)مصيبتي از اين شديدتر نيست كه جوان مؤمني دختر برادر مؤمنش را خواستگاري كند، و پدر دختر پاسخ دهد، من از اين ازدواج عذر مي‏خواهم، زيرا تو از نظر مالي در رتبه من نيستي!
در مسئله ازدواج عصبيّت قومي، شهري، قبيله‏اي نبايد لحاظ شود، زيرا اين‏گونه تعصّبات در آئين الهي مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.
فقر و غنا، اين شهر و آن شهر، اين قبيله و آن قبيله را ملاك ازدواج قرار ندهيد، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران يك پدر و مادرند، و براي هيچ يك بر ديگري، جز به تقوا و پرهيزكاري امتياز نيست.9بنابراين، بايد توجه داشت كه مراد از كفو بودن زوجين، هم‏سطح بودن در مسائل اقتصادي نيست، بلكه مقصود همسويي بينشها و باورهاي ديني و پايبندي عملي آنان به ارزشها و معارف الهي است؛ و گرنه شخص همين كه بتواند مخارج زن و فرزندش را بپردازد و از نظر ديني باهم، هم‏عقيده باشند، كفوند. لزومي ندارد كه اگر زن ثروتمند است، مرد نيز حتما ثروتمند باشد؛ از همين‏روست كه امام صادق (ع) فرمود: «الكفو ان يكون عفيفا و عنده يسار»(10)شرط كفو بودن اين است كه عفيف باشد و بتواند مخارج اهلش را بپردازد. بر همين اساس، پسران و دختران خداباور و پاك انديش در آرزوي داشتن همسري مؤمن و نيك سيرت و عامل به ارزشهاي قرآني هستند. چنين گرايشي در امر ازدواج، برخاسته از نهاد پاك و فطرت كمال‏جوي انسان است و خداوند متعال بهترين ازدواج را وصلت پاكان و متقيان با يكديگر مي‏داند.(11) پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دراين‏باره مي‏فرمايد: « مَن تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّه لَه ذلك»(12) كسي كه به خاطر دين و ايمان زني، با او ازدواج كند، خداوند نيز دنيايش را براي او فراهم مي‏كند.
در روايت آمده كه فردي به امام حسن(علیه السلام) عرض كرد: دختري دارم، مي‏خواهم بپرسم كه، او را به ازدواج چه كسي درآورم؟ حضرت فرمود: «زوجها من رجل تقي، فانه ان احبها اكرمها، و ان ابغضها لم يظلمها»(13)براي همسري دخترت مردي باتقوا و مؤمن انتخاب كن؛ زيرا اگر او را دوست بدارد، اكرامش مي‏كند و اگر از او خوشش نيايد، به وي ستم روانمي‏دارد.
به يقين اگر پدر آينده براي هر خانواده كه به عنوان مدير خانواده محسوب مي‏شود، فردي با ايمان و صالح باشد، همسر و ساير اعضاي خانواده را در پرتو مهر و محبت كه ريشه در ايمان او دارد قرار داده و در اثر شايستگي‏هاي معنوي خويش، كانون خانواده را به محيطي أمن و باصفا تبديل نموده و زمينه رشد و تربيت فرزنداني با ايمان و مسئوليت‏پذير را فراهم خواهد.(14)
عفت و پاكدامني، امانتداري، وفاي به عهد، تقيّد به امر به معروف و نهي از منكر، رعايت حقوق ديگران، اجتناب از ظلم و تعدّي، حجاب و دوري از نامحرم، نجابت و حيا از جمله صفاتي است كه مي‏تواند دليل روشني بر ايمان و تقواي هر شخص باشد.
نكته شايان توجه اين است كه اگر مي‏بينيم اولياء الهي دستور داده‏اند كه با متدينين و معتقدين به خدا ازدواج كنيد(15)و يا در آيات و روايات اسلامي از ازدواج با كفار حربي چه به صورت دائم و چه به صورت موقت نهي شده است و از ازدواج با كفار اهل كتاب به طور دائم ممنوع گرديده است، همه اين تأكيدات و توصيه‏ها و فرامين به خاطر همين مسئله اعتقادي و كفو بودن زن و شوهر است زيرا دين، اصول زندگي و اخلاق، ركن بهزيستي است.
به هر حال، زن و مرد با ايمان و تقوا، شايسته يكديگرند و در صورت ازدواج، سعادتمند خواهند شد.
ازدواج شايسته هماره مايه آرامش روح و روان و آسايش جسم و جان است. قرآن‏كريم مي‏فرمايد: «وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً اِنَّ في ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»(16) و از نشانه‏هاي اوست كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در
كنار آنان آرامش يابيد و ميان شما دوستي و مهرباني قرار داد؛ همانا در اين كار، نشانه‏هايي است براي گروهي كه تفكّر مي‏كنند.
اگر مرد و زني كه هم‏شأن نيستند، اقدام به ازدواج نمايند، نگراني‏ها و ناراحتي‏ها و اختلافات فراواني در زندگي خانوادگي دامنگير آنان خواهد شد. مگر اين كه يكي همرنگ ديگري شود و با بي‏اعتنايي به معيارهاي اصولي، بنيان خانواده را بنا كنند، كه البته چنين زندگي‏اي همانند ساختماني است كه پايه آن را كج بنا نهاده‏اند و هرلحظه احتمال ريزش دارد. افزون بر اينها، دو همسر مي‏خواهند يك عمر با هم زندگي كنند، و در همه فراز و نشيبهاي زندگي يار و غمخوار يكديگر باشند. ازاين‏رو، تحت تأثير افكار و عقايد يكديگر قرار خواهند گرفت و روحيات پسنديده و يا ناپسندشان به يكديگر منتقل مي‏شود. همسر ديندار سعي مي‏كند همسرش را به عمل صالح و خداباوري و خدا ترسي، تقوا، اخلاق نيك و ترك گناه تشويق و ترغيب كند و از نافرماني و سهل‏انگاري در دستورات و احكام خدا باز دارد؛ او را به انجام مقررات و آداب و رسوم مثبت اجتماعي تشويق و از خرافه‏پرستي و موهومات باز دارد؛ مال، آبرو و حرمت يكديگر را حفظ كنند؛ اما همسر بي‏دين، چه بسا زن يا شوهر را با محبت كاذب، تفريح، مجالس مهماني و شب‏نشيني‏ها و يا حتي اجبار و تهديد، منحرف كرده و از او فردي بي‏قيد و لاابالي مي‏سازد و از آنجا كه زن و مرد تحت تأثير محبتهاي يكديگرند و به خاطر رضامندي همديگر سعي در جلب رضايت و تشديد وابستگي و دلبستگي، به خود دارند، چنين تحولات و تأثيراتي به دور از انتظار نيست.

ـ اصالت و نجابت خانوادگي
 

خانه و خانواده، نخستين محيط اجتماعي است كه كودك را تحت سرپرستي و حضانت قرار مي‏دهد. ازاين‏رو، بيش از ساير محيطهاي اجتماعي، در رشد و تكامل فرد تأثير دارد و كودك پيش از آن‏كه از اوضاع اجتماعي خارج متأثر گردد، تحت تأثير خانواده قرار مي‏گيرد.
آغاز بيشتر عادتها و نظريات فرد از خانه شروع مي‏شود كه يك نظر اجمالي به اين عادات و نظريات، اهميت تأثير خانواده را بسي روشن خواهد ساخت. عادتهايي از قبيل: طرز غذا خوردن، سخن‏گفتن، راه رفتن، روشهاي عادي،
رفتار با ديگران، همچنين نظر فرد نسبت به حقوق ديگران و ... همه را شخص از محيط خانه و خانواده كسب مي‏كند.
اصالت و شرافت خانوادگي زن و مرد، يكي از اساسي‏ترين ملاكهاي ازدواج، به ويژه در جوامع اسلامي است. كلمه اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معناي ريشه آمده است. يعني زن و مرد از خانواده‏هايي باشند كه داراي اصل و ريشه‏اند.
شناخت خصوصيات و وضعيت تربيتي و فرهنگي خانواده همسر آينده، در ايجاد تفاهم بين زوجين در زندگي، نقش اساسي را ايفا مي‏كند و مي‏تواند ملاك قابل اعتمادي براي چگونگي‏تربيت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگي زناشويي‏تلقي‏شود.
توصيه‏هاي اسلام در اين‏باره آن است كه تا حد امكان، خانواده همسر پاك و عفيف باشند؛ زيرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبه‏هاي عقلي آن از لحاظ هوشمندي و كودني و زمينه‏هاي اعتقادي آن، در زندگي جديد و نسل، اثر مي‏گذارد.
از ديدگاه قرآن، زنان فقط وسيله ارضاي غريزه جنسي نيستند، بلكه آفريدگار جهان آنان را به گونه‏اي آفريده كه وسيله‏اي براي بقاي نسل و حفظ حيات نوع بشر و مركز ثقل پرورش و تربيت فرزندان صالح و شايسته باشند:
«نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّي شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاَِنْفُسِكُمْ»(17) زنان شما، محل بذرافشاني شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهيد، مي‏توانيد نزد آنان برويد و (سعي نماييد از اين فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نيكي براي خود، از پيش بفرستيد!
قرآن‏كريم در اين آيه شريفه، زنان را تشبيه به كشتزار نموده و مي‏فرمايد: «نِسائُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ؛ زنان شما مانند كشتزاري براي شماها هستند». زيرا كشتزار است كه بذر را پرورش مي‏دهد و به ثمر مي‏رساند.
در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اسلام نسبت به زنان بي‏احترامي كرده و آنان را از مقام انساني؛ تنزّل داده است. ولي غافل از اين كه با طرح اين مسئله معلوم مي‏شود قرآن بقاي نسل بشر را منوط به وجود زن مي‏داند و معتقد است اگر زن نبود، بذر مردان بزرگي كه تاريخ بشر و دنيا را عوض كرده‏اند، به ثمر نمي‏رسيد.
نطفه، ماده اوليه تشكيل دهنده جنين از جنبه‏ها و خصايص وراثتي والدين و حتي اجدادشان متأثر است. اگر آنها ناسالم باشند، اميدي به اصلاح فرزند نيست؛ مگر در مواردي بسيار نادر.
اگر خانواده را به درختي تشبيه كنيم، فرزندان به منزله بار و بر آن هستند و اگر به يك زمين تشبيه نماييم، فرزندان به منزله گياهان آن مي‏باشند، و روشن است كه هر درختي ميوه سالم و شيرين نمي‏دهد و هر زميني لاله و سنبل برنمي‏آورد.
برخي از درختان ميوه تلخ و ناسالم و بعضي از زمين‏ها خار و خس مي‏پرورانند.
قرآن‏كريم دراين‏باره مي‏فرمايد: «والبلد الطيب يخرج نباته بأذن ربه و الذي خبث لايخرج الّا نكدا كذالك نصرف الآيات لقوم يشكرون»(18) گياه سرزمين پاك به فرمان پروردگارش مي‏رويد، و زمين‏هاي ناپاك (گياه آن) جز به سختي در نيايد، بدينسان آيه‏ها را براي گروهي كه سپاس مي‏دارند گوناگون مي‏كنيم.
و نيز در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «مگر نديدي خدا چگونه مثلي زد، سخن نيك همانند نهال نيك است كه ريشه‏اش در زمين و شاخه‏اش در آسمان است، هميشه به اذن پروردگارش ميوه مي‏دهد.
خداوند براي مردم اين گونه مثل مي‏زند، تا شايد پند و اندرز گرفته و متذكر گردند.»(19)
آري، زمين شوره، سنبل برنيارد!.
در خانواده‏هاي اصيل و شريف كمتر اتفاق مي‏افتد كه فرزندان ناصالح و نانجيب پرورانيده شوند و در خانواده‏هاي غيراصيل و ناصالح، كمتر اتفاق مي‏افتد كه فرزندان صالح و نجيب، پرورش يابند.
اصالت و شرافت خانوادگي از آن جا حائز اهميت است كه مي‏تواند در رديف معيارها درآيد و در بسياري از موارد، به عنوان يك معيار اطمينان‏بخش مورد استفاده قرار گيرد.
وقتي انسان مشاهده مي‏كند در خانواده‏هاي اصيل و شريف، اكثر افراد، داراي شخصيت مقبول و دوست داشتني‏اند، به طوري كه كمتر نقطه ضعفي در آنها پيدا مي‏شود و اگر هم پيدا شود، آن قدر نقطه قوت در آنها هست كه جبران آن ضعف را مي‏كند و به طور كلي آن را مي‏پوشاند، چرا از اصالت خانوادگي به عنوان يك معيار مورد اطمينان استفاده نكند.
در نهج البلاغه نامه‏اي است كه امام علي (علیه السلام) در پاسخ خودستايي‏هاي «معاويه» نوشته و طي آن ميان دو خانواده بني‏هاشم و بني‏اميه مقايسه كرده و نشان داده است كه در برابر هر فضيلت و امتياز و برجستگي در خانواده بني‏هاشم، يك رذيلت و انحطاط در خاندان بني‏اميه وجود دارد. حضرت در فرازي از آن سخنان مي‏فرمايد: در خاندان ما «پيامبر»(صلی الله علیه و آله و سلم) است و در خاندان شما «ابوجهل» كه كارش تكذيب حق بود.
ما «حمزه» شير خدا داريم و شما ابوسفيان، شير پيمان‏هاي باطل داريد. حسن و حسين، دو سرور جوانان بهشت از ماست و كودكان جهنم (فرزندان مروان) از شما.
«فاطمه»(س)، بهترين زنان عالم از ما و همسر «ابولهب» به نام ام‏جميل كه قرآن او را هيزم‏كش خوانده از شماست و از اين قبيل چيزها كه به نفع ما و به زيان شماست!»(20)
دكتر آلكسيس كارل فرانسوي دركتاب «راه و رسم زندگي» از خانواده‏اي سخن مي‏گويد كه طبق آمار، اكثر افراد آن دزد و جاني و مدير مراكز فساد و... بوده‏اند.
آري، كرمها و انگلها، همواره در لجنزار به وجود مي‏آيند و رشد مي‏كنند. خانواده شايسته و سالم، زمينه بسيار مناسبي براي پرورش فرزندان سالم و شايسته است و خانواده ناشايسته و ناسالم، زمينه بسيار مناسب براي پيدايش و بار آمدن فرزندان ناسالم و ناشايسته است.
به همين جهت است كه براي تشكيل خانواده، حتما بايد به دنبال آن شريكي براي زندگي بود كه از سلامت جسمي و فكري و اخلاقي برخوردار باشد و در خانواده‏اي پاك و سالم پرورش يافته باشد.
به هر حال در ازدواج بايد به انتقال ويژگي‏هاي پدر و مادر به فرزندان توجه نمود. چنان كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مي‏فرمايد: «تَزَوَّجوا في الحِجرِ الصّالح فَانَّ العرِقَ دَسّاسٌ»(21) با خانواده خوب و شايسته وصلت كنيد؛ زيرا خون اثر دارد.
و نيز در روايتي ديگر مي‏فرمايد: «تَخَيَّروا لنُطَفكُم فَانكِحوا الاكفاءَ و انْكَحوا إلَيْهِم»(22) براي نطفه‏هاي خود گزينش كنيد و با كساني كه همتاي شمايند، ازدواج نماييد.
و همچنين درباره اهميت اين موضوع مي‏فرمايد: «تَخَيَّروا لِنُطَفِكُم فإنَّ النّساءَ يَلِدْنَ أشباهَ إِخْوانِهِنَّ و أخْواتِهِنَّ»(23)براي نطفه‏هاي خود گزينش كنيد؛ زيرا، زنان بچه‏هايي همانند برادران و خواهران خود به دنيا مي‏آورند.
زن و مرد بايد در خانواده‏هايي رشد يافته باشند كه پدر و مادري عاقل و دلسوز، با همه وجود در رشد و تعالي فرزند كوشيده باشند. بر خلاف خانواده‏هايي كه والدين، فرزندان را به حال خود رها كرده و در پي هوي و هوسهاي خود هستند و يا اين كه در كانون خانوادگي آنان بويي از محبت و احترام به شخصيت ديگران استشمام نمي‏شود. بنابراين، زن و مرد كه در پي انتخاب همسر مي‏باشند، بايد سعي كنند تا حدي كه برايشان ميسر است با خانواده‏هايي شريف و اصيل وصلت نمايند و از ازدواج با خانواده‏هاي پست و فرومايه جدا خودداري نمايند؛ زيرا، غالبا با مشكلاتي روبه‏رو خواهند شد.
در خانواده‏هاي اصيل، والدين كوشيده‏اند از نظر اخلاقي و رفتاري براي فرزندان خود نمونه و الگو باشند و بدون ترديد پدر و مادر صالح از نظر ارثي نيز سرمايه‏هاي بس گرانبهايي را به فرزندان خود انتقال مي‏دهند.
افرادي كه در خانواده‏اي اصيل رشد مي‏يابند، سجاياي اخلاقي را از پدر و مادر خود به ارث مي‏برند و در برخورد با دشواريها و فراز و نشيبهاي زندگي، هرگز از جاده درستي و راستي خارج نمي‏شوند.
بنابراين در انتخاب همسر بايد دقت بسياري نمود كه از خانواده اصيل و نجيب، خوشنام و خوش‏سابقه باشد، و تنها به قيافه ظاهري و زيبايي و يا مدرك تحصيلي او اكتفا نشود؛ زيرا فرزندان، معمولاً وارث پيشينه‏هاي سوء خانواده و والدين خويشند.

پي نوشت ها :
 

24. وسائل الشيعه، ج14، ص 79.
25. سوره نور، آيه 26.
26. همان، آيه 3.
27. تفسير نمونه، ج14، ص 422.
28. سوره نساء، آيه 3.
29. سوره بقره،آيه 221.
30. بحارالانوار، ج100، ص 372.
31. اين حديث به طور مشروح در فروع كافي، ج 5، ص 340 آمده است.
32. ازدواج در اسلام، ص 32.
33. سوره حجرات، آيه 13.
34. وسائل الشيعه، ج 14، ص 52؛ فروع كافي، ج5، ص 347؛ بحارالانوار، ج 100، ص 372.
35. سوره نور، آيه 26.
36. وسائل الشيعه، ج 20، باب 14، ص 51.مكارم الاخلاق، ص 233،المستطرف، ج 2، ص 218.
37. همان، ج 14، ص 30.
38. جواهرالكلام، ج 30، ص 27.
39. سوره روم، آيه 21.
40. سوره بقره، آيه 223.
41. سوره اعراف، آيه 58.
42. سوره ابراهيم، آيه 24.
43. نهج البلاغه، نامه 28.
44. ترجمه ميزان الحكمه، ج 5، ص 2258، ح 7848.
45. همان، ح 7849.
46. همان، ح 7850.
 

منبع:www.maarefquran.org

[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
 بخشی از گفتگو که به تازگی منتشر شده است به شرح زیر است:

رابطه شما با داماد‌تان، حاج آقا مجتبی [خامنه‌ای] چگونه است؟
ایشان اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام. در این۱۳ـ۱۲ سالی که با ایشان هستم هیچ وقت صدای بلند یا کلمه‌ای خلاف ادب از وی نشنیده‌ام. هیچ وقت نشد که خواهرم از ایشان نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آنها خشک، تلخ و بی‌روح نبوده است. همانطور که می‌گوید و می‌خندد و با بچه‌ها و جوانان معاشرت می‌کند به همان اندازه جدی، پر‌کار و پر‌تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می‌کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به‌ کار بردن الفاظ و اظهار‌نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بدترین دشمنانش هم منصفانه حرف می‌زند.

ایشان چند فرزند دارد؟
یک پسر دارد.

تقریبا همسن هستید؟
خیر. ایشان ۳ـ۲ سال از من بزرگتر است.

با یکدیگر رابطه خانوادگی تنگاتنگی دارید؟
بعد از برادرانشان فکر می‌کنم رابطه ما به خاطر نسبت فامیلی‌مان زیاد است و اخیرا هم با هم در سفر خانوادگی دلچسبی بودیم.

رفت و آمد نزدیک با خانواده مقام معظم رهبری هم دارید؟
نه به آن معنی ولی در حد مناسبات فامیلی بی رابطه نیستیم اما رابطه عمیق و گسترده نداریم. مادرٰها با هم سلام و علیک خوبی دارند.

اولین بار که خبر خواستگاری فرزند مقام معظم رهبری را از خواهرتان شنیدید چه احساسی داشتید؟
من و خواهر‌هایم خیلی متعجب شده بودیم.

چرا؟
خانم آقا به طور ناشناس آمده بودند از خواهرم خواستگاری کرده بودند. مادرم گفته بود ایشان درس دارد. گفتند حالا صحبت کنیم. پدر و مادرم رفتند یک گوشه و با هم صحبت کردند. ما هم علت طولانی شدن صحبت آنها را از هم پرسیدیم. من رفتم گفتم چه خبر است؟ مادرم گفت می‌دانی برای خواهرت خواستگار آمده؟ گفتم اینکه طبیعی است. وی جواب داد نه، این بار برای پسر مقام معظم رهبری آمدند. من گفتم یعنی چه می‌شود؟ بالاخره هر برادری نسبت به آینده خواهرش حساسیت‌هایی دارد چه رسد به آنکه شوهر آینده وی بخواهد پسر مقام اول نظام باشد. از این بابت خیلی ذهنم مشغول شد.

بعد که ماجرا جلو رفت چه شد؟
اولین دیدار ما خیلی خوب بود، چون وقتی حاج آقا مجتبی آمدند با خواهرم صحبت کردند من اتاق دیگر بودم. ایشان از اتاق آمد بیرون. مادر گفت بنده خدا آقای مجتبی خامنه‌ای تنهاست، برو با ایشان صحبت کن. دیدم حاج آقا مجتبی کت و شلوار به تن دارد – آن وقتا ایشان هنوز معمم نشده بود- بعد از احوالپرسی، دیدم چیزی که در ایشان نیست روحیه‌ آقازادگی و تکبر و غرور است. لذا خیلی زود با هم صمیمی شدیم. همان روز هم یک بحث داغ و سنگین در مورد شخصیت‌های معروف اصلاح‌طلبان انجام دادیم.

چه سالی بود؟
۷۶ بود.

تا پیش از این وصلت حضرت آقا را از نزدیک دیده بودید؟
یکی، دو مورد پیش آمده بود. عموی من در کرمانشاه معاون سیاسی استاندار بود و بعد‌ها سرپرست استانداری شد. در این مدت به خاطرِ غائله کردستان و بعد جنگ، حضرت آقا زیاد به آنجا سفر کرده بودند و با هم خیلی آشنا بودند. ارادت فامیلی ما به مقام معظم رهبری از همان جا شروع شد. یک بار در باغ پدربزرگ مرحومم دور هم جمع بودیم، ایشان گفت آیت‌الله خامنه ‌ای بادیگران فرق می‌کنند. اصلا یک خصلت اضافه دارد. همان موقع به عمو هم گفت ایشان را دعوت کند. یک بار بیاید منزل ما که در همان ایام ایشان دعوترا قبول کردند. بعد هم که این لطف شامل حال ما شد. روزی که عروسی خواهرم بود به من گفتند آقا می‌خواهند عروس را ببینند.

تا آن موقع خواهر شما را ندیده بودند؟
نه. در مراسم عروسی رسم است که داماد همراه یک نفر سر سفره عقد برود و گفتند کسی باشد که به عروس و مادر عروس محرم باشد. من به مدت پنج دقیقه در کنار حضرت آقا تنها بودم بدون انکه محافظی باشد. پدرم آن موقع نبود. ما رفتیم به منزل مقام معظم رهبری. خانه ایشان را دیدم. کف اتاق فرش ماشینی بود. ظاهرش خیلی ساده بود و یک گوشه ایستادیم و ایشان خوشامدی گفتند و به اقوام وی تبریک گفتند. یک نکته جالب اینجاست که وقتی رهبری آمدند خیلی از خانم ها آمدند جلو. خیلی التماس دعا گفتند و خیلی عرض ارادت کردند. چند نفر از خانم‌ها با دیدن ایشان منقلب شدند و گریه کردند. شما تصور کنید خانمی که آمده عروسی و بعد اشک بریزد چه وضع بدی در چهره او پیدا می‌شود. بعد از عروسی به یکی از محارم گفتم چرا چهره‌ات اینطور شده است؟ گفت آقا را دیدیم گریه کردیم. آن روز کف خانه فرش ماشینی بود. روز بعد که خانم من هم حضور داشت گفتم چطور بود؟ گفت موکت بود. یعنی همان یک شب خانه رهبری مملکت فرش ماشینی پهن بود.
از آن سال تا به حال حاج آقا مجتبی در آپارتمانی زندگی ‌می‌کنند. ایشان سه بار در طول زندگی‌شان اسباب‌کشی کرده‌اند. همیشه یک کامیون وسایل منزل را جابه‌جا می‌کند.

منزل مقام معظم رهبری از آن تاریخ نرفتید؟
تنها باری که رفتم روز عروسی خواهرم بود. بعد‌ها به اتفاق پدرم به کتابخانه‌ شخصی ایشان رفتم. فقط می‌توان بگویم ما نمی‌توانیم اینطور زندگی کنیم. یعنی ‌خواهید دید خدا چگونه با آقای مخملباف رفتار خواهد کرد. چون دروغ‌هایی را نسبت می‌دهد که هیچ کدام آنها صحت ندارد. ای کاش یک دانه از حرف‌های وی در یک سال اخیر درست بود.

آقا خیلی کتاب دارند، خیلی کتاب به ایشان هدیه می‌شود و خیلی کتاب هم می‌خرند و خیلی کتاب هم می‌خوانند. اما این محیط کاملا ساده است. کف آنجا موکت است. هیچ تجملات خاصی در آن نیست. نه اینکه امکان آن نباشد بلکه رهبری اجازه ورود تجملات به زندگی خودشان را نمی‌دهند. یک وقت هم به مناسبت تولد پسرم، آقا را دیدم و ایشان در گوش یحیی ما ( محی‌الدین) اذان گفتند. حاج آقا مجتبی به ایشان گفتند آقا فرید دوست دارند از شما یک چیزی به یادگار داشته باشند. مقام معظم رهبری گفتند یادگاری چه باشد؟ حاج آقا مجتبی چون می دانست من دوست دارم یک انگشتری از آقا بگیرم توصیفاتی کرد. ایشان فرمودند: فهمیدم و انگشترشان را دادند.

من خیلی از گرفتن این انگشتر خوشحال شده بوده و هستم. به خواهرم گفتم عجب انگشتری! همشیره‌ام گفت می‌دانی قصه‌اش چیست؟ یکی از شیعیان یمن یک شیشه بلورین بزرگ عقیق درجه یک یمنی برای آقا فرستاد. اول که آمده بود کسی از قیمت آن خبر نداشت و به مناسبت یکی از اعیاد مقدس ایشان به عروس‌ها و پسران خود یک نگین هم داده بودند. بعد به طریقی کسی توانسته بود قیمت عقیق را بفهمد و از گران قیمت بودند آن آگاهی پیدا کند. بعد که آقا این قضیه را فهمید برای آنکه نرم زندگی تغییر نکند بقیه آن عقیق‌ها را دیگر وارده زندگی نکرده بودند و گذاشته بودند تا به خانواده شهدا بدهند. حالا انگشتر عقیق چیست که بخواهد نگین آن ارزش داشته باشد، بعد شیعه‌ای از یمن به مرجع تقلید خود آن را هدیه داده بود ولی مقام معظم رهبری اینقدر تحفظ دارند.

البته خاطره‌های مفصل دیگری دارم، ولی چون می‌دانم ایشان از بازگویی این مطلب مکدر می‌شوند نمی‌گویم. دقت‌های زیادی در این زندگی انجام می‌شود. مثلا در سفری همشیره‌ام با مقام معظم رهبری به سفر استانی رفته بود. بعد که آمد گفتم نکته جالب چه داری؟ وی گفت: آقا چندین جا را به صورت سرزده و به دور از چشم دیگران برای بازدید رفتند اما نکته عجیب این است که بعد از سفرآقا گفتند همه هزینه‌های سفر شما را از جیب خودم پرداخت کردم اگر جایی با وسیله‌ نقلیه دولتی برای کار خودت رفتی یا خریدی کردی که کسی حساب کرده یا جایی مورد پذیرایی ویژه‌ای قرار گرفتی بگو تا هزینه ان را بپردازم.

یا اینها یک جایی رفته بودند تا آثار تاریخی آن منطقه را بازدید کنند و متوجه شده بودند که مسئولان امنیتی و انتظامی آمدند یکسری بازدیدکننده‌ها را زودتر خارج کردند و جلوی ورود بقیه را نیز گرفته‌اند تا خانواده رهبری راحت بتوانند محوطه را بازدید کنند. رئیس دفتر آقا و خانواده مقام معظم رهبری از شنیدن این خبر آنقدر ناراحت شده بودند که هم از محافظین خود گله کرده و هم با مسئولان انتظامی برخورد کردند وبعد به خاطر خاصه خرجی آنها زودتر برگشتند. اینها تصویری کوچک از این زندگی است.

از لحاظ تفکر و دید سیاسی با حاج آقا مجتبی چقدر نزدیک هستید؟
خیلی دید سیاسی ما نزدیک است. چون ایشان نگاه و بینش‌ش کاملا با رهبری همگون و همسو است و ما ازاین حیث احساس آسودگی خاطر و اطمینان صد‌در‌صد داریم. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، ایشان به وظیفه خود عمل می‌کنند.

ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس می‌خوانند و خارج فقه تدریس می‌کنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیده‌تر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب می‌کنند.

[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:49 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

اگر بخواهیم نگاهی به ریشه‌های انقلاب‌ و اعتراضات جاری در بحرین داشته باشیم باید به تاریخ اعتراضات و انقلاب‌های این کشور در دهه‌های پیش نگاهی بیاندازیم که اساسا با موقعیت جغرافیایی و ساختار جمعیتی‌‌-‌طایفه‌ای بحرین ارتباط پیدا می‌کند و در هر دوره از تاریخ شاهد تغییر و تحولاتی در نحوه بیان اعتراضات و درخواست‌ها و نحوه رویارویی یا پاسخگویی حکومت با آن بود.

* اعتراضات سال 1922 به قانون مالیات

اما اگر بخواهیم به تاریخ جنبش‌های اعتراض آمیز نوین بحرین نگاهی داشته باشیم، باید به سال 1922 بازگردیم که این کشور شاهد اعتراضات مردمی برای لغو قانونی بود که در آن زمان به "قانون مالیات " معروف بود و بر اساس آن حاکم وقت کشور بحرین بر تمام افراد بالای 16 سال ساکن بحرین مالیات فرض کرده بود. این اعتراضات با دخالت انگلیس و پاسخ به درخواست مردم پایان داده شد.

* اعتراضات دهه 30 و درخواست تشکیل پارلمان

پس از آن و در دهه 30 قرن بیست تحرکات مردمی گسترده‌ای در بحرین آغاز شد که عموما خواستار تشکیل پارلمان و شوارهای منتخب محلی و بومی و سندیکاهای کارگری جهت گفتگو و مذاکره با شرکت‌های نفت برای بالا بردن سطح دستمزد کارگران بومی شاغل در این شرکت‌ها بود.

* پس از استقلال و اعتراضات سال 1971

پس از استقلال بحرین در سال 1971 این کشور وارد مرحله جدیدی شد و اولین دوره انتخابات پارلمان و شوراهای شهرها در سال 1973 در این کشور برگزار شد، اما پارلمان به سرعت و پس از بروز اختلافاتی با حکومت منحل گردید و این سرآغاز بروز اعتراضاتی مردمی برای کاستن از نفوذ پادشاه در پارلمان گردید.

* تداوم اعتراضات در دهه 80

در طول دهه هشتاد درخواست‌ اصلاحات که زمانی با سرکوب و زمانی با مذاکره و گفتگو توسط حکومت وقت پاسخ داده می‌شد،‌ بدون دستیابی به نتیجه‌ای ادامه یافت و سرانجام حکومت راه غلبه بر این اعتراضات را در ایجاد تفرقه میان شیعیان و سنی‌ها یافت و اقدام به نزدیک ساختن سنی‌ها به مراکز قدرت و دور نمودن شیعیان از آنها نمود.

* اعتراضات دهه 90 و درخواست مشارکت سیاسی

در آغاز دهه نود و مشخصا در سال 1992 روند اعتراضات و درخواست‌ها جهت حضور در عرصه سیاسی و پارلمانی کشور توسط نیروهای معارض تشدید شد و معارضان خواستار تشکیل سازمان‌ها و سندیکاهایی در بحرین شدند و درخواستی به این مضمون برای دولت حاکم وقت ارسال نمودند که با سرکوب معارضان و بازداشت امضا کنندگان درخواست مواجه شد.
اعتراضات مشابهی به سبک و سیاق اعتراضات و درخواست‌های سال 1992 در سال 1994 نیز صورت گرفت که آن نیز به فرجامی مشابه فرجام اعتراضات پیشین دچار شد.

* سرکوب خشونت آمیز اعتراضات دهه 90

اعتراضات دهه 90 که تا سال 1999 ادامه داشت، به شدت توسط رژیم بحرین سرکوب شد و این سرکوب را باید جزو خشونت آمیزترین سرکوب‌های صورت گرفته توسط رژیم بحرین تلقی کرد،‌ بگونه‌ای که اکثر رهبران جریان معارض بحرین بازداشت و تظاهرات مردم این کشور که یک هفته کامل ادامه داشت، به خاک و خون کشیده شد و در اثر آن ده‌ها تن کشته و مجروح و ده‌ها منزل تخریب و به آتش کشیده شد.

* به قدرت رسیدن "حمد بن عیسی " و دادن وعده‌های دروغین

پس از این که "حمد بن عیسی آل خلیفه " در پی مرگ پدرش در سال 1999 در بحرین به قدرت رسید، بحرین شاهد دوره‌ای گذرا و موقت از آرامش بود، چون حمد قول انجام برخی اصلاحات از جمله آزادی زندانیان سیاسی را داده بود.
اما وقتی مردم بحرین دریافتند، این وعده‌ها وعده‌های دروغینی بیش نیستند، اوضاع کشور دوباره ملتهب گردید و بر این اساس معارضان بحرینی انتخابات سال 2002 را تحریم کردند.
تحریم انتخابات توسط برخی از گروه‌های معارض در دوره‌های بعدی یعنی 2006 و 2010 نیز ادامه یافت.

* اعتراضات اخیر بحرین

درپی تغییر و تحولات جاری در جهان عرب که با سقوط رژیم "مبارک " و "بن علی " در مصر و تونس همراه بود، کشور بحرین نیز از 14 فوریه سالجاری شاهد بروز دور جدیدی از اعتراضات بود که طی آن ملت معترض بحرین خواستار سرنگونی رژیم "آل خلیفه " و انحلال پارلمان و دولت در این کشور هستند.

* شکل گیری انقلاب 14 فوریه

انقلاب 14 فوریه بحرین با برگزاری تظاهراتی در میدان اللؤلؤة در منامه پایتخت این کشور به دعوت جنبش "جوانان 14 فوریه " آغاز شد و به سرعت موج اعتراضات سراسر کشور ا فراگرفت.

* کشتار 17 فوریه و به خاک و خون کشیده شدن معترضان

سپیده دم روز 17 فوریه نظامیان بحرینی جهت سرکوب تظاهر کنندگان و به اصطلاح پایان دادن به اعتراضات مردمی به اعتصاب کنندگان میدان اللؤلؤة یورش بردند که درپی آن سه شهروند بحرینی کشته و ده‌ها تن زخمی شدند و موجب گردید در اعتراض به این تجاوز ارتش فردای آن روز در شهرهای مختلف بحرین تظاهرات اعتراض آمیز برگزار شود که با برخورد خشونت بار نیروهای امنیتی بار دیگر ده‌ها معترض کشته و زخمی شوند.

* برگزاری بزرگترین راهپیمایی اعتراض آمیز تاریخ بحرین

در 22 فوریه بزرگترین راهپیمایی‌ اعتراض آمیز تاریخ بحرین که خواستار اصلاحات سیاسی در این کشور بود، برگزار شد که رهآورد آن تن دادن پادشاه بحرین به آزاد سازی زندانیان سیاسی بود.

* تلاش جهت فرونشاندن خشم مردم

در 25 فوریه پادشاه بحرین در اقدامی برای فرونشاندن خشم مردم 4 وزیر دولت را برکنار و برخی از زندانیان سیاسی را آزاد کرد و 25 درصد از بدهی‌های مسکن شهروندان را بخشید و شورای همکاری خلیج فارس نیز قول دادن کمک میلیاردها دلاری به پادشاه بحرین را داد، اما تمام این اقدامات نتوانست خشم مردم بحرین را فرو بنشاند.

* اشغال بحرین بواسطه نیروهای نظامی عربستان و سپر جزیره

در 14 مارس نیروهای سپر جزیره به درخواست پادشاه بحرین برای حفظ منافع استراتژیک این کشور وارد بحرین شدند که به شدت توسط معارضان بحرینی محکوم شد. این نیروها به محض ورود به کشور به معترضان بحرینی حمله برده و ده‌ها تن از شهروندان بحرینی را کشته و مجروح کردند.

[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:48 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
پایگاه اینترنتی امل (emel.com) در مقاله ای به قلم نویسنده مصری به نام اطهر الکتاتنی(Ethar El-Katatney) در خصوص تاریخچه و وضعیت کنونی زندگی مسلمانان در چین می نویسد. وی از اختلافات شدیدی که در گذشته در چین داشته اند که موجب نسل کشی میلیونها مسلمان در چین شده تا زندگی مسالمت آمیز امروزشان سخن به میان آورده که به شرح زیر است:
 

جمعیت حداقل 20 میلیون نفری مسلمانان در چین

از 20 میلیونی مسلمان چینی به جمعیت خود مباهات می‌کند. اسلام در چین از هویی‌ها (Hui) تا اویغورها (Tuyghur) برجسته و متمایز می‌باشد. فرهنگ اصیل چینی با مناسک اسلامی در هم پیچیده شده‌اند.
برای بسیاری از مردم تکان دهنده است که بدانند آمار رسمی مسلمانان در چین 20 میلیون نفر می‌باشد، این مقدار معادل یک سوم کل جمعیت انگلستان می باشد. بر طبق آمارهای غیر رسمی تعداد آن‌ها حتی از این نیز بیشتر است، برخی می‌گویند 65.3 میلیون نفر و برخی حتی تا 100 میلیون مسلمان نیز در چین برآورد کردند – معادل 7.5 درصد از جمعیت چین؛ صرف نظر از رقم واقعی، واقعیت این است که قدمت اسلام در چین به قدمت وحی اسلام به پیامبر می باشد. 20 سال پس از رحلت پیامبر در زمان خلیفه عثمان روابط دیپلماتی در چین برقرار شد، تجارت با اقامت همراه گشت تا این که 80 سال پس از هجرت مساجدی به سبک پاگودا (ساختمان به سبک چینی) در چین ظاهر گشتند. یک قرن بعد در سال 755 میلادی استخدام سربازان مسلمان در ارتش ها و مقامات دولتی از سوی امپراطوران چینی کاملاً رایج گشت.
امروزه جمعیت چین شامل 56 گروه قومیتی است که از این تعداد 10 گروه آن را مسلمانان تشکیل می دهند.
از میان این 10 گروه، اقلیت هویی‌ها (مخفف هویژو) با 9.8 میلیون نفر بزرگ ترین گروه هستند و 48 درصد جمعیت مسلمانان چین را تشکیل می دهند. دومین گروه بزرگ پس از آن ها اویغورها هستند که با 8.4 میلیون نفر، 41 درصد از جمعیت مسلمانان چین را تشکیل می دهند. برخلاف اویغورها و 5 گروه قومیتی مسلمان دیگر که به زبان های ترکی صحبت می کنند - هویی‌ها به زبان چینی صحبت می کنند.
هویی‌ها که اکثریتشان در اعتقاد و مناسک سنتی مذهب هستند به لحاظ قومیتی و فرهنگی چینی هستند و در واقع از هان‌ها (Han) که جامعه عظیم میلیاردی چین را تشکیل می دهند قابل تشخیص نیستند.
هویی‌ها بالغ بر 1000 سال و در طی 5 امپراطوری با صلح و آرامش در چین زندگی کرده اند و در تمامی استان ها پراکنده‌اند و در تمامی جنبه‌های زندگی چینی ها، از امور نظامی و اقتصادی گرفته تا کارهای هنری و علمی مشارکت داشته اند.
هویی‌ها که در یک تمدن غیر مسلمان ترقی کرده اند توانسته اند یک فرهنگ بومی – اسلامی را به‌وجود بیاورند که به طور منحصر به‌فردی در عین حال هم چینی و هم اسلامی می باشد.

مسلمانان چین

پیشینه 1400 ساله
مسلمانان در چین حضور خود را به عنوان بازرگانان و سربازان در قرن هفتم آغاز کردند؛ آن ها باری بر دوش کشور نبودند بلکه مشارکت کنندگان ارزشمندی بودند. تا قبل از این که مغولان در قرن سیزدهم چین را فتح کنند، مسلمانان که به عنوان "میهمانان خارجی" بر شمرده می شدند اجازه نداشتند به هر کجا می خواهند بروند و به آن‌ها امتیاز شهروندی اعطاء نشده بود. فتح چین توسط مغولان آغازگر توسعه‌ یک فرهنگ کاملاً بومی چینی اسلامی گشت. مغولان که خودشان یک اقلیت محسوب می شدند مهاجرت مسلمانان را به چین ترغیب می کردند و با اقتدار میلیون‌ها مهاجر مسلمان را جا و مکان دادند و آن‌ها را به عنوان مقامات دولتی استخدام کردند و در سراسر چین پراکنده ساختند. در طی دوران سلسله پادشاهی مینگ (Ming) واژه‌ هویی عنوان معیار برای مسلمانان چینی گشت و آن‌ها در این دوران رشد و پیشرفت کردند.

قتل عام حدود 14 میلیون مسلمان در چین
قرن‌ها بعد در دوران سلسله‌ پادشاهی مانچوریان (کینگ) (Qing) Manchurian، در سال 1780 خشونت‌های نژادی و فرقه‌ای بین هان‌ها و هویی‌ها شروع گشت و به مدت 150 سال ادامه یافت. این خشونت‌ها از سیاست‌های تبعیض‌آمیز مانچوریان نسبت به مسلمانان آغاز گشت: در تناقض با این موضوع که در آن زمان هویی‌ها بخش تفکیک‌ناپذیر از فرهنگ چینی‌ها محسوب می‌شدند، آن‌ها را از ساختن مساجد و ذبح حیوانات منع کردند. یکی از بزرگ‌ترین قتل عام‌ها در بین سال‌های 1862 تا 1878 در استان گانسو (Gansu) رخ داد که در آن قتل عام جمعیت 15 میلیونی به 1 میلیون نفر کاهش یافت که دوسوم از این مقدار را هویی‌ها تشکیل می‌دادند. سلسله‌ مانچوریان در سال 1912 منقرض گشت، با این حال خشونت علیه هویی‌ها تا سال 1930 ادامه یافت. اما در کمتر از 20 سال بعد مائو زدانگ (Mao Zedong) رئیس حزب کمونیست، جمهوری خلق چین را که یک حکومت مارکیستی مخالف تمام مذاهب بود را بنیان‌گذاری کرد. هویی‌ها و تمام اقلیت‌های مذهبی تحت تعقیب قرار می‌گرفتند، کشته می‌شدند و عبادتگاه‌هایشان ویران می‌گشت. تا قبل از مرگ مائو، اوضاع سروسامان نیافت. دولت با درک پتانسیل اقتصادی هویی درصدد جبران برآمد و به آن‌ها وسایل راحتی و مساعدت ارائه کرد.
امام علی نورالهدی رئیس انجمن اسلامی پکن و امام جمعه‌ مسجد مجلل 1000 ساله‌ ینوجی به من گفت: دولت بر احترام به همه‌ افراد تأکید می‌ورزد و اگرچه در طی تاریخ با هان‌ها در جنگ بودیم اما اکنون روابط مسالمت‌آمیز است، و در اغلب موارد هیچ‌گونه تضاد ایدئولوژیکی بین مسلمانان وجود ندارد.
ما همگی به یک خدا و به یک کتاب اعتقاد داریم. تفاوت‌ها تنها در زبان، خوراک و سنت‌ها می‌باشد.
اگرچه مسلمانان چین در حال حاضر از مشارکت‌های سیاسی محروم هستند (تعدادی از دانشجویان به من گفتند که حزب کمونیست چین فقط ملحدین را می‌پذیرد) اما ثبات سیاسی چین مدرن خوشبختانه نشانه‌ خوبی از آینده‌ هویی‌ها می‌باشد.

مسجد مسلمانان چین

هم آهنگی
اسلام به ظاهر در مغایرت کامل با سنت‌های چینی و آیین کنفوسیوس به نظر می‌رسید که در آن زمان مذهب رسمی چین بوده است. مردم چین باستان به تمدنشان به عنوان نمونه‌ اعلی کمال بشری می‌نگریستند و اسلام برای آنان به عنوان اعتقادی بیگانه معرفی شده بود که آن‌را کاملاً رد می‌کردند و بی‌ارزش می‌دانستند و در دنیای آنان جایی نداشت.
اسلام در چین ممکن بود به انزوا کشیده شود و یا به زودگذری مذهب مسیحیت باشد.
امام جمعه‌ مسجد خیان که اولین مسجدی بود که در حدود 1400 سال پیش بنا شد، می‌گوید: اما این موضوع غیر قابل قبول بود. من در حالی که در کنارش نشسته بودم و سعی می‌کردم به معماری حیرت‌آور اطراف زُل نزنم، پرسیدم چرا: او پاسخ داد: مسلمانان چین کشورشان و مردمشان را دوست دارند. ما چینی هستیم. ما نمی‌توانیم بخشی از چین نباشیم. حتی حدیثی داریم که می‌گوید: عشق به میهن بخشی از ایمان است. بنابراین علماء هویی در جستجوی یافتن زمینه‌های مشترک بین اسلام و اعتقادات اصلی رایج در چین از قبیل آیین کنفوسیوس، تائوئیسم و بودایی هستند. آن‌ها در کتب، سنت‌ها و مناسک اسلامی و چینی متبحر گشتند و بدون تلاش‌های آنان فرهنگ مسلمانان چین بیگانه و خارجی باقی می‌ماند و به انزوا می‌رفت و از جامعه دور می‌ماند.
دکتر عمر عبداله از بنیاد نواوی (Nawawi) به من می‌گوید: در گفتمان غرب بسیاری از پژوهشگران استدلال می‌کنند که به منظور یکی شدن با کشور چین، اسلام در این کشور به سبک چینی درآمده است، به این معناست که اعتقادات و مناسک صحیح اسلامی در قالب آداب و رسوم چینی بیان گشته‌اند.
بارزترین مثال از عملکرد مسلمانان چینی در به‌وجود آوردن اشکال منحصر به‌فرد تجلی فرهنگی‌شان مساجدشان می‌باشد که تعداد آن‌ها در چین به 4500 مسجد می‌رسد. این مساجد که به‌طور مبهوت کننده‌ای زیبا هستند اساساً هم اسلامی و هم چینی می‌باشند. اولین نگاه من به یک مسجد چینی نفسم را به معنای واقعی کلمه ربود. از نمای بیرون، این مساجد به سبک سنتی چینی ساخته شده‌اند با سقف‌هایی شبیه پاگودا، خوشنویسی چینی و طاق‌های قوسی به سبک چینی. اما از درون تأثیرات اسلامی کاملاً هویداست: خوشنویسی‌های چینی عربی، یک مناره‌ی 8 ضلعی، یک محراب و یک امام جماعت که به زبان ماندارین سخنرانی می‌کند و مناجات‌ها را به عربی فصیح می‌خواند.
مثال‌های آمیختگی سنت‌های اسلامی و چینی در همه‌جا مشاهده می‌شود. در شهر خیانگ که برآورد شده است 90 هزار مسلمان در آن زندگی می‌کنند، هنگام پرسه زدن در یک بازار سوغاتی به معلقه‌هایی برخورد کردم که احادیث عربی بر روی آن‌ها به خط زیبا نوشته شده بودند. سرویس‌های چایی‌خوری چینی که بر روی آن‌ها آیه‌های قرآن نوشته شده‌اند؛ تعویذهای قرمز معروف به همراه یکی از صفات خداوند در مرکز آن به‌جای حیوانات منطقه البروج سنتی چینی‌ها، تسبیح‌هایی که بر روی هر دانه‌ی شان نام الله به الفبای چینی نوشته شده است و قرآن‌های چاپ شده در هر دو زبان چینی و عربی.

اسلام با عنوان "دین پاک(حنیف) و راستین" ترجمه شده است.
در مورد زبان، علماء هویی سَلف به‌جای این‌که اصطلاحات عربی را حرف به حرف به چینی بنویسند، که ممکن بود اشتباه تلفظ و یا فهمیده شود – زیرا نظام خطی چینی آوا نگار نیست، تصمیم گرفتند واژه‌هایی را انتخاب کنند که معنی اصطلاحات عربی را به بهترین شیوه بیان کنند و در عین حال در سنت چینی‌ها معنی‌دار باشند. آن‌ها از انجام این کار دو هدف داشتند:
نخست این‌که آن‌ها به جامعه‌ی چینی نشان دادند که آن‌ها به سنت‌های چینی احترام می‌گذارند، اعتقاد دارند و آن‌ها را ارج می‌نهند و دیگر این‌که مفاهیم اسلامی بیان شده در زبان عربی که ممکن بود غیر قابل ادراک به نظر برسند نه تنها نقل کردنی هستند بلکه چقدر هم شبیه سنت‌های چینیان هستند، به عنوان مثال واژه‌ی "کلاسیک" برای ارجاع به قرآن به کار می‌رود: کتاب مقدس چینیان با عنوان کلاسیک معروف است و قرآن نیز به لحاظ روان‌شناختی در همان مقوله قرار می‌گیرد. اسلام با عنوان "دین پاک(حنیف) و راستین" ترجمه شده است.


حروف چینی نوشته شده در مسجد جامع خیان اعلان می‌کند: الهی که دین پاک و راستین در سراسر سرزمین گسترده شود.
هارون خان میر، طلبه‌ 24 ساله‌ علوم دینی در مسجد خیجویان واقع در لینگ خیا، به مدت 4 سال زبان عربی خوانده است. او می‌گوید: روان بودن در عربی و چینی مرا قادر می‌سازد تا درخشندگی اصطلاحات انتخاب شده را درک کنم. آن‌ها به‌قدری نکات دقیق و ظریفی دارند که دقیقاً جوهره‌ صحیح اسلام را با استفاده از ارزش‌های چینی توضیح می‌دهند؛ علمای هویی هنگام مقایسه‌ی سنت‌های اسلامی و چینی به جستجوی زمینه‌های مشترک پرداختند و به 5 اصل که در هر دو مشترک است رسیدند و این علماء اگرچه دقیقاً می‌دانستند که اعتقادات اسلامی در چه نقطه‌ای از افکار چینی‌ها منحرف شدند، اما درصدد رد سنت‌های چینی و اثبات نادرستی آن‌ها برنیامدند. به‌جای این کار آن‌ها نشان دادند که اسلام چگونه این سنت‌ها را کامل کرده است. آن‌ها سعی کردند که سنت‌های چینی و اسلامی را در یک تقابل دوگانه قرار ندهند به‌طوری که اعتقاد به یکی از آن‌ها به معنای طرد دیگری باشد و با این کار از مضطرب کردن مسلمانان که بسیار به سنت‌های چینی علاقه داشتند، جلوگیری کردند.
احمد دُنگ که جوانی 18 ساله است و لبخند به لب دارد و دستار وردایی سفید بر تن کرده می‌گوید: من خودم را 100 درصد چینی می‌دانم و نمی‌فهمم که چرا حتی با وجود سیاست‌ها، زبان‌ها و اعتقادات مختلف ما نمی‌توانیم چینی باشیم. ما زبان آداب و رسوم و فرهنگ مشترکی داریم. کشور ما به‌قدری پراکنده است که اتحاد ارزشی است که ما همگی آرزو داریم متحد باشیم تا این‌که جدا از هم زندگی کنیم. دُنگ یکی از صدها طلبه‌ای‌ است که از قومیت‌های مختلف در مسجد خیجویان قرآن، حدیث، عربی، انگلیسی و مهارت‌های رایانه‌ای می‌خوانند و دُنگ امیدوار است که بتواند تحصیلاتش را در یک کشور عربی ادامه دهد و به چین برگردد و به دعوت بپردازد تا آگاهی‌ها را نسبت به اسلام بالا ببرد.

مسلمانان چین

وضعیت امروز مسلمانان و اسلام در چین
34 سال پس از انقلاب فرهنگی، مسلمانان – و در واقع پیروان سایر ادیان – در وضعیت بسیار بهتر قرار دارند. انجمن‌ها، مدارس و دانشکده‌های اسلامی به‌وجود آمده‌اند، مساجدی ساخته می‌شوند و یک احیاء اسلامی قابل رؤیت ولی کوچک مشاهده می‌شود.
مسلمانان چینی پس از سال‌های سرکوبی در حال ترقی هستند، فعالیت‌های بینا قومی را در خود و فعالیت‌های بین‌المللی را با مسلمانان خارج سازماندهی می‌کنند.
اگرچه گروه‌های اقلیت مجاز به داشتن 2 یا 3 فرزند هستند، اما به دلیل جمعیت بالای هویی‌ها سیاست تک فرزندی را از سوی دولت در مورد آن‌ها اعمال می‌شود؛ اما اکثر گروه‌های اقلیت مسلمانان چینی مجاز به داشتن 2 فرزند هستند و جمعیت مسلمانان چین در حال افزایش می‌باشد امام جمعه‌ی مسجد خیجویان پس از یک دعای خالصانه در زیر سایه‌ی درختی 500 ساله که تنها شی‌ء اصلی و دست‌نخورده‌ی مسجد پس از تخریب آن در انقلاب فرهنگی می‌باشد می‌گوید:
البته تعدادی هم تغییر مذهب داریم. اما چیزی که جالب‌تر است این است که بسیاری از افرادی که سابقاً از ترس به‌خطر افتادن معاششان نمی‌پذیرفتند که مسلمان هستند، مانند پزشکان، اکنون مسلمان بودن خود را آشکارا عنوان می‌کنند.
مناسک اسلامی بسته به شهری که شما در آن هستید متفاوت می‌باشد. در مناطق روستایی مانند "مکّه‌ی کوچک" که تقریباً 60 درصد جمعیت آن‌را مسلمانان تشکیل می‌دهند، حضور اسلام با توجه به تعداد مساجد، رستوران‌های اسلامی (حلال) و زنان محجّبه نمایان است. شنیدن چندین قول السلام علیک و یا صدای اذان احساس عجیب و غریبی را به انسان دست می‌دهد. اما در شهرهای بین‌المللی از قبیل پکن، همانند هر کشور جهان، جهانی‌سازی و مصرف گرایی بر معنویت تأثیر گذاشته است. عبدالرحمن هارون امام جمعه‌ی مسجد 300 ساله‌ نا‌ن‌دو که یکی از 72 مسجد شهر پکن می‌باشد این‌گونه شرح می‌دهد: این‌جا در شهرهای بزرگ مسلمانان مجبورند که از قوانین مربوط به پوشش پیروی کنند.
زنان مقنعه به سر نمی‌کنند زیرا به زحمت می‌افتند و ممکن است درک نشوند. در بخش‌های جنوب غربی چین اوضاع متفاوت است. ضیاءالدین امام جمعه‌ی مسجد 85 ساله‌ی شانگهای هنگامی که شنید من اهل مصر هستم لبخنی می‌زند و می‌گوید: سال‌هایی که در دانشگاه الأزهر مصر بوده جزء بهترین سال‌های عمرش تلقی می شوند. او می‌گوید: متأسفانه محیط این‌جا برای مذهبی شدن مساعد نیست و اغلب مسجدی‌ها را پیرزنان و پیرمردان تشکیل می‌دهند. او اجازه‌ی مرخصی خواست تا اذان مغرب را بگوید و در نمازهای مغرب پیش‌نماز ما باشد. تنها چند نمازگزار چینی حضور داشتند. اگرچه اقلیت‌های مسلمان امروزه در غرب پیشینه‌ی بلند مدت هزارساله‌ی مشارکت در کشورشان را دارند، اما اقلیت‌های مسلمان اطراف جهان می‌توانند از تجربیات هویی‌ها در چین چیزهای زیادی بیاموزند.
علمای هویی با کاوش عمیق در قلب اعتقادات اسلامی و متبحر شدن در اعتقادات چینی‌ها زمینه‌های مشترک به همراه اعتقادات و سنت‌هایی را یافتند که به ظاهر خیلی متفاوت از اسلام هستند – اما آن‌ها ارزش‌های انسانی را یافتند که ما را به یکدیگر پیوند می‌دهند. علمای اسلامی امروز می‌بایستی همین کار را با سنت‌های غربی بکنند که این سنت‌ها شباهتشان به اسلام بیشتر از سنت‌های چینی می‌باشد. آن‌ها ارزش‌ها و اعتقادات ابراهیمی مشترکی دارند و دو تمدنی که پیشینه‌ آن‌ها اغلب درهم آمیخته است.
در چین 10 گروه اقلیت مسلمان وجود دارد اما هیچ‌گاه در تاریخ جهان چنین گروه پراکنده قومیتی از مسلمانان در یک کشور غیر مسلمان همانند آن‌چه که امروزه در جهان می‌بینیم وجود نداشته است. از مثال چین ما می‌توانیم در مورد اهمیت ارتباط میان فرهنگی چیزهایی بیاموزیم.
تجربه‌ی هویی‌ها همچنین نشان می‌دهد که مسلمانان به سادگی می‌توانند در کنار تمدن‌های بسیار متفاوت با هم‌آهنگی زندگی کنند و در عین حال یک فرهنگ بومی منحصر به‌فرد و با دوام را به‌وجود بیاورند. آمیزش مسائل چینی و اسلامی بی‌همتاست، چه در سطح اندیشه باشد و چه تجلی فرهنگی داشته باشد.
هویی‌ها با اظهار معنویتشان از طریق معماری، کارهای ادبی خوشنویسی و کارهای دیگر به تمام گروه‌های مسلمان اقلیت نشان می‌دهند که به‌وجود آوردن یک فرهنگ صحیح و اصیل که هم اسلامی و هم بومی است نه تنها ممکن است بلکه زیبا نیز هست. دوست‌داشتنی‌ترین خاطره‌ی من از تمام این سفر قرائت قرآن در یک مسجد چینی بود که در آن‌جا یک پیرزن چینی تماماً سفیدپوش در کنار من نشسته بود و لبخندزنان به قرآن اشاره می‌کرد. من به نگاه با شک و تردید او نگریستم و او اشاره کرد به حروف. من شروع به قرائت سوره‌ یس کردم. او با من می‌خواند و در ظرف 15 دقیقه ما تمام سوره را خواندیم. اسلام واقعاً یک مذهب جهانی است.
[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دربخشنامه های بسیار محرمانه که به امضای «نایف عبدالعزیز» وزیر کشورعربستان رسیده و شبکه «العالم» به نسخه هایی از آنها دست یافته، به روسای پلیس شهرهای ریاض، مکه مکرمه، مدینه منوره، الباحه، حائل، القصیم، مناطق شمالی، جوف، عسیر، تبوک، نجران، جازان، منطقه الشرقیه، دستور موکد داده شده است به طرف تظاهرکنندگان تیراندازی و با بی رحمی با آنها برخورد کنند.

 

 

 متن این بخشنامه ها به نقل از تابناک به شرح زیر است: « از وزارت کشور به روسای پلیس منطقه، ریاض، مکه مکرمه ، مدینه منوره، الباحه، حائل، القصیم، مناطق شمالی، جوف، عسیر، تبوک، نجران، جازان، منطقه الشرقیه به پیوست بخشنامه های قبلی درباره آنچه موسوم به (انقلاب حنین) که از طریق افراد ناشناس و گمراه و مفسد فی الاض در شبکه اینترنتی تبلیغ می شود و هدف آن ایجاد اخلال در امنیت است، بدون هیچ رافتی و با مشت آهنین با آنها برخورد کنید و به همه افسران و نیروها اجازه تیراندازی به سوی آنها داده شود.

وزیر کشور، نایف بن عبد العزیز آل سعود»

 

 

 


اما با تمام تلاش مقامات سعودی برای ایجاد رعب و وحشت در میان معترضین، خبرهای رسیده حکایت از آن دارد که، تظاهرات گسترده ای روز جمعه در شهر «الاحساء» در منطقه الشرقیه عربستان برای همبستگی با ملت بحرین برگزار می شود.

 در همین حال شایعه اختلاف در خاندان سعودی بر سر مساله اعزام نیروهای نظامی به بحرین به شدت در میان فعالان سیاسی عربستانی پیچیده است. گفته می شود تصمیم اعزام نیروهای نظامی عربستانی به بحرین به طور فردی و از سوی «نایف بن عبدالعزیز» که معاون دوم نخست وزیر و هم وزیر کشور عربستان است؛ گرفته شده است.

در همین خصوص یکی از فعالین سیاسی معترض عربستانی با ارسال پیامی از گسترش فضای اعتراضی در میان جوانان عربستانی خبر داد و نوشت: دیگر معترضین در عربستان را فقط شیعیان تشکیل نمی دهند اکنون بسیاری از جوانان اهل تسنن که در دایره خاندان حاکم قرار ندارند هر روزه با ما در تماسند و از حرکت ما اعلام حمایت می کنند، آنان تا کنون از نظر مادی کمک بسیاری به ما کرده و در حال ایجاد شبکه ای از جوانان ضد آل سعود در شهرهای ریاض، نجران، تبوک و مکه هستند.

این فعال سیاسی عربستانی که نخواست نامش فاش شود در ادامه افزوده است، اکنون ترس بر «آل سعود» سایه افکنده و صف آرایی هایی برای به دست گرفتن قدرت پس از «عبدالله» ایجاد شده است، شاهزادگان سعودی به شدت در حال یارگیری هستند و همین موضوع سبب شده تا قدرت این خاندان در برخورد با اعتراضات کاهش یابد به گونه ای که خبرهای غیر رسمی حکایت پشیمانی «ملک عبدالله» از حمله به بحرین دارد زیرا سعودی ها تصور می کردند در کمتر از چند روز صدای معترضین در بحرین را خاموش خواهند کرد اما در عمل متوجه اشتباه استراتژیک خود شده اند.

وی همچنین نوشت: نزدیکان «عبدالله» این حمله را دسیسه «نایف» برای تحقیر «عبدالله» می دانند زیرا پس از عدم توفیق آنها در حمله به یمن، اکنون شکست در بحرین می تواند افتضاح سیاسی تمام عیاری برای پادشاه عربستان باشد و این موضوع به خودی خود موضع «نایف» را در میان آل سعود تقویت خواهد کرد.

این جوان عربستانی که سابقه زندانی شدن توسط آل سعود را نیز در کارنامه مبارزاتی خود دارد در پایان یادآور شده است، ما و جوانان معترض بحرینی ارتباط مستمر با یکدیگر داریم، آنها برای براندازی «آل خلیفه» هیچ تردیدی ندارند برای همین لشکر کشی «عبدالله» اشتباه بزرگی بود چون اعتراضات بحرینی ها با کشتار چند صد نفر خاموش نخواهد شد برای همین طولانی شدن حضور آل سعود در بحرین و تلفات احتمالی آنها صدای اعتراض را در میان قبایل عربستانی که تا کنون سکوت کرده اند نیز بلند خواهد کرد و اگر آنها تصمیم به بیرون کشیدن نیروهایشان از بجرین کنند نیز مایه شرم وهابی ها محسوب خواهند شد برای همین آل سعود در هر دو صورت محکوم به شکست در بحرین هستند. البته ما و جوانان بحرینی در حال برنامه ریزی برای اقداماتی هستیم که بی شک مقامات سعودی را به تعجب وا خواهد داشت.

اما در همین حال خبر های رسیده از شهر «قطیف» در شرق عربستان سعودی حاکی از آن است که، نیروهای امنیتی و ارتش عربستان به سوی مردم این منطقه که در حمایت از ملت بحرین تظاهرات کرده بودند آتش گشودند.
«محمد ابراهیم» از فعالان سیاسی عربستانی به «العالم»درباره این موضوع گفت: به دنبال تظاهرات مسالمت آمیز مردم عربستان در منطقه «قطیف» بالگرد های سعودی در بالای سر تظاهرکنندگان به پرواز در آمدند و همزمان نیروهای امنیتی مردم را هدف قرار دادند و یکی از تظاهرکنندگانی که زخمی شده بود را نیز دستگیر کردند.

وی افزود: مردم نیز در مواجهه با این اقدام نیروهای ارتش شعار می دادند: که ارتش نباید برادران خود را قتل عام کند.

«ابراهیم» افزود: بالگردها بر فراز تظاهرکنندگان پرواز می کردند و زره پوش ها و سلاح های سنگین کالیبر 50 میلی متری در میادین مستقر بود و نیروهای سعودی بی هدف به سوی مردم شلیک می کردند .مردم «قطیف» و سایر مناطق عربستان سعودی به ویژه منطقه الشرقیه در اعتراض به دخالت نظامی عربستان در امور داخلی بحرین و مشارکت نیروهای عربستان در سرکوب تظاهرکنندگان بی دفاع بحرینی اقدام به برپایی تظاهرات گسترده ای کردند.


اما از سوی دیگر «عبدالله بن عبدالعزیز»، پادشاه عربستان سعودی که کشورش به دلیل دخالت نظامی مستقیم در بحرین و مشارکت در سرکوب و کشتار مردم معترض این کشور با چراغ سبز آمریکا تحت فشارافکار عمومی داخلی و جهانی قرار دارد، قرار است امروز، جمعه با مردم عربستان سخن بگوید.

خبرگزاری رسمی عربستان اعلام کرد که «ملک عبدالله» همزمان با این سخنرانی، دستوراتی را صادر خواهد کرد. در همین حال برخی منابع خبری نیز گزارش داده اند که پادشاه عربستان قصد دارد به منظور رهایی از بار سنگین فشارها در این سخنرانی، برای توجیه مشارکت نظامیان سعودی در کشتار و سرکوب مردم بحرین تلاش کند.

 

[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

حجت‌الاسلام سيداحمد خميني

سيد احمد خميني به همراه دكتر چمران در لبنان

سيداحمد خميني در ديدار با آيت‌الله گلپايگاني

سيداحمد خميني به همراه امام خميني در فرانسه

سيداحمد خميني به همراه آيت‌الله مكارم شيرازي در جمع عده‌اي از رزمندگان

امام خميني و سيداحمد خميني در حياط منزلشان به همراه خادم امام (ره)
 

سيداحمد خميني در هنگام رأي دادن

ديدار سيداحمد خميني با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

سخنراني مرحوم حجت‌الاسلام سيداحمد خميني در ديدار با روحانيون
و جمعي از مردم به مناسبت سالگرد ارتحال امام خميني (ره) در حسينيه جماران
[ شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ] [ 5:44 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
عصر روز پنجشنبه و در حاشیه مراسم غبارروبی از مزار شهدای بهشت رضای مشهد، جمعی از خانواده شهدا و فعالان فرهنگی مشهد و طرقبه در نشستی اعتراض آمیز، نسبت به آنچه بهسازی مزار شهدا در سراسر کشور نامیده شده است، اعتراض کرده و با قرائت بیانیه‌ای اعتراض آمیز، نسبت به تکرار این اشتباه در سایر نقاط باقیمانده از جمله شهر طرقبه هشدار دادند.

به گزارش رجانیوز، در این مراسم، همسر شهید موحد به نمایندگی از خانواده شهدا نگرانی‌ها و تالمات آنان به سبب یکسان سازی غلط مزار شهدا را منعکس کرده و رسیدگی و اصلاح درست نسبت به این اشتباه را خواستار شد.

همچنین حاج علی سهیلی از فعالان فرهنگی دفاع مقدس در مشهد با اشاره به سابقه طرح بهسازی مزار شهدا، به تبیین ارزش‌های فرهنگی، معنوی و تاریخی گلزار شهدا قبل از اجرای این طرح پرداخته و تاکید کرد کار گروه جدیدی که برای ساماندهی این مساله تشکیل شده باید از تکرار اشتباهات قبلی پرهیز کرده و طرحی با رضایت خانواده شهدا و متخصصان این عرصه بریزند وگرنه اعتراضات و ناراحتی‌های مجددی برانگیخته خواهد شد. علیرضا دلبریان راوی دفاع مقدس از دیگر سخنرانان این برنامه بود که با انتقاد از نگاه‌های غلط در ترویج فرهنگ دفاع مقدس، از تخریب گلزار شهدا و تبدیل سنگ مزارها به شناسنامه‌های سنگی و بی روح انتقاد کرد.

قرائت بیانیه خانواده شهدا و فعالان فرهنگی مشهد و طرقبه بخش دیگری از این مراسم بود.
در ذیل این بیانیه نام خانواده و همسران شهیدان برونسی، چراغچی، نظرنژاد، ساجدی، غفاریان، موحدی، بیننده، ناصری، محدثی فر، خدادادی، حکیمی، ثابت، شریفی و... همچنین همسر مرحوم آیت الله عبادی، بعلاوه چهره ها، تشکل‌ها و موسساتی همچون سعید عاکف، صدیقه قنادی، علی سهیلی، علیرضا دلبریان، دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، مجموعه فرهنگی مسجدی ها، موسسه نرم افزاری آرمان، گروه هنری مصور، موسسه فرهنگی لوح لاله ها، مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس، جمعی از مستندسازان و طراحان گرافیک در مشهد و مسئولان چندین تشکل و نهاد فرهنگی طرقبه به چشم می‌خورد.

متن کامل بیانیه خانواده معظم شهدا و ایثارگران:

بسم الله الرحمن الرحیم

قبور شهدا زبان گویایی است که به عظمت روح جاوید آنان شهادت می‌دهد. 

امام خمینی «قدس الله نفسه الزکیه»

گلزار شهدا نماد فرهنگ شیعی و ریشه داری است که در تاریخ این مکتب شهید پرور نهفته شده است. ارج نهادن به قبور شهدای احد و تعمیر و مرمت آن که در سیره حضرت زهرا سلام الله علیها آمده یکی از صدها نمونه‌ای از این دست است که در تاریخ مشاهد می‌کنیم. تلاش برای احیای قبور شهدا تلاش در جهت احیای راه شهدا برای حال و آینده است. و در فرهنگ شیعه مزار شهید همچون خود او ارجمند و محترم است. حال آیا سوگواری بر آنچه که برسر قبور شهدا رفته، در ردیف سوگواری برای آنچه که بر سر راهشان رفته، نیست؟

گلزار شهدا آنچه که بود: نشان دهنده حضور مردمی بود که کوشیدند مزاری در شان شهید و مقام قدسی او ایجاد کنند، آن را با امکانات محدود مالی و ابزاری به بهترین شکل ممکن برپا کردند و در حد اعلا از هنر و سلیقه شخصی خود در مزار آرایی بهره جستند و سعی کردند با قرار دادن یادگارهای شهید در ویترین‌های آلومینیومی سر مزار و با ایجاد فرم‌های مناسب، زائر را در همان چند لحظه زیات با ویژگی‌های شهید آشنا کنند. این یعنی نگاه به مزارها به مثابه فضایی برای حفظ یک میراث و انتقال یک فرهنگ و به مثابه موزه زنده‌ای از آثار شهید در جبهه‌های حق علیه باطل. مزار شهدا سندی محکم برای نشان دادن تنوع مردمی بود که برای حفظ کیان انقلابی جمهوری اسلامی بسیج شدند و به میدان شهادت رفتند و خود گویای حضوری مردمی و داوطلبانه در جبهه‌ها بود. مردمی که با اخلاص جگر گوشه هایشان را فدای اسلام کردند و خود نیز مزار شان را احیا کردند و این کار نشان دهنده این است که تا چه حد به راه و آرمان شهدای انقلاب اسلامی وفا دارند. المان‌ها و عکسها بر سر مزار شهدا خود قسمتی از تاریخ انقلاب و جنگ بود که با دیدن آن، انسان متذکر تاریخ نیز می‌شد.
این ویژگی‌ها زمانی برای مسئولین بارز می‌شود که سر به قبرستان‌های جنگ‌های جهانی بزنند و یا آنکه قبور کشتگان جنگ ویتنام در آمریکا را نظاره کنند که فرمایشی و دولتی بودن این قبرستان‌ها خود انعکاس جنگ‌های خانمان سوز مستکبرین و استعمارگران است که مردم را برای امیال دنیوی خود به اجبار به جنگ وادار کردند.

و اما گلزار شهدا آنچه که هست: در ادامه حرکت نابود سازی مناطق جنگی و از بین بردن آثار 8 سال دفاع مقدس مردم انقلابی ایران در مناطق جنوب وغرب حرکت تخریب مزار شهدا نیز اتفاق افتاد. عده‌ای از اعتماد حزب الله در مورد میراث جاویدانشان توانستند تمام استفاده را بکنند و این میراث را که ثمره خون و مقاومت ملت شهیدپرور ایران بود، به دلایلی مذبوح و مفتضح به ورطه تخریب ونابودی بکشانند. اما توصیف آنچه بر سر گلزار شهدا آمده زیاد سخت نیست. چراکه کسی که آنچه که بود را دیده است، راحت می‌تواند ضعف آنچه که هست را بفهمد. بهسازی گلزار شهدا امری ضروری بود که باید انجام می‌پذیرفت. اما این مقدمه لازم نباید به چنین نتیجه گیری مفتضحی می‌رسید. به بهانه بهسازی گلزار شهدا دست به یکسان سازی آن زدند. این یکسان سازی باعث شد که تمامی مزارهای شهدا، سنگ‌های آن و ویترین‌های آن که حاصل زحمات و دقت نظرهای خانواده شهدا بود، به آسانی از بین برود و فضای معنوی حاکم به آن که نتیجه همان خلوص و ذوق عارفانه خانواده‌های شهدا در تحکیم این فرهنگ بود، نابود شود. استحکام مزار شهدا و اصلاح مسیرعبورو مرور نباید منجر به صدمه زدن به راه مسیر شهدا و ناپایدار کردن اندیشه وانتقال فرهنگ شهدا می‌شد. سطر و ستون تصنعی و شیک و طراحی غربی مابانه و شبیه به قبرستان‌های جنگ جهانی، گلزار شهدا نیست. باید یادآور شویم که همان چیزی که به عنوان یکسان سازی و بهسازی در کل کشور پیگیری شده است در مشهد به ضعیف ترین وجه ممکن انجام شده است. محل قبور شهدا گنگ است؛ نه اثر از راهنمایی و نه اثری از ویترینشان وجود دارد. ضعف تا آنجا که هم سنگ مزارها و عکسهای نقش بسته بر آنان نیز نامشخص و بی کیفیت است.

کسانی که در بهترین حالت ممکن می‌توان آنان را ناآگاه و نابخرد نامید، بلایی بر سر گلزار شهدا آوردند که از جهتی به تاریخ زدایی وهابیت شبیه و از طرفی به نگاه‌های شیک سازانه وغرب مابانه سرمایه داری و از حیث یکسان سازی نیز به یکسان سازی‌های کمونیستی شبیه است. تاکنون در مشهد چه قبل و چه بعد از یکسان سازی گلزار شهدا، اعتراضاتی چه از سوی خانواده معظم شهدا و چه از طرف دلسوزین حزب اللهی به مسئولین این امر شده است. البته این اعتراضات به طور متمرکز نبوده و مسئولان به آن توجه نکرده‌اند. این نکات تا بحال به مسئولین تذکر داده شده بود اما در تسلسل اداری وپاس کاری مسئولین شهید شده بودند وحتی بعضی از مسئولین انتقاد از عمل نابخرادانه خویش را به مثابه مخالفت با امام و انقلاب دانسته ومنتقدین این طرح مذبوح و مفتضح را به دایره مخالفین نظام هل داده‌اند. جالب است که امروز جای مدعی و متهم عوض شده است و حافظان و علمداران قافله شهدا امروز از طرف عده‌ای پشت میز نشین فرمالیست متهم به اینند: که چرا از ما نسبت به کارمان پاسخ می‌خواهید و چرا آنگونه که ما می‌گوییم از شهدا دم نمی‌زنید؟

آنچه که امروز بر سر گلزار شهدا آمده است فاجعه‌ای است که عمق آثار آن درطول زمان بیشتر نمود پیدا می‌کند.
مسئولین باید بدانند که نسبت به عملکرد خود باید پاسخگو باشند و از عملکرد مسئولین سابق برائت جسته و آنان را مورد بازخواست و مواخذه قرار دهند و جوابگوی اهمال و کم کاری خویش نسبت به این میراث جاوید باشند.

حال که از غفلت ما نسبت گلزار شهدا و اعتماد امت حزب‌الله به مسئولین اینچنین ثمره بدی پدید آمده، باید همت را چاره کار کرد و در نشر این فرهنگ انقلابی و پرشور تلاشی مضاعف کرد و کاستی‌ها و راههای جبران این خسارت را با توان مضاعفی جبران نمود.

ما خانواده شهدا، فعالان فرهنگی و تشکلهای مردمی دفاع مقدس در مشهد، علاوه بر مطالبه جدی از مسئولان برای پاسخگویی در این امر، راه پیگیری حقوقی و قانونی برای مشخص شدن مقصران و تنبیه آنان را باز دیده و نسبت به تکرار این خیانت فرهنگی در مزار شهدای سایر شهرستانها بویژه شهر طرقبه هشدار می‌دهیم.

در حاشیه این مراسم که مجری آن دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در مشهد بود، نمایشگاهی با موضوع «گلزار شهدا؛ آن چه بود، آنچه نباید، و آن چه باید» برپا شد که در آن جلوه‌های فرهنگ و هنر در گلزار شهدا قبل از تخریب، یکسان سازی گورستان‌های مسیحی و نمونه درست بهسازی در مزار شهدای ضاحیه لبنان، به نمایش در آمده بود. همچنین ویژه نامه «راز مزار» که حاوی مقالات علمی در تبیین ابعاد تاریخی و فرهنگی مزار شهدا و چکیده‌ای از بیانیه‌ها و اعتراضات مردمی در سراسر کشور در این موضوع بود، توزیع شد. نمایشگاه برترین کتاب‌ها و نرم افزارهای دفاع مقدس نیز با استقبال زیاد مردمی روبرو شد.
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
او تا کلاس اول راهنمایی درس خواند و سپس مشغول کار شد. محبت علی مجرد بود و در یک بستنی فروشی کار می کرد و به عنوان رزمنده نیز در ارتش فعالیت می کرد.

 

شهید محبت علی عشقی فرزند میرزا مهدی در قاضی کندی زنجان به دنیا آمد.

او تا کلاس اول راهنمایی درس خواند و سپس مشغول کار شد. محبت علی مجرد بود و در یک بستنی فروشی کار می کرد و به عنوان رزمنده نیز در ارتش فعالیت می کرد. او در شهرستان بانه مریوان به دست ضد انقلاب ترور شد و بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

 

مزار پاکش در گلزار شهدای پایین در زنجان است
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
زنجان


 
کاغذ دیواری
       
استان زنجان و جاذبه های گردشگری
اوضاع جوي و شرايط اقليمي منطقه بر حسب پستي و بلنديها سخت متغير است . من حيث المجموع ارتفاعات داراي آب و هواي سرد كوهستاني ، زمستانهاي پر برف و سرد و در تابستان معتدل و خشك مي باشــد . در اين ميان دره هاي قزل اوزن داراي آب
سومین نوبت زندگی در زنجان
نام زنجان عربی شده زنگان فارسی است. مردم منطقه هنوز هم تلفظ زنگان را به كار می برند. شهر زنجان در دره زنجان رود ( از شعب قزل اوزن (سفید رود) قرار گرفته و سر راه شوسه و خط آهن تهران به تبریز است. صنایع دستی از قبیل ورشو و
استان زنجان
استان زنجان یکی از استان های با اهمیت ایران است که در ناحیه مرکزی شمال باختری ایران واقع شده و از نظرارتباطی دارای نقش ویژه ای است و به دلیل استقرار بر محور ترانزیتی تهران- اروپا نقطه ارتباطی مركز با باختر و شمال باختری ایران
دیدنیهای زنجان
استان زنجان در شمالغرب فلات مرکزی ایران قرار داشته و قدمت آن متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از میلاد است .استان بر اساس آخرین تقسیمات کشوری در سال ۱۳۷۶ و به دنبال انفکاک شهرستان قزوین و تاکستان دارای ۷ شهرستان به نامهای زنجان
سرزمینی با طراوت تاک و به استقامت درختان گردو
نام استان زنجان برگرفته از مرکز استان یعنی شهر زنجان است. در مورد وجه تسمیه شهر زنجان تاکنون نظرات گوناگونی ازسوی پژوهشگران و نویسندگان ارایه شده است. قدیمی ترین نامی که به این منطقه اطلاق شده است، زندیگان به معنای اهل کتاب
معرفی مناطق دیدنی زنجان
گنبد سلطانیه در شهر سلطانیه و در ۳۵کیلومتری شهر زنجان واقـع شده و بنای آن بدستورسلطان محمدخدابنده ازسال۷۰۴هجری قمری شروع و در مدت ۹سـال در تاریخ ۷۱۳ هجری قمـری پایان یافته است. این گنبد با۵/۴۸ متر ارتفاع و۶/۲۵متر قطر دهانه
خشونت کوهستان و ظرافت چاقوی زنجان
این سرزمین پهناور شگفتی‌های فراوان در خود دارد که شناخت و کشف آنها به آسانی میسر نیست زیرا هر چه بیشتر بگردی و ببینی، به این نتیجه می‌رسی که کمتر می‌دانی و کمتر دیده‌ای. سال‌ها وقت لا‌زم است تا از همه جای آن دیدن کرد و از
طارم ؛ بهشت فراموش شده ايران
طبيعت زيبا و متفاوت، وجود آبشارها، چشمه‌ها، ييلاقات، يخچالهاي طبيعي و غار شگفت‌انگيز از جمله جاذبه‌هاي طبيعي، کوهپايه‌هاي سرسبز، سر به‌فلک کشيده و باطراوت شهرستان طارم از توابع استان زنجان است که هر روز گردشگران زيادي را به خود جذب کرده است.وقتي از زنجان به طرف شمال اين استان برويد، جاده هاي
کتله خور ؛ عجیب ترین غار ایران
غار کتله خور یکی از زیباترین غارهای جهان است که در 165 کیلومتری جنوب باختری زنجان واقع شده و فعلاً از طریق جاده زنجان- سلطانیه-خدابنده و همچنین جاده اصلی بیجار، همدان- کبوتر آهنگ قابل دسترسی است. دهانه ورودی غارکتله خور در دامنه جنوبی کوه ساقیزلو قرار دارد که با جاده ای آسفالت به طول تقریبی
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:9 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دانلود ویژه نامه نوروز
 

 

ویژه نامه نوروز 

 

 
 
کاغذ دیواری
       
 
 
دل نوشته هایی به مناسبت عید نوروز(1)
بوی بهار، در لابه‏لای برگ‏ها می‏پیچد. عطر سوسن، هوای صبحگاهی را مست می‏کند. میخک، رز و محمدی، بوی زندگی و تازگی را میان باغچه می‏پراکنند. نسیم خوش بهاری، طبیعتی تازه را نوید می‏دهد. برگ‏ها جان می‏گیرند و چشم‏اندازی سبز،
 
 
دل نوشته هایی به مناسبت عید نوروز(2)
... نفس عشق تا فراسوى افق‏ها، ترنم شادى را زمزمه كرد. خاك، بوى افلاك گرفت. طراوت از در و ديوار باريد. واژگان بلبلان بوى پونه و نعنا گرفتند. دل‏ها وسعت يافت. چشم‏ها، چشمه‏سار سرور شد. عشق و ايمان، شفاف‏تر شدند. نسيم بر تن
 
 
درسى كه از فصل بهار بايد آموخت (١)
تجدد و نوخواهى، احتياجى است در وجود بشر.اما اين كه رمز اين كار چيست، چرا بشر در كمال اشتياق چيزى را طلب مى‏كند و همينكه به او رسيد از شدت و هيجانش كاسته مى‏شود، كم كم به سردى و خستگى و احيانا به تنفر و انزجار منتهى مى‏شود،
 
 
نوروز از نگاه شريعت
«يا مُقلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ يا مُدَّبِرَ الْلَيْلِ وَ الْنَهارِ يا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الاَحْوالِ حَوِّلْ حالِنا اِلي اَحْسَنِ الْحالِ.»1 «ان شاءاللّه‏ اين عيد سعيد و اين سال نو بر همه مسلمين و ملت شريف ايران
 
 
مواعظ حکیمانه
... تحويل هر سال جديد شمسى - كه با نوعى تحول در عالم طبيعت مصادف مى‌باشد - فرصتى است تا انسان به تحول درونى و اصلاح امور روحى و معنوى و فكرى و مادّى خود بپردازد. اين دعاى شريفى كه به ما تعليم داده‌اند، تا در آغاز سال بخوانيم،
 
 
نوروز در كتب فقهى و استدلالى‏
در روز عيد نوروز براى حضرت على عليه السلام هديه‏اى آوردند حضرت سؤال كردند: اينها چيست؟ عرض كردند: يا امير المؤمنين امروز روز نوروز است و اين هديه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمودند هميشه از اين كارها بكنند هر روزتان نوروز
 
 
طرز تهیه سبزه نوروز
مجبور نیستید هر دو نوع سبزی رو سبز کنید یا حتی اگر گندم در دسترس ندارید می تونید از دانه های جو هم استفاده کنید فرق چندانی با هم ندارند و قبل از اینکه مشخص بشه گندم هستند یا جو سیزده بدر سر رسیده و دیگه نیازی به اونها ندارید.
 
 
دانستنی هایی درباره عید نوروز(1)
واژه‏ی عید در اصل از فعل عاد (عود) یعود اشتقاق یافته است . معانی مختلفی برای آن ذکر کرده‏اند، از جمله «خوی گرفته‏» ، «هرچه باز آید از اندوه و بیماری و غم و اندیشه و مانند آن‏» ، «روز فراهم آمدن قوم‏» ، «هر روز که در آن، انجمن
 
 
دانستنی هایی درباره عید نوروز(2)
به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که
 
 
عید نوروز، زیبائیها و شادیها
(عید نوروز) پرتوی دلربا و چهره‏ای زیبا از آفرینش است که پیش‏از حضور خود انبوه انسانها را به تلاش و کوشش فرا می‏خواند.عیدی است که همراه خود شادی دلها و شادمانیها را آورده، غنچه‏لبخند بر لبان افراد نشانده و افزون بر ظاهر آراسته،
 
 
نوروز از ديدگاه اسلام
بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرينش و انديشيدن در شإن و جايگاه بهار از نظرگاه دين. در كشور ما نوروز را جشن مى گيرند, و حضور سبز بهار را به همديگر تبريك مى گويند, آيا چنين روزى از نظر اسلام, عيد است؟ و رفتار مسلمانان
 
 
تأملی در نوروز
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان
 
 
نوروز و سنت فرهنگی اسلام
«نوروز» عیدی ماندگار در بین ایرانیان است. تعطیلات نوروزی، مسافرت و سیر و سفر، صله رحم، نو شدن و پوشیدن لباسهای نو و زیبا، خانه تكانی، آشتی افراد قهر با یكدیگر و... از سنت های نیكوی نوروز در بین ایرانیان است. در این مقاله
 
 
عید نوروز در فرهنگ اسلامی و آیین ها و اساطیر ایرانی
نوروز ، آيين جهان شمول زايش و رويش و رستاخيز
نوروز در فرهنگ شيعه – قسمت اول
نوروز در فرهنگ شیعه – قسمت دوم
نوروز در روايات شيعه و در کتاب التاج جاحظ بصرى
نوروز در روايات اسلامى – قسمت اول
نوروز در روايات اسلامى – قسمت دوم
نگاهى عميق به عيد نوروز
عيد نوروز در شعر امام خمينى(رحمت الله علیه)
زیر‌خاکی‌های روی خاک
بیابان ها و کویرهای ایران و جهان
جاذبه هاى گردشگرى بيابان ها و كويرهاى ايران
تالاب‌ها، گنجينه طبيعت
با باورهاي مختلف مردم ايران آشنا شويد (1)
با باورهاي مختلف مردم ايران آشنا شويد(2)
آداب سفر به روايت علامه مجلسى
فايده‏هاى سفر
5 نکته مهم درباره چادرهاي مسافرتي
علي (ع) و گردشگري
جاذبه هاي گردشگري ايران اسلامي
نمونه ها و الگوها گردشگري در قرآن
واژه سياحت و گردشگري در قرآن
توصيه هاي تغذيه اي در نوروز
نوروز در فرهنگ شیعه (1)
نوروز در فرهنگ شیعه (2)
نوروز در روایات اسلامى (1)
نوروز در روایات اسلامى (2)
آشنایی با 6 مسجد تاریخی
 
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:6 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دانلود ويژه نامه سفره هفت سین
 

هفت سین
    هفت سین قرآنی       8 نکته درباره سفره هفت سين

هفت سین«از جانب پروردگار [ي] مهربان [به آنان] سلام گفته مي شود» اين نداي روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا، چنان روح انسان را در خود غرق مي کند و به او لذت، شادي و معنويت مي بخشد، که به هيچ نعمتي برابر نيست، :

 

8 نکته درباره سفره هفت سين

                        هر سال رنگي را براي هفت‌سين انتخاب کنيد. يک سال صورتي‌هاي تيره و روشن، سال بعد آبي‌هاي متفاوت و... شما با رنگ نشاط و شادي خلق مي‌کنيد که با وسيله ديگري امکان ندارد. لازم نيست سفره‌ها و پارچه‌

    سبزه هفت سين       تخم مرغهاي رنگي سفره هفت سين

  سبزه هفت سين کيک اسفنجي را به شکل گرد برش داده و سپس برش هاي افقي بدهيد لابه لاي کيک را خامه فرم گرفته اضافه کنيد در اين مرحله مي توانيد از مغز گردو، موز ،آناناس و شکلات ... استفاده کنيد

 

 تخم مرغهاي رنگي سفره هفت سين با استفاده از موارد زير مي توانيد با مواد ساده و معمولي، تخم مرغهاي رنگي زيبايي براي سفره هفت سين امسال درست كنيد. دراين متن سعي داريم ۴نوع تزيين تخم مرغ را آموزش دهيم. بخاطر داشته باشيد هرگز تخم مرغهايي كه مدتي خارج از يخچال بوده

    نان سفره هفت سین       ائتلاف 7 سين در يک سفره

نان سفره هفت سینابتدا پودرخميرترش، آب گرم و پودر شکر را با هم مخلوط مي کنيم، پنج الي ده دقيقه بماند تا پف کند،در اين فاصله يک عدد تخم مرغ، روغن مايع، نمک و شير را با هم مخلوط کرده، محلول خميرترش را نيز اضافه مي کنيم و خوب هم مي زنيم، آرد را نيز بتدريج اضافه مي کنيم و خوب هم مي زنيم.

 

 ائتلاف 7 سين در يک سفره

                        هفت، عددي است مقدس كه روشني هفت سين را معنا مي‌بخشد. هفت سين، به تعداد هفت ستاره درخشان آسماني كه تصور مي‌شد سرنوشت بشر در دست آنهاست، هفت دور فلك، هفت روز هفته و يا هفت طبقه زمين و آسمان كه همگي جنبه نمادين دارند، انتخاب شده است.

    عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف       خبر-چيدمان سفره هفت سين

7 سینبه طور مقدمه بايد دانست که عدد « هفت » نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني « زهره ، مشتري ، عطارد ، زحل ، مريخ ، زمين و خورشيد » عدد هفت را گرامي مي داشتند.

 

خبر-چيدمان سفره هفت سين

                        چيدمان سفره هفت سين

    لينک هاي ديگر
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سردار عاشورایی بدر



 
 
کاغذ دیواری
       
کارت پستال
 
سردارشهید مهدی باکری در یک نگاه
1352: ورود به دانشگاه تبریز در رشته مهندسی مکانیک و آغاز فعالیت ها و مبارزات سیاسی 1356: فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه آذر آبادگان تبریز 357 : ترک پادگان محل خدمت سربازی در آستانه پیروزی انقلاب با فرمان عمومی امام
زندگینامه سردار بدر شهید مهدی باکری
به سال 1333 ه.ش در شهرستان میاندوآب در یك خانواده مذهبی و با ایمان متولد شد. در دوران كودكی، مادرش را – كه بانویی باایمان بود – از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان
سخنرانی های سردار بدر- 1
باید كار كنیم و مشغول كاری باشیم دور از شأن این منطقه. هم خودمان و هم برادرانمان توجه به نماز اول وقت كنیم طوری كه در وقت نماز كسی را در بیرون نبینیم غیر از افراد بومی . عبادت و اطاعت به موقع را در اول كارمان قرار دهیم
شهید مهدی باکری از نگاه دیگران - 1
آشنايي ما با آقا مهدي در اواخر عمليات طريق‌القدس و قبل از عمليات فتح‌المبين و تشكيل تيپ نجف اشرف، توسط شهيد حسن باقري صورت گرفت. يك روز بعد از آشنايي به منطقه عملياتي فتح‌المبين رفتيم. ما فارسي‌زبان بوديم ايشان تركي‌زبان
داستان عروج شهید مهدی باکری
لشگر عاشورا درهر عملیاتی كه شجاعانه وارد میدان می شد ، سخت ترین محورهای عملیات را برای نبرد انتخاب می كرد ؛ تاآخرین نفس می جنگید وبرای همین هم نام عاشورا و نام باكری خواب از چشم نیروهای دشمن می گرفت . عملیات خیبر از عملیاتی
شهید مهدی باکری از نگاه دیگران - 2
مأمور خبرچین كلاس ما یكی از مذهبی‌ها و نماز‌خوان‌هایی بود كه هرگز در ذهن‌مان خطور نمی‌كرد بعد از انقلاب بفهمیم او خبرهای دانشگاه و ما را به ساواك می‌رسانده . آن روزها فضای سیاسی دانشگاه تبریز به این صورت بود كه بیشترین فعالیت
سخنرانی های سردار بدر- 2
برادر عاشق شهادت نوشته است كه خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود كه حتی یك وجب از این خاك را اشغال كند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا كرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند كه در جهت
شهید مهدی باکری از زبان همسرش
صفیه مدّرس هستم ، همسر شهید مهدی باكری . پدرم در بازار قدیمی ارومیه ، مغازه خشكبار فروشی داشت . روحیه مذهبی او و شرایط ناهنجار اجتماعی قبل از انقلاب به من اجازه نداد تحصیلاتم را بیشتر از دوم راهنمایی ادامه بدهم . البته بعدها
گلبانگ هايي از همرزمان سردار بدر- 1
نامه آمد كه آقا مهدی گفته سریع بروم اهواز كارم دارد . مقرمان در اهواز در پادگان نیروی هوایی بود . رفتم پیش آقا مهدی . گفت « ایران زاد و حسینی رفته‌اند مرخصی . دست تنهام . شما بمان این‌جا تا من بروم قم و برگردم . » مهدی زین‌الدین
گلبانگ هايي از همرزمان سردار بدر- 2
گردان‌های خط شكن بدر یكی گردان امام حسین بود ، به فرماندهی اصغر قصاب ، و گردان سیدالشهدا به فرماندهی جمشید نظمی . آقا مهدی عادت داشت با گردان‌های خط شكنش حرف بزند . گفت « عزیزان من ! بگذارید رك و پوست كنده بگویم . این عملیات
گلبانگ هايي از همرزمان سردار بدر- 3
مأموریت حمید توی خیبر این بود كه بعد از فتح پل شیتات برود محور نشوه را هدایت كند . اولین گروه بلم سوار كه رسیدند به پل سی و دو نفر بودند . ما هم حركت كردیم به طرف پل . شب رسیدیم آن‌جا . منتظر ماندیم حمید برود آن طرف پل را
گلبانگ هايي از همرزمان سردار بدر- 4
ده روز تا خیبر وقت داشتیم . نیروها را از گیلانغرب و از نوار مرزی آوردیم توی تنگه‌ای بین سوسنگرد و رقابیه ، به نام سعده . آن‌جا همه باید توجیه می‌شدند و شدند . با فیلم‌های ویدیویی و با توجیه شخصی . حمید بیشتر از همه تلاش می‌كرد
گلبانگ هايي از همرزمان سردار بدر- 5
شناسایی دو محور بمو را قرار شد من و حمید انجام بدهیم . نزدیكای غروب راه افتادیم . از دهكده‌یی به اسم « ازگله » گذشتیم رفتیم پای ارتفاع . صخره‌ها زیاد بودند و حمید زیاد نمی‌توانست همراهی كند ، به خاطر تركش‌های تنش و ضعف جسمانی‌اش
گلبانگ هايي از همرزمان سردار بدر- 6
نمی‌شناختمش . زیاد هم برام مهم نبود . فقط دلم می‌خواست بروم خط . سال شصت و دو بود و از تبریز آمده بودم گیلانغرب و برای آموزش فرمانده دسته . از آن‌جا بردندمان تهران برای آموزش فرمانده گروهان و بعد هم مستقیم آمدیم منطقه برای
وصیت نامه سردار عاشورايي بدر
(متن وصیت نامه سردار سرلشکر مهندس حاج مهدی باکری ) بسم الله الرّحمن الرّحیم یا الله، یا محمّد ،‌یا علی یا فاطمه زهرا یا حسن یا حسین یا علی یا محمّد یا جعفر یا موسی یا علی یا محمّد یا علی
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 20:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
25 اسفند ماه سالروز شهادت «مهندس مهدي باكري»، فرمانده لشكر عاشوراي آذربايجان است. شهيد باكري به مانند تمامي فرماندهان سال هاي دفاع مقدس خصوصياتي داشت كه هيچ گاه بچه هاي رزمنده آنها را فراموش نمي كنند.
فرمانده سپاه پاسداران در طول جنگ گفت: باكري هيچي براي خودش از من نخواست. نه ماشين، نه خانه، نه وام، نه مقام، نه هيچ چيز ديگري كه ديگران براش سرو دست مي‌شكستند . و اين كه خودش را رفت رساند به دريا از دجله به اروند و از اروند به خليج فارس. فهميدم نمي‌خواسته در خاك دفن شود.

به گزارش خبرگزاري فارس،‌ 25 اسفند ماه سالروز شهادت «مهندس مهدي باكري»، فرمانده لشكر عاشوراي آذربايجان است. شهيد باكري به مانند تمامي فرماندهان سال هاي دفاع مقدس خصوصياتي داشت كه هيچ گاه بچه هاي رزمنده آنها را فراموش نمي كنند.

براي شناخت خصوصيات اخلاقي اين سرادار بزرگ اسلام صحبت هاي دكتر محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران در سال هاي دفاع مقدس را منتشر مي كنيم:


در سپاه حرف زياد از مهدي مي‌زدند . من يك چيزهايي از بچه‌هاي اروميه شنيده بودم . در تهران شايعه كرده بودند « اينها با امام نيستند » به خصوص مهدي را مي‌گفتند. متهمش مي‌كردند كه مشكلاتي دارد و افكارش درست نيست . آن موقع من مسئول اطلاعات سپاه بودم و اين چيزها را فقط مي‌شنيدم. بعد كه تحقيق كردم ديدم انگيزه‌هاي محلي باعث اين حرف‌ها شده. كه معمولاً تنگ نظري بود. اين افراد نمي‌توانستند تفكيك كاملي از جريانات داشته باشند و ناچار برخوردشان با مردم و جوانان برخوردي دور از واقعيت بود. مثلاً نمي‌توانستند درك كنند كه مهدي و حميد آن‌قدر ظرفيت دارند كه مي‌توانند در دانشگاه با گروه‌هاي منحرف تماس داشته باشند و تأثير نگيرند. مهدي اصلاً نظرش اين بود كه برود تأثير بگذارد، آن هم فقط به خاطر اعتماد به نفسي كه به خودش و نظر خودش داشت، كما اينكه تأثير هم روي عدّه‌يي گذاشت. براش مسأله نبود كسي مسأله‌دار با او تماس بگيرد. احساس مسئوليت مي‌كرد. پيش خودش احساس نياز مي‌كرد كه حتماً آن‌طرف به او نياز دارد كه باش تماس گرفته. مي‌رفت با برخورد منطقي خودش تحت تأثيرش قرار مي‌داد. ديگران نمي‌توانستند ظرفيت مهدي را درك كنند. لذا با خودشان مقايسه‌اش مي‌كردند . آميزه‌يي از حسادت و جهالت دست به دست هم مي‌داد تا براي مهدي مشكل درست شود . گاهي جو آن‌قدر مسموم مي‌شد كه حتي به نزديكان او متوسل مي‌شدند .
يادم هست مي‌خواستم براي مهدي حكم فرماندهي بزنم . حكمش را هم آماده كرده بودم . همه مي‌دانستند . اولين كسي را كه فرستادند پيش من تا همين حرف را مطرح كند يكي از دوستان صميمي خود مهدي بود . آمد گفت: " حرف پشت سر مهدي زيادست . تو از آن چيزها اطلاع داري كه مي‌خواهي براش حكم بزني ؟ "
گفتم: " بي‌خبر نيستم . خبر جديد چي داري ؟ "

يك چيزهايي گفت .

گفتم: " اين‌ها را مي‌دانم . "
گفت: " اين چيزهاي را مي‌داني و مي‌خواهي حكم بزني ؟ "
گفتم: " بله حتماً . چون من خودم مهدي را بي‌واسطه شناخته‌ام و هيچ احتياج به تأييد كسي ندارم . مطمئن باشيد حتماً حكمش را مي‌زنم ، حتماً هم ازش دفاع مي‌كنم . "

من آن موقع هنوز خودم تثبيت نشده بودم، ولي حكم مهدي را زدم و پاي تمام حرف‌هام هم ايستادم . بعد فهميدم كه اشتباه نكرده‌ام .
اولين باري كه مهدي را ديدم قبل از عمليات فتح‌المبين بود . يكي از فرمانده‌هاي تيپ آمده بود به من گزارش بدهد كه ديدم يك نفر همراهش آمده، ساكت و با حجب و حيا . آن فرمانده گزارشش را مي‌داد و من تمام توجه‌ام به غريبه بود . بعد كه فرمانده گزارشش را داد پرسيدم او كي هست . گفت: " ايشان آقاي باكري‌اند . "
گفتم: "كدام باكري "
گفت: " مهدي . "
گفتم: " كجا بودند قبلاً ؟ "
گفت: " اروميه . "

يادم آمد او همان باكريي‌ست كه در اروميه حرف پشت سرش زياد بود و ازش گزارش‌ها به من رسانده بودند. همان موقع هم در ذهنم به عنوان يك آدم فعال روي او حساب مي‌كردم. تا اين كه سال شصت شد و من شدم فرمانده سپاه . يكي از كارهاي اصلي‌ام اين شد كه دنبال افراد لايقي بگردم و به آن‌ها حكم بدهم بروند فرمانده تيپ بشوند. آن روزها سپاه اصلاً لشكر و تيپ نداشت . دو سه گردان يا محور داشتيم كه «عمليات ثامن‌الائمه» را با آن‌ها انجام داده بوديم . لذا از همان روز مهدي را زير نظر گرفتم . مهدي توي همين عمليات شد معاون احمد كاظمي و ما يكي از حساس‌ترين جبهه‌ها را سپرديم به تيم‌ آنها، تيم احمد و مهدي. كه سربلند هم بيرون آمدند .
بعد از آن بود كه بهش حكم تشكيل تيپ عاشورا را دادم . قبول نمي‌كرد . حتي دليل‌هاي منطقي مي‌آورد مي‌گفت مي‌خواهد كنار نيروها باشد، نه بالاي سرشان، كه بعد خداي نكرده غرور بگيردش . و به نظر من حق داشت . چون با تمام وجودش كار كردن را تجربه كرده بود . از قبل از انقلاب و در زمان انقلاب و در زمان مقابله با ضد انقلاب در كردستان و در شهرها و حالا هم جنگ . و بخصوص در زمان شهردار بودنش در اروميه و بخصوص در هشت - نه ماه اول جنگ ، كه بني صدر فرمانده كل قوا بود و در حقيقت تمام جنگ دست او بود . بني صدر و دوستانش عقيده داشتند نيروهاي مردمي، كساني مثل مهدي و حميد و شفيع‌زاده، حق ندارند بيايند توي آبادان براي خودشان خط دفاعي تشكيل بدهند . در حالي كه حميد و مهدي و شفيع‌زاده اصلاً به اين حرف‌ها اعتنا نمي‌كردند . خودشان با اختيار خودشان آمدند آبادان و مشغول به كار شدند . مهدي مي‌رفت بالاي دكل، ديده‌باني مي‌كرد و از همان بالا به شفيع‌زاده مي‌گفت بفرست، يعني خمپاره بفرست . صبح تا شب از همان‌جا، بنا به سهميه‌يي كه داشتند، بيست سي تا گلوله شليك مي‌كردند، بعد مي‌آمدند توي دفترچه‌شان مي‌نوشتند كه چند ايفا آتش گرفت، چند تا سنگر منهدم شد، چند تا عراقي خط خورده‌اند و از همين مسايل .
آن‌جا قدرت مانور اين سه نفر دو كيلومتر بيشتر نبود. چون تمام درها به روشان بسته بود . در حقيقت آن‌ها اول اسير خودي بودند بعد در محاصره‌ي عراقي‌ها . آن‌هم مهدي كه اگر جاي رشد مي‌ديد، قدرت فرماندهي دو هزار نفر را داشت. انسان‌هاي بزرگ گاهي در درون خودي‌ها به اسارت كشيده مي‌شوند . انسان‌هايي كه اگر دست‌شان را باز بگذارند تمام دشمنان يك ملت را مي‌توانند سركوب كنند و بسياري از موانع را از سر راه بردارند .
مهدي اين‌طوري بود، حميد اين‌طوري بود، شفيع‌زاده اين طوري بود. يادم هست ما در آن هشت - نه ماه از طرف بني‌صدر و دوستانش خيلي تحت فشار بوديم و به سختي خط پيدا مي‌كرديم تا برويم عليه دشمن بجنگيم . تفكر حاكم اين بود كه " شما جنگ بلد نيستيد . مي‌رويد منطقه را لو مي‌دهيد . "
مثلاً مي‌گفتند: " شما با اين آخوندهايي كه با خودتان مي‌آوريد، به خاطر عمامه‌هاي سفيدشان، به دشمن اجازه‌ي گراگرفتن مي‌دهيد. "
بهانه مي‌گرفتند.البته مسخره هم مي‌كردند و ما صبر مي‌كرديم .چون زخمي دو طرف بوديم . هم خودي‌ها هم عراقي‌ها . خودي‌ها در شهر و با تظاهرات و ترور و شايعه پراكني‌ و حمله‌هاي مسلحانه‌ي كردستان و عراقي‌ها با گرفتن پنج استان ما . خرمشهر سقوط كرده بود و آبادان در محاصره بود و عراقي‌ها در ده پانزده كيلومتري اهواز . نمي‌دانستيم بايد بياييم تهران را حفظ كنيم يا برويم خوزستان بجنگيم .
بعد از ترورهاي سال شصت و از دست دادن خيلي از عزيزان، بني‌صدر فرار كرد . بچه‌هاي انقلاب دست به دست هم دادند و دور هم جمع شدند . به تهران سر و ساماني دادند آمدند طرف جنگ . كسي مثل مهدي از شهرداري اروميه و مسئوليت‌هاي ديگرش دست كشيد آمد شد معاون تيپ و بعد فرمانده تيپي كه بعدها لشكر شد . مهدي خيلي سريع رشد كرد . به همه ثابت كرد كه در آن نه ماه اول جنگ آن ظلم سياسي عجيبي كه به نيروها وارد شد از حمله‌ي عراقي و صدام هم بدتر بود .
مهدي در عمليات بيت‌المقدس بود كه به عنوان فرمانده تيپ آمد توي صحنه و مجروح شد و در عمليات رمضان هم، با وجود جراحتش بيمارستان را رها كرد آمد وارد صحنه‌ي عمليات شد .
يادم هست بچه‌ها گزارش مي‌دادند كه مهدي از فشار درد گاهي خم مي‌شد تا دردش تسكين پيدا كند . مي‌گفتند با همان حالت خميده از پشت بي‌سيم داد مي‌زده و فرمانده گردان‌هاش را صدا مي‌زده مي‌گفته چه كار كنند يا از كجا بروند . خيلي‌ها بودند كه اگر چنين زخمي برمي‌داشتند يك لحظه هم حاضر نبودند در عمليات شركت كنند . مي‌رفتند يكي دو سال در ايران يا اروپا بستري مي‌شدند و استراحت مي‌كردند تا اين تركش را از جسم نازنين‌شان بيرون بياورند . اما براي مهدي جسم و جان معني نداشت .
معروف بود در جبهه‌هاي جنگ كه وقتي به نيروها فشار مي‌آمد يك عده بروند به فرمانده‌ها بگويند برويد گزارش بدهيد و امكانات بگيريد . تكيه كلام آن‌ها اين بود كه: " ما فقط گزارش‌مان را به خدا مي‌دهيم ، نه به كسي ديگر . "
مهدي يكي دو‌بار ديگر هم خودش رانشان داد . كه يكيش به «عدم‌الفتح» معروف شد، يعني عمليات خيبر . اين عمليات خيلي مهم و حساس بود . چرا كه نقطه‌ي عطفي بود در جنگ‌هاي ما . چون ما از نوع جنگ‌هاي زميني مي رفتيم طرف جنگ‌هاي آبي خاكي . لذا فراهم كردن مقدمات اين عمليات خيلي مهم بود . هم از نظر آموزش غواصي و قايقراني، هم از نظر روحي . نيروها بايد مسافتي را حدود سي كيلومتر در آب پيش مي‌رفتند و بعد تازه مي‌رسيدند به عراقي‌ها . خيز خيلي بلندي بود . اولين باري بود كه اين‌كار صورت مي‌گرفت . هم حركت در آب، هم جنگ در آب براي همه‌مان جديد و عجيب بود .
من گاهي براي بررسي وضع نيروها غافلگيرانه مي‌رفتم توي لشكر . يك شب بدون اين كه به مهدي بگويم با چند نفر از بچه‌ها بعد از نماز مغرب رفتيم لشكر عاشورا . من اغلب چفيه مي‌زدم كه شناخته نشوم . رفتم پرسيدم: " بچه‌هاي لشكر كجا هستند ؟ "
گفتند: فلان‌جا هستند و " دارند زيارت عاشورا مي‌خوانند. "
رفتم آن‌جا ديدم همه‌ي بچه‌هاي لشكر عاشورا جمعند، چراغ‌ها خاموش‌ست، دارند عزاداري مي‌كنند . بين‌شان نشستم و به عزاداري گوش دادم . مداحان تركي مي‌خواندند . متوجه نمي‌شدم چي مي‌گويند . با اين حال از شور و حال جلسه به شدت منقلب شدم . چشم هم مي‌چرخاندم تا حميد يا مهدي را ببينم . اصلاً پيداشان نبود . از بغل دستي‌ام پرسيدم: " مي‌داني مهدي باكري كجاست … يا حميد ؟ "
تلاش كرد پيداشان كند، نتوانست . خيلي دلم مي‌خواست بدانم مهدي كجاست . فكر كردم شايد جلو نشسته باشد . رفتم جلوتر . ترسيدم بچه‌ها مرا بشناسند و مراسم‌شان تحت تأثير قرار بگيرد . همان‌جا نشستم تا مراسم تمام شود . ديدم اين‌طور كه نمي‌شود با مهدي صحبت كرد . اين جوري هم كه نمي‌توانستم مهدي را ببينم . به هر ترتيبي بود مهدي را پيدا كردم . در حقيقت اين را مي‌خواستم بگويم كه برام جالب بود فرمانده لشكر طوري توي نيروهاش محو شده كه هيچ كس نمي‌تواند پيداش كند . حتي مني كه از دور هم مي‌توانستم تشخيصش بدهم . صدر و ذيلي در آن مجلس نبود . همه گمنام نشسته بودند عزاداري‌شان را مي‌كردند . از مهدي گزارش خواستم .
گفت: " آموزش‌ها تمام شده . بچه‌ها از هر نظري آماده‌اند ، حتي روحي. "

و حميد از همه آماده‌تر . براي همين شايد قلب عمليات خيبر را سپرديم به حميد. پل صويب خط مقدم بود . يعني مقدم‌ترين لبه‌ي جلويي نبرد با عراقي‌ها . ديگر جلوتر از آن نيرو نداشتيم . فاصله‌ي آن‌جا تا قرارگاه زياد بود . به خاطر اين‌كه نيروهامان از آب عبور كرده بودند رفته بودند توي منطقه‌ي صويب و عُزير ، كه منطقه‌ي شمالي آن‌جا بود . حساسيت آن‌قدر زياد بود كه فرمانده لشكرها لحظه به لحظه با تمام فرمانده گردان‌هاشان بگوش بودند . آن كسي را كه مي‌فرستادند جلو معمولاً به عنوان جانشين لشكر مي‌فرستادند تا از نزديك بالاي سر نيروها باشد .
مكالمه‌هاي آن‌ها با هم خيلي واضح و روشن بود . من نمي‌توانستم حرف‌هاي مهدي را با حميد بشنوم . اما حرف‌هاي مهدي با خودم و با قرارگاه بالا ترش در دسترس بود . از حرف‌هاي مهدي با خط جلو مي‌فهميدم كه عراقي‌ها از سه طرف آمده‌اند حميد را محاصره كرده‌اند . منطقه‌ي عُزير هم شكسته بود و خودي‌ها عقب نشيني كرده بودند . عقبه‌ي نيروهاي حميد كور شد .
تلاش زيادي كرديم مهدي و حميد را تقويت كنيم، نشد . هلي‌كوپترها نتوانستند نيرو ببرند، يا اين كه بروند تمام‌شان را برگردانند . اين‌طوري شد كه آن‌جا تعدادي از نيروها زخمي و شهيد شدند و جنازه‌هاشان ماند و ما نتوانستيم بياوريم‌شان . حميد يكي از آن‌ها بود .
من اصلاً از لحن مهدي نتوانستم شرايط سخت حميد را بفهمم . اضطراب مهدي فقط براي حميد نبود، براي همه بود، كه يا سريع بيايند عقب ، يا به طريقي به آن‌ها كمك شود . لحنش با شرايط مشابه عمليات‌هاي ديگرش فرقي نداشت . شايد به همين دليل بود كه من بعدها متوجه شدم حميد آن‌جا بوده . مهدي خيلي طبيعي ، مثل مواقع ديگرش و مثل يك فرمانده لشكر، تمام سعي‌اش را مي‌كرد بچه‌هاش را از محاصره بيرون بياورد .
بعد از خيبر تمام فرماندهان توي جزيره‌ي شمالي دور هم جمع شديم و شروع كرديم به زيارت عاشورا خواندن . بي‌خبر از ما يكي رفت با بيت امام تماس گرفت كه: " بچه‌ها از اين عدم‌الفتح ناراحتند . نشسته‌اند دارند عزاداري مي‌كنند . "
همان لحظه آقاي رسول زاده آمد گفت: " احمد آقا شما را مي‌خواهد. "
از جلسه آمدم با احمد‌آقا صحبت كردم . گفت: " چيه ؟ چرا نشسته‌ايد داريد گريه مي‌كنيد ؟ "
گفتم: " مسأله‌ي خاصي نيست . بچه‌ها دارند زيارت عاشورا مي‌خوانند . "
گفت: " صبر كن امام مي‌خواهد يك چيزي بگويد ! "

چند دقيقه بعد تماس گرفت و گفت: " امام گفته اين جمله‌ها را بخوانيد براي بچه‌ها . "

جمله‌ها اين بود: " شما پيروز هستيد . به هيچ وجه نگران اين عدم‌الفتح‌ها نباشيد و خودتان را براي عمليات بعدي آماده كنيد . "

آمدم تمام اين حرف‌ها را براي بچه‌ها گفتم . وضع جلسه به كلي عوض شد . انگار يك انرژي فوق‌العاده پيدا كرده بودند . روحيه‌شان با يك دقيقه پيش زمين تا آسمان فرق كرده بود . اولين كسي كه صحبت كرد ، مهدي بود . رفت بلندگو را به دست گرفت و شروع كرد به حرف زدن .
گفت: "برادرها ! مگر غير از اين‌ست كه ما به تكليف مي‌جنگيم ؟ مگر غير از اين‌ست كه پيغمبر خدا عزيز‌ترين عزيزانش را در همين جنگ از دست داد و خم به ابرو نياورد ؟ " خيلي با ظرافت ، بدون اين كه بگويد من برادرم را از دست داده‌ام، مي‌خواست بگويد نبايد نگران باشيم .

گفت: " حالا كه امام اين‌طور فرموده، ما بايد خودمان را براي عمليات بعدي آماده كنيم . "
حرف‌هاي مهدي شور و حال خاصي به جمع‌مان داد. هنوز چند ساعت از عمليات خيبر نگذشته بود كه خودمان را آماده كرديم براي عمليات بدر، كه به يك معنا تكرار خيبر بود. با اين فرق كه ما تلاش زيادي كرديم كاستي‌هاي خيبر را برطرف كنيم. مهدي يكي از كساني بود كه با دادن طرح‌ها و نظرهاي جديد خيلي گل كرد . مثلاً يكي از مشكلات ما حمله‌ي غواص‌ها به خط عراقي‌ها بود . غواص‌ها بايد از توي ني‌ها مي‌آمدند بيرون و يك مسافت دو سه كيلومتري را در مسيري بدون ني و زير نور ستاره‌ها تا سيل بند عراقي‌ها شنا مي‌كردند . نور ستاره‌ها طوري آب را روشن مي‌كرد كه غواص‌ها پيدا بودند . با نزديك شدن به سيل بند عمق آب هم كم مي‌شد و غواص‌ها نمي‌توانستند زير آب بروند . از گردن به بالا مي‌ماندند بيرون آب مي‌شدند سيبل ثابت تيربارهاي عراقي .
جلسه‌يي گذاشتيم كه " ما با اين مشكل چي كار بايد بكنيم ؟ "

مهدي گفت: " غواص‌ها بايد نوعي از لباس‌ها را بپوشند كه نور را منعكس نكند . "
اول يك لباس را نشان داد و بعد لباسي ديگر كه اگر نور بهش مي‌خورد منعكس مي‌شد . گفت: " نه از اين‌ها كه نور منعكس مي‌كند . "
تعجب كردم . فكر كردم حتماً مهدي خودش رفته لباس را پوشيده كه توانسته اشكالش را پيدا كند .
گفت: " بعضي از اين كفشك‌هاي غواصي آج ندارند . باعث مي‌شوند غواص ليز بخورد . سروصداشان هم غواص‌ها را لو مي‌دهد . اين‌ها بايد حتماً آج داشته باشند . "
ما به اين جزييات اصلاً توجه نكرده بوديم. يكي ديگر از طرح‌هاي مهدي آماده كردن قايق‌ها بود . كه مهدي خيلي به آب‌بندي و در آب كار كردشان حساس بود . و همين‌طور به رفع كردن عيب موتورهاشان .
يك روز مهدي مي‌بيند كسي به قايقش گاز مي‌دهد . مي‌رود به او مي‌گويد اين كار را نكند و او گوش نمي‌دهد . مهدي يك سنگ برمي‌دارد دنبالش مي‌كند . مي‌گويد: " مرد حسابي ! مگر نمي‌گويم آهسته برو ؟ اين قايق مال بيت‌المال‌ست، مال جنگ‌ست، مال عمليات‌ست، نه براي تفريح من و تو . "
طرح ديگر مهدي در بدر، آن‌طور كه يادم مي‌آيد، رفع مشكلات خط ‌شكني بود . ما معمولاً توي عمليات‌ها كارهامان را مرحله به مرحله پيگيري مي‌كرديم. مي‌آمديم جلسه مي‌گذاشتيم و مشكلات آن مرحله را حل و فصل مي‌كرديم و يك قدم مي‌رفتيم جلوتر .
آخرين مرحله‌ي طراحي عملياتي نحوه‌ي شكستن خط مقدم بود .مسأله‌ي غواص‌ها حل شده بود . همه چيز آماده بود، به جز شكستن خط، كه هنوز در پرده‌ي ابهام بود. در آن جلسه در جمع فرمانده لشكر‌ها مطرح كردم " طرحش با شما ، كه چطور خط جزيره‌ي جنوبي شكسته شود ! "
عراق از خيبر تا بدر فرصت زيادي داشت تا آن‌جا را پر از سيم خاردار و مين و موانع ديگر كند .
مهدي گفت: " بياييم براي هر گردان يك كانال بزنيم و تا آن‌جا كه امكان دارد خودمان را از داخل كانال‌ها نزديك كنيم به عراقي‌ها . "
سؤال كردند: " چطوري تا زير پاي دشمن كانال بزنيم ؟ مي‌فهمد مي‌آيد مانع مي‌شود . "
مهدي گفت: " از آن‌جا به بعد يك سري تيم‌هاي هجومي‌آماده مي‌كنيم، در حد ده پانزده نفر، كه آن فاصله را با سرعت بدوند بروند خودشان را برسانند به عراقي‌ها . "
گفتند: " آن‌جا خب تيربار هست ، خمپاره شصت هست ، آتش هست . نمي‌شود كه . "
مهدي گفت: " هر چي بترسيم از اين تيربار و خمپاره و آتش بيشتر شهيد مي‌دهيم . تنها راهش همين‌ست كه گفتم . كه سريع بروند همين تيربارها و همين خط را بگيرند، وگرنه بازهم تلفات‌مان بيشتر مي‌شود . "
بحث شد. در نهايت همه به اين نتيجه رسيدند كه حرف مهدي درست‌ست . عملي هم كه هست . اين طرح را فقط كسي مي‌توانست بدهد كه خودش جرأت تا آن‌جا رفتن و دويدن و به خط دشمن رسيدن را داشته باشد . كه مهدي خودش داشت . علي‌الخصوص در بدر و كنار دجله و در همان محلي كه به «كيسه‌يي» معروف شد و فقط از يك راه باريك مي‌شد رفت آن‌جا . آن‌جا هم مثل قلب خيبر بود كه اگر از دست مي‌رفت تمام جبهه سقوط مي‌كرد .
مهدي چون حساسيت آن منطقه را مي‌دانست رفت آن‌جا مقاومت كرد . من تلاشي را كه او در بدر و در كيسه‌يي كرد در هيچ كدام فرماندهان جنگ نديده بودم . شرايط مهدي خيلي عجيب و پيچيده بود .
پشت سرش يك پل ده پانزده كيلومتري بود بين جزيره‌ي شمالي تا آن‌جا، كه با يك بمباران از كار افتاد . از محل پل تا آن كيسه‌يي هم حدود پنج شش كيلومتر راه بود . خود كيسه‌يي كه اصلاً وضع مناسبي نداشت . مهدي خودش با همان پنج شش نفري كه آ‌ن‌جا بودند تا آخرين لحظه مقاومت كرد .
من خسته شده بودم . كمي قبل از اين كه سختي‌ها بيشتر شود رفتم به آقا رحيم و آقاي رشيد گفتم: " شما مواظب بي‌سيم‌ها باشيد تا من ده دقيقه استراحت كنم برگردم . "
تأكيد هم كردم كه زود بيدارم كنند . ربع ساعت خوابيدم كه آمدند بيدارم كردند . به قيافه‌ها نگاه كردم ديدم فرق كرده‌اند . گفتم: " چي شده ؟ "
همه‌شان از علاقه‌ي من به مهدي خبر داشتند . نگفتند چي شده . نگران مهدي شدم، به خاطر حساس بودن كيسه‌يي . با احمد كاظمي تماس گرفتم گفتم: " موقعيت ؟ "
گفت: " ديگر داريم مي‌آييم عقب . منتهي روي پل ازدحام‌ست . وضع ناجوري پيش آمده . مي‌ترسم عراق بيايد پل را بزند و هر هفت هشت هزار نفرمان بمانيم اين طرف اسير شويم . "
آن پل دوازده كيلومتري داستان عجيبي براي خودش داشت . در آن عقب نشيني توانست سه برابر تُناژ استانداردش نيرو و ماشين را تحمل كند و نشكند .
به احمد گفتم: " مهدي كجاست ؟ حالش چطورست ؟ "
گفت: " مهدي هم هست . پيش من‌ست . مسأله ندارد . "
ديدم احمد حرف زدنش عادي نيست . رفتم توي فكر كه نكند مهدي شهيد شده . به آقا رحيم يا آقاي رشيد بود گمانم كه فكرم را گفتم . گفتم: " احساس مي‌كنم بايد براي مهدي اتفاقي افتاده باشد و شما هم مي‌دانيد . "
گفتند: " نه . احتمالاً بايد زخمي شده باشد و بچه‌ها دارند مداواش مي‌كنند . "
گفتم: " تماس بگيريد بگوييد من مي‌خواهم با مهدي حرف بزنم ! "
طول كشيد . ديدم رغبتي نشان نمي‌دهند . خودم رفتم با احمد تماس گرفتم گفتم: " احمد ! چرا حقيقت را به من نمي‌گويي ؟ چرا نمي‌گويي مهدي شهيد شده ؟ "

احمد نتوانست خودش را نگه دارد من هم نتوانستم سرپا بايستم ، پاهام ، همان طور بي‌سيم به دست، شل شدند . زانو زدم . ساعت‌ها گريه كردم . بچه‌ها آمدند دورم جمع شدند و توصيه كردند خودم را كنترل كنم .

گفتند: " چرا اين قدر گريه مي‌كني ؟ "

يادم به حرف زدن‌هامان مي‌افتاد، يا درد دل كردن‌هامان، يا خنده‌هاي خودماني‌مان . يادم به مرخصي نرفتن‌هاش مي‌افتاد و اين كه بهش گفتم برود خانه سر بزند و او گفت پيش بچه‌هاش راحت‌ترست . اين كه هيچ وقت از زندگي خودش به من نگفت . اين كه هيچي براي خودش از من نخواست . نه ماشين ، نه خانه ، نه وام ، نه مقام ، نه هيچ چيز ديگري كه ديگران براش سرو دست مي‌شكستند . و اين كه خودش را رفت رساند به دريا . از دجله به اروند و از اروند به خليج فارس . فهميدم نمي‌خواسته در خاك دفن شود . فهميدم مي‌خواسته برود به ابديتي برسد كه خيلي از عرفا حسرتش را دارند . براي همين چيزهاست كه معتقدم مهدي گمنام‌ترين شهيد اين جنگ‌ست .

بارها شده كه شب‌ها براي مهدي و بچه‌هاي ديگر گريه كرده‌ام . نمي‌توانم فراموش‌شان كنم . بيشتر از دوازده سال گذشته، ولي تعلق خاطري كه به آن‌ها دارم، ‌خيلي بيشتر از تعلق خاطري‌ست كه به بچه‌هايم دارم . علاقه‌ي من به مهدي، حميد، بروجردي، باقري، خرازي، زين‌الدين و... قابل مقايسه با تعلقم به خانواده‌ام نيست .

در يك جمله بگويم كه: " مهدي روح من‌ست و اين روح از كالبد من جدا نمي‌شود.
[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 6:13 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

۱-نگاه و نگرش کمی به مسئله :

تلاش بر افزایش حجم بازدیدکنندگان و اینکه هر چه زائر بیشتر، بهتر و در نتیجه تاثیرگذاری روی مخاطب را به خاک و سنگ شلمچه بسپاریم. این نگاه کمی کاملا آسیب زاست در حالی که اردوی راهیان کاملا کیفی است و با حجم اصلا تناسب ندارد.

۲- فقدان بصیرت و آگاهی و حاکمیت احساس :

ملاک تاثیرپذیری احساسی است، تاثیر احساسی به سرعتی که می آید، به همان سرعت از بین می رود. در حالی که این اردوها باید بهانه ای باشند برای حرکت زائر (یا مخاطب) به سمت کسب بصیرت و آگاهی در آن زمینه مورد نظر.

ما باید زائر را بیاوریم در منطقه ـ یعنی محل جنگی سابق ـ و در واقع او را کنجکاو و علاقه مند کنیم که برود در مورد ارزش های دفاع مقدس ـ که ارزشهای انسانی و الهی هستند ـ مطلب بخواند، یاد بگیرد و متخلق بشود به آن ارزش ها. آن ارزش ها را به رفتار تبدیل کند. یعنی ما می خواهیم یک فرآیند هنجارسازی شکل دهیم.

به چه معنا؟ به این معنا که ما آن هنجارهای دفاع مقدس را هنجارهای مطلوبی می دانیم. مثلا حفاظت از بیت  المال، فداکاری، گذشت، تقدم منافع اعتقادی بر منافع فردی، نظم  پذیری، حوصله، استقامت. مطلوب ما آن است که یک عده  ای بیایند در محیطی که روزگاری عرصه دفاع مقدس بوده است. با این هنجارها آشنا شوند و اینها را تبدیل به رفتار کنند در سطح جامعه.

این اتفاق با بصیرت و آگاهی رخ می دهد و نه با احساس؛ در حالی که اردوهای ما همه احساس محورند؛ یعنی تلاش بر این شده که بیشترین تاثیرات احساسی روی مخاطب گذاشته شود. البته یادمان نرود که در این سه، چهار روز اردو، قرار نیست مخاطبین تغذیه فکری شوند؛ چون امکانش وجود ندارد، ما می خواهیم که (زائر) علاقه مند و کنجکاو بشود و برود یاد بگیرد؛ نه اینکه این سه چهار روز تمام خلأهای سالانه اش را پر کند.

۳- بهره گیری از اطلاعات ضعیف، غلط، ناقص و ناکارآمد :

علت این مسئله، احساس و گریه محور بودن است. چون قرار است مخاطب تاثیر احساسی بپذیرد، پس ما از هر راهی که بشود احساس او را تحریک کرد استفاده می کنیم. خود بنده بعضا شاهد بوده  ام که اطلاعاتی به مخاطب داده می شود که این اطلاعات به لحاظ نظامی و منطقی اصلا صحیح نمی باشد و معنی ندارد و وقتی درباره  ی سندش می  پرسیم؛ سندی وجود ندارد. ما هنوز ندیده  ایم که راوی  ای مستند حرف بزند. خیلی استثنا داریم.

یک نوع راویانی وجود دارند که راویان نظامی هستند. راویان نظامی، روایتشان هیچ ارزشی (برای اردو) ندارد؛ اطلاعات آنها به درد دانشگاه جنگ و دانشگاه نظامی می خورد. راوی نظامی Guide Tourist است. یعنی یک عده راوی که سن و سال آنها عمدتا به جنگ نمی خورد تربیت شده  اند و چون در جبهه حضور نداشته اند، اصلا درکی از جبهه ندارند. اطلاعاتی می دهند از جنس معارف جنگ که به درد دانشگاه جنگ می خورد. این اطلاعات، البته حس کنجکاوی مخاطب را ارضا می کند؛ اما هیچ نسبتی با آن تاثیر واقعی که ما می خواهیم از اردوی راهیان نور گرفته بشود، ندارد ـ بحث انتقال ارزش ها ـ . این اطلاعات داشتنش خوب است اما هیچ فایده ای ندارد، مفید نیست، مگر برای کسانی که می خواهند دانش نظامیشان تقویت بشود و نسبت به این مسائل کنجکاو هستند.

ما می خواهیم که (زائر) علاقه مند و کنجکاو بشود و برود یاد بگیرد؛ نه اینکه این سه چهار روز تمام خلأهای سالانه  اش را پر کند
راوی چون می خواهد هنجار منتقل کند، باید انتقال هنجارش عملیاتی باشد. یعنی خودش دیده باشد. اگر ما صرفا بخواهیم اطلاعات به مخاطب بدهیم؛ می توانیم مثلا اطلاعات را از چند رزمنده بگیریم، بعد این اطلاعات را به راوی  های صفر کیلومتر جنگ ندیده بدهیم، بعد این راوی ها بیایند به مخاطبان اطلاع  رسانی کنند.

اما یک وقت هست که می خواهیم هنجارسازی کنیم. برای هنجارسازی چه باید بکنیم؟ باید یک فردی که خودش رزمنده بوده و هنوز استانداردهای هنجاری و ارزشی  اش را حفظ کرده؛ بیاد توی اتوبوس، توی اردو و همراه بچه  ها ، خودش در انداختن و جمع کردن سفره کمک کند، اسراف نکنند، در عین خستگی زودتر از بقیه نماز صحبش را بخواند و… آن موقع مخاطبان می بینند که این حرف ها شدنی است؛ این آدمی که دارد می گوید ما دیروز آن طور بودیم؛ الان هم این طور است. چون می بیند؛ باور می کند؛ باور پذیر می شود. یعنی مفیدترین اردوهای راهیان نور، آنهایی هستند که با حضور رزمندگانی که تیپ فرهنگی  اند؛ برگزار شده، چون طرف می تواند واقعیت های دفاع مقدس را برای مخاطب باور پذیر کند.

۴- نگاه توریستی :

خیلی  ها که می  آیند؛ نگاه توریستی دارند. یعنی می  آیند یک مناطقی را می  بینند، شام و ناهار آماده، محل اسکان مشخص و آماده، مناطقی به آنها نشان داده می شود، آب و هوا عوض می کنند و… یک جور سفر توریستی است و چون در ایام توریستی سال- مثل نوروز یا تابستان – اتفاق
می  افتد، این بار توریستی بودنش را بیشتر می کند. در حالی که این سفرها اصلا توریستی نیستند؛ یعنی نگاه توریستی به این سفرها باعث می شود که آن ماهیت اصلی سفرها فراموش بشود. این مثل این است که ما به سفر حج یا زیارت عتبات نگاه توریستی داشته باشیم. اگر کسی به سفر حج یا عتبات نگاه توریستی داشته باشد از فلسفه  ی این سفرها دور افتاده است. چقدر مغایر است؟ به همین خاطر است که ما می  بینیم روز به روز دارد نگاه توریستی بیشتر می شود. مثلا برای اردوهای راهیان نور، همه انتقاد می کنند که چرا برای خرید ما را جایی نمی برید؟ یعنی همانهایی که آنها را می  بریم اروند و غیره و برایشان داستان غواص ها و رودخانه و عبور و…. را تعریف می کنیم؛ همان­ ها چانه می زنند که ما را ببرید بازار چینی  های خرمشهر که می خواهیم جنس بخریم و بعد هم می روند در آن بازار با آن وضع ظاهر فروشنده های چینی و….

سفر راهیان نور دارد توریستی می شود؛ هم زمانش و هم مکانش دارد توریستی می شود. در تابستان، غرب خوش آب و هواست و در زمستان و ایام عید، جنوب آب و هوای مناسبی دارد. این با هدف اصلی اردو مغایر است. زیرا افراد قرار است بروند الگوهای هنجاری- رفتاری پیدا کنند.

۵- بی  اعتنایی به محیط و آموزه  ها :

مثلا سهم روستای دهلاویه از ۱۰ سال اردوهای راهیان نور و میلیونها زائر، فقط سطل آشغال شدن است و این یک آسیب مهم است. یعنی مردم بومی نسبت به این توریست های بی خیر و برکت واکنش منفی پیدا می کنند. مردم بومی خرمشهر و آبادان، واقعا چه نگاه مساعدی نسبت به راهیان دارند؟ نگاه مساعدی دارند؟ چرا این طور نیست؟

برای اردوهای راهیان نور، همه انتقاد می کنند که چرا برای خرید ما را جایی نمی برید؟
آیا اگر اردوهای راهیان نور حساب شده بود؛ کیفی بود؛ تاثیر مثبت روی مردم منطقه نمی گذاشت،؟ حتما تاثیر مثبت می گذاشت. ما الان شاهد این تاثیر مثبت نیستیم؛ بلکه شاهد این هستیم که متاسفانه یک ناهنجاری هایی هم در این اردوها اتفاق افتاده است. وقتی شما کمی به مسئله نگاه می کنی؛ مثلا چندین هزار دختر و پسر را می بری در دو کوهه، بالاخره مشکلاتی هم به وجود
می آید؛ کما اینکه به وجود آمده است. ناهنجاری های رفتاری به وجود می آید.

۶- عدم پشتیبانی لجستیک مناسب :

ما می گوئیم شما حساب شده با فکر، گزینش شده، آدم ببرید. چطور برای رفتن به قله دماوند افراد را گزینش می کنند. اما برای شلمچه هر که راه افتاد را می بریم؛ این طوری، به این سادگی که نیست. شلمچه یک چشمه است؛ ظرفیت دارد، اگر بیش از ظرفیت در آن دست و پا بزنیم، چشمه گل می شود. تازه این چشمه وقتی عمل می کند که ظرف مناسب داشته باشی. از این چشمه با دست نمی توان آب خورد. اگر منطقه شلمچه باشد؛ راوی رزمنده فرهنگی داشته باشی؛ لجستیک مناسب داشته باشی؛ اطلاعات دقیق داشته باشی و زائر گزینش شده آنگاه به هدف اصلی اردو می رسیم.

بخش اعظم عملیات هایی که ما در کردستان داشتیم؛ در فصل های سرد سال (پاییز یا زمستان) بوده است. والفجر۱۰، بیت المقدس۳، نصر ۴، والفجر ۲ و… در جنوب هم غالب عملیاتهای ما در زمستان سود قاعدتا اگر کسی می خواهد بفهمد که در کردستان چه گذشته، باید برف کردستان را ببیند تا باور کند که در این فضا مثلا هشت ساعت پست دادن یعنی چه؟ دو روز توی برف و پیاده روی کردن یعنی چه؟

شما باید یک سری آدم گزینش شده بیاورید. برنامه این است که آن ها سختی آن جا را ببینند؛ خودشان هم می دانند که قرار است این سختی را ببینند. یعنی به بچه  ها می گوئیم که ما مثلا بیست دقیقه توی برف راهپیمایی می کنیم تا به آن حس و حال برسیم. این سختی به خاطر
بی  انضباطی نیست؛ بلکه برنامه ریزی شده است.

افراد گزینش شده ـ و نه زن و بچه  ی مردم ـ می فهمند این فضاسازی ها و سختی کشیدن های عمدی به چه معناست. علتش چیست؟

[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 6:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

7 روش درماني در طب اسلامي


 

نويسنده: سيد محمد ظاهر محمدي




 
1. تغذیه درمانی
تغذیه درمانی و نگاه به نوع تغذیه، اساس و اصل تمام مكاتب پزشكی جهان، از جمله مكتب پزشكی جامع اسلامی است. این بحث در طبّ جامع اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است كه به بحث «اطعمه و اشربه» معروف است.
بحث «اطعمه و اشربه» توجه خاصی به نوع، كیفیت و زمان مصرف غذا دارد.
طبّ جامع اسلامی تغذیة سالم و صحیح را ضامن سلامتی انسان مي‌داند1 و به همین جهت اولین شیوه از هفت شیوه درمان جسمانی را به این امر مهم اختصاص داده است.2
در نظر گرفتن حلال و حرام بودن غذاها و نوشیدنی‌ها و چگونگی حلال شدن و حرام بودن آنها را فقط در تحقیق قواعد تغذیه ای اسلامی مي‌توان به این سادگی و جامعی یافت و این بحث در سایر مكاتب تغذیه ای و درمانی یا مفقود است یا به صورت ناقص و طبق اعتقادات خرافی موجود است.3
2. گیاه درمانی
در طبّ جامع اسلامی در مورد گیاه درمانی و كیفیت استفاده از گیاهان در شفابخشی تمام بیماری‌ها بحث مفصلی شده است.4 آیات و روایات و تحقیقات دانشمندان طبّ جامع اسلامی در این باره بسیار گسترده و كامل است، طوری كه اگر كسی فقط در این روش از درمان موفق به كسب تبحر و تجربه شود، مي‌تواند بسیاری از بیماری‌ها را درمان کند و در حرفه خود كامل شود.5
3. حجامت درمانی
طبّ جامع اسلامی، حجامت را سومین ستون طبّ جسمانی قرار داده است و در مورد حجامت كه قدمت 5000 ساله یا بیشتر دارد،6 نظریه‌هاي نوینی را ارائه مي‌دهد، از جمله این كه:
- طبّ جامع اسلامی اصول سرّی این شیوه از طبّ را توضیح داده است،
- روابط مختلف بین بدن و جهان هستی در طیّ استفاده از این شیوه،
- روابط بین مایعات درون اعضاء و اجزاي رئیسة بدن نسبت به ظاهر بدن و محیط اطراف،
- توجه به دفع شرّ موجودات غیر ارگانیك (امواج منفی) در طیّ انجام حجامت كه با قرائت آیات و دعاهای خاصی انجام مي‌شود.
- شناسایی بی‌سابقة قسمت‌هاي حجامت بر روی بدن انسان
- مشخص نمودن رابطة بین حجامت در قسمت‌هاي مختلف بدن و درمان‌هاي خاص،
- معرفی زمان‌هاي مختلف (مفید یا مضر) به جهت انتخاب روز و ساعت و ماه و سال و حالت‌هاي مختلف فلكی و نجومی.
4. فصد درمانی
فصد درمانی (رگ زدن) همانند حجامت درمانی است که با تمام فصد درمانی‌هاي قبل از اسلام، هفت خصیصة متفاوت دارد. همچنین بیش از صدها خصیصة متفاوت با گرفتن خون وریدی كه توسط سازمان انتقال خون در طبّ جامع اسلامی معرفی شده است، دارد.
5. سنگ درمانی
سنگ‌هاي موجود در طبیعت همانند گیاهان و حیوانات دارای خواصّ مهمّ طبی و غیرطبی هستند. دانشمندان امروزه به خوبی متقاعد شده اند كه سنگ بر ماده اثرگذار است.
سنگ هم امواج را دگرگون مي‌كند و هم امواجی را از خود ساطع مي‌كند. در طبّ جامع اسلامی هر سنگی، هم به تنهایی معرفی شده7 و هم در زیر مجموعة سنگ‌هاي هم خانوادة خود تعریف شده است. حكمای اسلامی با استفاده از هزاران حدیث و روایت دربارة خواصّ سنگ‌ها که از چهارده معصوم(ع) روایت شده است، راجع به سنگ شناسی و كیفیت استفاده از سنگ‌ها بر اساس شناخت طبیعت8 آنها، تألیفات و تحقیقات گرانقدری دارند. نقش نگین معصومین دراین زمینه قابل اشاره است.
6. عطر درمانی
در هیچ مكتب درمانی قبل یا بعد از اسلام، و حتی در هیچ مذهبی به اندازة تعالیم مذهب اسلام، در مورد عطرهای مختلف نظری ارائه نشده است، البته با مراجعه به كتب تدوین شده در مورد عطر درمانی در طبّ جامع اسلامی، مي‌توان با روحیات و علائم ظاهری و باطنی بیماری‌ها و كیفیت تأثیر مواد لطیف بر بدن آشنا شد و متوجه طبیعت مختلف عطرها و رایحه‌هاي گوناگون و اثرات آنها گردید. عطرها معمولاً به طور بسیار ظریف بر محرك‌هاي درونی بدن تأثير مي‌گذارند و موجب درمان مي‌شوند. طبّ جامع اسلامی علاوه بر شناسایی طبیعت عطرها، این محرك‌هاي درونی را نیز معرفی مي‌كند.
7. رنگ درمانی
در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است كه بسیاری از بیماری‌ها را مي‌توان فقط با استفاده از رنگ درمان کرد. البته این درمان باید با مراعات تمام قواعد و اصول رنگ درمانی اسلامی انجام شود.
شیوة استنشاق رنگ كه با استفاده از فنّ تجسّم خلّاق اعمال مي‌شود، یا به كار بردن مایعات رنگین یا استفاده از لباس‌ها، وسایل و سنگ‌ها با رنگی خاص كه حالت تعادل را ایجاد مي‌كنند، در درمان بیماری‌ها مؤثّر است. البته امروزه تأثيرات انرژیك نامحسوس رنگ بر روی روح و جسم به اثبات رسیده است.9
در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است كه هر یك از رنگ‌ها دارای طیفی خاص است كه با ردیفی از طول موج‌ها ارتباط دارد، یعنی صدها اختلاف رنگ جزئی و نامحسوس وجود دارد كه حضرت علی(ع) در «نهج البلاغه» به آنها اشاره نموده است و در آیات و روایات در به كارگیری صحیح آنها توصیه شده است.
از آنجا كه میزان ارتعاش رنگ‌ها یكسان و بسیار شبیه به هم است همة آنها برای چشم انسان قابل رؤیت نیستند. كلمة «نور» كه در برگیرندة انواع رنگ هاست، در آیات و روایات بسیار آمده است و در ابعاد مختلف رنگ درمانی با استفاده از منابع دینی و دستورات پایه ای طبّ جامع اسلامی این درمان صورت مي‌گیرد.
طول موج رنگ بنفش كوتاه ترین طول موج است و از 380 تا 450 نانومتر بُرد دارد. رنگ قرمز دارای بلندترین طول موج و بُرد آن از 630 تا 730 نانومتر است.
رنگ‌ها به شیوه‌هاي مختلفی بر ذهن، روح و جسم انسان تأثير مي‌گذارند كه تمام این تأثيرات و كیفیت حصول آنها در رنگ درمانی طبّ جامع اسلامی بحث شده است.

پي نوشت ها :
 

1. ابنا بسطام نيسابوريين، طب الائمه، به اهتمام باسم محمود.
2. محسن عقيل، طب الائمه.
3. مامقاني، شيخ عبدالله، مرآت الكمال.
4. ابوعلي سينا، القانون في الطب؛ عقيلي خراساني، مخزن الادويه.
5. محسن عقيلي، الداء و الدواء.
6. پرفسور و اسبانت، آيو ـ ورا، به نقل از: الحجامـة و الطب، نوشتة احمد صباح.
7. ابوريحان بيروني، الجماهر في معرفـة الجواهر، نسخة كتابخانة مجلس.
8. سيّد جميلي، الاحجاز الكريمـة؛ سيد عاطف، الاحجاز الكريمة.
9. ماكس لوشر، روانشناسي رنگ‌ها، ترجمة ويدا آبي‌زاده.
 

منبع:www. mouood.org
[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 21:53 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

سری زیباترین پیامکهای تبریک عید

سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور

که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

به علت نبود چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک میگوئیم !

از طرف انجمن اس ام اس باز ها !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار ، خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

بهار بهترین بهانه برای زیستن

آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبارک . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم میخوره

پس سال نو مبارک !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

امروز 2 نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال 90 میان سراغت !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

سلام ، نزدیک عیده ، توی خونه تکونی دلت ما رو بیرون نکنی با معرفت !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

باز کن پنجره را ، که بهاران آمد / که شکفته گل سرخ ، به گلستان آمد

سال نو مبارک . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش

این عید با امیدهایش بر تو ای عزیز ترینم مبارک . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.payamak.in

امیدوارم تو سال جدید موتور آرزو هات پنچر نشه !

عید90 مبارک


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 21:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

چه‌جوري بگم دوستت دارم؟


 






 

روش‌هاي ابراز احساسات در گفتگو با دکتر ميرعمادالدين فريور، روان‌شناس
 

آدمي با احساس خود زنده است. اگر انساني نتواند بخندد، نتواند گريه کند، نتواند لذت ببرد، نتواند از تماشاي شبنم صبحگاهي بر گلبرگ شقايق احساس شعف کند، چگونه انساني است؟ اگر انساني معناي لبخند و شادماني يک کودک را در لحظه نوازش مادر درک نکند، اگر اندوه ديگران را نفهمد، اگر احساسات ديگران را درک نکند تا هنگام نياز کمکي بر درد آنها باشد، چگونه انساني است؟ با دکتر ميرعمادالدين فريور، روان‌شناس، درباره احساسات و هيجانات و نحوه بروز آنها گفتگو کرده‌ايم.

چرا احساسات و بروز آنها اهميت دارند؟
 

بيش از هر چيز بايد گفت که موضوع جالبي را انتخاب کرده‌ايد زيرا در فرهنگ ما کمتر به احساسات و هيجانات اهميت داده مي‌شود. واقعيت اين است که ما نياز داريم احساسات خود را بشناسيم. نياز داريم تا بدانيم چه چيزهايي اين احساسات را در ما به وجود مي‌آورد؟ نياز داريم تا بدانيم انسان‌هاي پيرامون ما چه احساسي دارند و چه چيزهايي آنها را خوشحال يا ناراحت مي‌کند و ما در قبال آن بايد چگونه رفتاري داشته باشيم؟ همچنين ما نياز داريم تا هيجانات شديد خود را به گونه‌اي کنترل کنيم تا کمترين آسيب را به خود و پيرامونمان وارد کنيم. ما نياز داريم بياموزيم تا چگونه در موقع لزوم از ديگران کمک بگيريم و چگونه به ديگران هنگام نياز آنها کمک کنيم زيرا ما انسانيم.

آيا مي‌توانيد به برخي از احساسات شايع انسان‌ها اشاره کنيد؟
 

احساسات بخشي از زندگي هر انسان را تشکيل مي‌دهد. همه ما زماني بوده که غمگين بوده‌ايم، خشمگين بوده‌ايم، از چيزي متنفر و بيزار بوده‌ايم، حسادت کرده‌ايم، لذت برده‌ايم، شاد بوده‌ايم، ترسيده‌ايم، مضطرب بوده‌ايم و دلتنگ بوده‌ايم. همه اينها احساسات ما انسان‌هاست که از راه‌هاي مختلف کلامي و غيرکلامي آنها را بروز مي‌دهيم بنابراين بايد با حالات هيجاني و احساسي خود آشنا شويم و همچنين احساسات انسان‌هاي پيرامون خود را بشناسيم و از حالت‌هاي کلامي و غيرکلامي ديگران به احساسات آنها پي ببريم زيرا وقتي با حالات هيجاني و احساسي ديگران آشنا شويم، مي‌توانيم پاسخ و واکنش‌‌ مناسبي را نشان دهيم.

آيا چيزهايي که افراد مي‌گويند يا انجام مي‌دهند روي احساسات ديگران تاثيرگذار است؟
 

بله. همين‌طور است. به طور کلي فهميدن اينکه احساساتي که توسط ما تجربه مي‌شود توسط ديگران هم تجربه مي‌شود و ساير افراد هم احساساتي مشابه ما دارند، به سلامت روان ما کمک مي‌کند. البته احساساتي مثل شادي، اندوه، حسادت و خشم نيز براي ديگران قابل تجربه است اما ممکن است نحوه بروز اين احساسات و شدت آن در افراد مختلف متفاوت باشد.

نظرتان در خصوص احساسات شديد انسان‌ها چيست؟
 

مديريت و مدارا بهترين شيوه برخورد با احساسات شديد است. تشخيص و پذيرفتن اينکه همه افراد حدودي از احساسات و هيجانات شديد را در زمان‌هاي مختلف تجربه مي‌کنند و شناختن راه‌هايي که به وسيله آنها مي‌توان با احساسات و هيجانات شديد به طور موثري مدارا کرد از ديگر ويژگي‌هاي سلامت روان است. هميشه در پيرامون ما وقايعي روي مي‌دهد که ما را عصباني و خشمگين کند. زمان‌هايي بوده که کلمات در بيان احساس، غم و اندوه ما ناتوان بوده‌اند، زماني تمام وجودمان از نفرت و انزجار غوطه‌ خورده و زماني نيز غبطه خورده‌ايم، رشک برده‌ايم يا در آتش حسادت سوخته‌ايم اما ما بايد ياد بگيريم با اين احساسات مدارا کنيم.

اگر بخواهيم عشق و احساس خود را در زندگي زناشويي ابراز کنيم، چه نکاتي را بايد رعايت کنيم؟
 

من براي شما چند جمله طلايي را مثال مي‌زنم تا بتوانم عشق و احساس عشق خود را به همسرتان ابراز کنيد. اينها عباراتي هستند که همسر شما دوست دارد بيشتر آنها را بشنود: «من به تو اعتقاد دارم»، «مايه افتخار مني»، «تو عشق مني»، «دوستت دارم»، «همواره برايم عزيز و محترمي و من در کنار تو آرامش دارم»، «تو تکيه‌گاه مني»، «کارت عالي بود» و «نمي‌توانم ناراحتي‌ات را ببينيم»، «متشکرم»، ‌«عزيزم»، «دلبر و سرورم». هر چه عشق و محبت بيشتري ابراز کنيد مطمئن باشيد که عشق و محبت بيشتري دريافت خواهيد کرد. اگر مي‌توانيد گاهي اوقات در طول روز با او تماس بگيريد فقط براي اينکه به او بگوييد «دوستت دارم». وقتي صحبت مي‌کند، به او توجه کرده، سخنان مثبتي به زبان بياوريد و او را تاييد کنيد. شکسپير مي‌گويد: «آن چه در زن قلب مرا تسخير مي‌کند مهرباني اوست نه روي زيبايش، من زني را دوست دارم که مهربا‌ن‌تر باشد.»

دين اسلام نيز به بروز احساسات اهميت ويژه‌اي مي‌دهد.
 

بله. دقيقا همين‌طور است. خداي متعادل در قرآن کريم محبت و علاقه‌اي که بين زن و شوهر وجود دارد را از نشانه‌هاي قدرت خويش شمرده است. امام رضا(ع) زناني را که به شوهرانشان اظهار عشق و محبت مي‌کنند را بهترين غنيمت براي شوهرانشان معرفي مي‌نمايند و پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز بهترين زنان را زناني که داراي عشق و محبت باشند مي‌داند حتي گاهي اوقات بغل کردن همسر يا فرزند و اظهار محبت کردن در تحکيم روابط بسيار موثر است. گرچه محبت وقتي اثرگذار است که از صميم قلب باشد ولي محبت قلبي تنها کافي نيست و لازم است که آشکارا اظهار شود و آثار آن در بروز احساسات زباني، افعال و رفتار نمايان شود بنابراين اظهار عشق و علاقه به همسرتان بايد آشکارا و بدون احتياط باشد و در حضور و غياب از او تعريف کنيد و محبت خود را برسانيد. براي بروز احساسات مثبت در زندگي اين دو کلمه «دوستت دارم» را که هيچ کس از شنيدن آن خسته نمي‌شود در روابط با همسر خود زياد تکرار کنيد.
منبع: http://www.salamat.com



 

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 21:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

این عکس را می شناسید ؟

[ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 5:25 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نگاهي به شيوه‌ها و راه‌هاي ظالمانه براي تضييع مردم عربستان؛
درآمد ملي عربستان چگونه توسط خاندان سعودي تاراج مي‌شود

خبرگزاري فارس: بيش از دو ميليارد دلار از كل بودجه، سالانه هزينه پرداخت حقوق به اعضاي خاندان پادشاهي؛ درآمد فروش روزانه يك ميليون از 8ميليون بشكه فقط براي 5شاهزاده؛ دو طرح توسعه مسجدالحرام و صندوق ذخيره راهبردي؛ همه، بخشي از ثروت ملي عربستان است كه فقط در خاندان سعودي توزيع مي‌شود.


به گزارش فارس، نگاهي به ثروت هنگفت حكومت عربستان كه حاصل فروش نفت و در حقيقت ثروت و درآمد ملي مردم اين كشور است و نگاهي به شيوه هزينه كردن آن، حقايق بيشتري از خاندان سعودي را نشان مي‌دهد و دليل نارضايتي گسترده در مردم اين كشور از خاندان حاكم را به روشني بيان مي‌كند.

رويترز در گزارشي اعلام كرد كه مبالغ تخصيص يافته به شاهزادگان و خاندان سعودي در سال 1996 دو ميليارد دلار بودجه اين كشور را از بين برد در حالي كه برخي از نزديكان ملك‌عبدالله بن عبدالعزير شاه سعودي سالانه 10 ميليارد دلار از درآمد كشور را خرج خود مي‌كنند.

بر اساس اين گزارش، در عربستان سعودي دو طرح بزرگ وجود دارد كه هيچ نظارتي و حسابرسي بر آن وجود ندارد. نخست طرح توسعه مسجدالحرام و دوم طرح صندوق ذخيره راهبردي است كه اين دو منبع درآمدي براي خانواده‌هاي بزرگ شماري از شاهزادگان سعودي است.

* درآمد فروش يك ميليون بشكه، براي پنج شاهزاده در هر روز؛

پيش از اين هم (به نقل از يك شاهزاده سعودي در سفارت آمريكا) فاش شده بود كه درآمد فروش يك ميليون بشكه نفت روزانه از حدود هشت ميليون بشكه نفت عربستان فقط به پنج يا شش شاهزاده سعودي مي‌رسد.

* پرداخت حقوق ماهيانه از بدو تولد به اعضاي خاندان پادشاهي از درآمد ملي كشور؛

در ادامه اين گزارش آمده است كه هر يك از اعضاي خاندان سعودي از بدو ولادت ماهيانه مبالغي دريافت مي‌كنند كه در سال 1996 كل هزينه آن دو ميليارد دلار برآورد شده است در حالي كه كل بودجه عربستان در سال 1996 بيش از 40 ميليارد دلار نبوده است.

پادشاه عربستان هفته گذشته پس از بازگشت از دوره به اصطلاح درمان و نقاهت خود كه در آمريكا و مراكش سپري كرد، دستور داد براي خاموش كردن مردم معترض مبلغ 37 ميليارد دلار براي راضي كردن مردم در بخش‌هاي مختلف هزينه شود. در حالي كه بنا بر اسناد منتشر شده كه تاريخ آن متعلق به سال 1996 است، بيشتر مبالغ تخصيص يافته در دو دهه گذشته فقط هزينه خاندان سعودي شده است.

در اين گزارش آمده است، اسنادي كه در اين خصوص وجود دارد، نشان مي‌دهد كه نه تنها هزينه كردن درآمد ملي عربستان براي خاندان سعودي، زيان هنگفت اقتصادي داشته بلكه انسجام اجتماعي را نيز از بين برده است.

علاوه بر حقوق‌هاي ماهيانه‌اي كه هر فرد عضو خاندان سعودي آن را دريافت مي‌كند، اسناد نشان ميد‌هد كه برخي افراد نيز خارج از بودجه تخصيص يافته براي اعضاي خاندان پادشاهي، مبالغ هنگفتي دريافت كرده‌اند.

در اين گزارش آمده است كه ملك عبدالله از سال 2007 كه بر مسند قدرت تكيه زد تلاش كرده است كه با ايجاد برخي تغييرات [كه هيچگاه انجام نشد] اندكي از موج نارضايتي مردم اين كشور را فروبخواباند ولي ناخرسندي از اختلاف‌هاي اقتصادي و فساد همچنان وجود دارد.

رويترز نوشت: در سندي كه مربوط به سفارت آمريكا در عربستان و متعلق به سال 1996 است، تصريح شده است كه «ثروت خاندان سعودي؛ اين همه از كجا آمده است».

در اين سند آمده است كه «شاهزادگان سعودي كه تعداد آنان به هزاران نفر مي‌رسد، به ثروت هنگفت و ميل شديد آنان براي خرج كردن و نابود كردن اين ثروت معروفند».

* حقوق ماهيانه، انگيزه‌اي براي زاد و ولد بيشتر در خاندان پادشاهي سعودي؛

رويترز نوشت: بزرگ‌ترين و رايج‌ترين شيوه رسمي توزيع ثروت در خاندان سعودي، پرداخت حقوق ماهيانه به تك تك اعضاي خاندان پادشاهي است. بر اساس آمار دفتر رفاه و خدمات خاندان پادشاهي، حقوق اين افراد از كمترين فرد كه كوچكترين عضو و فرعي‌ترين شاهزاده است از 800 دلار (نزديك به يك ميليون تومان) آغاز مي‌شود تا به 200 هزار و 270 هزار دلار (270 ميليون تومان) در هر ماه، به يكي از نوادگان عبدالعزير بن سعود مي‌رسد. ولي فرزندان نوه‌ها ماهيانه 13 هزار دلار (13 ميليون تومان) دريافت مي‌كنند و اين مبالغ جداي از هزينه‌هاي ازدواج و ساخت كاخ‌هاست.

بنا بر اين گزارش، اين ميزان پرداخت حقوق بر اساس بودجه سال 1996 كه حدود 40 ميليارد دلار بوده است، حدود 2 ميليارد دلار بوده است زيرا پرداخت اين حقوق از بدو تولد آغاز مي‌شود و اين يكي از انگيزه‌هاي خانواده‌هاي خاندان سعودي براي زاد و ولد بيشتر است.

* دو طرح محرمانه، منبع درآمد ملك عبدالله و برادران وي

رويترز در ادامه نوشت كه علاوه بر اين، بسياري از امرا و شاهزادگان به سراغ فعاليت‌هاي تجاري رفته‌اند و سالانه بيش از 10 ميليارد دلار خارج از مبالغ تعيين شده براي اين خاندان، تاراج مي‌كنند. علاوه بر اين دو طرح كاملا محرمانه بدين معنا كه به هيچ وجه تحت نظارت و حسابرسي قرار نمي‌گيرد طرح حرمين شريفين (مسجدالحرام) و طرح ذخيره راهبردي وابسته به وزارت دفاع است كه به مثابه دو منبع درآمد بزرگ براي «ملك عبدالله و تعدادي از برادران اوست».

* گرفتن وام از بانك‌ها و پس ندادن آن؛ راه درآمدي ديگر

در ادامه اين گزارش، با بيان اينكه برخي شاهزادگان از بانك‌هاي سعودي وام‌هاي كلان مي‌گيرند و پس نمي‌دهند و بانك‌ها نيز تمايلي به دادن وام به شاهزادگان ندارند، آمده است كه مدير يكي از بانك‌هاي سعودي خاندان پادشاهي عربستان را به چهار دسته تقسيم كرده است:ژ

- دسته نخست شامل بزرگاني كه از فرط ثروتمندي تاكنون مبلغي قرض نگرفته‌اند.
- دسته دوم شاهزادگاني كه به صورت مرتب وام مي‌گيرند.
- دسته سوم شامل هزاران شاهزاده است كه بانك به آنان وام نمي‌دهد.
- دسته چهارم افرادي كه درحقيقت عضو خاندان سعودي نيستند و اين مدير آنان را طفيلي مي‌خواند.


* مصادره زمين مردم؛ راه درآمدي ديگر براي شاهزادگان سعودي

رويترز نوشت: طرح شايع ديگري كه شاهزادگان براي درآمد خود پي گرفته‌اند، اقدام برخي از آنان به مصادره زمين‌هاي عموم مردم است. هدف از اين كار فروش اين زمين‌ها به دولت سعودي براي طرح‌هاي آينده است. تا نيمه‌هاي سال 1990 برنامه دولتي براي دادن زمين‌هاي عمومي از بين رفت و از همينجا اختلافات بر سر زمين‌هاي در اختيار دولت سعودي آغاز شد.

بنا بر اين گزارش، سندي بانكي در اين خصوص وجود دارد كه در آن يكي از اعضاي پرنفوذ خاندان سعودي به مقامات بانكي محلي دستور داده است تا سند يك ملك در مكه را به نام خاندان پادشاهي تغيير دهد در حالي كه بيش از صدسال بوده است كه اين ملك در امتلاك يك خانواده بوده است. مقامات بانكي گذشته از اين به ميزان تكبر و خودبيني ذكر شده در اين نامه نيز اشاره كرده‌ و آن را مشمئزكننده خوانده‌اند.

در اين گزارش آمده است كه بسياري از ثروتمندان و تاجران سعودي علت سرمايه‌گذاري خارجي خود را نگراني از مصادره شدن اموال آنان به نام اموال پادشاهي ذكر كرده‌اند.

* ثروتمندترين اعضاي خاندان سعودي

رويترز به نقل از مقامات سفارت آمريكا در رياض نوشت كه اين مقامات با بيان اينكه افراد خاندان سعودي در حيف و ميل كردن ثروت [مردم] بامهارت‌ترين افراد هستند، تاكيد كرده‌اند كه اين رويه ممكن است مشروعيت خاندان حاكم عربستان را بشدت خدشه‌دار كند.

ديپلمات‌هاي آمريكايي تصريح كرده‌اند با وجود اين حجم حيف و ميل ثروت، تنها اندكي از اعضاي خاندان سعودي هستند كه در طول ساليان، در نهايت داراي ثروتي واقعا هنگفت هستند و بيشتر افراد هنوز در حيف و ميل پول خود بامهارت‌ترين افراد هستند تا جايي كه اينان دريافت اين پول‌ها و حيف و ميل را حق طبيعي خود مي‌دانند.
[ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 5:20 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 5:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

پرسش:

قصد ازدواج دارم، چيكار كنم تا يه انتخاب خوب و مطمئن داشته باشم؟

پاسخ:

پرسشگر گرامي؛ دقت عاقلانه و بدور از هيجان شما در انتخاب شريكي مناسب براي آشيانه خوشبختي تان را نشان از ذهن منطقي تان مي دانيم. قدر اعتمادتان به اين مركز را دانسته، اميدواريم راهنماي خوبي براي شما باشيم.

همان طور كه مي دانيد ازدواج يكي از مهم ترين حوادث و رويدادهاي زندگي است و نقش مهمي در سرنوشت، سعادت و خوشبختي انسان دارد، مضافاٌ بر اين كه اگر به نحو صحيح انجام پذيرد بسياري از نيازهاي انسان اعم از عاطفي و جنسي را تاْمين و باعث آرامش روحي انسان مي شود. مضافا بر اين كه پيوند ازدواج ميثاقي است كه دامنه آن ميتواند تا جهان آخرت گسترده باشد، البته به شرطي كه بر اساس دستور خدا و همراه با تفكر و دورانديشي باشد.

از آنجا كه ازدواج بزرگ ترين و مهم ترين حادثه زندگى انسان است لذا موفقيت يا شكست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. ازدواج و زندگى مشترك وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است كه روحيه ها، غرايز و طرز تفكر دو طرف، همسو و نزديك باشد. در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگى به ضعف و سستى مى گرايد و سرانجام گسسته مى شود. ما در زندگى خود شاهد پديده هاى تلخ و درد آورى هستيم كه دختران و پسران و خانواده هاشان را مى آزارد و كاخ زندگى مشترك زوجين را فرو مى پاشد. بى ترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بى اساس عامل اصلى تحقق اين پديده ها به شمار مى آيد. اما اگر در گزينش همسر اصول و معيارهاي صحيح رعايت شود، بخش عظيمى از ناگوارى ها و نابسامانى ها و مشكلات از ميان مى رود و زندگى جوانان پربارتر و زيباتر مى شود. بنابراين در عين حال كه نبايد در انتخاب همسر خيلي وسواس گونه عمل كرد اما دقت، شناخت و اتخاذ تصميم حساب شده و بالاخره انتخاب صحيح از شرايط ضروري يك ازدواج موفق است.

اولين گام براي داشتن يك ازدواج خوب و موفق شناخت شرايط و ملاك هاي يك همسر خوب است. در اينجا ما به طور اجمالي اين شرايط را برايتان بر ميشماريم.

1. تدين و دين دار بودن فرد؛ زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسأله زندگي است) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند.

رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمودند: «من تزوج أمرأة لايزوّجها الّا لجمالها لم ير فيها ما يحبّ و من تزوّجها لما لها لايزوّجها الّا له و كله الله اليه فعليكم بذات الدين»[1]؛ هركس كه با زني فقط براي جمالش ازدواج كند به مطلوب خود نخواهد رسيد و هركس فقط براي مال ازدواج كند خدا او را به همين امر واگذار نمايد. پس شما به خواستگاري زني برويد كه ديندار باشد.

2. اخلاق نيك داشتن؛ كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است. در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصلي در ازدواج و انتخاب همسر است. شخصي مي گويد به حضرت رضا (عليه السلام) نوشتم كه يكي از خويشان از دخترم خواستگاري كرده ولي بداخلاق است. حضرت پاسخ دادند: «لاتزوّجه أن كان سيء الخلق»[2] اگر بداخلاق است به او دختر نده.

اگر بخواهيم نمونه هايي از اخلاق خوب و بد را اشاره كنيم مي توان موارد زير را ذكر كرد:

الف. خوش زباني و بدزباني زبان ترجمان و بيانگر احوال درون است و زبان دريچه اي است از محتويات درون فرد. زبان انسان آينه ي دل اوست.

ب. بزرگواري و حسادت

ج. خوش خلقي و كج خلقي

د. حق پذيري و لجاجت

3. شرافت و اصالت خانوادگي؛ كه منظور نجابت و پاكي خانواده است؛ زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست؛ بلكه پيوند دو خانواده است و نمي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم؛ زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي، روحي عقل و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است. پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) فرمودند: «أيها الناس أياكم و خضراء الدمن. قيل يا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال المرأة الحسناء في منبت السوء»[3] اي مردم، از گياهاني زيبا كه در مزبله مي رويند اجتناب نماييد. پرسيده شد: مقصود از گياهي كه در مزبله مي رويد چيست؟ فرمودند: زن زيبايي كه در خانوادۀ پست و فرو مايه پرورش يابد.

4. عقل؛ در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند، همان طور كه ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند. امام علي (عليه السلام) فرمودند: «اياكم و تزويج الحمقاء فأنّ صحبتها بلاء و ولدها ضياع»[4] با انسان احمق و نفهم ازدواج نكنيد زيرا معاشرت با او بلايي است عظيم و فرزندانش نيز ضايع خواهند شد.

5. صداقت و امانتداري

امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «لاتغترّوا بصلاتهم و لا بصيامهم، فأنّ الرجل ربما لهج بالصلاة و الصوم حتي لو تركه استوحش، و لكن اختبروهم عند صدق الحديث و اداء الأمانة»[5] به نماز و روزه مردم مغرور (فريفته) نشويد؛ زيرا بعضي مردم به نماز و روزه عادت كرده اند، آنچنان كه از ترك آنها ناراحت مي شوند. در تشخيص مراتب دينداري، آنها را به راستگويي و امانتداري امتحان كنيد.

6. عفت و نجابت

خداوند مي فرمايد: «الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات».[6] زنان پاك، شايستۀ مردان پاك و مردان پاك، شايستۀ زنان پاكند. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «الكفو ان يكون عفيفا و عنده يسار»[7] كفو بودن در اين است كه عفيف باشد و از امكانات اقتصادي بهره مند باشد.

7. اهل گناه و فسق نبودن

امام حسن (عليه السلام) به فردي كه در مورد ازدواج دخترش با ايشان مشورت نمود، فرمودند: «زوّجها من رجل تقي، فأنّه أن أحبّها أكرمها و أن أبضغها لم يظلمها»[8] به مرد با تقوا او را شوهر بده؛ زيرا اگر او را دوست بدارد احسان و اكرامش مي كند و اگر دوستش نداشته باشد به او ظلم نمي كند.

8. تديبر و مهارت همسرداري

امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «خير نسائكم الطيبة الريح، الطيبة الطبخ التي أذا أنفقت أنفقت بمعروف و إن أمسكت أمسكت بمعروف فتلك من عمّال الله و عامل الله لايخيب و لايندم».[9] بهترين زنان شما زني است كه خوشبو باشد و خوب غذا طبخ كند. وقتي خرج مي كند به جا خرج كند و اگر امساك كرد به جا امساك نمايد. چنين زني يكي از كارگزاران خداست و كارگزار خدا بودن خسران و پشيماني ندارد.

9. تناسب

همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد. همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل:

الف. تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع

ب. همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري

ج. همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي

د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي، منظور اين است كه از نظر تحصيلي فاصله خيلي زياد بين زوجين نباشد مثلا ازدواج يك فرد با تحصيلات ابتدايي با فردي كه كارشناسي دارد يا بيشتر توصيه نمي شود.

ه. تناسب در زيبايي

رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمودند: «اطلبوا الخير عند حسان الوجوه فأنّ فعالهم احري أن يكون حسنا».[10] خوبي ها را نزد زيبا رويان بجوييد زيرا كارهايشان نيز به طريق اولي نيكو خواهد بود.

و. تناسب سني

ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي؛ منظور اين است كه يكي از خانواده فقير و ديگري از خانواده ثروتمند نباشد.

ملاك ها و معيار و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اين كه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خويش، والدين، يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسبي اتخاذ فرماييد. همسر خوب و مناسب ويژگي هاي متعددي دارد كه ان شاء الله شما با يكايك آنها آشنا و نسبت به احراز آن كوشا هستيد.

 

اما در خصوص ويژگي «ايمان» كه يك صفت قلبي است به عرض مي رسانيم كه راه شناخت و پي بردن به اين ويژگي دروني، دقت در اعمال و رفتار ناشي از آن است. مثلا شجاعت يك صفت نفساني و دروني است و كسي نيست كه ادعاي شجاعت نكند ولي راه تشخيص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهاي وي و مشاهده آنها است. مثلا كسي كه شب از بيرون رفتن و يا واقع شدن در تاريكي امتناع مي ورزد و با مشاهده يك صحنه پراضطراب رنگ رخساره اش را مي بازد، نمي تواند شجاع باشد. حال براي پي بردن به ايمان افراد نيز بايد از نظر رفتاري وي را مورد دقت قرار دهيد. مثلا شخص با ايمان به سهولت غيبت نمي كند، تهمت نمي زند، از انجام واجبات غفلت نمي ورزد و نمازهاي واجب را در اول وقت و با حضور قلب و كيفيت برتر به جا مي آورد، در رعايت حساب مالي (خمس و زكات) دقت دارد و وضعيت شخصي او از نظر پايبندي به امور شرعي دارد و... بنابراين به صرف ادعا نمي توان كسي را با ايمان دانست چون مدعيان ايمان كم نيستند و از طرفي ايمان هم مراتب متعدد دارد، لذا براي اين كه بدانيد فرد مورد نظر، شخص مؤمني هست يا نه؟

بايد در رفتارهاي ديني و عبادي او و ميزان پاي بندي او به اين اعمال دقت و توجه داشته باشيد و تنها و تنها از اين راه مي توان به ايمان او پي برد. مثلا دقت كنيد كه آيا در اول وقت به سراغ اقامه نمازها مي رود يا در پايان وقت و همانند انسان هاي عجول نماز مي گذارد و ... .

شرط حسن ظاهر و زيبايي؛ زيبايي و حسن ظاهر اگر چه يكي از صفات كاملا لازم براي انتخاب همسر است ولي در عين حال معيار اساسي ازدواج نيست. در يك روايتي پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: «من تزوّج امرأة لمالها وَكَلَّه الله اليه و من تزوّجها لجمالها رأي فيها ما يكره و من تزوّجها لدينها جمع الله له ذلك»[11]؛ ... كسي كه با زني (فقط) به خاطر زيبائي اش با او ازدواج كند در او امور ناخوشايند خواهد ديد! و كسي كه به خاطر دين و ايمانش با او ازدواج كند، خداوند همه آن (امتيازات) را برايش فراهم خواهد كرد؛ فلسفه ازدواج رسيدن به آرامش رواني، كمال يافتن زن و مرد در كنار يكديگر و توليد نسل سالم و صالح براي اجتماع است و اگر ملاك تصميم گيري و انتخاب، فقط زيبايي ظاهري بدين توجه به ديگر معيارها باشد و با تمركز بر جاذبه هاي ظاهري و به دور از معيارهاي اصلي و اساسي است به گزينش بزند، نمي توان تضميني براي ادامه زندگي مشترك آنها داشت؛ زيرا پس از مدتي معمولا آن طراوت و جاذبه هاي ظاهري افت كرده، شور و شهوت اوليه نيز فروكش مي كند و آن تنها امتيازي كه به خاطر آن (زيبايي) ازدواج صورت گرفته بود كمرنگ مي شود آن گاه دلسردي ها و ناگواري ها، بهانه ها و... شروع مي شود. و چون از ديگر معيارهاي اساسي مثل تدين و ايمان، اخلاق و ارزش هاي اخلاقي و... خبري نيست زيربناي زندگي مشترك متزلزل مي شود و آن دلگرمي و انگيزه كافي براي زندگي سالم و با نشاط از بين مي رود؛

اما اگر كسي معيارهاي اساسي در انتخاب همسر (تدين، اصالت خانوادگي، اخلاق) را مدنظر قرار داد و تناسب ظاهري و زيبايي را هم در كنار آن ملاك ها قرار داد در زندگي مشترك دراز مدت به خاطر پاي بندي آنها به اصول اخلاقي و ديني گرفتار نابساماني ها نخواهند شد و از لذت آرامش و كمال نيز بهره مند خواهد شد و با بروز برخي مشكلات در پرتو آموزه هاي ديني و اخلاقي به راحتي و به سادگي حل خواهد شد. زيبايي ظاهري و تناسب ظاهري در حفظ و تقويت عفت و ايمان و مقابله با وسوسه هاي شيطاني تأثير دارد؛ زيرا اگر همسر از زيبايي همسرش (آن گونه كه او مي پسندد) از حد نصاب كافي برخوردار باشد و او را پسنديده است، چشم و فكر و عملش متوجه ديگران نخواهد شد و حسرت زيبايان بيگانه را نخواهد خورد و در جامعه به دنبال بيگانگان نخواهد رفت و دچار خيانت به همسر نمي شود. در اسلام نيز بر همين مطلب تأكيد شده است هم به مردان هنگام انتخاب همسر توصيه كرده به ويژگي هاي ظاهري دختر توجه كنند و هم به مردان لزوم آراستگي را يادآور مي شود و به زنان نيز مي فرمايد خود را در برابر همسران خود بيارايند و به گونه اي آنها را اشباع و ارضاء كنند كه دچار انحراف اخلاقي و جنسي نشوند. زيبايي يك امتياز است و در شيرينى و سعادت زندگى زناشويى تأثير به سزايى دارد. به طورى كه لازم است يكديگر را از نظر اندام و چهره و شكل ظاهرى همديگر را دوست داشته باشند. مهم اين نكته است كه بايد بين زشت بودن و زيبا نبودن فرق بگذاريد. يعني شما نبايد با شخص زشت ازدواج بكنيد چون بايد يك عمر در كنار او زندگي و از وجود او لذت و بهره ببريد و اين اهداف مشروع با شخص زشت فراهم نمي شود اما اين كه ميزان زيبايي چقدر است و بايد باشد ديگر سليقه شما است كه قضاوت مي كند. لذا مي گوييم اگر ايشان در چشم شما زشت مي نمايد ازدواج نكنيد ولي اگر زيبا است ولي بهره ي وي از زيبايي كم است به سليقه ي خودتان بستگي دارد. چون زيبايى يك معيار و اندازه معين و قانون استاندارد ندارد؛ بلكه تا حدودى به سليقه افراد بستگى دارد. حتى ممكن است فردى در نظر كسى زيبا باشد و در نظر ديگرى زشت. مى توان گفت زيبايى به اندازه اى بايد باشد كه همديگر را بپسندند و جذابيت كافى براى همديگر داشته باشند و متناسب با ويژگى هاى خود، ديگرى را انتخاب كند. به عبارت ديگر از نظر ظاهرى نيز بايد كفو همديگر باشند. اگر انسانى قيافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگى را بر او تلخ نمايد. به هر حال زيبايى يك صفت كمال است كه اگر با صفات و معيارهاى اساسى مثل تدين، اخلاق، عقل، شرافت خانوادگى همراه باشد ارزش خواهد داشت وگرنه، ملاك اصلى و اولى را نبايد زيبايى قرار داد. انشا الله با بيانات فوق مشكل حل مي شود و توجه داريد كه ازدواج با فرد زشت ممنوع است - البته از نظر تربيتي و مشاوره نه فقهي - و اين شما هستيد كه بايد ببينيد همسري كه مي خواهيد انتخاب كنيد از نظر شما زشت است يا زيبا.

 

راه هاي علمي و عملي همسريابي

1. وساطت افراد خانواده، بستگان و بخصوص والدين

البته اين روش بيشتر متناسب با جايگاه طالب بودن پسرهاست، نه دخترها؛ زيرا در كشور و آيين ما (بر طبق فطرت انساني و عقلي) اين پسر است كه نقش طالب و عاشق را ايفا مي كند و دختر، جايگاه معشوق و مطلوب را داراست. متدوال ترين روش در فرهنگ ملي و ديني همين روش شناسايي به واسطه افراد خانواده و يا فاميل و بستگان است. افراد خانوداه اغلب به دليل شناختي كه از فرد و روحيات و عقايد و خواسته هاي وي دارند و همين طور شناختي كه از افراد مورد نظر دارند و يا مي توانند با تحقيق هاي مهم همه جانيه شناخت كافي پيدا كنند بهتر مي توانند به تطابق داشتن و ميزان هم گرايي و اشتراكات آنها آگاهي پيدا كنند. اين روش ساده ترين روش عملي و سهل الحصولترين طريق كسب اطلاعات اوليه و ارتباطات بعدي و مورد نياز است و از نظر حاصل كار نيز ثمر بخش ترين شيوه به شمار مي رود.

به عبارت ديگر اين روش از اين امتيازات برخوردار است: سهولت، سرعت كسب اطلاعات و ارتباطات، اطمينان نسبي بيشتر به صداقت و دلسوزي واسطه (كه خانواده و والدين هستند) و شناخت بيشتر به روحيات، سوابق و خواسته هاي طرفين. علاوه بر اين خالي از هر گونه تعصب و سوگيري است و بدون هيچ گونه حب و بغض شخصي انجام مي گيرد. همچنين تحت تأثير احساسات و عواطف غريزي كه در ارتباطهاي مستقيم به وجود مي آيد، نيست.

2. وساطت مراكز مشاوره

مراجعه به برخي مراكز مشاوره ازدواج كه به منظور شناساندن دو فرد براي ازدواج تأسيس شده است، فرد مطلوب و مطابق با خواسته ها و توقعات خود را يافت. چنين مراكز مشاوره محدود هستند و كمتر با فرهنگ ملي و بومي ما تناسب دارد و افراد كمتري براي شناسايي فرد مورد نظرشان به اين مراكز مراجعه مي كنند. اگر اين مركز مشاوره ازدواج مورد اعتماد باشند در محيط هاي دانشگاه يا غير آن مي توانند موثر باشند و از طرف ديگر چون امكان همسريابي از راه اول يعني وساطت خانواده به هر دليلي امكان پذير نيست اين راه مي تواند اطلاعاتي كه موردنياز را در اختيار بگذارند. تأكيد مي شود اين مراكز مشاوره بايد داراي كارشناسان دلسوز، با تجربه و مورد اعتماد و سابقه روشن و مطمئن باشند.

3. مراجعه به كانون هاي ازدواج دانشجوئي در دانشگاه ها

مراجعه به كانون هاي ازدواج دانشجويي، مستقر در نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه، جايي است كه شما را به مقصودتان نزديك خواهد نمود.

 

روش هاي تحقيق

اقدام براي شناسايي ملاك هاي فوق و اطلاع يافتن از وجود آنها در يك فرد از راه هاي زير امكان پذير است:

1- تحقيق و بررسي از خانواده و چگونگي روابط خانوادگي و فاميلي. چون هر فردي تحت تأثير محيط خانواده به دنيا آمده و رشد كرده است و از آن فضاي فرهنگي و اجتماعي تأثيرپذير بوده و هست.

2- تحقيق و شناسايي دوستان و نزديكان و رفقاي صميمي در محل زندگي و سكونت، محل درس و محل كار.

3- گفتگوي مستقيم (ولي تحت نظارت خانواده هاي دو طرف) با يكديگر و اطلاع يافتن از نقطه نظرات همديگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آينده مي تواند در زندگي مشترك تان تأثيرگذار باشد و كسب اطلاع از ميزان اهتمام وي نسبت به ملاك ها و معيارهاي همسر مناسب؛ كه در شكل رسمي، همان جلسه خواستگاري است.

4- حضور در مراكز مشاوره: چند سالي است كه مراكزي جهت ارائه انواع مشاوره قبل و بعد از ازدواج بوجود آمده است. جواناي كه قصد ازدواج دارند با حضور در يكي از اين مراكز، به كمك مصاحبه و گفتگو در حضور متخصص يا پركردن پرسشنامه هايي خاص، از ميزان ملاكها در يكديگر آگاه مي شوند.

 

دانشجوي عزيز؛ خداي مهربان و حكيم در قرآن فرموده است؛ دختران پاك براي پسران پاكند و پسران پاك از آنِ دختران پاك.

ذهن و روحتان را به نافرماني نيالاييد تا بهترين ها را روزيتان نمايد.

 

پي نوشت ها:


[1] وسائل الشيعه، ج14، ص31.

[2] وسائل الشيعه، ج14، ص54.

[3] همان، ص29

[4] وسائل الشيعه، ج14، ص56.

[5] همان، ص104.

[6] سورۀ نور، 26.

[7] وسائل الشيعه، ج14، ص51.

[8] مكارم الاخلاق، ص233.

[9] همان،ص 15.

[10] وسائل الشيعه، ج14، ص37.

[11] وسائل الشيعه، ج 14، ص 31.


[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 22:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باکری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاکی بود که عراق گرفت و آخرین خاکی بود که ول کرد!قدم به قدم خاک طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا کسی شهید نشده! پس خلع نعلین میکنی و پابرهنه بر خاک مقدسی قدم مینهی که فقط ملائکه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی کردند…
طلائیه چه حس غریبی داری… دلم برایت تنگ می شود…
طلائیه!
با من سخن بگو و پرده از رازی بردار که سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده اید.
طلائیه!
چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با کسی سخن نمی گویی و سکوت پیشه کرده ای. اما سکوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را بیدار می کند و بیداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ریزد. اینجا همه از سکوت تو می گویند و من از سکونتی که در تو یافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طیبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعایت که مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله کردند، دور بوده ام. چه احساس حقیری است در من که توان شنیدن قصه های پرغصه ات را ندارم.
طلائیه!
می گویند، اینجا جایی است که شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاک پاکت، تشنگی را در تو دیده ام و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشسته ام اینجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آید و چقدر دستها تشنه وفایند.
طلائیه!
من در این سرزمین حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گیرم . مگر می توان سالک عاشورا بود و تشنگی را فراموش کرد و از کنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت.
طلائیه!
من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در میان نیزارها و نیزه شکسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گیرم و برایشان از زخم بگویم، از اسارت، از تنهایی، از غربت، از…
طلائیه!
از فراز همه روزهایی که بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی این دل در کویر مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شکفتن و پرواز را از تو بیاموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی که آشیان نکرده اند.
طلائیه!
می گویند «همت» از همین نقطه آسمانی شده است، عاشقی که در پی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهایت و در امتداد عشق جست وجو کنم. اینجا عطر او لحظه ها را پرکرده است و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر می کند.
طلائیه!
من از سکوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!

طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باکری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاکی بود که عراق گرفت و آخرین خاکی بود که ول کرد!
قدم به قدم خاک طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا کسی شهید نشده! پس خلع نعلین میکنی و پابرهنه بر خاک مقدسی قدم مینهی که فقط ملائکه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی کردند…

طلائیه چه حس غریبی داری… دلم برایت تنگ می شود…
طلائیه! با من سخن بگو و پرده از رازی بردار که سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده اید. طلائیه! چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با کسی سخن نمی گویی و سکوت پیشه کرده ای. اما سکوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را بیدار می کند و بیداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ریزد. اینجا همه از سکوت تو می گویند و من از سکونتی که در تو یافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طیبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعایت که مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله کردند، دور بوده ام. چه احساس حقیری است در من که توان شنیدن قصه های پرغصه ات را ندارم.طلائیه! می گویند، اینجا جایی است که شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاک پاکت، تشنگی را در تو دیده ام و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشسته ام اینجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آید و چقدر دستها تشنه وفایند.طلائیه! من در این سرزمین حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گیرم . مگر می توان سالک عاشورا بود و تشنگی را فراموش کرد و از کنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت.طلائیه! من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در میان نیزارها و نیزه شکسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گیرم و برایشان از زخم بگویم، از اسارت، از تنهایی، از غربت، از…

طلائیه! از فراز همه روزهایی که بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی این دل در کویر مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شکفتن و پرواز را از تو بیاموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی که آشیان نکرده اند.طلائیه! می گویند «همت» از همین نقطه آسمانی شده است، عاشقی که در پی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهایت و در امتداد عشق جست وجو کنم. اینجا عطر او لحظه ها را پرکرده است و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر می کند.طلائیه! من از سکوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!

[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 22:23 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
آخرین عکس و یادداشت یک شهید غواص

این جملات آخرین نوشته ابراهیم اصغری در آخرین برگ دفترچه اش و این عکس آخرین تصویر او در لباس غواصی است.ابراهیم عادت نداشت هنگام عملیاتهایی که بعنوان غواص بود اسلحه حمل کند همیشه دور کمرش نارنجک می بست.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ،ابراهیم اصغری به سال 1336 در زنجان متولد شد. او علاوه بر این که  دانشجو، معلم، ورزشکار، شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و مداح اهل بیت بود ، در ماه های پایانی حیاتش عضو شورای فرماندهی اطلاعات عملیات لشگر عاشورا نیز به شمار می رفت.

 ابراهیم اصغری  به تاریخ 19/10/65 در عملیات کربلای 5 در لباس غواصی  در منطقه شلمچه به شهادت رسید. آن چه می خوانید آخرین جملاتی است که شهید ابراهیم اصغری در شب عملیات کربلای ۵ در ۱۸/۱۰/۱۳۶۵ در آخرین صفحه دفترچه اش نوشته است:

« این زیباترین لحظه ی زندگی من است زیرا پنج ساعت مانده یا به معشوق بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم »

و عکس زیر آخرین تصویر شهید ابراهیم اصغری پس از شهادت است.ابراهیم عادت نداشت هنگام عملیات هایی که بعنوان غواص در خط مقدم حاضر می شد اسلحه حمل کند و تنها به بستن تعدادی نارنجک دور کمرش نارنجک بسنده می کرد.

 

 

*وصیت نامه شهید ابراهیم اصغری:

بسم الله القاصم الجبارین

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه (سوره توبه)

 به نام آنکه، هستی بخش جانها و هادی انسانهاست. ارحم الرحیمی که انبیا و اولیا و شهدا را اسوه بشر قرارداد و به وسیله آنها، مشعل فروزان هدایت را برافروخت. سلام بر مهدی(عج)، آنکه انتظارش اعتراضی است بر هر چه ظلم و جور و استکبار و بی عدالتی است. درود بر قلب تپنده ستمدیدگان زمین، بت شکن عصر و ناجی دهر امام امت خمینی کبیر و تحیت و تهنیت بیکران به شهدا و خانواده های گرانقدرشان که با مقاومت خود و صبر زینب گونه شان، امید دشمنان را تبدیل به یاس کردند. من سرباز حقیر امام زمان، ابراهیم اصغری، با آگاهی کامل این راه را که ثمره هزاران گل نورسته پرپر شده انقلاب اسلامی است، انتخاب کرده ام و می دانم که این راه سختی و شکنجه و معلولیت و شهادت و اسارت داردولی من از صلب مردانی، متولد شده ام که قرن ها می گفتند:((حسین جان اگر در کربلا بودیم نمی گذاشتیم دست نامحرمان به خیام اطفال مظلومت برسد و من هم در ادامه راه آنها به لبیک گویان، پیوسته ام، اگر چه دیر بیدار شدم? اگر چه برای یافتن آب حیات در ظلمت به خیلی درها کوبیدم، ولی سرانجام، آن دری را که بایداول می زدم، یافتم و اکنون هرگز این آستانه را رها نخواهم کرد. امت مقاوم اسلام! بدانید و آگاه باشید که اگر همگی حول محور رهبری واحد اسلامی، جمع شوید هیچ قدرتی نمی تواند در بنیان مرصوصتان رخنه نماید. با اسلحه ایمان، با اتکا به حبل الله المتین، دست منافقین، دورویان، آنهایی که چوب لای چرخ انقلاب می گذارند و آنهایی که حرمین شریفین و عتبات عالیات و قدس عزیز را غصب کرده اند و بر فراز ویرانه های دیریاسینو کفر قاسم و صبرا و شتیلا و هویزه و خرمشهر و قصر شیرین عربده کشی می کنند و سند اسارت امت اسلام را امضا میکنند، قطع نمایید و به عصرها و نسل ها بفهمانید که ما، وارثان خون سیدالشهدا و یاران با وفایش هرچند در کربلا نبوده ایم، ولی هر روز، زمان عاشورا و هر زمین را کربلا کرده ایم و در این محرم، هیچ چیزی غیر ازمنافع اسلام عزیز برایمان ارزش ندارد. اما! کاش می شد در عشق تو، هزاران بار می کشتنم و قطعه قطعه ام می کردند، تکه های تنم را می سوزاندند و خاکسترم را به باد می دادند و باز زنده می شدم و تو خمینی جان، جان جانانم، روح و روانم، مگر نعمتی بالاتر از وجودسراپا مهر تو هست؟ بگو تا همه از پیر و جوان و مرد و زن کفن پوشان، شویم و غسل شهادت را که یادمان داده ای از آب های اقیانوس عشقت بگیریم و زمین را بر مهدی(عج)، فرشی گلگون تدارک ببینیم. آمدیم تا جان ببازیم، دست چیست مرد کز سیلی بترسد مرد نیست اما پدر جان و مادر جان! که قدر تمام دنیا دوستتان دارم و هیچ گاه چهره های مهربان و خدایی تان از نظرم محو نمی شود، من فرزند خوبی برای شما نبودم , نتوانستم، در پیری عصای دستتان باشم، ولی یادتان باشد که شما این گونه در دامان پرمعنویت خود پرورش دادید، شماسیدالشهدا (ع) را برای من، اولین بار شناساندید. در مرگ من، ناراحت نباشید. اگر گریه می کنید، برای علی اکبر حسین(ع) گریه کنید. من خیلی به روضه سیدالشهدا و یارانش علاقه دارم، مجلس روضه را فراموش نکنید، ما با همین مجالس زنده هستیم. اسوه مقاومت صبر باشید، آن چنان که صبر از دست شما به تنگ آید کاری نکنید که خدای نخواسته، دشمن اسلام شادشوند، چون کوهی استوار از جای[خود] نجنبید. انشاالله دیدارمان در جوار سیدالشهدا(ع). خواهرانم! اسوه تقوا وعفت و حجاب باشید، من دوست ندارم در مرگم شیون و زاری کنید. بلکه راه ما و شهیدان را به فرزندانتان بیاموزید. ازتجمل، دست بردارید و بدانید که هیچ کس چیزی از این دنیا نمی برد، همه فانی هستند. [با] هم دیگر مهربان باشید, هم دیگر را به تقوا و نظم و عفت و حجاب راهنمایی کنید. از خانواده های ضد انقلاب دوری کنید و با آنهامعاشرت ننمایید، آنها را طرد کنید، شاید از اعمال زشت پشیمان شوند. اما دوستانم! نمی دانم، برایتان چگونه بوده ام، ولی همیشه دوستتان داشته ام. برادرم عباس می دانی که مهرت در دلم مالامالاست، بعد از من پدر و مادرمرا فراموش نکن، آنها مرا در تو خواهند جست، به آنها دلداری بده. خداوند به شما جزای خیر دهد . این زیباترین لحظه زندگی من است، زیرا پنج ساعت مانده است که یا به معشوقم، بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم. در پایان، از همه حلالیت می خواهم، زشتی ها و بدی ها را به بزرگی خود به خاطر شهدا ببخشید.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

بنده حقیر خدا،

ابراهیم اصغری

[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 22:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

 امروز دشمنان دنبال مرگ خاموش ما هستند

برای این هدف سه عنصر را در غذای ما خراب کردند

آب را

نمک را

روغن را

 

قرار اینه که عمر متوسط ایرانی به زیر ۲۵ سال برسه!!!!

از چه طریق....

از راه بد کردن تغذیه...

بهوش باشید

 

دوستان خوبم بدلیل اینکه مطالب زیاد جا می گیرن، بنده مجبورم اول توضیحاتی در مورد عناوین شون بدم و خود مطالب رو "در ادامه مطلب" درج نمایم؛ لطفا پس از مطالعه عناوین، روی " ادامه مطلب" کلیک کنید: متشکرم

 

 


نکات مهم

a.  ببخشید که گفتیم!

2.    آیا می دانید قرمزی درون کالباس از گوشت تاج خروس است.( زیر دندان خود حس کرده اید)

3.  آیا می دانید ماده ی اولیه کالباس و سوسیس از سویاست که سودا زا و مضر است و موجب کم حافظگی میشود بنابر شواهد عینی زایدات گوشت وگوشتهای غیرقابل استفاده برای ساخت سوسیس ککالباس استفاده می شود

4.   آیا می دانید پیامبر اسلام فرموده اند: گوشت گاو مرض است, روغن آن دارو و شیر آن شفاست

5.   آیا می دانید گوشت گوساله و گاو به گفته بوعلی سینا عامل 16 بیماری مهلک می باشد که اولین آن سرطان و دوم آن مالیخولیا(اسکیزوفرنی) و سومی بواسیر می باشد جنون گاوی ویروس و میکروب نیست بلکه پروتئین گاو است

6.   آیا می دانید در شیر پاستوریزه فقط 2% چربی حذف شده و بجای هزینه پاستوریزاسیون و استرلیزاسیون ماده نگهدارنده بنزوات سدیم زده می شود که خطرناک و سرطان زاست

7.   آیا می دانید در شیر استرلیزه که امکان نگهداری 6 ماهه در خارج از یخچال دارد غلظت بنزوات سدیم بیشتر است

8.   آیا می دانید در ماکارونی 20% گلوتن صنعتی استفاده می شود که سرطانزاست. و در بسیاری کارخانه ها نان خشک کپک زده بجای آرد در ماکارونی استفاده میشود, و ماکارونی یبوست زاست.

9.    آیا می دانید سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانسهای علمی به عنوان سم کبد معرفی می شود

10.آیا می دانید در نان باگت برای متخلخل شدن از پودرهای بکینگ یا جوش شیرین زیاد استفاده می شود که در گمرکها با علامت مرگ وارد می شود

11.آیا می دانید نان های مصرفی بدلیل فاقد سبوس بودن از مهمترین قسمت ریز مغذی که گروه ویتامینهای(ب) می باشند محرومند و نان باگت بدترین نانهاست.

12.   آیا می دانید ساندیسها, نوشابه ها, بیسکویتها, کیکها و... با قندهای مصنوعی چون ساخارین که 1000 برابر شیرین تر از قند معمولی است ساخته می شود که دشمن کبد و کلیه می باشد

13.  آیا می دانید رنگهای افزودنی در نوشابه ها, ساندیس ها, کیکها, آدامسها و ... همه سرطان زا هستند

14.  آیا می دانید ماده مخدر بنام COLA( پپسی کولا, کوکا کولاو ...) در اکثر نوشابه ها وجود دارد که کافئین و کارامل از این دست هستند.

15.   آیا می دانید گوشت مرغ و ماهی که متأسفانه سفارش بسیاری از پزشکان است بلغم زاست و موجب سکته و تومورهای مختلف می گردند.

16.  آیا می دانید گوشت مرغ وماهی های پرورشی با هورمونها هستند که عوارض متعدد به بار می آورند

17.   آیا می دانید سرکه های صنعتی از اسید استیک محلول در آب بعلاوه اسانسها و رنگها هستند که همگی بسیار مضرند.

18.  آیا می دانید قیمت روغن ها مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 900 الی 800 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.

19.  آیا می دانید بیشتر محتوای روغن های مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاهای نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربی خون و... می شود که کشنده است.

20.  آیا می دانید جهت براق شدن خیار گلخانه ای از روغن مالی استفاده و خیار گلخانه ای بدلیل ندیدن نور خورشید سرطان زا و خطرناک اند.

21.  آیا می دانید موز بجای هوای گرم جنوب در گلخانه های شهرهای مختلف از جمله شهرهای شمالی آن هم توسط کاربیت در ظرف چند روز بطور انبوه به عمل می آید و موجب تولید مرض است و موز یبوست زاست.

22.  آیا می دانید در اکثر کارخانه های آبلیموهای صنعتی حتی یک عدد لیمو هم وارد نمی شود و آب لیمو صنعتی از (( آب کاه)) بعلاوه برخی اسانسها و جوهر نمک تولید می شود که همین امر موجب ته نشین نشدن محتوای آب لیمو می باشد

23.  آیا می دانید کره گیاهی دروغی بیش نیست و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشورها فضولات انسانی تولید می شود و موجب تشکیل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب و بیماری های ایسکمیک قلبی می شود و شعار ((کره مارگارین(گیاهی)دوست قلب شما)) فریب افکارعمومیست.

24.  آیا می دانید نوشابه ها موجب آسیب دیدگی سلولهای کبدی بیقراری نامنظمی ظربان قلب به علت وجود بنزوات سدیم و کافئین می شود.

25. آیا می دانید گاز CO2 موجود در نوشابه سبب پوکی استخوان می شود, فسفر و اسید فسفریک آن رقیب کلسیم سطح استخوان و موجب نرمی استخوان می شود. یک عدد نوشابه به اندازه شش بشقاب برنج چاق کننده است و ضرر شربتهای کارخانهای مشابه ((سن ایچ)) کمتر از نوشابه نیست

26. آیا می دانید مواد قندی موجود در نوشابه ها موجب پوسیدگی دندانها می شود (دندان شکسته داخل نوشابه پس از 7 ساعت حل می شود).

27. آیا می دانید سس مایونز حاوی مواد نگهدارنده(سربات پتاسیم و بنزوات سدیم) است که سرطان زا هستند.

28. آیا می دانید سس مایونز از همه غذاها مضرتر برای صدمه به پوست و جوش صورت است.

29.آیا می دانید پفک براساس تحقیقات علمی انجام شده در کشور انگلستان موجب عقیمی و ناباروری در کودکان می گردد.

30. آیا می دانید پفک حاوی تارترازین( ماده قرمز و نارنجی رنگ) سبب اختلالات رفتاری و اضطراب و پرخاشگری و عصبیت در اطفال می شود

31. آیا می دانید پنیر پفک اغلب پنیر تلخ( پنیر فاسد) و گندیده تاریخ مصرف گذشته می باشد چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا 7 بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی میشود و آمار مصرف پفک در ایران روزانه هر نفر 2 عدد می باشد

32. آیا میدانید برنج پرمصرفترین اقلام سفره امروز ایرانیان سودازاست و موجب غلظت خون می شود. برنج یبوست زاست که یبوست مادر همه بیماریهاست . برنج موجب انسداد عروقی سنگ صفرا و سنگ کلیه می شود خوردن برنج موجب تیرگی پوست می شود

33. آیا می دانید چای سیاه موجب کم خونی, آریتمی قلبی, اختلالات گوارشی, چروکیدگی پوست و ریزش مو می شود

34. آیا می دانید شکر سفید برای کبد مضرو موجب به هم خوردن متابولیسم سلولهای کبدی و مواد رنگبر قند و شکر هم مضر می باشد

35. آیا می دانید قند و شکر تفاله ی باقیمانده چغندر قند و نیشکر است که مواد ارزشمندی آن گرفته شده به دامها داده می شود

36.  آیا می دانید روش ذبح مرغها سبب ترشح هورمون استرس در بافتهای آنها می شود که مضر است

37. آیا  می دانید به مرغها آنتی بیوتیک های متنوع و متعددی خورانده می شود که درصد بروز و شیوع عفونتهای میکروبی مصرف کنندگان را بالا می برد مرغهای ماشینی براساس تحقیقات فرانسوی ها بدلیل محرومیت از نور آفتاب بسیار مضرند

38.  آیا می دانید اسیدهای چرب ترانس در چیپس پس از حرارت مکرر سرطان زا می شود

39. آیا می دانید کلیه تن ماهی ها, کنسروها, کمپوتها, سرکه, آبلیمو و آبغوره های کارخانه ای, رب کارخانه ای, بستنی ها, شکلاتها, کاکائوها, بیسکویتها, و اقلام غذائی کارخانه ای و بسته بندی بدلائل متعدد مضر, سرطان زاست و کشنده هستند

40.  آیا میدانید ظروف استیل سرب در داخل غذا مینماید که سرطان زاست ظروق تفلون به دلیل تخریب لایه های تفلون سرطان زاست

41.  آیا می دانید ظروف آلومینیوم موجب کم خونی, آلزایمر, ضعف اعصاب و لرزش دست می شوند و ظروف لعاب دار حاوی ترکیب سرب بوده و سرطان زاست. ظروف زودپز, تندپز, مایکروویو و دستگاهای داغ کننده برقی همگی مضرند.

42.آیا می دانید مسواک پلاستیکی رایج موجب از بین رفتن مینای دندان و خمیر حاوی فلوراید موجب پوسیدگی دندان می شود

درد دنیایی که سیگار فروخته و تبلیغ میشود چه جای تعجب و اما چه کنیم؟

43. بهترین غذا آبگوشت با گوشت گوسفند است و بهترین روغن, روغن حیوانی است. روغن کنجد و زیتون هم بهترین روغن گیاهیست. بهترین نان نانهای سبوس دار است مثل نان سنگک بهترین نوشابه سکنجبین است که ترکیب مقداری عسل سرکه و ... می باشد بیش از صد نوع چای هم اکنون در کشور ما موجود است که متناسب با مزاجها مصرف انواع آنها توصیه می شود مثل( چای کوهی, گل گاو زبان, سنبل الطیب, گزنه, زنجبیل, گل نسترن, پونه, بابونه, دارچین, آویشن, استخودوس,...) همراه کمی نبات بجای قند وشکر استفاده از خرما, ارده شیره انواع میوه ها کشمش, توت خشک, عسل بسیار بجاست. بهترین ظرف که هم کمبودهای خون بدن را جبران کرده و هم موجب میکروب زدائی از غذا می شود ظرف سنگی و مسی می باشد که سفارش ائمه معصوم و رایج در کشورمان بوده است بهترین تنقلات آجیل های طبیعی هستند که به جهت طبع گرمشان بسیار مفید می باشند( مصرف آجیل ها جزء فرهنگ عمومی بوده است) غذاهای خورشی سنتی, غذاهای سرخ نشده، سبزی خوردن بویژه نعنا بجای سالادهای امروزی, لبنیات پرچرب و دست نخورده(شیر و لبنیات باید جوشانده شود) حبوبات بخصوص نخود( اگر خیس شده و آب آن بدور ریخته شود موجب نفخ نمی شود) سس دست ساز طبیعی(مخلوط تخم مرغ وسرکه) بطور تازه قابل استفاده است. کلیه غذاهای طبیعی بطور تازه استفاده شود از خوردن میوه در غیر فصل آن خودداری شود. ضمناً عمده میوه در محل جغرافیای رویش طبیعی آن مفیدتر است. پوست میوه ها بعنوان ماسک جهت نرمی و زیبایی پوست بسیار مفید است میو ها و سبزی جات هرچه بیشتر در معرض نور خورشید قرار بگیرند مفیدترند و فقط سنگ نمک و پودر آن, نمک سالم و قابل استفاده هستند استفاده از چوب مسواک(بنام چوب اراک) بعد از خلال دندان بهترین مسواک و ضدعفونی کننده طبیعی و مالش دهنده لثه ها خواهند بود ضمناً واکسن بدون مرض و موجب شفا حجامت است و فصد با توصیه طبیب موجب سم زدائی از بدن می گردد. اکثر غذاها با مزاجهای چهارگانه( صفرا, دم, بلغم, سودا) که اصل بنیادین پزشکی اسلامی است, اثرات متفاوت دارد. لذا شناخت طبع( سردی وگرمی) جزءاولین مرحله خودشناسی می باشد در این مورد به متخصصین طب سنتی مراجعه نمایید . باتوجه به آیه شریف(لا تلقوا باایدیهم الی التهلکه با دست خود خود را به هلاکت نیاندازید ) مسئلیت شرعی و الهی شما حفظ سلامت خود, خانواده و اجتماع خواهد بود. که با مطالعه و آگاهی بیشتر در این زمینه، عمل به آن, آگاه سازی دیگران را جزء وظایف شرعی خود بدانید

آیا اگر وزارت بهداشت, صدا و سیما و ... نتوانند از زیر تسلط سرمایه داران, کارخانه داران, صاحبان شرکتها, تراستها, کارتل های داخلی وخارجی, بیرون بیایند, ما تکلیفی برای تندرستی نداریم !!!

کمترین کمک انسان دوستانه شما تکثیر این برگه و در اختیار دیگران قرار دادن است

دکتر روازاده خدمتگذار در طب ایرانی, اسلامی- تلفن های مطب 66425483و 66424711

 


ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 16:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


 
   ● نام گفت و گو شونده: ابراهيم - فياض

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 06/02/1389


 
 
● اگر ممکن است در ابتدا تعریفی از جنگ نرم و شاخصه های آن برای ما ارائه دهید.
مطالعه تاریخ جنگ بشر می تواند راهنمای خوبی برای ما باشد. تاریخ بشر سراسر جنگ بوده است؛ یعنی از وقتی که بشر شکارچی بوده، یا جمع آوری غذا می کرده است و یا زمانی که گروهای انسانی روی قلمرو شکار و یا جمع آوری غذا با هم درگیر می شدند. بر همین اساس هروقت نگاه می کنیم تکنولوژی به شدت رابطه تنگاتنگی با زندگی انسان داشته است و جنگ باعث شده که بیشترین تحرک و جهش های تکنولوژیکی را شاهد باشیم و از سوی دیگر هم، تکنولوژی روی جنگ تاثیر داشته است. از گذشته تا کنون تکنیک ها و تکنولوژیهای جنگی مدام تغییر و تحول داشته تا اینکه به تکنولوژی غالب بشری امروز رسیده ایم که شامل تکنولوژی های دیجیتال و نرم می شود و جنگ هم با وررود به فضای رسانه ها، شکلی نرم به خود گرفته است. از جنگ جهانی دوم که مدرنیسم تبدیل به مدرنیته شد، این تبدیل رخ داد که آغازگر آن هیتلر بود. اولین بار گوبل، معاون هیتلر، موفق شد توسط رادیو، جنگ نرم را در جهان پیاده کند، یعنی آلمان این سبک جنگ را شروع کرد که تا امروز هم ادامه دارد.

● اگر بخواهیم شاخصه های جنگ نرم را در مقابل جنگ سرد برشماریم، شامل چه مواردی می شود؟
در این نوع جنگ عواملی که باید با ابزارهای سخت جنگ را به پیش ببرند دیگر قادر به جنگ نیستند، یعنی اراده های سربازان از بین می رود، اراده های افسران از بین می رود و همت سیاستمدارها کاهش پیدا می کند و به اصطلاح این سیاستمدارها دچار رعب و یا سستی می شوند. یعنی با قوه تخیل و زیبایی شناسی انسان ها بازی می شود و انسان ها از درون مضمحل می شوند، و جنگ را شروع نشده رها می کنند. ما در جنگ خودمان نمونه های زیادی از این دست داشته ایم؛ طوری که سربازان صدام بارها و بارها سنگرها و تجهیزات خود را می گذاشتند و فرار می کردند و هنوز سربازان ایرانی نرسیده عرصه را خالی می کردند و کمتر مقاومتی از خود نشان می دادند.

● شما به تجربه جنگ خودمان اشاره کردید. گفته شده انقلاب اسلامی ما هم خود نوعی از مصادیق جنگ نرم در برابر قدرت سخت رژیم حاکم بوده است و به عنوان یکی از غیرخشن ترین انقلاب ها در مقابل انقلابهایی چون انقلاب فرانسه قرار داده می شود. حال که ما که مدعی ویژگی قدرت نرم در انقلاب خودمان هستیم، آیا امروز این قدرت را از دست داده ایم؟
نه ببینید انقلاب ما انقلاب نرم بود و نه جنگ نرم و این فرق دارد؛ چرا که مدرنیسم اساسش بر جنگ است و جنگ نرم را در رابطه مدرنیسم می توان به کار برد، اما انقلاب ما در حقیقت انقلاب نرم بود.

● منظورم قدرت نرمی بود که در انقلاب اسلامی ما تولید شد و بر قدرت سخت رژیم پهلوی غلبه کرد. آیا ما آن قدرت نرممان را از دست داده ایم و در مقابل حریف انفعالی عمل می کنیم؟
این چیزی که امروز در دنیا وجود دارد چیزی نیست جز بازتولید تئوریک انقلاب ما. یعنی دشمن، انقلاب ما را بازتولید تئوریک کرد و همین را بر علیه خود ایران بکار برد.(از ماست که بر ماست). مبنا را باید در اینجا جستجو کرد؛ یعنی کشوری که خودش کار را شروع کرده است ولی نتوانسته بازتولید تئوریک کند، از سلاحش بر علیه خودش استفاده خواهد شد و سلاح خود انسان اگر علیه خودش استفاده شود، حتما منجر به شکست او خواهد شد. انسان برای شکار عقاب از پر خود عقاب استفاد کرد، چرا که تصور بر این بوده که پر عقاب که چنان قوت و قدرتی دارد که عقاب را به پرواز در می آورد در تیر هم چنین تاثیری خواهد داشت. یعنی اگر ما کاری را شروع کنیم و نتوانیم بازتولید تئوریکش کنیم بر علیه خود ما استفاده می شود. این یک واقعیت است و این معادله در همه جا وجود دارد، نه فقط در بحث جنگ نرم. مثلا از سلاح خود غربی ها علیه خودشان استفاده شده و از خود مدرنیسم بر ضد مدرنیسم استفاد شده است. البته این بدین معنا نیست که ما عقب نشستیم ولی خیلی مهم است که بازتولید تئوریک خودمان را داشته باشیم تا رودست نخوریم. ضربه را از آنجایی خوردیم که نتوانستیم انقلاب خودمان را بازتولید کنیم.

● در بحث جنگ نرم گفته می شود غرب متکی بر تکنولوژی و قدرت جاذبه های تبلیغاتی مادی اش خاصه در امور جنسی است. در مقابل ما به عنوان یک تمدن شرقی اسلامی مدعی تملک یک فرهنگ غنی و با محتوا هستیم. به نظر شما در این تقابل کدام یک از این عناصر تعیین کننده تر هستند؟
اتفاقا مشکل ما همین است که همیشه تصور کرده ایم غرب فقط قدرت تکنولوژیک دارد، در حالیکه غرب نرم افزارش هم قوی است. یعنی ببینید بازپردازش تاریخ و فرهنگ ایرانی از ابتدا تا کنون در رسانه های غربی چگونه بوده است. کارهای آنها در رابطه با ما خیلی قوی تر بوده است. این اشکال خود ماست که کار ما نسبت به آن ها آنچنان قوی نبوده است. آنها با این تئوری ها می توانند انسانها را بخرند و به انسانها جهت دهند.

● ولی ما مدعی هستیم که با وجود سنت دینی و ملی مان و در محتوای فرهنگی مان دست بالا را نسبت به دیگران داریم.
ما فقط مواد خام داریم. از لحاظ تاریخی این ها مواد خام ما هستند مثل مواد نفتی مان که بشکه بشکه می دهیم دیگران بازتولید کنند. ما سنت ها را داده ایم آنها بازتولید کرده اند. به همین علت دیدگاه های ما هم امروز متأثر از شرق شناسی آنهاست.

● به نظر شما اکنون چطور می توانیم این محتوای فرهنگی که به قول شما خام است را بازپروری کرده و در بازی وارد کنیم؟
در وضعیت موجود، ما قبل از هرکاری باید شروع کنیم گسل هایی را که در این چند سال، از بعد از جنگ تا الأن توسط خود درونی ها به وجود آمده – مثل دولت بازسازی و دولت نوسازی- را از بین ببریم، چرا که دشمن از همان گسل ها رسوخ می کند و پیش می آید. مثالی می زنم؛ در زمان شروع جنگ که ما در کوه های کله قندی بودیم کافی بود از یک دره غافل شویم، دشمن مارا دور زده و بالا می آمد و همه را می کشت. و ما همیشه شبها گوش به زنگ بودیم که از سوی دشمن دور نخوریم. ما از چهار طرف دره داشتیم و از هرکدام اگر یک تکاور می توانست بالا بیاید همه ما را می کشت.
این گسل ها و دره ها را باید دریابیم. مثلا همین نکته ای که گفته اید جذابیت جنسی، مسأله جذابیت جنسی نیست. ما گسل جنسی داریم. متاسفانه هیچ گونه چهارچوب اجتماعی مشروع برای ارضاء غرایز جنسی جوانان در جامعه ما تعریف نشده است. یا خانه نیست، یا شغل نیست یا مشکل های فرهنگی مثل جهیزیه های سنگین که همه و همه مانع سازی می کنند. لذا الآن جوانان ما به شدت دچار مشکل اند.
من بزرگ ترین قدرت محرکه این حوادث اخیر پس از انتخابات، را محرک جنسی می دانم. کاندیداهای معارض به دنبال خودنمایی جنسی رفتند. یعنی مثلا زنانی که لباس های سبز پوشیده بودند و تحریک آمیز بودند و یا جمع های رقص و ... یعنی از بعد از انقلاب تا کنون که ما نتوانستیم یک چارچوب نرم افزاری جنسی برای خودمان تعریف کنیم، محرک جنسی همیشه مسأله ساز بوده است. ما نتوانسته ایم معروف های جنسی تعریف کنیم و تنها کاری که کرده ایم نهی از منکرهای جنسی بوده است. در حالیکه امر به معروف مقدم بر نهی از منکر است. اول باید معروف های جنسی و نرم افزارهای آن را پیدا کنیم، خودبه خود منکرات جنسی که نیاز به نهی داشته باشند کاهش می یابند. (و ما زنی الا شقي). حالا بحث من ازدواج موقت نیست، ولی امام (ع) می فرمایند اگر نظام کامل ازدواج پیاده شود کسی زنا نمی کند مگر انسان های بدبخت که تعدادشان هم در جامعه کم است.

● به نظر می رسد شما تأکید خاصی بر رابطه میل جنسی و سیاست داشته باشید.
وقتی تاریخ فرانسه را مطالعه می کنم، دوره 68 و 1960 آن، مثل وضعیت فعلی ما در دهه هشتاد است. عجیب است درسال 1388 همان واقعه ای رخ می دهد که در سال 1968 رخ داد. در آن سال در فرانسه انقلاب جنسی رخ داد و در ایران هم در حال رخ دادن است.
در حال حاضر فضای سیاسی و اقتصادی و هنجاری، همه به هم ربط دارند. نمی توان آزادی سیاسی داشت مگر اینکه آزادی اقتصادی هم داشته باشیم، نمی توانیم آزادی اقتصادی داشته باشیم مگر اینکه آزادی اخلاقی و ارزشی هم داشته باشیم. مثلا دموکراسی ]لیبرال[ به عنوان یکی از عناصر آزادی سیاسی خود به خود زمینه بروز یک سلسله افکار و حرکتهایی شده است که در برخی هواداران جنبش سبز دیدیم، مثلا روز 22 بهمن در ستارخان عده ای که سبز نبودند ولی به اصطلاح در حال تظاهرات آرام بودند، آن زنی که در جلوی اینها حرکت می کرد به شدت اروتیک و آرایش و لباس تحریک کننده داشت و منظور نهایی اینها آزادی روابط جنسی است. معنای خودنمایی جنسی عملا جز این نیست. همچنین بعد از مسائل پس از انتخابات کشف حجاب در جامعه بیشتر شده مثلا در عروسی ها زنان با لباس های کوتاه و یا بی حجاب بیشتر شده اند. این نشان از رخ دادن یک انقلاب در بعد اخلاقی و جنسی دارد.

● یعنی مشکلات جنسی وارد عرصه سیاسی شده اند و تاثیر می گذارند؟
همین که شما بر فرض یک جوان بالغ دارید که پر از شهوت است، و هیچ مکانیسمی هم- مانند اخلاقیات و سنت در دوره های قبل- وجود ندارد که آن را هدایت کند، این گسل بین ارضاء و غریزه بهترین ابزار برای رسانه دشمن در تبلیغات جنسی و سوء استفاده سیاسی است. این رسانه ها دولت را مانع اصلی ارضاء جنسی معرفی می کنند و القاء می شود باید به کسی رأی بدهیم که قصد دارد انقلاب جنسی کند. مثلا برخی از هواداران فلان کس برای آزاد کردن منکرات به او رأی می دهند.

● شما راه حل این معضل را چه می دانید؟
اولا باید بدانیم که غریزه جنسی را در خیابان نمی توان ارضاء کرد. در همه جای دنیا اگر کسی چنین کاری کند، عمل خلاف اخلاقی کرده است و به عنوان یک هنجار شکن شناخته می شود. این غریزه همیشه باید بطور پنهانی ارضاء شود و به قول شهید مطهری در فضای خصوصی ارضاء شود و این فضای خصوصی یعنی خانه. پیشنهاد من این بوده که دولت به سرعت و به صورت انقلابی خانه های ده متری، بیست و سی متری بسازد، که حالت دنج و کم مئونه دارند، تا از انقلاب جنسی در ایران جلوگیری شود والا با این وضعیت اگر پیش برویم ما در ایران حتما در چندسال آینده مواجه خواهیم بود. که اوج آن در همجنسگرایی و روابط زنان و مردان همسردار خواهد بود که احتمالا با تبلیغات دشمن هم تقویت خواهد شد.

● به نظر شما نهاد دموکراسی و انتخابات در ایران خود می توانند محملی برای جنگ نرم علیه آرمان های انقلاب اسلامی باشند؟ در اینجا دو دیدگاه متضاد هم وجود دارد؛ یکی معتقد است دموکراسی عامل افزایش قدرت نرم ایران و جایگاه ان است و دیدگاه دیگر دموکراسی را اتفاقآً محمل نفوذ عناصر بیگانه به بدنه نظام می دانند.
در واقع در اینجا جنگ بین دو نوع دموکراسی را شاهدیم؛ دموکراسی استقلالی و دموکراسی وابستگی. دموکراسی وابستگی که در جنبش سبز هم تجلی آن را دیدیم، در پی وابستگی به غرب است و یک دموکراسی وابسته به دموکراسی امریکاست و ادامه دموکراسی های اروپایی و امریکایی است. این سیستم از دوم خرداد تا الآن ادامه دارد که به دنبال بازتولید دموکراسی ]غربی[ هستند. در مقابل دموکراسی استقلالی است که شاخص آن احمدی نژاد است و بر اساس آن در معادلات قدرت درون ]نظام[ یک نفر پیروز می شود و یک نفر هم شکست می خورد.
اصولا دموکراسی در معنای استقلالی اش دارای مبنای فقهی است(امرهم شورا بینهم.) امر که عام است و اسم جنس است، یعنی همه امور مردم باید بصورت شورایی اداره شود. سیستم ولایت فقیه هم همین است. وقتی بیعت می کنیم از باب بیع است و بیع یعنی خرید و فروش و در نتیجه این دموکراسی به نوعی سیستم اعتباری است و با روابط اقتصادی جامعه هم مرتبط است. اسلام بازار آزاد را تا جایی که با عدالت منافاتی نداشته باشد، قبول دارد(الناس مسلطون علی اموالهم)، نه این که آزادی اقتصادی داشته باشیم و آزادی سیاسی نداشته باشیم. نه اینکه آزادی سیاسی داشته باشیم ولی آزادی فرهنگی نداشته باشیم. امام هم در واقع همین تعبیر را دارند وقتی می گویند جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه زیادتر. در این جمهوریت، دموکراسی و مردمسالاری هم وجود دارد.
همین طور خداوند هیچ راهی برای کفار جهت تسلط بر مسلمین نگذاشته است(وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً – سوره 4 آیه 141). خدا فرموده کفار نباید بر امور مسلمین مسلط شوند، همین خدایی که گفته الناس مسلطون علی اموالهم و اگر این دو را جمع کنیم دموکراسی استقلالی حاصل می شود.

● ارزیابی شما از مصاف نرم ما با دشمن چیست؟ کجا نقطه قوت ماست و کجا نقطه ضعف ما؟
اولا جنگ نرم جای مشخصی ندارد و به شدت سیال است و به همین دلیل اگر شما یک تئوری جامع درباره جامعه نداشته باشید این جنگ در همه جا می تواند پیدا شود. به شدت متحرکت و نرم است، تغییر شکل می دهد و جابجا می شود. جایی که اخیراً ضربه خوردیم این بود که اینها را شناسایی نکرده بودیم. آنهایی هم که شناسایی کردند جدی گرفته نشدند. عده ای از قبل هشدار دادند که جنگ نرم در حال شکل گرفتن است. خیلی ها باور نمی کردند و هنوز هم خیلی ها مشکوکند و خلاصه هنوز نفهمیده اند چه اتفاقی رخ داده است. باورشان نمی شود که این اتفاق رخ داده و دشمن روی آن برنامه ریزی کرده است.
جنگ نرم تابعی است از تئوری ها و از حرکت های تئوریک. مثلا اگر شما «جامعه باز و دشمنانش» را نداشتید تئوری جنگ نرم و انقلاب نرم هم بوجود نمی آمد. اولین بار نظریه انقلاب نرم را پوپر درباره شوروی طراحی کرد و مشاور سیا و سازمان های اطلاعاتی غربی برای نابودی شوروی شد. کتاب جامعه بازش مبنا شد. الان هم که جورج سوروس در تمام جهان در حال انجام این کار است از کتاب و تئوری پوپر استفاده می کند.
پس مهم ترین عنصر در جنگ نرم فهم چارچوب های تئوریک است. فراموش نکنید جامعه باز، گفته است و نه جامعه آزاد؛ یعنی جامعه باز و دشمنانش نه جامعه آزاد و دشمنانش. این نشان می دهد که پوپر اصلا بحثش آزادی نیست. او یک جامعه ای می خواهد که تماما باز است برای اعمال نفوذ. یعنی همه جوامع باید باز باشند تا ]غربی ها[ بتوانند در آن نفوذ کنند.
بحث آزادی نیست، بلکه باز بودن است. پس اگر سیستم تئوریک پوپر نباشد دشمن هم نمی تواند آن را در زمینه اش اجرا کند. پس اولین چیزی که در جنگ نرم لازم داریم تئوری های کلان است؛ تئوری های کلانی که خودش را در مقابل فرایندهایی که دشمن بازتولید می کند، بازتولید کند. ما برای جهت یابی و مختصات یابی جامعه خودمان به شدت نیازمند تئوری های کلان هستیم؛ آنهم در سطح گسترده و زیاد. لذا باید این را بفهمیم تا در مقابل دشمن بایستیم وگرنه دشمن با تئوری های جنگ نرمش می تواند بر ما هم مسلط شود، همانطور که بر شوروی و اقمارش مثل گرجستان مسلط شد. ما باید فهم تئوریک از دشمن و نیز فهم تئوریک از خودمان داشته باشیم.
اگر فهم تئوریک نداشته باشیم زمینه را برای رخ دادن جنگ نرم فراهم کرده ایم. همان کاری که انقلاب اسلامی با غرب کرد و باعث شد غرب این قدر دچار مشکل شود. 22 بهمن اسلامی، بزرگترین پیروزی ایران در جنگ نرم علیه کشور های عربی وابسته به آمریکا و خود آمریکا بود. بعد از 22 بهمن می بینیم که کلینتون به منطقه می آید. خیلی جالب است آنهایی که علیه انقلاب شعار می دهند با عربستان رابطه دارند، حتی عربستان به عنوان سردمدار کشورهای وابسته به سرمایه داری جهانی، بودجه های برخی حرکت های اخیر در کشور را تأمین کرده است. چند روز پیش مقاله اخیر آقای کیسینجر را دیدم که می گوید در قصه اخیر ایران نتوانستیم آن را به آغوش کشورهای هم پیمانمان در منطقه خاور میانه برگردانیم و در خاورمیانه به شدت دچار مشکل خواهیم شد.

● یکی از ابزارهای مهم در جنگ نرم، رسانه های گروهی هستند. ارزیابی شما از توان رسانه های گروهی ایران در مقابل ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای غربی چیست؟
آنها الآن همه همتشان را روی اینترنت گذاشته اند؛ یعنی رسانه ای که از طریق آن می خواهند با ایران بجنگند. چند سال پیش فرح گفت اگر شما با کاست و نوار و ضبط به جنگ شاه آمدید، ما هم می خواهیم با اینترنت به جنگ شما بیاییم. این را فرح از 18 تیر گفته است تا الآن. می بینیم که وزارت خارجه و وزارت دفاع امریکا به شدت روی توییتر و فیس بوک کار می کنند و سعی می کنند ارتباطهای دوطرفه و ارتباطهای جمعی را شکل دهند.
پس تکنولوژی آنها اینترنتی است و ما هم در مقابل اینترنت نمی توانیم بایستیم مگر این که اینترنتی عمل کنیم. صدا و سیما و کتاب و جزوه در درازمدت به کار می آیند اما در کوتاه مدت حتما باید به جنگ اینترنتی برویم. البته جمهوری اسلامی در برخی موارد توانسته در این عرصه خوب عمل کند و خود غربی ها هم به این اعتراف کرده اند.
رسانه، رسانه است. با همان رسانه و تکنولوژی ای که با آن جنگ را شروع کرده اند، باید به جنگ خودشان برویم و با یک نوع ترکیب و نظام رسانه ای خاص.

● برخی معتقدند علوم انسانی ای که ما طی این سال ها داشتیم به نوعی زمینه ساز شکاف هایی بوده است که مورد بهره برداری دشمنان قرار گرفته.
]مشکل[از این ها نبوده. بحثی که هست این است که هرکس در جنگ نرم تئوری اش کلان تر و جهانی تر باشد، برنده خواهد شد. یعنی تئوری شما باید کلان تر از تئوری آن ها باشد. ما اگر تئوری نداشته باشیم که خیلی وقت ها نداشتیم رو دست می خوریم. زمانی ما توانستیم با انقلابمان به آمریکا حمله کنیم چون تئوریمان خیلی کلان و جهانی بود. ولی کم کم با دولت های بازسازی و نوسازی بعد از جنگ که تا شانزده سال ادامه داشت خود بخ خود ما برای آمریکا قابل محاسبه شدیم. تا آنجایی که آمریکا تئوری هایش را بر ما پیاده کرد و در این چند روز انتخابات دهم بود که با مشارکت انگلیس، بی بی سی و صدای آمریکا این کار را انجام دادند.
پس مهم این است که اکنون بفهمیم دشمن کجاست. بحث های تئوری هم که می گوییم بحث فنی و پزشکی نیست بلکه طبیعتا مباحث علوم انسانی است. پس هر کس علوم انسانی اش قوی تر و عظیم تر و بزرگ تر، موفق تر. الآن یکی از بزرگترین مشکلات ما در بعد علوم انسانی فقط دانشگاه نبود، بلکه حوزه ها هم بودند.
بزرگترین مسأله ای که ما داریم وضعیت سازمان های علوم انسانی ماست، نه فقط دانشگاه ها بلکه حوزه ها که در بعضی جاها هم در قضیه اخیر ابزار دشمن واقع شدند و برخی از علماء درک مسائل نکردند. دلیلش این است که خود حوزه ها هم دچار مشکل اند. رابطه این سازمان های علوم انسانی باهم را هم باید بر این مشکلات افزود، مثل دانشگاه و حوزه و این گسل است و محل نفوذ رقیب ما. لذا ما باید روابط سازمان های علوم انسانی مان را در یک سیستم کلان کشوری شکل بخشیم وگرنه خود دانشگاه و حوزه ممکن است تبدیل شوند به ضدامنیت و علوم انسانی ای که باید برای ما در سطوح کلان ملی و بین المللی سیاست گذاری کند، می شود ضد سیاست گذاری.

● باتشکر از شما.
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 16:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]





رژیم غذایی دراسلام درعصری که ما زندگی داریم، Diet یا رژیم غذایی اهمیت خاصی به خود گرفته است












رژیم غذایی دراسلام











رژیم غذایی دراسلام درعصری که ما زندگی داریم، Diet یا رژیم غذایی اهمیت خاصی به خود گرفته است. زیرا برخی بخاطر زیبائی اندام، ودیگری بخاطر حفظ وسلامت جسمی یک سیستم بخصوص را در خوراک خود رعایت می کنند که به اصطلاح آن را رژیم یا Diet می نامند. همچنان رژیم غذایی ونیز اجتناب( پرهیز) از خوردن یک گروه مواد خوراکی ( مانند چربی وقند) ویا نگهداشت اعتدال در خوراک در طبابت معاصر مقام مهم دارد، چنانکه متخصصین رژیم غذایی در هر گوشه وکنار شهرهای کشورهای غربی وجود دارد ومردم را می پذیرند وبرای شان نظربه وضع شان رژیم بخصوص توصیه می کنند. ونیز پیوسته در جراید وپرده های تلوزیون کشورهای مختلف، چه در امریکا، چه در اروپا گزارش وحتی اعلانات مواد خوراکه برای لاغر ساختن نشر وپخش می شود. اسلام از آغاز ونزول فرآن کریم برای اهل جهان، موضوع رژیم غذایی ومسایل مربوط به آن را در نظر داشته، انتخاب دقیق مواد غذایی مناسب واعتدال در خوراک را به مسلمان حکم می کند. در روشنی احکام قرآن پاک وهدایات احادیث مبارک حضرت محمدصلی الله علیه وسلم دانشمندان اسلام انتخاب دقیق مواد خوراکه مناسب را بحیث تکمیل کنند علاج بیماری ها، برای ترمیم وتلافی کمبود بدن، مطالعه و به مسلمانان تقدیم کردند. رژیم غذایی را در مرحله تطبیق قرار دادند و از آن در علاج بیماران نتایج مثبت به دست آوردند.علماء اسلام رژیم غذایی را در پهلوی درمان بوسیله ادویه در آثار خود، چون جنت طبابت از علی بن ربن طناری( ۱۹۲ـ ۲۴۷هـ) کتاب رژیم غذایی از ابوبکر ابن زکریا رازی ( ۲۵۱ـ ۳۱۳هـ) کتاب غذای بیماران را احمد بن ابو شعث فارسی ( ۳۶۰ـ هـ) کتاب ذخیره خوارزم مشداهی از سید اسماعیل گرگانی(۴۳۴ـ ۵۳۰هـ) وغیره، درج کردند وفصل های را به آن تخصیص دادند. متأسفانه از آغاز قرن ۱۷ که جامعه اسلامی به انقراض دچارشد وخصوصا از نیمه قرن ۱۹ عیسوی، مسلمانان از جمله کشورهای شرق میانه مبتلا به بیماری غرب زدگی شدند. بنابرآن اساسات حفظ الصحه اسلامی به مرور زمان در مفکوره ما مسلمانان ضعیف گشت ودر مورد رژیم غذایی به اساسات نظریات غرب واستفاده از طریق غربی پنا بردیم واز آن نتایج ناگوار گرفتیم. از آنجاست که دانشمندان اسلام برای مسلمانان آنچه را دین اسلام ۱۴۰۰ سال قبل در مواد خوراکی و رژیم به ما مسلمانان ارزانی فرموده است، ارائه نمائیم. امید واریم مسلمانان آنچه را اسلام مقدس ما بما از آغاز زندگی اسلامی بما آموخته، مورداستفاده وتطبیق قرار داده بار دیگر به مانند نیاکان خود رژیم غذایی اسلامی را پیاده کنیم واز آن مستفید شویم.

● مواد خوراکه ورژیم در قرآن کریم وحدیث مبارک :

از آغاز دین اسلام ، قران کریم مطالبی را که به مواد خوراکه ورعایت رژیم غذایی ارتباط مستقیم می گیرند به مسلمانان ارائه داشته ونیز سرور کائنات حضرت محمد پیامبر گرانقدر اسلام به نوبه خود، در این موارد روشنی بیشتر ارزانی فرموده اند. دین اسلام مواد خوراکه مناسب وحلال را از طریق قرآن کریم، به ما مسلمانان معرفی داشته ورعایت نظافت و پاکی مواد غذایی وآب را مورد توجه قرار داده است. ورعیت رژیم وحداعتدال را توصیه می کند خوردن ونوشیدن برخی از خوراکه ها ونوشابه ها را حرام یاگناه بزرگ دانسته ومصرف آنها را به قاطعیت منع می کند .

● مواد خوراکه که منشأ حیوانی دارند:

قرآن کریم از جمله گوشت چهارپایان اهلی، گوشت حیوانات نرو وماده از قبیل شتر وجوجه اش، گاو وگوساله، گوسفند وبره وبز وبزغاله برای مسلمانان ذکر می کند که بحیث نعمت پروردگارما، بر ما ارزانی شده است. چنانکه در سورة انعام چنین می خوانیم:" واز بعضی حیوانات استفاده بار بری وسواری کنید واز آنچه رزق شما کرده بخورید وازپی اغوای شیطان مروید" . همچنان در آیه بعدی همین سوره حلال بودن گوشت خاندان گاو وگوسفند بصورت واضح تذکار یافته است: " هشت حیوان در هر جوره خداوند خلق کرده است . بز وگوسفند نر وماده، گاو ونر ماده بگو آیا او این دو جنس نرو ماده یا جوجه ای که در شکم مادرهاست کدام یک حرام شده، اگر راست می گوئید بر ما مدرک قطعی ارائه دهید".آنچه به رژیم خوراک ارتباط مستقیم میگیرد، مفهوم آن از آیه مبارکه ۱۵۴ همین سوره بخوبی اشکار می شود. بگو( ای نبی e) در احکام که به من وحی شده، من چیزی را که برای خوردن حرام باشد، نمی یابم، جز آنکه مرده باشد یا خون باشد گوشت خوک که پلید است ویا حیوانی که بدون ذکر نام خداذبح کنند. ودر همین ها که حرام است، نیز هرگاه کسی از روی ستم ( جبر) به خوردن آنها وادار گردد واز راه تجاوز از فرمان خدا نباشد وبقدر ضرورت صرف کند باز خدا خواهد بخشید که همانا خدای تو بخشنده ومهربان". از این آیه مبارکه چنین فهمیده می شود که دین اسلام در جمله خوردنی ها گوشت حیوان مرده ( اگر به مرگ خود مرده باشد یا کدام عامل دیگر) که در حقیقت نعش است، خون وگوشت خوک را برای مسلمانان حرام ساخته است . در باره گوشت حیوان مرده ، یعنی نعش حیوانات، می توان گفت که رب العزت انسان را به حیث اشرف مخلوقات خود می داند ، چنانکه در سوره مبارکه التین ( در آیه۴) {نین می خوانیم که : " ما انسان را در مقام احسن تقویم بیافرید ". چون پروردگار ما خود می فرماید که انسان اشرف مخلوقات می باشد ممکن نیست انسان نعش خوار باشد. با استناد به علوم معاصر می توان گفت که در گوشت حیوان مرده، به زودی جراثیم مختلف جا می گیرند. بنا برآن خوردن گوشت حیوان مرده باعث بروز بیماری های گوناگون شده می تواند. در باره خون باید گفت که خون یگانه ماده عضوی است که بسیار به زودی جایگاه میکروب ها مختلف می گردد. بالآخرة یک محقق آلمانی داکتر( Hnas Heinrich Reckeweg ) تحقیقات مکمل در باره خوردن طوشت خوک کرده، وتمام امراض که ناشلی از آن است با دلایل قناعت بخش طوری ارائه داشته که مشهورترین جریده طبی آلمانی یعنی" Biologische Medein" بچاب رسیده است . گوشت پرندگان به اندازه ای در دین اسلام نیک پنداشته شده است که پروردگار ما آن را در جمله مواد خوراکه باشندگان جنت تذکر می دهد، چنانکه در آیه ۲۱ سورة مبارکه الواقعة چنین می خوانیم: و" برای شان ( اهل جنت ) گوشت پرندگان وهر چیز که هوس کنند". در جمله گوشت پرندگان که بصورت عموم تعداد زیاد آنها حلال می باشد در قران کریم گوشت بودنه بحیث نعمت پروردگار" که براد پیروان حضرت موسیu اهدا شده بود" آمده است. چنانکه این مطلب در سورة های مبارکه بقرة( آیه ۵۷) اعراف (یه ۱۶۰) طه( آیه ۸۰) آمده است: " وفرستادیم برای تان ترنجبین وبودنه ها را وگفتیم بخورید از این روزی های پاک وپاکیزه که به شما دادیم ": وبالآخرة دین اسلام به گوشت ماهی ها ودیگر حیوانات بحری توجه خاص داشته وآن را برای مسلمانان توصیه می کنند . چنانکه این مطلب را در سوره مبارکه مائده ( آیه ۹۶) می یابیم: " برای شما شکار در بحر وغذایی که آنست حلال گردید، تا شما ومسافران از آن بهره مند شوید، اما شکار در بیابان تا زمانی که احرام بسته اید حرام است وبترسید از آن خدائی که باز گشت شما بسوی اوست". از آیه مبارکه فوق دو مفهوم بدست می آید : یکی این که جانوران بحری وگوشت ماهی ها که بهترین گوشت ها از نظر رژیم غذایی می باشند، همه برای مسلمانان حلال اند و خوردن آنها توسط رب العالمین بما توصیه شده است . ودیگر این که شکار حیوانات دیگر که در کوه وبیابان زندگی دارند ، در وقت معین حج خانه کعبه که مسلمانان احرام می بندند حرام ساخته شده که این خود دو موضوع را افاده می کند: یکی این که در هنگام حج خانه کعبه بحدکافی گوشت قربانی دستیاب می شود که نباید اضافه از آن در خوراک زیاده روی رخ دهد. ودوم این که در زمان حج خانه کعبه بهتر است گوشت ماهی ها یا حیوانات بحری به مصرف خوراک برسد که همه زود هضم تر بوده و برای تندرستی مسلمانان مدد می رساند، بخاطر تشویق مسلمانان در خوردن گوشت ماهی ها در حدیث شریف نبیt آمده است : " اولین غذایی که بخشودگان در جنت خواهند خورد، گوشت وجگر ماهی خواهد بود" بخاری . با مرور سریع احکام دین اسلام در باره خوردن انواع گوشت متوجه می شویم که این دین مقدس اسلام خوردن انواع مختلف گوشت را جایز دانسته ، اما گوشت پرندگان وگوشت ماهی ها را که برای حفظ سلامت مناسب ترند ترجیح می دهد. بنا برآن این دین مقدس از زمانی که به حضرت نبیصلی الله علیه وسلم نازل گردید، متوجه رژیم غذایی وحفظ سلامت مسلمانان بوده است .البته رژیم غذایی منحصر به گوشت جانوران نیست. از آنجاست که قرآن کریم ونبیr با مواد دیگر خوراکی که منشأ حیوانی دارند نیز توجه بخصوص داشته اند. مانند شیر ، لبنیات وعسل . در باره شیر حیوانات قرآن کریم چنین حکم می کند. ": وبرای شما در مطالعه حال چهار پایان اهلی عبرت خواهد بود که ( مانند مادر) از شیر خود به شما بیاشامند ودر آن برای شما منافع بسیاری است واز گوشت آنها نیز می خورید".شیر غذایی مکمل بوده، در تندرستی وبیماری، بحیث إذا ورژیم خالص یا بشکل لبنیات در رژیم مورد استفاده قرار می گیرد. نوشیدن شیر وبه خصوص شیر مادر، آنقدر در دین اسلام اهمیت خاص دارد که قران کریم به مادران مؤمنه ومسلمانان حکم می کند تا دوسال کامل نوزاد خود را از شیر خود مستفید گردانند( سوره البقره آیه۲۲۳): " ومادران بائیست دوسال کامل اطفال خود را شیر دهند" .آن حضرت r به شیر ومواد خوراکی که در صدر اسلام، از شیر تهیه می شد علاقه خاص داشتند چنانکه درمورد شیر می فرمودند: " چه چیز بهتر از دوشیدن یک شتر شیری که پستان پراز شیر خالص داشته باشد، ویک گوسفند شیری که یک ظرف رابرای صبح ویکی را برای شام مملو گرداند" (البخاری) از این مبارک نتیجه گرفته می شود که اگر میسر باشد، یک گیلاس شیر صبح ویک گیلاس هم شام، نوشیده شود، از آن خوراکی بهتر وجود ندارد. حضرت محمد می فرمودند: " طلبینه روح بیماران را شاد می گرداند وانده شان را بر طرف می سازد" صحیح بخاری. طلبینه خوراکی است مانند فرنی که از گندم، شیر وعسل تهیه می شود و سرزمین عرب بسیار مشهور است. بالآخرة در جمله مواد خوراکی حیوانی قرآن کریم به عسل ( شهد) اهمیت خاص قابل است. از یک سوی یک سوره مبارکه قران کریم النحل (آیه ۶۸ ۶۹) بنام زنبوران عسل برای حضرت محمدصلی الله علیه وسلم ومسلمانان نازل شده ، از جانب دیگر در سوره مبارکه چنین می خوانیم:" وخدا به زنبور عسل وحی کرد که در کوه ها ودرختان وسقف های بلند منزل گیرند". وسپس از تمام میوه ها تغذیه کنید وراه پروردگار تان را به اطاعت بپوئید ، آن گاه از بطن آنها شربت شیرنی به رنگ های مختلف بیرون آید در آن شفأ مردمان است. در این آیه مبارک می بینیم که خداوند به مسلمانان مژده می دهد که آنچه از زنبوران عسل یعنی شهد، بدست می آید به مانند دارو وشفأ دهنده است . از ین رو در اکثر نسخه های طبابت اسلامی عسل شامل گشته است. در اثر تحقیقات، دانشمندان امروزی نیز نیز به مانند اطبأ ودانشمندان اسلامی عسل را بحیث قوت بخش وباز سازنده توصیه نموده وآن را برای در مان زخم معده وبحث ضد ویروس در علاج گریب وبحیث ضد باکتریا برای علاج زخم ها بکار می برند.

● کیفیت مواد خوراکه:

مقصد از کیفیت مواد خوراکه همانا کوالیتی آنست, قرآن کریم در این زمینه مکررا به مسلمانان تاکید می کند که غذایی پاکیزه وخوب را به مصرف خوراک خود برسانند. چنانکه أیه مبارکه ۱۴۹ سوره البقره متوجه این موضوع می باشد . همچنان که پاکیزگی مواد خوراکه، چه حیوانی باشد و چه گیاهی در دین اسلام مورد توجه بوده وخداوند خوراک ناپاک را بر بندگان خود روا نداشته و استفاده از آب پاک نیز مورد توجه بوده است در سوره بقرة أیه ۴۲ چنین آمده است به اساس همین آیه مبارکه است که دانشمندان دین مقدس اسلامی استفاده از آب سرد چشمه واز آب جاری را توصیه می کنند. حضرت محمدصلی الله علیه وسلم حتی به پاکی ظروفی که در آنها مواد خوراکه به مصرف می رسند، توجه خاص داشتند، چناچه هرگاه سگی در ظرف خورده باشد باید آن ظرف هفت بار قبل از استفاده با آب صاف وپاک شسته شود.

● زیاده روی در خوراک:

اولین قدم راه عدم رعایت رژیم زیاده روی در خوراک ( پرخوری)است در این باره حکم قرأن کریم بسیار روشن است چنانکه خداوند می فرماید:" بخورید وبیشامید واسراف مکنید که خدا مسفان را دوست نمی دارد". به اساس احکام وهدایات اسلامی ما باید از تمام نعمت های ذات خداوند که در زمین خلق شده است باید استفاده کرد. ازآنجاست که رژیم غذایی تنها منحصر به مواد خوراکه گیاهی، یعنی رژیم های نادرست ودوراز احکام اسلامی است، رعایت رژیم های منحصر به مواد خوراکی گیاهی، باعث ایجاد کمبودی مواد ضروری در بدن گردیده وجبران آن بسیار دشوار خواهد بود. دانشمندان اسلامی کتابها وآثاری زیادی در باره ریم غذایی ومواد خوراکه ترتیب واز خود باقی گذاشتند که هر گاه کسی خواسته باشد، تا امروز قابل استفاده اند باید اضافه کرد که اکثرین این کتب واثار به زبان های مختلف ترجمه شده اند .











الدکتور محمد یونس




سایت اعجاز علمی
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 16:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

بسم الله الرحمن الرحیم

من که این تصاویرو دیدم از توهینی که به حیوانات میشه ناراحت شدم . به خدا

قسم این وهابی های کوردل که اسم اسلام محمدی رو به یدک میکشند از نجس

ترین حیوانات هم نجسن.

لعنت خدا به احمق هایی مثل شما 

مگر در اسلام اسراف حرام نیست پس چرا شمایی که ادعای اسلام و مسلمانی

دارید و ما شیعه هارو کافر میدونین اسراف می کنید؟.چرا به قرآن عمل نمی کنید؟

 ((کلوا و اشربوا ولاتسرفوا انه لایحب المسرفین)) اعراف ٣١

از نعمت های الهی بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که خدا مسرفان را

دوست ندارد.

و بدانید نابود می شوید همانا که وعده داده شده است و مسرفانی مانند فرعون

نابود شدند....

((و اهلکنا المسرفین))انبیا ٩

اسراف کنندگان را هلاک کردیم.

[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 16:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

جابه‏جایی شغلی و تحصیلی مخرب است!

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛

والحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطیّبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

«رُوی عَن رَسُولِ‏الله(صَلّی‏اللهُ‏عَلیه‏وَآلِهِ‏وَسَلَّم) قالَ: إِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الْإِيمَانِ»[1]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود. انسان به طور معمول و غالب در چهار محیط خانوادگی، آموزشیِ تحصیلی، رفاقتی و شغلی روش می‏گیرد. گفتیم که سومین محیط، یعنی محیط رفاقتی قوی‏تر و اثرگذارتر از محیط‏های دیگر است و بحث ما به چهارمین محیط، یعنی محیط شغلی رسید. البته ما فضای پنجمی هم داریم که حاکم بر محیط‏های چهارگانه است.

جلسه گذشته عرض کردم که در باب محیط شغلی برای انسان در سه رابطه بحث می‏شود. یک؛ نفسِ شغل، دو؛ محیطی که در آن کار می‏کند، سه؛ روابطی که با افراد نسبت به آن کار پیدا می‏کند.

امّا اول که جلسه گذشته وارد آن شدم، نفس شغل است. عرض کردم اگر چه بعضی از شغل‏ها حرام نیستند و از نظر شرعی، نسبت به آنها نهی الزامی نیست، امّا ممکن است در بُعدی از ابعاد انسان اثر سوء داشته باشند. در قالب اصطلاح فقهی می‏گویند نهی تنزیهی شده است و کراهت دارد. روایاتی را هم در باب شغل‏هایی که بر انسان اثر تخریبی دارد و موجب تضعیف بُعد انسانیِ انسان یا بُعد معنویِ انسان می‏شود مطرح کردند که نمونه‏هایش را جلسه گذشته عرض کردم‏.

محیط‏های شغلی سازنده

1. فضای باز و سیر آفاق

بر عکس، شغل‏هایی داریم که نقش سازندگی برای انسان دارد؛ لذا در آخر جلسه روایتی خواندم که انبیای ما شغل زراعت را انتخاب می‏کردند. روایت از امام صادق(صلوات‏الله‏علیه) بود که حضرت فرمودند: «وَ مَا فِي الْأَعْمَالِ شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَرَّاعاً إِلَّا إِدْرِيسَ ع فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً»[2] چون نمی‏خواهم به طور مفصّل بحث کنم فقط به عنوان نمونه بیان کردم و می‏خواستم این را عرض کنم که نفسِ شغل هم در بُعد انسانی و هم در بُعد معنوی، روی انسان اثر می‏گذارد.

اکثر انبیا چوپان بودند

حالا می‏خواهم بروم سراغ بخش دوم، یعنی محیطی که انسان در آن شاغل است. در باب اثر گذاری محیط روی انسان، بحث مفصّلی وجود دارد، امّا من چاره‏ای ندارم جز این که اشاره کنم و رد شوم. هر محیطی که انسان در آن باشد، هم نقش سازندگی و هم نقش تخریبی دارد. هیچ ارتباطی هم با کار انسان ندارد. ممکن است شغل تو خوب باشد امّا محیطی که داری در آن کار می‏کنی، خوب نباشد.

مثلاً در مورد نقش سازندگی شغل زراعت، همین روایتی است که حضرت فرمودند: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَرَّاعاً» انبیا زراعت می‏کردند. شما اگر بروید در تاریخ انبیا نگاه کنید، می‏بینید که اکثر انبیا چوپان بودند، هم زراعت می‏کردند و هم چوپانی؛ یعنی بیابان‏گرد بودند. تا به حال فکر کردید که چرا اینها سر به بیابان گذاشته بودند؟ پیغمبر اکرم ما هم وقت نزول وحی، تنها، در غار حراء بودند. مثال می‏زنم که کمی ذهن‏هایتان را آماده کنم. خودِ پیغمبر هم چوپانی می‏کرد.

بیابان محیطی سازنده است

چرا انبیا شغل زراعت و چوپانی را انجام می‏دادند؟ چون محیط این شغل‏ها یک محیط زنده کننده بُعدِ معنویِ انسان است. من در باب زراعت راجع به نفسِ شغل بحث کردم، امّا حالا راجع به نفسِ شغل نیست، اینها را با هم تفکیک کنید. ظاهراً زراعت در بیابان است، کسی در حیاط خانه‏ یا پشت‏بامش زراعت نمی‏کند. چوپانی هم همین‏طور است، در خیابان‏ها چوپانی نمی‏کنند، هیچ وقت گله‏ حیوانات را در خیابان‏های شهر نمی‏آورند. محیط بیابان برای انبیا نقش سازندگی داشته است.

مشاهده بیابان سیر آفاقی است

ما در باب بُعد معرفتی‏مان یک سیر داریم که باید در آن قدم گذاشت و پیش رفت. من همان تعبیر قرآنی را می‏گویم. سِیری داریم که این سِیر، سطح معرفتیِ انسان را بالا می‏برد، این سیر هم با مشاهده است. تعبیری در آیه شریفه است که می‏فرماید: «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق»[3] بزرگان این تعبیر قرآنی را در قالب اصطلاح می‏ریزند و می‏گویند: سِیر آفاقی و سِیر انفسی. سِیر آفاقی همین محیط‏هایی است که گفتیم اثر سازندگی دارند و اینها شهود است؛ «سَنُریهِم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم» قرآن سیر در آفاق را قبل از انفس می‏آورد و می‏گوید ما آیات خود را نشان می‏دهیم، پس مسأله شهود مطرح است.

تأثیر دیداری این مشاغل

در باب تربیت، هم مسأله دیداری ، هم گفتاری و هم شنیداری است. در اینجا بحث دیداری است. خداوند در بیابان‏ها، دارد در بُعد دیداری و در بُعدِ معنوی، پیامبرش را پرورش می‏دهد. در بیابان زخارف مادّی نیست، جاذبه‏های مادّی نیست که من را به خودش جلب کند، منطقه‏ای آرام که هیچ رابطه‏ای با مظاهر مادّیت ندارد، چشم انسان دارد می‏بیند. انسان در این محیط، به خصوص در شب‏هایش که نگاه می‏کند، پِی به عظمت خالقش می‏برد.

ارتباط با خدا در محیط‏های باز و وسیع

پیغمبرها راه می‏افتادند در بیابان‏ها چوپانی می‏کردند، خودشان را در بُعد معرفتی‏ تربیت می‏کردند. سیر آفاقی داشتند. انتخاب این شغل، برای سیرِ آفاقی‏ او است. از مظاهر دنیایی و مادّی و از جلوات مادّیت منقطع می‏شدند. کوه را نگاه می‏کردند، آسمان را نگاه می‏کردند، هرجا را نگاه می‏کردند، می‏گفتند: «جلّ الخالق»، «العظمۀُ لله»؛ این محیط شغلی برای شخص سازنده است.

2. محیط زندگی و محدودیت‏های تربیتی

این یک محیط، در مقابل، محیطی است که در آن مظاهر شیطانی است. یعنی آن بُعد شیطانی من را تحریک و زنده می­کند. شغلم بد نیست، محیط شغلی‏ام بد است. این محیط، روی انسان نقش دارد. دقیقاً در معارف ما اینها آمده است. حالا من به عنوان نمونه عرض می‏کنم که ما هم از نظر محیط شغلی و هم از نظر شهری در انتخاب شهر، به روایاتی برخورد می‏کنیم که عجیب است. ما روایاتی داریم که از سعادت شخص این است که شغل او در شهر خودش باشد. روایت از زین‏العابدین(صلوات‏الله‏علیه) است: «قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ: إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وُلْدٌ يَسْتَعِينُ بِهِم»[4] از سعادت فرد این است که محل کسب و کارش در شهر خودش بوده و با نیکان رفت و آمد داشته باشد و فرزندانی داشته باشد که کمک‏کارش باشند.[5]

شهر خود و آبروداری

به طور غالب این‏طور است که اگر انسان در همان محیطی که زندگی کرده است، شغل او باشد، یک سنخ تقیّدات دارد. گاهی تقیّدات انسان در ربط با اعتقادات دینی‏اش است، گاهی نه خیلی متدیّن نیست، امّا در آن محیط، حساب آبرویش را می‏کند. یک سنخ از خلاف‏کاری‏ها را نمی‏کند برای‏این‏که از محیط زندگی‏اش شرم می‏کند. اگر شغلش در محیط‏ زندگی‏اش باشد، یک سنخ خلاف‏کاری را نمی‏کند، این قید و بندها وجود دارد.

اگر از این محیط به یک محیط دیگر رود بالأخره همان هواهای نفسانی، همان ابعاد حیوانی در او وجود دارد. می‏شود مثل یک مرغ از قفس آزاد شده، خصوصاً اگر محیط هم خراب باشد. ممکن است که هر خلافی را مرتکب شود که اگر در شهر و محله خود بود، هیچ‏گاه مرتکب آنها نمی‏شد. من مسأله را خیلی ساده کردم که همه متوجه شوند.

جابه‏جایی شغلی و تحصیلی مخرب است! 

این نکته که عرض می‏کنم، در محیط شغلی که هست هیچ؛ در محیط تحصیلی هم هست که به آن اشاره کرده بودم. این از ظرائف معارف ما است که فرد از محیط خانوادگی‏اش به محیط دیگر نرود. آنجا که رفت خلاف کردن، برایش آسان می‏‏شود. این جابه‏جایی‏ها نقش تخریبی دارد. آن محیط بیابیان، آنجا نقش سازندگی بود، بُعد معرفتی را بالا می‏برد، اینجا ببین چه کار دارد می‏کند؟!

شغل در شهر خود مانع پرده دری است

از سعادت شخص این است که کارش در شهر خودش باشد و از شهرخودش بیرون نرود. روی این حساب نشده است. آیا می‏توان هرکس را به هرجا فرستاد؟ می‏دانید این کارها منشأ فساد است؟ برخی افراد از معارف دینی بی­خبر هستند و با این کاهایشان جامعه را هم به فساد می‏کشند. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوح»[6] سه چیز مایه خوشبختی است؛ همسر همراه، فرزندان نیکوکار و شغلی که در شهر فرد باشد و فرد پس از کار، نزد خانواده‏اش رفته و با آنها خوش باشد. چنین شخصی، صبح‏ها چشمش در خانواده‏اش باز می‏کند و بعد به سر کار می‏رود. شب هم سر خانه و زندگی‏اش بر می‏گردد. آیا باز هم ممکن است خطا کند و به بیراهه برود؟

بعضی‏ها می‏گویند: اسم فرزندم برای کار یا تحصیل، در فلان‏جا در آمده است؛ چه کار کنیم؟ گویا از این معارف، دور هستند. بگذار سر خانه و زندگی‏اش باشد. حداقل این است که آن حُجب و حیایی که در منطقه خودش هست، مانع می‏شود که یک سنخ کارهای خطا را برای حفظ آبرویش انجام دهد. همین خوب است که با این کار، پرده حیا را ندرد.

مرغ از قفس پریده!

اگر او از شهرش برود و برگردد، دیگر آدم سابق نیست. عین مرغ از قفس پریده است. همین منطقه شهر خودش، برایش یک قفس است. اینجا ملاحظه می‏کند، امّا اگر رفت جای دیگر، ملاحظه نمی‏کند، بعد هم پرده دری می‏کند، مگر می‏شود به این زودی درستش کرد. خراب کردن آسان است، ساختن خیلی سخت است. لذا ما می‏بینیم در روایت، فقط محیط را می‏گوید، آن هم محیطی که انسان می‏خواهد در آن محیط با مسائل مادّیت رو به رو شود.

3. محیط فریفته‏شدن نسبت به مظاهر دنیا

اینجا اصلاً با شغل کاری نداریم. جای پول در آوردن است، گفتیم بحث ما درباره محیط شغلی است. شغل هم که می‏گوییم، یعنی شخص می‏خواهد معیشتش را با این کار و حرفه بگذراند. سر و کارش با مسائل مادّی است. جایی که برای مسائل مادّی آماده شده، خیلی باید مراقبت شود که جلوات مادّیت زیادی نداشته باشد و انسان را فریب ندهد. محیط کاری، شما را فریب ندهد و -نعوذ بالله‏- ریشه‏های رذایل اخلاقی را در شما زنده نکند، زیاده طلبی نیاورد، حرص و آز نیاورد.

بازارها جولان‏گاه شیطان

به تعبیری که در روایات است، در محل کسب که جایی است که انسان پول در می‏آورد، عوامل شیطانی برای تحریک ابعاد شیطانی انسان فراهم است؛ حواست را باید در این محیط جمع کنی! من به کَسب کاری ندارم، در مورد محیط کَسب بحث می‏کنم.

ما در باب محیط کسب، روایات متعدده داریم. به عنوان نمونه روایتی است از پیغمبر که فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: شَرُّ بِقَاعِ الْأَرْضِ الْأَسْوَاقُ» شرترین جا در میان قطعه‏های زمین، مرکزی است که می‏خواهی با مسائل مادّی رو به رو شوی و مال به دست بیاوری، «وَ هِيَ مَيْدَانُ إِبْلِيسَ» و این قطعه جولان‏گاه شیطان است. «يَغْدُو بِرَايَتِهِ وَ يَضَعُ كُرْسِيَّهُ وَ يَبُثُّ ذُرِّيَّتَهُ» اینجا شیطان می‏آید و کرسی‏اش را می‏گذارد و بعد هم بچه‏هایش را در محیط پراکنده می‏کند. بعد هم هر کسی را متناسب با خودش فریب می دهد؛ یکی کم می‏گذارد، یکی دروغ می‏گوید و ... «فَبَيْنَ مُطَفِّفٍ فِي قَفِيزٍ أَوْ سَارِقٍ فِي ذِرَاعٍ أَوْ كَاذِبٍ فِي سِلْعَةٍ»[7] همه طور کلک می‏زند برای این که پول در بیاورد.

پاداش یک سبحان الله در بازار

باز روایتی دیگر از پیغمبر اکرم است که فرمودند: «رُوی عن رسول الله(صل‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) قال: السوقُ دارُ سهوٍ و غفله» محل کسب، جایی است که آدم در آن غفلت می‏کند، «فمن سبَّحَ فیها تسبیحهً کتب له بها الف الف حسنه» اگر انسان در این محیط، یک سبحان الله بگوید، یک میلیون حسنه برایش نوشته می‏شود. یعنی اگر آدم به جایی برود که مظاهر مادّیت او را جذب می‏کند و از خدا بی خبر می‏شود و به یاد خدا باشد بسیار ارزش دارد.

«محیط» این کار را می‏کند. اینجا بحث شغل نیست، فرق بگذارید! جاذبه محیط مادّیت، انسان را می‏سازد و تخریب می‏کند. همین یک تسبیح که یک میلیون به حساب می‏آید، جهت این است که این یک تسبیح بسیار ارزنده است، چون دیگر از خدا غافل نشده است، محیط نمی‏تواند بُعد معنوی او را تخریب کند. حتّی علی(علیه‏السلام) در عهد نامه‏ای که به مالک اشتر می‏نویسد، همین مطالب را توضیح می‏دهد، که دیگر در حوصله بحث نیست.

 


[1]. وسائل‏الشيعة، ج 20، ص 154

[2]. وسائل‏الشيعة، ج 17، ص 41

[3]. سوره فصلّت، آیه 53

[4]. الكافي ، ج 5، ص 257

[5]. در روایتی دیگر است که وقتی خواستم اشاره به علّت کار کنم، آن‏ را می‏گویم.

[6]. الكافي ، ج 5، ص 258

[7]. وسائل‏الشيعة، ج 17، ص 468

 
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 15:40 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

tahavol

مصر

خاورميانه‌ي اسلام شكل خواهد گرفت

آخرین عکس ها از قیام مردم مصر

  از نمازجمعه انقلابیون مصر تا نمازجمعه مختلط آشوبگران ایران!

ارتش و پلیس مصر در اسکندریه با یکدیگر درگیر شدند

وضعيت قرمز در اسرائيل توفان به دروازه تل آويو رسيد

تحولات اخیر در منطقه نشان‌دهنده صدور انقلاب اسلامی به جهان است

عامل اصلی شکست آمریکا در ترکیه مصر و لبنان

راشد الغنوشی بعد از 22 سال تبعید به تونس بازگشت

اعزام اغتشاش‌گران از سوی مبارک برای سرکوب تظاهرات مردمی

به منظور سرکوب اعتراضات عمومی؛کماندوهای اسراییلی وارد قاهره شدند

وزیر کشور مصر بازداشت شد

ملت‌های عربی دیکتاتورهای متحد آمریکا را سرنگون خواهند کرد

اعلام حکومت نظامی در مصر

نماز جمعه مصر، رسانه ای موثرتر از توییتر و فیس بوک

لحظه به لحظه تحولات مصر

سقوط حکومت فرعون؛ سایه مبارک روی کار آمد

شعله هاي آتش در «مثلث عشق» آمریکا

آخرين تحولات سياسي مصر

کاخ ریاست جمهوری مصر به محاصره معترضین درآمد

لیبی

   وزير خارجه انگليس از فرار قذافي به ونزوئلا خبر داد

تونس

مردم تونس: بازماندگان رژيم " بن‌علي " بايد كنار بروند

بحرین

مردم بحرين به كمتر از سرنگوني رژيم رضايت نمي‌دهند

الجزایر

صدها تن از مردم شهر بجایا در الجزایر علیه دولت تظاهرات کردند

دولت الجزایر هرگونه تظاهرات را ممنوع اعلام کرد

[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 11:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

«ویژه نامه  شهدا و اردوهای راهیان نور»

 
 

شهادت، اشعار دفاع مقدس و طنز جبهه

 
 

یادمان های راهیان نور(دوکوهه،شلمچه،طلائیه...)

   

صوتی تصویری-والپیپر-گالری تصاویر-تم موبایل

 
 
 

شهادت، اشعار دفاع مقدس و طنز جبهه

 
آشنایی با یادمان‌های راهیان نور

در اولین روزها‌ی جنگ، دشمن تا پشت رودخانه کرخه جلو آمد و در حاشیه کرخه که مشرف به شهر شوش و جاده‌ اندیمشک اهواز بود مستقر شد. حضور رزمندگان اسلام در این جبهه، با شکل‌گیری خط دفاعی و اجرای عملیاتی تحت عنوان امام مهدی علیه‌السلام در سال 1360، مقدمه اجرای عملیات فتح‌المبین شد...

  سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم ...
ايمان شهيدان شهادت هنر مردان خداست

 شهید سید مرتضی آوینی شهیدان را شهیدان می شناسند(شهادت در نگاه شهیدان)

- الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

- شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.

  لبخندهای پشت خاکریز (طنز جبهه)

کی با حسین کار داشت؟ - پا خروسی! - ایرانی مزدوز! - بره گمشده عباس - آقا ما سوت بزنیم - آشنا در آمدیم - یا زیارت یا شهادت...

  یاد باد آن روزگاران ... (اشعار)

                      اين کيست که سيماي حسيني دارد
                                                                                            در کف علم فتح حنيني دارد

                      از هاله رويش رخ مهتاب خجل
                                                                                           عشق است، ولي نام خميني دارد

 
اتل متل یه بابا 1 اتل متل راحله چشم چشم دو تا چشم
اتل متل یه بابا 2 اتل متل یه مادر جمجمک برگ خزون
اتل متل یه بابا 3 اتل متل یه بازی الو الو کربلا
اتل متل یه بابا 4 اتل متل یه باغچه اتل متل یه جعبه
  اتل متل يه شاعر (در مدح مرحوم ابالفضل سپهر)  


 

یادمان های راهیان نور(دوکوهه،شلمچه،طلائیه...)

 
دوکوهه؛ سجده گاهي به وسعت آسمان

و من اينک اينجا نشسته ام و همچنان به شرمندگي خود فکر مي کنم که آنها که بودند و من که هستم؟!! آنها چه کردند و من چه مي کنم؟!! آنها چطور بودند و من الان چطورم؟!!

کربلای ایران، شلمچه

آری ! شلمچه کتاب است ، خواندنی ترین کتاب حماسه . شلمچه آسمان است سرشار از ستاره های سرخ .شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی ،شلمچه دریاست ، مواج از موجهای عاشقی...

سلام بر تو ای شلمچه سلام برعشق ...

طلائیه با من سخن بگو

طلائيه! مي گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده ام و انتظار اهالي خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوي حنجره هاي سوخته مي آيد و چقدر دستها تشنه وفايند...

عطر یاران عملیات در طلائیه  تفحص طلائیه

فکه مثل هیچ جا نیست!(متن ادبی)

از فكه‌، چه‌ مي‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاكي‌ سوراخ‌ شده‌ بر سينه‌ از تركش‌؟
در فكه‌ بود كه‌ جان ها، خاكيان‌ را جان‌ بخشيدند.
در فكه‌ بود كه‌ ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ اهل‌ فكه‌ بود، روحش‌ به‌ اوج‌ پر كشيد.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ آرزو مي‌كرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پيكري‌ از او باز نيامد و گمنام‌ خفت‌.
  شهداي اينجا ديگر تشنه نيستند   فکه، سرزمين رملهاي سرخ
حماسه شهدای هویزه

یك هفته بعد، تصمیم بر آن شد كه از محور هویزه و سوسنگرد حمله انجام گیرد. این عملیات را می توان نقطه ی عطف عملیات منظم برادران ارتش و سپاه دانست. بار دیگر بنی صدر، شعار جدائی ارتش از سپاه را سر داد و گفت: سپاه نباید در این عملیات شركت كند. برادران بسیجی و سپاه كه در منطقه بوده و اغلب آن ها به منطقه آشنایی داشتند، این ترفند بنی صدر را ضربه شدیدی بر پیكر عملیات می دانستند.


 

صوتی تصویری - والپیپر - گالری تصاویر - تم موبایل

 

تم موبایل دفاع مقدس:(مخصوص گوشی های سونی اریکسون SonyEricson)

یادگاری ها: والپیپرهای شهدا و دفاع مقدس(WallPaper)

ثبت نام کاروان های راهیان نور

 

 

ویژه نامه سال گذشته

گالری تصاویر دفاع مقدس
 
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 11:23 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
رضا گلپور: سورپریز پارتی! های زهره کاظمی (زهرا رهنورد)...
سکوت مرگبار زهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی پیرامون انتشار خاطرات پروفسور محمد مُکری (مصور)
 
"عماریون"-  سکوت مرگبار زهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی
                  پیرامون انتشار خاطرات پروفسور محمد مُکری (مصور)
 
 
پیش در آمد: ساواک از قبل انقلاب موسوی و رهنورد و عده ای دیگر را در آب نمک خوابانده بود...زهره کاظمی از نور چشمی های لیلی امیر ارجمندی در دربار ستمشاه بود...ساواک و محافل تفتین و تسلیم(لژهای فراماسونری) به دستور استادان اعظم این زن و شوهر را برای انقلاب سفید شاه آماده کرده بودند...مرضیه مرتاضی لنگرودی همسر حبیب اله پیمان و زهرا حاتمی همسر تقی امانپور؛ می توانند در رمزگشایی از خاطرات سورپریز پارتی های زهره کاظمی راه گشا باشند.


مقدّمه ی یک :
از مجموع مستندات مطروحه جریان مرموز موسوم به فراماسون ها مرور این نکات را لازم میدانم:




*برآورد میشود این جماعت پیچیده در حال حاضر حدود سه میلیون نفر عضو در جهان دارند.
* این افراد فعّالیّت های منظّمی را به شکل هدایت شده از سوی استادان اعظم (که دارای درجه ی 33 بوده) با محوریّت تشکیلاتی حدود پانزده هزار مرکز(لجنه یا لُژ) آشکار و پنهان با هدف کنترل وحاکمیت واحد الحادی و شیطانی خود بر جهان انجام میدهند.
*در اولین مراسم پذیرش عضو جدید (اعطای درجه ی اوّل از 33) که با بستن چشم و عریان نمودن وی آغاز میشود ؛ با سوگندی که او به کتاب مقدّس یهود و پرگاروگونیای بنّا های هیکل (معبد) سلیمان با این مضمون میخورد پایان می یابد: اگر اسراری را که در این اتاق تجربه کرده و از دیگر ماسونها فهمیده یا خواهد فهمید افشا کند خود را مستحقّ کشته شدن به دردناک ترین شکل ممکن میداند.





*ماسونها مقدّس شمردن فردی بنام "هایرام آبیف" یا پسر زن بیوه را که بنّای معبد مقدّس سلیمان معرفی میکنند محور آداب و عادات الحادی خود قرار داده اند.






* قدیمی ترین صورتجلسات بدست آمده از لجنه ها مربوط به لژ اسکاتلند در سال 1599 میلادی است.

سیدحسن امامی،عبدالله ریاضی،جعفرشریف امامی،جمشیدآموزگار (اسفندماه1356 )



* با نگاهی به فراماسونهای تاریخ معاصر جهان و مرور بر اعمال شبکه ایشان بویژه در راستای قبضه نمودن قدرت شیطانی و شریعت شکنانه شان ضرورت تمرکز بر افشای پلیدیهای این مجموعه اظهر من الشمس است...

مقدّمه ی دو :
مرحوم دکتر "محمّد مُکری"؛ "زُهره کاظمی" (با نام مستعار "زهرا رهنورد") و شوهرش "میرحسین موسوی" ( با نام مستعار "حسین رهجو") را فراماسون (عضو لُژ قسطنطنیه ) میدانست.چرا؟

دکتر "محمّد مُکری" متولّد 1305 (کرمانشاه) و متوفّی تیرماه 1386(پاریس) نویسنده ،شاعر،مورّخ، محقّق و زبان شناس معاصر ایرانی، استاد دانشگاه سوربُن پاریس بوده که در سال ۱۳۴۴ به پاس سالها خدمات علمی،موفّق به اخذ جایزه و نشان علمی از فرهنگستان آثار ملّی فرانسه شد.

مؤلّف بیش از يكصد جلد کتاب و پژوهشنامه ي علمی و صدها عنوان مقاله درزمینه های تخصّصي علوم مختلف انساني بوده است.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 به پاریس تبعید شد و پس از بیست و چهار سال مهاجرت و تبعید اجباری موفّق به اجاره هواپیمایی از اِرفرانس شده ودر تاریخ 12 بهمن ماه 1357 با قریب بیست تن از اطرافیان "امام" و عدّه ی زیادی از خبرنگاران خارجی بتهران بازگشت...

به امر "امام" و پیشنهاد وزیر خارجه و خواست رئیس دولت موقّت وبا توشیح و امضاء"امام" بعنوان نخستین سفیر کبیر دولت جمهوری اسلامی در مسکو منصوب شد .
در مسیر پژوهشهایی که در مصاحبه هایم پیرامون قاتل فراری"مسعود کشمیری" و همکارانِ همدستش در دفتر اطّلاعات نخست وزیری ؛ با جناب مهندس "موسی خیّر" (وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه ی "شهید رجایی") داشتم؛ ایشان به یادداشتهای دقیق مرحوم "مُکری" اشاره نمود. پس از مدّتی که برخی از کتابهای ادبی مرحوم "مُکری" مثل دیوان اشعار آن ادیب گرانقدر به دستم رسید در لابلای متون آن به یادداشتهایی برخوردم که کمتر به آنها توجّه شده است. به دلیل اهمّیّت آنها خلاصه ای از آن را ذیلاً تقدیم خوانندگان عزیز می نمایم.جمع بندی اینجانب این است که مرحوم دُکتر "مُکری" از دهه ی 40 شمسی به دلیل دسترسی به اسناد محرمانه ی کتابخانه و مرکز اسناد کاخ الیزه و نظائر آن به اسناد و صورتجلسه های لُژهای فراماسونری دسترسی داشته و با زیرکی تمام قسمتهای مهم آنها را در پاره ای از مکتوبات فارسی منتشر نمود:

... باید روزی این گروه و آسیبی که از زمان "میرزا مَلکَم خان" و حتی قبل از آن یعنی از زمان "میرزا صالح شیرازی" بر فرهنگ اصیل کشور ما که می توانست راه خود را در شکوفایی جهان گستر بیابد وارد آورده اند شناخته شود و هیچوقت هم دیر نشده است ...


محمد علی فروغی میرزا مَلکَم خان


...او ("محمد علی فروغی" ) بنیانگزار فوجی از دشمنان فرهنگ ایران و اسلام است که کار عمده ی آنان مانند اسلاف ویرانگر خود همسویی با برنامه های برنامه ریزان و طرّاحان مکاتب سرّی ضدّ فرهنگی و کشتن استعدادها در نطفه ها و توطئه علیه کسانی است که از آخور سیاسی آنها تغذیه نشده اند و نیز از مأموریتهای آنها زشت کردن زیبایان و زیبا کردن و وسمه کشیدن به ابروی سیاهکاران "هم محفلی" خود است که دست آنها را برای اجراء هر جنایتی باز گذارند.و همچنین سوق دادن مخلوقات خود و بیخبران به جلافت و بی بندوباری ...

همیشه در توطئه ها و دخالتهای دولتین متحابّه (!) روس و انگلیس {بخوانید : ویاآمریکا!}در ایران مطلب کلاسیک آن بوده است که بتوانند از مقامات دون رتبه ی فرومایه ی سطح پایین و مقامات بالارتبه ی تازه بر سر کار آمده یا تازه به دوران رسیده چگونه بهره برداری کنند .

و این مطلب خود می تواند در ایران سررشته های بسیاری را بدست بدهد بخصوص در میان اداراتی که بامور کارمندان ارتباط دارند و در آنجا بی سر و صدا یک باند ثابت بعنوان پایگاه همیشه مورد نظر بوده است و این امر از زمان فتحعلیشاه قاجار آغاز گشته است و هیچگاه تعطیل نخواهد شد ....


دیگهای بار گذاشته شده در سفارت منحوسه ی انگلیس برای پشتیبانی عواملشان در جریان مشروطه !


هر زمان فردی باین کشور خدمتی کرده و یا استعداد خدمتی را داشته است بتوسّط همین عمّال و چند مأمور آگاهی و خبرچینی ذهنها را مشوّب ساخته با ایجاد راههای کج و برای مقاصد حال و آینده ی خود که تنها برنامه ی آن در محافل {لُژهای} آنها مورد بررسی و شور قرار گرفته و از جاهای دیگر بر حسب اهمّیّت موضوع بآنها القاء و املاء شده است شروع به ادبیات سازی می کنند تا ذهنها را آماده سازند.با همین عدّه های معدود تا کنون کار چندین قشون خارجی را انجام داده اند ....


سید حسن تقی زاده در کنار همسرش و نیز ایرج افشار و احسان یارشاطر (به تعبیر زنده یاد جلال آل احمد:بارقاطر!)


...از همان آغاز کار،او {" اسماعیل رائین" نویسنده ی کتاب فراماسونری و فراموشخانه در ایران} را تشویق کردم و موادّی در اختیارش گذاشتم ...
مرحوم "رائین" باز هم به جاهای حسّاستر جرأت نکرد نزدیک شود و یا آگاهی نیافت و هیچ گاه حتّی یکی از گزارشهای جلسات آنها را (جز صورت حضور و غیاب اعضاء محافل آنها) منتشر نکرد ...

حسادت و تحریکات "میر حسین موسوی" نخست وزیر نالایق ایران که در آن روزها تصوّر میکرد که من نخست وزیر خواهم شد ...در صورتیکه من به فرزند "امام خمینی" گفته بودم که نه تنها قصد پذیرفتن هیچ مسئولیّتی را ندارم بلکه بزودی هم از سفارت استعفا می دهم که به کارهای علمی مورد علاقه ی خود بپردازم و سه بار هم استعفا دادم و آیت الله قبول نفرمودند و گفتند "نه بمانید"...




دو باره همان تحریکات، همان تفتینات و همان صحنه سازی های قبل از انقلاب تجدید شد و اگر در طول 24 سال گذشته ناکسانی چون پادوهای "تقی زاده" که سانسورچی دستگاه سلطنتی و محافل خود بودند به شایعه پراکنیها و پرونده سازیهای ساواکی می پرداختند،این بار جانوران خلق السّاعه ی دیگری نظیر "میر حسین" ها ... بر عدّه ی کفن دُزدان نخستین افزوده گشته ...او توانست بکمک همان محافل سرّی {لُژهای فراماسونری}خود را بروحانیون بچسباند و در درون آنها رخنه کند و منشأ آنهمه خیانتها شود ...و در پایان هم جام زهر را به ولینعمت خود ("امام خمینی" که قطعاً باو ایمانی هم نداشته است) بنوشاند ...
"میرحسین" هم یکی از شاگردان مکتب همین پادوهای "تقی زاده" بود. منتها با ریاکاری و بشکل متظاهر به اسلامی آن ...
در شب انقلاب او و زنش نام خود را برای بهره برداری و مأموریّت ها ... تعویض کردند .





زنش "زُهره ی کاظمی" (از همکاران سینه چاک "لیلی امیر ارجمند" و "فرح دیبا") و از گردانندگان انتخاب خوشگلترین دختران به نام دختر شایسته بود که پس از انقلاب متأسّفانه ... عدّه ای از کاربدستان ... را ریا کارانه فریفتند ...



فرح دیبا و لیلی امیر ارجمندی


..."زُهره ی کاظمی" بر خود "زهرا رهنورد" نام نهاد و برای پنهان کردن گذشته ی خود ... و برای اجراء مأموریّتی که از لجنات {Lodges لُژهای}ظاهراً بودئی داشت حتّی شروع به رفت و آمد به خانه ی "امام" نمود تا از هر چیز ممکن مطّلع شود ... حال نه تنها مدیر مدرسه ی الّزهرا است بلکه برای او سایتی هم به زبان انگلیسی (و نه فارسی) ترتیب داده اند که مشحون از اکاذیب و ادّعاهای جعلی و برخلاف است که اگر به زبان فارسی بود ایرانیان او را دست می انداختند.
...چه رنجها کشیدم و چه خون دلها خوردم و چگونه "محمّد علی رجایی" را آتش زدند.درباره ی او و اختلافات او با همکارانش در مقام نخست وزیری و ریاست جمهوری واطّلاعات کم و سواد محدود او خیلی حرفها زده شد که همه هم صحیح نبود،ولی در هر حال هیچکس نتوانست درباره ی مسلمانی و وطن پرستی او کوچکترین تردیدی بخود راه دهد.او مرد ساده و درستکار شرافتمندی بود . او از اولیاءالله و مردان خدا بود.خدا روح پرنورش را غریق رحمت کند. نوّرالله مضجعه.




حادثه ی مرگ دکتر "بهشتی" و "رجایی" چون با تاریخ ایران ارتباط دارد و همه ی حقایق هنوز منتشر نشده است؛ همینکه افقها روشنتر شد بتفصیل ازآن بحث خواهم کرد تا راز بسیاری از قتلهای سیاسی و ترورهای سالهای اوّل انقلاب شناخته گردد و روشن شود که چگونه یک مرد گمنام عقده ای کم سواد(متظاهر به مارکسیستی اسلامی و در باطن همه جا فروخته شده و شاگرد مکتب "مَلکَم"ی و "جمال"ی) را بنام "میرحسین موسوی" ( وبا نام مستعار قبلی "حسین رهجو") که عملاً سرعملگی جهت آسفالت خیابانها هم برای او زیاد بود بعد از مرگ "بهشتی" و "رجایی" مدّت هشت سال نظیر "هویدا" که سیزده سال بر سر کار ماند در پست نخست وزیری نگاه داشتند ...



از قبلِ انقلاب ، ساواک او را همان اوان تحصیل در دانشگاه ملّی آریامهر بعنوان مهره ای برای آینده گزیده و او را به همکاری و همفکری با پادوهای "مَلکَم"ی واداشته بود. او و همسر وی (خانم درباری "زُهره کاظمی" همکار خانم "لیلی امیر ارجمند" و دوست و ندیم "فرح دیبا" و آماده کننده ی دختران شایسته و ملکه های زیبایی) را ساواک از قبل در آب نمک گذاشته بود و توانسته بود از همان بدو انقلاب او را به روحانیون قالب کند و زنش را به بیت "امام" بفرستد که با آنها رفت و آمد کند و از همه چیز مطّلع شود. این خانم با نوشتن شرح حالهای کاذبانه و قلّابی بی امضاء و در حقیقت بقلم خود در جراید که در شب انقلاب بر خود نام "زهرا رهنورد" نهاده بود و سورپریز پارتیهای هنگام دانشجویی در دانشگاه را فراموش کرده بود ، با گریم و نقاب اسلامی شوهرش را به وزارت (سرپرستی وزارت خارجه) رسانید و مرحوم دکتر "بهشتی" حامی او بود برای آنکه مبادا بر سر این خانم همان آید که بر سر خانم "فرّخرو پارسا"آمد به او ترحّم کرده و شوهرش را نیز از دامن مارکسیست های مصلحتی بخیال خود بیرون کشید و برای مبارزه با "بنی صدر" او را بالا بُرد. درباره ی این انتخاب نامناسب روزی به دکتر "بهشتی" اعتراض دوستانه کردم ، او گفت برای کنار گذاشتن لچّاره ای نظیر بنی صدر از رجّاله ای نظیر "میرحسین" باید استفاده کرد ...





... ساواک شاه و محافل تفتین و تسلیم به دستور استادان اعظم این زن و شوهر را برای انقلاب سفید شاه آماده کرده و برای روز مبادا در آب نمک خوابانده بودند و "میر حسین" و زنش را با هزاران نیرنگ و غدر به مدّت هشت سال بر انقلاب تحمیل کردند که با خواری و خفّت سر وزیر و خدمتگزار و حافظ منافع بیگانگان شد. اگر چه او از اعضاء محافل تفتین و تسلیم بود مع ذلک در خدمت خواهرزاده ی خود ("نصر پورجوادی")هم بود که او نیز به نوبه ی خود پرورده ی" احسان نراقی" و دو تن دیگر از اعضای شبکه ی استعمار فرهنگی ("محمد تقی دانش پژوه" و همین "ایرج افشار")بود و هر که یک سانتیمتر قدّش از قامت نارسای او بلندتر بود به طریق "مکتب تفتین و تسلیم" او را از بین برد و مرتکب جنایات وحشتناک گردید.و نیز برای آن که کسی به سوابق ننگین آنها در زمان شاه آگاه نشود برای دیگران با اتّکاء به مراکز سرّی نامبُرده پاپوش می ساختند و "پرونده سازی" می کردند که در کار استعمار خارجی وقفه ای حاصل نشود و باز هم مردم از دسترسی به آموزش های عالی محروم بمانند ..



{دستخط سید محمد خاتمی پس از اجبار به انصراف} نصر پورجوادی


با آنکه طومار خل خُلی و رهجویی و رهنوردی آنها مانند طومار پتیارگان قبلی پیچیده شد { در زمان نگارش متن توسّط مرحوم "دکتر مُکری"،" میر حسین" و مجموعه هم محفلش دیگر نخست وزیری را در اختیار نداشتند و هنوز حکم خودکشی اساتید اعظم مَلاحده جهت راه اندازی فتنه ی 1388 به آنان اماله نشده بود!} معذلک موجی از بدبختی ها و ویرانی ها و ابتذال و جهالت و کذب از آنها بجای ماند و این نتیجه ی شتابکاری و سپردن کارهای نسبتاً بزرگ بافراد حقیر و شیفته ی جاه و مقامست که قبلاً آزموده نشده بودند...و حتّی دارای سوابق ننگینی بودند.
پس از انقلاب بطور ناگهانی از زیر بوته ها سبز شدند ولی در حقیقت بدون آنکه بانیان انقلاب و مردم آنها را بشناسند از مدتها پیش در پشت پرده مهره چینی شده و برای روز معهود در آب نمک گذاشته شده بودند.این دنی طبعان می خواستند همه ی مردم ایران کور شوند تا چهره ی واقعی زشت آنها را نبینند..و برنامه های ویران ساز محافل قبلی را بشکل دیگر و خونخوارانه باجرا درآورند.معذلک محالست که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای آنها را بگیرند.


انَّ اللّه خَلَقَ السّمواتِ و الارضَ بالحق ،إن یشاء یُذهبکم و یأتِ بخلقٍ جدید،إنَّ الارضَ یرثها عبادی الصالحون

جهت شادی روح استاد گرانقدر و شریف دکتر محمّد مُکری



فاتحه ای با صلوات بر محمد و آل محمد





متن فوق خلاصه ای بود از مقاله ی کامل آقای گلپوردر سایت عمّاریون .برای مطالعه ی مطلب کامل می توانید به این  آدرس  مراجعه فرمائید:

http://www.ammariyon.ir/fa/pages/?cid=3624
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 8:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

یشترین عبارات جستجو شده در ایران و جهان در سال ۲۰۱۰

یشترین عبارات جستجو شده در ایران و جهان در سال ۲۰۱۰

همه ساله در انتهای سال میلادی، رسم بر این است که موتورهای جستجو آماری را از بیشترین کلمات جستجو شده سرویس خود اعلام می‌نمایند تا کاربران را از میزان جستجوهای مختلف کلمات آگاه سازند. پس از اینکه یاهو چند روز گذشته آمار خود را ارائه داد، گوگل نیز از این قافله عقب نماند و لیست کامل بیشترین کلمات جستجو شده در سال ۲۰۱۰ را در سایت خود منتشر کرد. لیستی بسیار جالب بر پایه HTML5 و کاملا تعاملی!

در این فهرست بلند بالا که بر اساس دسته‌بندی‌های مختلفی چیده شده می‌توانید با انتخاب یکی از کشورهای مورد نظر، علاوه بر آمار جهانی، آمار منطقه‌ای از بیشترین جستجوها را نیز داشته باشید. ما به ترتیب پیش می‌رویم. در سال ۲۰۱۰ بیشترین جستجوی جهانی به ترتیب مربوط به ۵ عبارت World Cup، Vancouver Olympics، Haiti Earthquake، Haiti Earthquake و Ash Cloud است.
اما بیشترین رشد جستجوها به ترتیب مربوط به کلمات Chatroulette، iPad، Justin Bieber، Nicki Minaj، Friv، Myxer، Katy Perry،Twitter، Gamezer و facebook است که به عنوان ۱۰ عبارت با بیشترین رشد نسبت به سال گذشته معرفی شده‌اند.
googles-top-searches-2010-2.jpg

در بین ۱۰ عبارت برتر جستجو شده در زمینه الکترونیک و فناوری نیز به کلمات iPad، iphone 4، nokia 5530، htc evo 4g، nokia n900، blackberry apps، duracell mygrid، 트위터 (به زبان کُره‌ای یعنی توئيتر!)، otterbox و pdanet برمی‌خوریم. در مورد بیشترین جستجو در زمینه افراد سرشناس نیز گوگل فهرست خود را اینگونه منتشر کرده است: justin bieber، katy perry، selena gomez، kim kardashian، eminem، lady gaga، miley cyrus، taylor lautner، megan fox و robert pattinson.

متاسفانه در فهرست صفحه Zeitgeist و در بین ۵۶ کشور پیشنهادی گوگل، خبری از آمار کشور ایران به طور مستقیم نیست نیست بنابر این ما خودمان دست به کار شدیم! در لیست درخواستی ما برای بیشترین جستجوی کلمات در ایران گوگل آن‌ها را اینگونه ترتیب کرد:

۱. دانلود
۲. ایران
۳. عکس
۴. دانشگاه آزاد
۵. yahoo
۶. آهنگ
۷. فیلم
۸. sms
۹. دانشگاه ازاد
۱۰. فال

googles-top-searches-2010-3.jpg

بیشترین رشد جستجو عبارات در ایران نیز به ترتیب مربوط به این ۱۰ واژه است:

۱. قهوه تلخ
۲. یارانه (با ی فارسی)
۳. يارانه (با ي عربی)
۴. یارانه ها
۵. جرس
۶. امار
۷. آموزش و پرورش
۸. آمار
۹. translate
۱۰. وام ازدواج

مطمئنا از حاصل نتایج اعلام شده گوگل در مورد عبارات جستجو شده برای ایران می‌توان بررسی‌های مختلف زیادی کرد و به شناخت رفتاری مناسبی از سطح کاربران ایرانی و علایق آن‌ها رسید. مثلا این مورد را با آمار جستجو جهانی یا آمار جستجوی دیگر کشورها مقایسه کنید تا ببینید نتایج چقدر جالب هستند.

برگرفته از وبلاگينا

[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 8:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

پرنیان حجاب و عفاف 

پرنیان حجاب و عفاف نام دفترچه ای با محتوای پر بار و با طراحی جالب می باشد که از طرف کوله بار (سازمان اردویی راهیان نور و گردشگری) تولید شده است. این دفترچه (بصورت 72تصویر) تقدیم کاربران می شود.

پرنیان 2

پرنیان 1

 دانلود 2دانلود «دفترچه پرنیان حجاب و عفاف» بصورت مجموعه ای از تصاویر : با کیفیت عالی و با اندازه 62مگابایت - با کیفیت خوب و با اندازه 23مگابایت -با کیفیت معمولی و با اندازه 6مگابایت .

دانلود 2دانلود «دفترچه پرنیان حجاب و عفاف» با کیفیت عالی و بصورت یک فایل PDF و با اندازه 64مگابایت

منبع: فتیان.نت
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 8:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

اشلون "Echelon" چیست؟

اشلون

مردم آمريكا سالهاست به نگاههاي بي پروايانه ميليونها ابزار جاسوسي در زندگي خصوصيشان عادت كرده اند. آمريكاييها سالهاست كه مي دانند اگر كتابهاي فهرست سياه اف بي آي را از كتابخانه اي امانت بگيرند يا از كتابفروشي اي بخرند، نام و مشخصات آنها، خود به خود، در اولويتهاي حساسيت برانگيز اف بي آي قرار مي گيرد.

اما مردم جهان هم از اين حضور ناخوانده آمريكاييها در حريم خصوصيشان آزرده خاطرند. در 23 فوريه سال 2000 ميلادي، پارلمان اروپا گزارش تكان دهنده اي را منتشر ساخت كه جهانيان را در هاله اي از حيرت فرو برد. در اين روز، به دنبال اختلافات تجاري اتحاديه اروپا با آمريكا، پس از شصت سال، پروژه جاسوسي سري «اشلون» (ECHELON) فاش شد.

اشلون نام رمز يك سيستم جاسوسي جهاني است كه آژانس امنيت ملي آمريكا (NSA) آن را طراحي كرده است و علاوه بر آمريكا، كشورهاي انگليس، كانادا، استراليا و نيوزيلند در آن شركت دارند.
طبق آخرين گزارشها، سيستم جاسوسي اشلون از 120 ماهواره ارتباطاتي، اكتشافي و نظارتي تشكيل شده كه در مدارهاي ثابتي دور زمين مي گردند. علاوه بر اين ماهواره ها، تعداد بسيار زيادي گيرنده هاي زميني، در نقاط مختلف دنيا نصب شده است تا نقاط كور ماهواره ها را پوشش دهند.

اين ماهواره ها و گيرنده ها وظيفه دارند روزانه حدود سه ميليارد تماس تلفني، فاكس و ايميل را ذخيره كرده، به رايانه هاي مادري كه در اين پنج كشور وجود دارند، انتقال دهند. اين اطلاعات پس از ترجمه خودكار به زبان انگليسي، تحت يك پردازش محتوايي دقيق قرار مي گيرد. نرم افزارهاي قدرتمند اشلون به فهرستي از واژه هاي كليدي مجهزند كه در صورت يافت شدن هريك از آن واژه ها در متن گفتگوهاي تلفني يا فاكس و ايميل، پرونده ويژه اي براي آن اطلاعات تشكيل مي شود و با تحليل محتواي بقيه مطالب آن پرونده، ميزان اهميت خبر ذخيره شده مشخص مي شود و به آژانس اطلاعات امنيت ملي آمريكا ارسال مي گردد تا اقدامات جاسوسي بعدي درباره آن صورت گيرد.

بيشترين توجه سيستم اشلون به كشورهاي اروپايي است. شكل ابتداي اين سيستم جاسوسي، در سال 1948 ميلادي شكل گرفته است.در آن سال، پنج كشور آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و نيوزيلند تصميم مي گيرند براي مبارزه با نفوذ شوروي، پيمان جاسوسي «اوكوسا» (UKUSA) را به امضا برسانند. سيستم جاسوسي جهاني اشلون فرزند اين پيمان محرمانه شصت ساله است.
هيچيك از مقامات آمريكايي حاضر نشدند با فرستادگان ويژه پارلمان اروپا ديدار كنند و درباره سيستم اشلون، توضيحات بيشتري بدهند.

نكته جالبتر اينجاست كه يكي از اهداف مهم اين سيستم بسيار پيچيده جاسوسي، يافتن اسامه بن لادن بوده است. پروژه اي كه بيش از چهار سال است، به شكست انجاميده است.

اشلون echelon

اشلون چگونه عمل میکند ؟ 

سيستم كار اشلون بدين صورت است كه يك مجموعه كليد واژه كلي دارد و پس از آنكه موردي نزديك به اين كليد واژه مبادله شد بلافاصله سيستم اصلي فعال شده و اقدامات بعدي را انجام مي دهد. اين كليد واژه از كد ها و كلمات رمز خاصي پيرويي مي كند.
اتحاديه اروپا بر اساس گزارش هاي منتشر شده بواسطه وجود اشلون ضررهاي مالي بسياري را متحمل شده است. با اين حال بسياري از كشور ها از اطلاعات اشلون به نفع خود استفاده مي نمايند. حوزه فعاليت اشلون بسيار گسترده است. اين شبكه تار گونه در مسايل سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي و ... مهارت داشته ولي نقطه توجه و تمركز آن بيشتر بر روي مسايل صنعتي و تجاري در حوزه اقتصاد مي باشد.
امروزه فعاليت سيستم جمع آوري اكترونيك اشلون براي همه آشكار گرديده است و اكثر كشورها در جهت مقابله با آن دست به اقداماتي زده اند . شايد بتوان يكي از راه هاي مقابله با آن را دقت در برقراري ارتباطات دانست. اما فرهنگ سازي و دادن اطلاعات كامل تر در خصوص اشلون خود باعث افزايش آگاهي هاي جامعه جهاني مي تواند شود.
براي اولين بار اطلاعات درباره سيستم “اشلون” اواخر سال‎هاي 1990 پخش شد. يكي از نشريات آمريكايي مطلبي درج كرده بود كه ايالات متحده در چارچوب همكاري با بريتانيا، كانادا، استراليا و نیوزلند به ايجاد شبكه جهاني استراق سمع و تحليل اطلاعات و داده‌هاي همه وسايل الكترونيكي اعم از انواع تلفن، فكس، اينترنت و ايميل، پرداخته است. سيستم هاي ارتباطات كابلي كه بر روي بستر دريا بين قاره‌ها ساخته شده‌اند، مورد توجه اين سيستم قرار گرفت. بعد از انتشار اين اطلاعات، كاخ سفيد و شركاي آن در زمينه جاسوسي الكترونيكي جهاني رسماً به وجود سيستم “اشلون” اعتراف كردند.
اشلون Echelon
اين سيستم كه در سال‎هاي جنگ سرد ايجاد شده بود، مخصوص نظارت بر اتحاد شوروي، كشورهاي عضو پيمان ورشو و دولتهايي كه به اردوگاه سوسياليستي گرايش داشتند، بود. اما امكانات آن براي كسب اطلاعات نه فقط نظامي بلكه اقتصادي و جاسوسي-سياسي و ديپلماتيك- صنعتي و نيز نظارت بر سازمانها و اشخاص كافي بود. 
“اشلون” شامل حدود 120 ماهواره ارتباطات، اكتشافي و نظارتي مستقر در مدارهاي ثابت دور زمين است. طبق اطلاعاتي كه به مجمع پارلماني اروپا ارائه شد، بسياري از ماهواره‌هاي تجسسي مشغول استراق داده‌ها از كانالهاي ارتباطي نه تنها روسيه بلكه اتحاديه اروپا هستند.
جمع‌آوري اطلاعات الكترونيكي در سراسر كره زمين صورت مي‎گيرد. ايالات متحده، آمريكاي لاتين، آسياي مركزي و چين شمالي را كنترل مي‌ كند. اروپا، قسمت غربي روسيه تا اورال و آفريقا در عرصه مسئوليت انگليس قرار دارد. استراليا مشغول استراق سمع مكالمات از منطقه جنوب شرق آسيا و چين جنوبي است. زلند نو در منطقه اقيانوسيه فعاليت مي ‌كند.
اطلاعات به دست آمده به حافظه مدرنترين رايانه هاي موجود در مركز بررسي اشلون ارسال و پياده مي شود. اين اطلاعات از “ديكشنريهاي اشلون” رد مي شود كه شامل پايگاههاي كلمات كليدي كه اين پايگاهها هر ماه در حال نوسازي مرتب است. اين پايگاه واژه ها شامل اسامي افراد، ناوها، سازمانها و كشورها و يك سري اصطلاحات ويژه است. شماره تلفن و فكس، آدرس ايميل در اينترنت كه به اشخاص، تجار، سازمانها يا سرويسهاي دولتي تعلق دارند، حكم كليد رمز را دارند. با استفاده از مجموعه معين كليدها مي توان اطلاعات ارزنده را كشف كرده و اطلاعات بي ارزش را بيرون انداخت. تجهيزات ويژه “اشلون” قادر است به طور اتوماتيك موضوع اطلاعات دريافت شده را طبقه بندي كند. دور كامل پردازش گزارشها از پياده كردن ماشيني سخن شفاهي تا ترجمه اتوماتيك از بيش از 100 زبان، استخراج مي شود. 
سيستم “اشلون” همچنين دربرگيرنده ناوهاي تجسسي و ايستگاههاي گيرنده‎اي است كه به سازمانهاي عضو پروژه )اداره ارتباطات وزارت دفاع استراليا، دفتر ملي امنيت زلاند نو و اداره ارتباطات بسته كانادا) تعلق دارند. از اين طريق پذيرش و انتقال اطلاعات پردازش شده صورت ميگيرد (رجوع كنيد به نقشه پيوست)
به گزارش خبرگزاري‎هاي خارجي، با كمك “اشلون” نظارت بر بيش از 10 خط تلفن متعلق به خالد شيخ محمد، بالاترين مقام‎هم رده با بن لادن، صورت گرفت. اطلاعات به دست آمده همراه با اطلاعات به دست آمده از مأموران اجازه داد كه اين شخص را دستگير كنند.

كشورها و سازمانهاي مختلف مدافع حقوق بشر مكرراً آمريكايي‎ها و شركاي آنها را به استفاده غير تخصصي از اين وسايل نيرومند متهم كرده اند. آنها مدعي هستند كه اين ابزار در جهت جاسوسي اقتصادي، صنعتي، سياسي و ديپلماتيك، استراق سمع مكالمات خصوصي و نظارت بر مكاتبات الكترونيكي خصوصي مردم فعاليت مي كند. ولي اين اتهامات داراي مدرك و سند قابل توجه و محكمه پسندي نيست. در پارلمان اروپا حتي جلسه ويژه اي در اين مورد تشكيل شد. كميسيوني كه مخصوصاً تشكيل شد، خاطرنشان كرد كه در اتحاديه اروپا قوانيني وجود ندارد كه فعاليت اين گونه سيستمها را مقرر كند. اين كميسيون پا را فراتر از حدود بحث درباره كاربرد مشروع اين سيستم نگذاشت. 
آمريكايي‎ها به استفاده گسترده از سيستم استراق جهاني داده ها ادامه مي دهند تا طيف وسيع مسايل و از جمله مبارزه با گسترش مواد مخدر را حل كنند. در حال حاضر يكي از جهات اساسي فعاليت اين سيستم، مقابله با تروريسم جهاني و جستجوي رهبران و فعالان القاعده و سازمانهاي تروريستي ديگر است.
احتمال دارد كه عمليات تروريستي در مادريد كشورهاي اتحاديه اروپا را به شركت در سيستم اكتشافي الكترونيكي جهاني سوق دهد. زمان نشان خواهد داد اين سيستم تا چه اندازه‎اي به برطرف كردن تروريسم كمك خواهد كرد. اما ادامه انفجارها نشان داد كه سيستمهاي عظيم الكترونيكي هنوز نتوانسته است جايگزين مطمئني براي شيوه هاي قديمي مبارزه با چريكها يعني استفاده از مأموران نفوذي باشد.

+منابع:

-تردید راهی به دانایی

-وبلاگ یادداشت های یک راهبردنویس

[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 7:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مقالات - مقالات ویژه

این روزها، یک خبر مهم ذهن قشر جوان، تحصیلکرده و مومن کشور ما و سایر بلاد مسلمان را به خود مشغول کرده است. به نحوی که نگرانی ها و تشویش ناشی از آن، در سراسر مقالات و اخبار وبلاگ ها و وبسایت های مذهبی به چشم می خورد. این خبر، خبر تحرکات جدید رژیم صهیونیستی برای تخریب مسجد الاقصی و تأسیس معبد سلیمان است.


 

بسم الله الرحمن الرحیم


حذف نام خدا از دلار و تخریب مسجد الاقصی؛ دو روی یک سکه!

این روزها، یک خبر مهم ذهن قشر جوان، تحصیلکرده و مومن کشور ما و سایر بلاد مسلمان را به خود مشغول کرده است. به نحوی که نگرانی ها و تشویش ناشی از آن، در سراسر مقالات و اخبار وبلاگ ها و وبسایت های مذهبی به چشم می خورد. این خبر، خبر تحرکات جدید رژیم صهیونیستی برای تخریب مسجد الاقصی و تأسیس معبد سلیمان است.

نکته ی مهم این که تحرکات جدید رژیم صهیونیستی، ابعادی بسیار وسیعتر از تحرکات سابق این رژیم داشته است، به نحوی که اخیراً کنیسه ی یهودی مجاور مسجدالاقصی - که عده ای آن را پیش زمینه ی تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان می دانند - به دست جلادان این رژیم افتتاح گردیده است!(1)

متاسفانه تحرکات ملل مسلمان هنوز هم در قبال این جسارت رژیم صهیونیستی، بسیار منفعلانه و کوته بینانه بوده است. بدتر از همه این که تعداد زیادی از مسلمانان معترض به این مسئله نیز این موضوع را تنها یک موضوع منطقه ای مرتبط با جهان اسلام می پندارند، حال آن که ابعاد موضوع از این هم فراتر بوده و فتنه ای بسیار بزرگتر در راه می باشد.

هم زمان با این خبر، خبر دیگری نیز در رسانه های خبری دنیا منتشر گردید که چندان توجهی به آن نشد و بعضاً تحلیل هایی سطحی و مضحک پیرامون آن ارایه گردید، این خبر چیزی جز حذف عبارت « In God We Trust. = ما به خدا اعتماد (توکل) داریم. » از اسکناس های دلار آمریکا نمی باشد!(2)

حذف جمله ی « In God We Trust. » از دلارهای آمریکایی.


این خبر که با کم توجهی رسانه های خبری دنیا مواجه گردید و رسانه های کشورمان نیز چندان به آن نپرداختند و آن را ریشه یابی نکردند، خود حاکی از وجود توطئه ای بسیار بزرگ و بین المللی دارد. متاسفانه مطابق برخی تحلیل های سطحی، این تغییرات دلار آمریکا مرتبط با طرح های اقتصادی باراک اوباما می باشد! به تحلیلی که وبسایت های خبری در این زمینه ارایه کرده اند توجه فرمایید:(3)

« ركود اقتصادی آمریكا و كاهش ارزش دلار در مقابل سایر ارزهای خارجی، این كشور را ناچار به تغییر قطعه‌های اسكناس كرده است كه به‌‌رغم پیشرفت بانكداری الكترونیكی در جهان و عدم نیاز به پول نقد فیزیكی، انتشار اسكناس‌های دویست دلاری حاكی از وضعیت مالی حاد اقتصاد آمریكا است.

انتشار اسكناس‌های بزرگ در خارج آمریكا می‌تواند امر پولشویی درآمدهای نامشروع دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریكاییان در اقدامات تروریستی و قاچاق مواد مخدر را تسهیل كند.

اگرچه خزانه‌داری انتشار اسكناس‌های جدید را برای مقابله با جعل اسكناس ذكر كرده است ولی انتشار اسكناس جدید بدون پشتوانه می‌تواند تأمین مالی برای هزینه‌های هنگفت ماشین جنگی- اطلاعاتی آمریكا در خاورمیانه، افغانستان و سایر نقاط جهان باشد.

آمریكایی‌ها با هرگونه تلاش و اقدام مذبوحانه‌ای درصددند تا دلار شكست خورده و تضعیف شده در مقابل ارز‌های دیگر را دوباره رونقی بخشند و جان تازه‌ای به آن بدهند و سیادت و آقایی اقتصادی دوباره‌ای به دست آوردند كه ظاهراً بعید به نظر می‌رسد.

از نظر كارشناسان اجرای این گونه طرح‌های سرپوشی بر شكست‌ها پیاپی اوباما در سیاست خارجی و حضور ناكام در عراق و افغانستان و ناتوانی در مهار بحران اقتصادی داخلی و طرح‌های رفاه اجتماعی بی‌ثمر وی ارزیابی می‌شود.

چاپ دلارهای بی‌پشتوانه جدید نوعی انتقام‌گیری از ارزهای تقویت شده‌ای چون یورو و مقابله با رشد اقتصادهایی چون چین است.

پیش‌بینی می‌شود به دنبال شكست برنامه‌های اقتصادی آمریكا و ایجاد بحران گسترده مالی كه از آمریكا شروع شد و تقریباً همه اقتصادهای كشورهای مختلف دنیا را متأثر ساخت. »

متاسفانه بسیاری از تحلیلگران متوجه دسایس موجود در حذف نام خدا از دلارهای آمریکا نشده اند. حال آن که این عمل دولت ماسونی آمریکا و رییس جمهور فراماسون و عضو بیلدربرگ این کشور یعنی باراک اوباما،(4) حیله ای بسیار حساب شده می باشد و به قضیه ی تخریب مسجد الاقصی بسیار مرتبط است. عجیب اینکه این دو توطئه در یک مقطع زمانی در حال اجرا می باشند و این امر خود تقویت کننده ی این مدعا است.


اما ارتباط این دو واقعه با یکدیگر چیست و چه توطئه ای در راه است؟

عزیزانی که مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » را مطالعه فرموده اند، حتماً به خاطر دارند که در این مقاله که حدود 3 سال پیش نگاشته شده است، خبر از بروز توطئه هایی در آینده داده بودیم که متاسفانه دو مورد از آن ها در حال حاضر به صورت همزمان در حال رخ دادن است. ابتدا این دو توطئه را به صورت مجزا از زبان مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » بیان نموده و ارتباط آن ها را در ادامه ذکر خواهیم نمود:

1 - توطئه ی تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان:(5)
مطالب زیر  عیناً  و  بدون  دستکاری  از  مقاله ی  « فراماسونری: دجال آخرالزمان »  نقل می گردد:

« معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجد الاقصی در رسانه ها به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی:

مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، یکی از مبارک ترین و مقدس ترین مکان های دنیا می باشد و از نظر تقدس، در بین ادیان الهی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) مقام والایی دارد. این مجموعه ی مبارک، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ی بحث، یاری می کند:

A) مسجد الاقصی   مسجد   مبارکی   است   که   قبله ی   اول   مسلمین می باشد.(6) این مسجد مبارک، از ارزش بسیار والایی در دین اسلام برخوردار است و بسیاری از وقایع آخرالزمان، از جمله قضیه ی فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدی (عج)، به این مسجد مبارک مربوط می شود.(7) گنبد این مسجد، سبز رنگ است.

B) مسجد قبة الصخرة نیز از اهمیت فراوانی در دین اسلام  برخوردار  است؛  زیرا مرحله ی دوم سفر پیامبر گرامی اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتی ایشان از زمین به آسمان، از این مسجد مبارک آغاز شده است.(8) بدین ترتیب این مسجد نیز از دیدگاه مسلمانان بسیار مقدس است. گنبد این مسجد، طلایی رنگ می باشد.

تصاویر دو بنای مقدس مسجد الاقصی و مسجد قبة الصخرة را می توانید در تصویر زیر ملاحظه نمایید:


                     
مسجد الاقصی. (گنبد  این  مسجد  مبارک،             مسجد قبة الصخرة. (گنبد این مسجد مبارک،
سبز رنگ است.)                                                  طلایی رنگ است.)


البته علاوه بر این دو مسجد مبارک، قسمت های مقدس بسیاری در حرم قدسی وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... می شوند، اما هیچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد یاد شده نیستند و این دو مسجد، ارزش بسیار بالاتری دارند.

در هر حال، مسجد اصلی منطقه ی حرم قدسی، مسجدالاقصی است و این مسجد است که قبله گاه اولیه ی مسلمین بوده و در آخرالزمان نیز توسط حضرت مهدی موعود (عج) و یارانش، آزاد می گردد.

از دیدگاه اسلام، مسجدالاقصی  توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهیم (ع) و نیز حضرت سلیمان (ع) این معبد را بازسازی کردند.(9) (در واقع بنای مقدسی  که  در  اورشلیم (بیت المقدس)  به  دست  حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان.)

بعد از فتح بیت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصی به دفعات توسط مسلمانان بازسازی، و مسجد مقدس قبة الصخرة نیز به مجموعه بناهای  حرم قدسی اضافه شد.(10) اکنون در مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصی با فاصله ی بسیار کمی از یکدیگر واقع شده اند.

اما مجموعه ی حرم قدسی نیز، از تعرض فرهنگی فراماسونری و صهیونیسم در امان نمانده است. یکی از ترفند های بسیار کثیف سران فراماسونری در جهت تعرض فرهنگی به مجموعه ی حرم قدسی و انجام اهداف آخرالزمانی خود، معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجدالاقصی است. مسجدی که امروزه تمام  مسلمانان  به  عنوان  مسجد الاقصی  می شناسند، در  واقع  مسجد قبة الصخرة است که  مسجدی  با  گنبد طلایی  می باشد.  حتی  همه ی شبکه های تلویزیونی هم همین  اشتباه  را  مرتکب  شده  و  تصویر  مسجد قبة الصخره را به جای مسجد الاقصی نشان می دهند. البته رادیو و تلویزیون کشور های اسلامی تا حد زیادی در این زمینه بی تقصیرند؛ زیرا رژیم صهیونیستی که کنترل شهر مقدس بیت المقدس را در دست دارد، به فیلمبرداران و عکاسان،  تنها اجازه ی تصویر برداری از مسجد  قبة الصخرة  را می دهد و از فیلم برداری و عکس برداری از مسجد الاقصی ممانعت می کند؛ به همین دلیل، عکس های کمی از مسجد الاقصی در دست می باشد.

حال سوال اصلی این است که هدف واقعی ماسون ها و صهیونیست ها از معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی چیست؟

همان طور که  در  سطور  بالا  ذکر  شد،  بنای  مقدسی  که  در  اورشلیم (بیت المقدس) به دست حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان. حضرت سلیمان (ع) که بنا به گفته ی قرآن پیامبر خدا بودند، مسجدی که توسط پیامبران پیشین ساخته شده بود (مسجدالاقصی) را بازسازی نمودند. این دیدگاه مسلمانان دقیقاً بر خلاف دیدگاه  یهودیان و مسیحیانی است که معتقدند حضرت سلیمان (ع)، معبد سلیمان (نه مسجد الاقصی) را ساخته اند. (مطمئناً این ادعای یهودیان و مسیحیان را که  حضرت سلیمان (ع) معبد ساخته اند نمی توان پذیرفت؛ زیرا اجداد بزرگوار پیامبر خدا حضرت سلیمان (ع) از جمله  حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و ... که آن ها نیز پیامبر  بودند، مسجد ساخته اند. حال  چگونه می توان پذیرفت که حضرت سلیمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اینجا قصد نداریم تا صرفاً بین لفظ مسجد و معبد تفاوت قایل شویم، بلکه تلاش می کنیم تا بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

همان طور  که  ذکر  کردیم،  بر خلاف  دیدگاه  مسلمانان  درباره ی  حضرت سلیمان (ع)، یهودیان و فراماسون ها که به حضرت سلیمان (ع) تهمت کفر زده  و او را جادوگر و بت پرست می دانند، ادعا می کنند که ایشان در شهر اورشلیم (بیت المقدس) یک معبد ساخته اند. به همین دلیل در دیدگاه آخرالزمانی ماسون ها و یهودیان و اوانجلیکال ها، تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، یک عنصر کلیدی می باشد.(11)

در مورد دیدگاه ماسون ها درباره ی معبد سلیمان، باید گفت که دیدگاه آنان، به راحتی قابل پیش بینی است.  از دیدگاه آنان، سلیمان یک جادوگر و بت پرست  و ماسون اعظم بوده(12) و  معبد  اورشلیم  را  برای  بت ها  ساخته  است.   آن ها  که  به شیطان پرستی (Satanism) و عقاید جاهلی (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش می کنند تا مسجد الاقصی را به عنوان یک پایگاه خداپرستی نابود نمایند، و معبد کذایی سلیمان را به عنوان نماد جهانی الحاد و کفر برپا کنند تا به خیال خام خود، مرگ ادیان را بدین وسیله جشن بگیرند.

اما دیدگاه سران یهودیان و اوانجلیکال ها درباره ی معبد سلیمان یک دیدگاه موذیانه  است؛  آن ها  ادعا  می کنند  که  قبل  از  بازگشت  مسیح (ع)  باید مسجد الاقصی تخریب، و معبد سلیمان ساخته شود.(13) طبق ادعای آنان، معبد دروغین سلیمان در نزد خدا بسیار مقدس است؛ اما این سخنان آنان ادعایی  بیش  نیست؛ زیرا  خود  یهودیان  و  نیز  حامیان  سرسخت  آنان (اوانجلیکال ها)، به حضرت سلیمان نبی (ع) تهمت کفر و الحاد می زنند و وی را جادوگر و بت پرست می دانند. موید این سخن، مطالبی است که در تورات تحریف شده درباره ی حضرت سلیمان (ع) گفته شده است.

در تورات تحریف شده در باره ی حضرت سلیمان (ع) سخنان ناروایی ذکر شده است که قسمت هایی از آن را در تصویر زیر ملاحظه می فرمایید:(14)







با این اوصاف، آنان که حضرت سلیمان (ع) را جادوگر و بت پرست می دانند، چگونه می توانند معبدی را که یک فرد بت پرست (البته از دید آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنایی را که به دست یک کافر (البته از دید آنان) ساخته شده است، زمینه ساز ظهور منجی آخرالزمان بدانند؟

این مساله نشان می دهد که ادعای سران یهود و اوانجلیکال مبنی بر ساخت معبد سلیمان  برای  تسریع  بازگشت  حضرت مسیح (ع)،  ادعایی  بیش  نبوده  و آن ها قصد دارند تا معبد شیطانی و الحادی که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف یهودی ساخته بودند و آن را  به  حضرت  سلیمان (ع)  نسبت  می دادند،  از  نو برپا کنند. در واقع باید گفت که هدف آنان نیز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذیانه تلاش می کنند تا کفر و الحاد را جانشین ادیان الهی نمایند.


همان طور  که  ملاحظه  فرمودید،  فراماسون ها،  سران  یهودیان  و  سران اوانجلیکال ها تلاش می کنند تا هرچه سریع تر مسجدالاقصی را تخریب نموده، و معبد دروغین سلیمان را به جای آن بازسازی کنند تا بدین وسیله بتوانند تحقق نیات پلیدشان را جشن بگیرند.

آن ها به منظور تسریع در امر تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانیان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصی دور کنند و دور از چشم جهانیان، به اعمال شیطانی شان بپردازند که متاسفانه در این امر بسیار موفق بوده اند.

معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی نیز به این منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصی را به درستی نشناسند و فراماسون ها و صهیونیست ها  بتوانند  بدون  هیچ گونه  مزاحمی  و  به  دور  از هر گونه هیاهو، به تخریب مسجدالاقصی بپردازند.

یک مثال مهم در این رابطه، حفاری های اخیر (مطلب مربوط به 3 سال قبل می باشد) صهیونیست ها در محدوده ی حرم قدسی می باشد:(15)

با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهیونیست ها که خود را در نزدیکی تحقق اهداف آخرالزمانیشان می دیدند، شروع به تخریب باب المغاربة نمودند تا با دستکاری این بخش از حرم قدسی، مسجدالاقصی را که در مجاورت آن واقع شده است تخریب نمایند که متاسفانه این کار آنان در حال حاضر نیز ادامه دارد. معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، کمک شایانی به صهیونیست ها در جهت اهداف پلیدشان نموده است؛ به نحوی که باعث شده است تا عده ای از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاری باب المغاربة چه ارتباطی به مسجد الاقصی دارد.

برای بررسی بهتر این مساله، به تصویر ماهواره ای زیر که توسط برنامه ی (Google Earth) از محدوده ی حرم قدسی تهیه شده است، توجه فرمایید:  



                

موقعیت مسجد الاقصی، مسجد قبة الصخرة و باب المغاربة در محدوده ی حرم قدسی شهر بیت المقدس.



اگر در تصویر فوق دقت نمایید، حتماً ملاحظه خواهید کرد که باب المغاربة دقیقاً در  مجاورت  مسجد الاقصی  بوده  و  حتی  به  آن  متصل  است،  اما  مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بیش فاصله دارد.

اما  جوانان  مسلمانی  که  در   رسانه های   جمعی   همواره   تصویر   مسجد قبة الصخرة را به جای مسجد الاقصی ملاحظه می کنند، احتمالاً دچار اشتباه می شوند. بدین ترتیب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاری باب المغاربة، تاثیری در مسجد الاقصی ندارد؛ زیرا از دید آنان مسجدی که در وسط تصویر فوق است، مسجد الاقصی بوده و با باب المغاربة فاصله ی زیادی دارد! حال آن که این جوانان به دلیل مکر صهیونیست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جای مسجدالاقصی می پندارند.

متاسفانه حیله ی صهیونیست ها تا حدودی موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را  از  مسجد الاقصی  دور  کنند  و  بدین ترتیب،  در  سال  2007  به بهانه ی اکتشافات باستان شناسی در محدوده ی باب المغاربة، سعی در تخریب پایه های مسجد الاقصی نمودند.(16) ان شاء الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از این مسجد مبارک کوتاه کند.   

بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، توطئه ی فراماسون ها و صهیونیست ها بوده و آن ها از این حربه به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی و اجرای اهداف پلیدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظیفه ی ما است که به اطلاع رسانی پرداخته و نقشه های پلیدشان را ناتمام بگذاریم. »

همانگونه که ملاحظه فرمودید و در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به آن اشاره گردید، معبد سلیمان هیچ ارتباطی به بازگشت منجی ندارد. بلکه تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان به منظور حذف ادیان توحیدی و نابودی نشانه های پرستش خداوند متعال صورت می گیرد. در واقع فراماسون ها تلاش می کنند تا مسجد الاقصی را به عنوان نماد توحید و یکتاپرستی (نه صرفاً به عنوان نماد شریعت محمد مصطفی (ص)) نابود نمایند و معبد شرک آمیز و کفرآلود سلیمان را که حقیقتاً هیچ ارتباطی به سلیمان نبی (ع) نیز ندارد و ساخته و پرداخته ی کاهنان و جادوگران کابالیست یهودی است برپا دارند و بدین وسیله، به خیال خودشان مرگ ادیان الهی و تولد بت پرستی و شرک نوین یا به تعبیر بهتر (خود پرستی) را جشن بگیرند.


2 - توطئه ی حذف نام خدا از دلار آمریکا:(17)

مطالب زیر  عیناً  و  بدون  دستکاری  از  مقاله ی  « فراماسونری: دجال آخرالزمان » قسمت مربوط به توضیح علایم ماسونی دلار، نقل می گردد:

« یک توضیح در مورد دلار آمریکا:  از سال 1957 در  پشت  تمامی  اسکناس های  دلار آمریکا  عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم)  نقش  بست.  البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی  نقش می بست و سپس ناپدید می شد.  اما  اسکناس های  آمریکا  از  سال  1957  این عبارت را در پشت خود داشتند.


               
                    

عبارت « IN GOD WE TRUST » در پشت دلارهای آمریکا


بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط  12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد  با  شوروی شده بود)،  تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم  که  علناً  بی خدایی  را  ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از  این  کار،  جلب  حمایت  مردم  آمریکا  و بقیه ی کشورهای  مسیحی  بود.  به  طوری  که  در  سال های  بعد  از  فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت  اسکناس ها  شکل  گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره  نشدند.   شکل  زیر  نیز  یکی  از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.(18)



تحلیل پیرامون علت قرار گرفتن عبارت « IN GOD WE TRUST » در پشت دلارهای آمریکا



اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت  « IN GOD WE TRUST » از  حاشیه ی  سکه ی  1 دلاری  یادبود  جرج واشنگتن  در  ماه  مارس  سال  2007   است.(19)  البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی  و  غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت  در  آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید.   زیرا  اشتباه  در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که  سکه های  یادبود،  به  طور کلی کمیابند  و  50000 عدد  سکه ی  فاقد  عبارت  مذکور  در  بین  این  سکه های  کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است.



مطلبی از سایت  YAHOO  پیرامون  حذف  عبارت  « IN GOD WE TRUST »  از  سکه های یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007.





سکه ی یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در سال 2007 (قبل از ماه مارس). به عبارت IN GOD WE TRUST در حاشیه ی آن توجه فرمایید.



بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران  آمریکا  به خداوند متعال نبوده است؛  بلکه  این  سردمداران  لامذهب  و  حتی  ضد مذهب،  از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با  حکومت کمونیستی شوروی  (که  آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)،  استفاده می کردند.  به همین دلیل  عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب  افکار  عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد. »

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید و در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » نیز ذکر گردید، عبارت « In God We Trust. = ما به خدا توکل (اعتماد) داریم. » از ابتدا دروغی بیش نبوده و سردمداران دولت ماسونی آمریکا از آن به عنوان حربه ای برای رویارویی و رقابت با دولت کمونیستی و علناً ضد خدای شوروی سابق برای رهبری جهان استفاده می کرده است، وگرنه رهبران فراماسون آمریکا همچون برادران کمونیست خودشان، به هیچ عنوان به خدا اعتقاد نداشته و حتی وقیحانه تر از کمونیست ها به مقابله با خدا می پرداختند!

بعد از اتمام جنگ سرد دو بلوک شرق و غرب و اتمام تاریخ مصرف عبارت « In God We Trust. = ما به خدا توکل (اعتماد) داریم. »، ماسون های سردمدار آمریکا که یک قدم خود را به اهداف پلید آخرالزمانیشان نزدیک تر دیدند، دیگر نیازی به استفاده از ابزارهای به ظاهر مذهبیشان ندیده و تمام تلاش خود را برای حذف آثار توحید و یکتاپرستی انجام دادند. اولین تلاش ماسون ها که بیش از هر چیز از آن به عنوان ابزاری برای سنجش غیرت دینی مردم آمریکا استفاده کردند، حذف عبارت « In God We Trust. » از سکه های یادبود 1 دلاری در سال 2007 بود که گرچه با عذرخواهی رسمی مقامات آمریکایی و ادعای آنان مبنی بر بروز اشتباهی در این امر، همراه بود، اما حکایت از بروز توطئه ای بزرگتر در آینده ای نزدیک داشت که البته با ملاحظه ی ضعف غیرت دینی مردم این کشور، خیال سیاستمداران این کشور از موفقیت دسایسشان راحت شد. سرانجام در حدود 10 روز قبل، رسانه های خبری اعلام کردند که دولت آمریکا تصمیم دارد از اردیبهشت ماه 1389 هجری شمسی، عبارت معروف « In God We Trust. » را از اسکناس های دلار آمریکا حذف کند.(20)

برخلاف تحلیل های مضحک و ضعیف رسانه های خبری، این امر نه به خاطر افزایش ارزش دلار و موفقیت طرح های اقتصادی اوباما، بلکه به منظور حذف آثار  توحید و یکتاپرستی از این اسکناس ها بوده است.

با دقت در سطور بالا، خوانندگان عزیز احتمالاً به اصل مطلب دست یافته اند! بله عزیزان! هر دو مسئله یعنی تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان از یک سو و حذف نام خداوند از دلار آمریکا از سوی دیگر، هدفی مشترک دارند و آن حذف آثار توحید و یکتاپرستی و ترویج شرک و کفر، قبل از ایجاد دولت جهانی ماسونی در اورشلیم است! عجیب اینکه هر دو توطئه در یک مقطع زمانی یکسان در حال وقوع می باشند و این امر، ارتباط این دو توطئه را با یکدیگر، بیش از پیش نشان می دهد! این خطر از حدود 3 سال پیش احساس شده و پیرامون آن هشدار داده شد، اما متاسفانه چندان مورد توجه قرار نگرفت.

گرچه اضطراب و غم به مناسبت تحرکات صهیونیست ها و ماسون ها برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان، سراسر جهان اسلام را فرا گرفته است، اما نباید مأیوس شد،؛ بلکه باید تلاش و کوشش فراوانی برای ممانعت از تحقق جنایات سازمان جهانی فراماسونری انجام داد، به خصوص اینکه در آیات و روایات خبر از فتح قدس و حضور مسلمانان در مسجد الاقصی در دوره ی آخرالزمان و در رکاب مهدی موعود (عج) داده شده است. در واقع این تحرکات شیطانی اصحاب شیطان، گرچه ناخوشایند و ناگوار است، اما خبر از نزدیکی ظهور محبوب حقیقی دل ها و منجی عالم بشریت (عج) می دهد.

بزرگترین فتنه ی دجال یا همان سازمان جهانی فراماسونری و برادران صهیونیستش، در حال حاضر در قدس اجرا می گردد و مطابق توصیف روایات، شهر قدس و دروازه ی « لد » این شهر عزیز، محل قتل دجال خواهد بود.(21) إن شاء الله به زودی با ظهور مهدی موعود (عج) و وزیر ایشان حضرت عیسی مسیح (ع)، دجال آخرالزمان در شهر مقدس بیت المقدس برای همیشه نابود خواهد گردید و مسجد الاقصی عزیز برای همیشه به دامان اسلام باز خواهد گشت.(22)

در حال حاضر توطئه های متعددی در منطقه ی خاورمیانه در حال شکل گیری است و این منطقه ی حساس، در نقطه ی عطف به سر می برد. از یکسو تقویت جبهه ی مقاومت با محوریت ایران، سوریه، حزب الله و حماس با همکاری ترکیه، خشم دشمنان اسلام را برانگیخته است(23) و از سوی دیگر، رکود اقتصادی دولت های استعمارگر غربی،(24) آنان را نسبت به ثروت های منطقه حریص تر می نماید. تجاوز اخیر اسراییل به لبنان،(25) طرح مسئله ی تقلب در انتخابات عراق(26) و تحرکات اسراییل در زمینه ی تخریب مسجدالاقصی، خبر از بروز تحولات بزرگی در منطقه ی خاورمیانه و در آینده ی نزدیک می دهد که ما إن شاء الله بزودی و به صورت مرحله به مرحله، بخش هایی از این تحولات را بررسی خواهیم نمود.

إن شاء الله خداوند متعال به مسلمین بصیرت و بینایی عطا فرماید و شر فتنه ی دجال آخرالزمان را از سر مسلمین رفع نماید.

خادم الامام (عج) - فروردین 1389
وعده صادق




منابع و مآخذ


1 -
http://www.alvadossadegh.com/fa/article/46-zionism-israel-qods/1872-1388-12-29-21-59-15.html


2 -
http://parsine.com/fa/pages/?cid=18441
و
http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?id=115605
و
http://rajanews.com/Detail.asp?id=46706


3 -
http://parsine.com/fa/pages/?cid=18441
و
http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?id=115605
و
http://rajanews.com/Detail.asp?id=46706


4 -
http://www.alvadossadegh.com/fa/article/42-freemasonry/323-aasa.html


5 -
http://www.alvadossadegh.com/fa/article/38--1/168-1388-06-02-15-47-37.html


6 -               
http://en.wikipedia.org/wiki/Al-Aqsa_Mosque
و
http://www.answers.com/topic/el-aksa


7 -

http://www.geocities.com/muslimapocalyptic/story_of_imam_mahdi.htm  


8 -       
http://en.wikipedia.org/wiki/Dome_of_the_Rock
و
http://www.answers.com/topic/dome-of-the-rock
و
http://www.geocities.com/mutmainaa/mosque/dome_rock.html         


9 -
http://mouood.org/content/view/5240/3/
و
http://www.islamic-awareness.org/Quran/Contrad/External/aqsa.html


10 -             
http://mouood.org/content/view/5240/3/
و
http://sharifnews.com/?20678       


11 -    
http://www.mt.net/~watcher/masontemplemount.html
و
http://www.cephas-library.com/israel/israel_the_rebuilding_of_solomons_temple.html
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Temple_in_Jerusalem
و
http://biblia.com/bible/kings15c.htm
و
http://www.thefamily.org/endtime/feature.php3?cid=1&id=177


12 -   
http://www.experiencefestival.com/king_solomon           
و
http://www.experiencefestival.com/a/SOLOMON/id/193211
و
http://www.heart7.net/magic-dictionary/magdic20.html                        


13 -
http://biblia.com/bible/kings15c.htm
و
http://www.thefamily.org/endtime/feature.php3?cid=1&id=177       


14 -    تورات، اول پادشاهان، فصل 11، آیات 1 تا 13.

نسخه ی  اینترنتی تورات به زبان انگلیسی را می توانید  در  آدرس   زیر  ملاحظه فرمایید:

http://www.mechon-mamre.org/p/pt/pt0.htm

نسخه ی اینترنتی تورات  به  زبان فارسی  را  می توانید  در  آدرس  زیر ملاحظه فرمایید:
http://www.farsibible.com/


15 -                   
http://mouood.org/content/view/4124/2/
و
http://mouood.org/content/view/4142/2/
و
http://mouood.org/content/view/4609/2/
و
http://mouood.org/content/view/4294/2/
و
http://mouood.org/content/view/4280/2/


16 -    
http://mouood.org/content/view/4124/2/
و
http://mouood.org/content/view/4142/2/
و
http://mouood.org/content/view/4609/2/
و
http://mouood.org/content/view/4294/2/
و
http://mouood.org/content/view/4280/2/


17 -
http://www.alvadossadegh.com/fa/article/38--1/168-1388-06-02-15-47-37.html



18 -
http://www.answers.com/topic/in-god-we-trust
و
http://en.wikipedia.org/wiki/In_God_We_Trust  
و
http://www.brentwoodpress.com/article.cfm?articleID=2644


19 -
http://biz.yahoo.com/ap/070307/godless_dollars.html?.v=3
و
http://www.foxnews.com/story/0,2933,257462,00.html
و
http://www.hoax-slayer.com/presidential-coin-omit-god.shtml


20 -
http://parsine.com/fa/pages/?cid=18441
و
http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?id=115605
و
http://rajanews.com/Detail.asp?id=46706


21 - خورشید مغرب، ص 74.  

به نقل از سایت اینترنتی « فرهنگ مهدویت »، به آدرس اینترنتی:

http://www.emammahdi.com/farsi/htmls/farhang/farhang10.htm

روایت دیگری نیز با مضمون مشابه در کتاب « اثباة الهداة ، ج 7، ص 176 » از حضرت علی (ع) نقل شده است.


22 - سنن ترمذی ج 3، ص 362؛   الملاحم و الفتن ابن طاووس ص 43 و 58؛


23 -
http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8812108985125917.htm
و
http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8812108985125917.htm



24 -
http://www.econews.ir/fa/NewsContent-id_111346.aspx
و
http://www.modiriran.ir/modules/news/article.php?storyid=3409


25 -
http://www.rajanews.com/Detail.asp?id=46395
و
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=992993


26 -
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=1010056
و
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=89875
[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 7:56 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
بشر از دیرباز هماره در پى این بوده است که کاستیها، کمبودها و آسیبهاى حیات اجتماعى و فردى خویش را به گونه اى بزداید. در این راستا و براى دستیابى به این مهم به تولید، گزینش و کاربرد روشهاى گونه گون دست یازیده است و این پویش و کوشش همچنان ادامه دارد.

زندگى و حیات آدمى از راه هاى گوناگون و به وسیله عوامل بس جورواجور با آفتها دست به گریبان و رو به رو و آسیب پذیر مى گردد که چه بسا درمان پاره اى از آنها پرهزینه، دشوار و گاهى ناممکن است. پاره اى از این عاملهاى مرض زا و آفت خیز، تنها به سیستم نورولوژیک، فیزیولوژیک و آناتومیک انسان آسیب نمى رسانند. بلکه روان و روح آدمى را مورد حمله هاى کشنده و ویران گر قرار مى دهند که هم برآیندهاى منفى اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى آن خطرآفرین و سنگین است و هم راه درمان آن بسى طولانى، پرسنگلاخ و نفس گیر است.

از این روست که در تفکر و فرهنگ اسلامى، سلامت جسم و روح خواسته شده است. چنانکه على(ع) در فرازى از درخواستهایش از خداوند، همان را مى طلبد: «و نسأله المعافاة فى الادیان کما نسأله المعافاة فى الابدان.(۱) و از او مى خواهیم تا دین مان را به سلامت دارد, آن چنانکه از او مى خواهیم تا تن هامان درست ماند».

از شمار مهم ترین مرض و آفتى که روح و روان آدمى را رنجور و اندیشه اش را ویران و سپس رفتارش را به کژراهه مى کشاند، همانا (خرافات) است. به طور طبیعى درمان و پیشگیرى از آن مانند دیگر بیماریها، آسیبها و آفتها در گرو شناخت عامل مرض و ساز و کار پیدایى اثرگذارى آن است و چون در جهان امروزین و مدرن به سر مى بریم که با جهان گذشته و سنتى ناسانیهاى زیاد و اساسى دارد، نوع و ساز و کار پیدایى خرافات را باید در همین سپهر بازشناسى و بازیابى نمود. از این روى جُستار حاضر در پى این مهم گام برمى دارد.

الف. تعریف و معناى خرافه
در باب خرافه از زوایاى گوناگونى مى توان نگریست و آن را به باور، رفتار، شناخت و یا امر دیگرى نسبت داد. چنانکه در تعریفهاى زیر این واقعیت به نظر مى رسد.
علامه طباطبایى، نفس باور به این که: هر آن چه از سوى حس و تجربه تایید نگردد و در دام آن دو نیفتد، وجود ندارد را از آشکارترین خرافه ها مى داند: «فالاعتقاد بانتفاء مالا تناله الحس و التجربه من غیر دلیل من اظهر الخرافات (۲)».

یاد کرد این نکته لازم به نظر مى رسد که هرچند در بیش تر انگاره ها، ماهیت و هویت خرافات از گونه اعتقاد و باور دانسته شده است. ولیکن در نوع و متعلق باور و اعتقاد، ناسانیهاى درخور درنگ وجود دارد، مانند: باور به این که ذهن جهان ماده را آفریده است و کنترل و هدایت نیز مى کند. و یا باور به این که عالم به وسیله شانس و اتفاق و یا از روى میل و هوس اداره و تدبیر مى شود (۳).

در این سه تعریف از خرافه، گونه باور و اعتقاد به طور کامل با یکدیگر فرق دارند. در انگاره دیگر آن را در حوزه شناخت مورد ارزیابى قرار داده اند. منتهى با دو رویکرد:

یک. آن را نوعى شناخت یابیده اند. پوپر مى گوید: فیزیک دانان معیّنى گر (determinist)، نگره و شناخت نامعیّنى گرانه (Indeterministic) از جهان را (یک نظریه علمى ـ فیزیکى است) نوعى خرافات مى دانند. همو مى گوید: در واقع اغلب فیزیک گران تمایل به آن دارند که به جهان فیزیکى که از لحاظ علیتى باز (و بنابراین نامعیّنى گرانه) است ـ مثلاً جهان فیزیکى که براى تأثیر جهان دو [جهان احساس، امید، آمادگى براى برخاستن به عمل، هرگونه آزمایشها و فعالیت ذهنى] باز باشد ـ همچون یک خرافه نگاه کنند که تنها بعضى اعضاى روحى انجمن پژوهشهاى روانى به آن معتقدند. تنها بعضى از فیزیک دانان نامدار این نظریه را جدى تلقى مى کنند (۴).

دو. آن را ضد شناخت یا به تعبیر گویاتر نفى شناخت ویژه که گویا علمى یا فلسفى باشد، مى دانند. روبرت انگر سول، این انگاره را به گونه زیر بازگو کرده است: خرافات همانا نادیده گرفتن و بى اعتبار پنداشتن نسبت و روابط حقیقى میان اسباب و علل, با نتایج و معلولهاست (۵).

روشن است که علم و فلسفه نمى توانند چنین پیوندها و پیوستگیهایى را نادیده انگارند. چون در واقع، کارکرد و وظیفه گوهرى علم و فلسفه کشف و تحلیل چنین پیوندهایى است. در نگره دیگر، خرافه در حوزه رفتار درخور پى گیرى است و آن هنگامى است که شخصیت فرد با مجموعِ عاملهاى پیرامونى به دلیل نامساعد بودن آنها، ناسازگارى تحمل ناپذیر پیدا مى کند که برآیندش گسست شخصیت، اختلاف اندیشه و تولد خرافه و اوهام مى باشد: واکنش اسکیزوفرنى نوع دیگر جنون کنشى را تشکیل مى دهد عوارض اصلى آن عبارت اند از اختلال در اندیشه، تضاد و تردید و… و عوارض ثانویه آن به شرح زیراند: اوهام و تخیلات….(۶).

بنابراین نگاه، خرافات، گونه اى از رفتار غیر عادى است. به نظر مى رسد: خرافه برساخته هر سه عامل یا عنصر باشد. یعنى خرافات مجموعه اى از باورها, رفتارها و حتى شناختى است که از حیث منطقى و عقلانى استدلال پذیر نیست و ریشه الهى نیز ندارد.

ب. ساز و کار پیدایى (زایش و رویش) خرافه ها در جامعه مدرن امروز
جُستارِ این نوشتار را تحلیل و روشن گرى ساز و کار رویش و زایش خرافات در جهان امروزى و مدرن مى سازد؛ چرا؟ چون انگار غالب آن است که گویا در این سپهر و مرحله، ریشه و بیشه خرافات خشکیده و ویران گردیده و یا در حال فروریختن است؛ اما این نگارش نشان مى دهد که واقعیت غیر از آن است و در جهان مدرن و فرامدرن نیز صداى پاى خرافات گوش هوش را برانگیخته و به شنیدن و هشیارى فرا مى خواند، چگونه؟

جهان امروز و دیروز، مدرن و سنتى، نوین و قدیم در بسى امور با هم اشتراک دارند که مهم ترین شان، همانا زیستن، هستن (بودن) و اندیشیدن است. ولیکن چنین اشتراکى گویا بیش از شباهت فامیلى و لفظى چیزى را به اثبات نمى رساند و اثرى از همگامى و همیارى به چشم نمى آید، تو گویى در دو دنیا و مرحله اى ناسان و مختلف به سر مى بریم. آرى واقعیت و تجربه زیستى همین را مى رساند. روش، مبنى، زبان و هدفهاى زیستن، بودن و اندیشیدن در عالمِ مدرن کنونى، بسى ناهمسان از جهان و مرحله سنتى و پیشامدرن گردیده است. به همین جهت، ناگزیر از بیان مؤلفه هاى سپهر مدرن زیستى هستیم تا با روشنى بیش تر بتوان مسئله این جستار را پى گیرى نمود.

به نظر مى رسد که مؤلفه هاى اساسى جهان مدرن, همانا مولدیت (تولید)، رقابت و بهره ورى و هویت یابى است. البته مولدیت، رقابت و بهره ورى به معناى بسى فراگیرتر از آن چه در ادبیات اقتصادى محض است در نظر گرفته مى شود؛ بلکه به عنوان فرهنگ عمومى تثبیت شده در تمامى حوزه هاى زیستى دگر منظور است و در واقع ویژگیهاى زیستن، بودن و اندیشیدن آدمیان در جهان مدرن را مى سازد.

نمونه و شاهد زنده و مهم این ایستار فرهنگى، همانا نقش و سهم بس مهم نیروى انسانى آموزش دیده، متخصص، صاحب دانایى و دانش است. به گونه اى که ورود و پذیرش نیروى انسانى در چنین جامعه و جهانى، بدون آموزش دیدن، ورزیده شدن و کسب مهارت و دانشهاى لازم، کم و بیش، ناممکن به نظر مى رسد و این نیست مگر همان مؤلفه مولدیت و بهره ورى. توجه به حقوق آدمیان، انسان گرایى و قرار گرفتن انسان در مرکز تعاملات و معادلات (البته با حذف مسائل حاشیه اى و استفاده هاى ابزارى و سیاسى زورپرستان از حقوق و انسان گرایى)، حرکت و خیزش برخاسته از هویت یابى آدمیان است که از شمار شاخصه هاى جهان نوین است.

مؤلفه هاى یاد شده براى دگرشدن به ذهنیت چیره و فرهنگ عمومى به زیرساختها، ابزارها، روشها و اندیشه هاى خاصى نیازمند بودند (هستند) که کم کم آنها فراهم گردیده و آفریده شدند و پاره اى آنها عنصرهاى بنیادین و گوهرى جهان مدرن را ساختند که از شمار مهم ترین عنصرهاى گوهرى، همانا علم و تکنولوژى نوین است. به این ترتیب علم و تکنولوژى از سویى و هویت یابى از سوى دیگر مؤلفه هاى ساختارى و کاربردى جهان مدرن را ساخته و مى سازند و اینها صورت دیگرى از همان مؤلفه هاى پیش گفته اند. اینک که به مؤلفه هاى جهان امروزى دست یازیدیم، به بازکاوى ساز و کار رویش و زایش خرافات در آن مى پردازیم.

علم و تکنولوژى نوین
همان گونه که بیان گردید، علم و تکنولوژى، دو پایه اساسى در تمدن و فرهنگ جهان مدرن و پیشرفته امروزى است. هرچند با پیدایى آن دو فرصت و ساحت خرافات، تنگ تر شده است؛ لیکن پایان نپذیرفته و از بین نرفته است و زمینه هاى رویش خرافات به گونه هاى دیگر همچنان وجود دارد که پاره اى از آنها به شرح زیر است:

۱. هرگاه انسان به هر چیزى وابستگى شدید پیدا کند در پیوند با آن، حالت جانبدارانه شدید مى یابد. این حالت جانبدارانه شدید و تعصب ورزى سبب مى شود تا شعاع فکر و اندیشه اش و نیز رفتار و داوریهایش در قلمرو همان چیز مورد علاقه زندانى گردد. برآیند طبیعى این ایستار آن است که از یک سوى تمام داده ها و نهاده هاى آن چیز را مطلق، حقیقى و واقعى بینگارد. و آن را فراهم آورنده تمامى خواسته ها و نیازهاى خویش بپندارد و از سوى دیگر هرگونه انتقاد و ارزیابى آن را نادرست و بدعت بخواند. گذشته از این که حالت خودش خرافه است چون تنبلى و تعطیلى خرد آدمى را به همراه دارد، سبب مى شود که آن چیز به اسطوره و افسانه تبدیل گردد و به این ترتیب افسانه گروى در جامعه سرایت و عمومیت مى یابد. این واقعیت آزمون شده رفتارشناسى است که رفتارشناسان به آن رسیده اند.

اسکینر مى گوید: هر اندازه شخص به صورت شدیدترى تحت تأثیر یک نوع وابستگى قرار گرفته باشد به همان نسبت گرایش به رفتار خرافى نشان مى دهد (۷).

علم و تکنولوژى در جهان مدرن، چنین جایگاهى در اندیشه و رفتار آدمیان پیدا کرد. گویا خدایى نوین سر بیرون آورده است. جبریت و معیّنى گرى علمى, پوزیتویسم در قراءتهاى اولیه آن، پسامدرنیته به عنوان پروژه ناتمام مدرنیته همه گواه همین واقعیت هستند. در دو قسم اولى قطعیت، اعتبار و انحصار شناخت و داورى در علم جدید و روشهاى تجربى ـ آزمونى آواى بت شدن دانش نوین را به گوش مى رسانند که خود پندار و اوهام باطل بیش نیست.

چون سخنى است بیهوده، غیرتجربى و آزمون ناپذیر؛ یعنى بدون تکیه گاه علمى و منطقى که این برابر است با همان خرافات. چیزى که واقعیت دارد؛ اما حقیقت ندارد ولیکن مورد ایده آل بشر بوده است. به گفته برلین فیلسوف سیاسى: تلاش جدى و وظیفه شناسانه براى استفاده از شیوه هاى علمى در تنظیم امور بشرى، بى تردید خیرهاى بسیارى به بار آورد، رنجهاى بسیارى را تسکین داد از بى عدالتیهاى بسیارى پیشگیرى کرد و جهل هاى بسیارى آشکار ساخت… اما رؤیاى اصلى، اثبات و نشان دادن این که همه چیز در جهان حرکت مکانیکى دارد و همه شرهاى جهان را مى توان با گامهاى تکنولوژیک علاج کرد و مى توان مهندسانى داشت که هم مهندس روح انسان باشند و هم مهندس جسم انسان، رؤیاى وهمى و خرافى از کار درآمد (۸).

و قسم سوم؛ یعنى روانه اى پسامدرنیته در واقع کنشى است در مقابل بُت وارگى علم، نقد وضعیت موجود و بازیابى و برگردان علم در ایستار واقعى و نه خیالى و خرافى آن.

۲. احساس توانایى بیش از حد و مهارناپذیر، فرآیند شخصیت سازى را به کژراهه مى کشاند. در نتیجه شخصیت دروغین در آدمیان به وجود مى آورد که بیش تر به صورت همه چیز فهم، مرجعیت نهایى، ابدیت و جاودانگى و زوال ناپذیرى قدرت نمود مى یابد. سرریز چنین شخصیتى در جامعه از یک سوى اسطوره سازى و تبدیل شدن اش به اسطوره و از سوى دیگر، گسترش ذهنیت اجتماعى توهم گرا و خیال پرداز است که پایانه هر دو برآیند همانا پیدایى و پویایى خرافات بیش نیست. زدودن این گونه شخصیت و ذهنیت اجتماعى بسى دشوار و پرهزینه است چون عصاى موسوى مى طلبد تا خرافه (انا ربکم الاعلی… ) فرعونى را بزداید و ریشه اش برکند.

دانش و فن آوریهاى نوین, از آن جایى که دو عامل و منبع کلیدى توانایى و قدرت در جهان امروزى به شمار مى روند، طبعاً در دارندگان اش احساس قدرت و توانایى پدید آورده و زنده نگه مى دارد و در صورتى که مدیریت سالم، انسانى و اخلاقى نگردد ناگزیر شخصیت دروغین به وجود مى آورد و در این جاست که آواى مالکیت جهان و هستى در سر پرورانده و در جامعه پراکنده مى شود و آن گه دیگران را دنباله خویش و براى خویش مى خواند و تا جایى که اگر در این دنباله بمانند، از مزایاى حاشیه نشینى انسانیت، نه متن آن، آن هم از باب تفضل و نه استحقاق، از تکه پاره آن مى توانند هر از گاهى بهره مند شوند و به تنهایى، نقشه فرهنگى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، حقوقى و… جغرافیاى جهان را در جهت هدفها و برنامه هاى خویش و نه مصالح آدمیان و بدون کم ترین توجه به حقوق و خواست دیگران مى خواهند تغییر بدهند. خرافات بدتر از این در جهان مدرن که از سوى قدرت پرستان به کار بسته و توزیع مى شود نمى توان سراغ گرفت و این خرافه، همان احساس قدرتى است که از توانایى یاد شده برخاسته است بنابراین، این ایستار از دو زاویه به گسترش خرافات در جامعه مى انجامد؛ از زاویه روان شناسى و از زاویه جامعه شناختى.

از زاویه روان شناختى تیپ شخصیتى (شخصیت کاذب) بود که احساس قدرت آن را به وجود مى آورد که در بالا به شرح از آن سخن رفت. اما از زاویه جامعه شناختى چون افراد و جامعه ها که به فقر قدرت و توانایى گرفتارند در برابر دشواریها، گرفتاریها و بحرانهاى گوناگون بسیار آسیب پذیرند و در کاربرد قاعده ها و روشهاى منطقى و خردمندانه حل و مدیریت بحرآنها و بازدارنده ها، ضعیف و کم تجربه بوده و نگه داشته شده اند، بیش تر به خرافات (اعتقادى ـ رفتارى) پناهنده مى شوند و به این ترتیب زمینه زایش و رویش خرافات در میان این صنف فراهم مى آید.

۳. در این که علم و تکنولوژى نوین، خیرات و آثار سازنده و حیاتى را براى انسانها به همراه داشته و دارد و ادامه زندگى سالم و کارآمد همچنان در گرو آن دوست، نمى توان تردید روا داشت و نیز این که دانش و فن آورى جدید، بشر را در برداشتن بازدارنده هاى زیستى و نیز استفاده بهینه از عوامل حیاتى و بهره ورى گونه هاى تلاشهاى انسانى بسى توانا ساخته است، غیر درخور انکار است ولیکن، هر چیز خوب، بزرگ و مهم، زمینه و بستر آسیب زایى و آفت پذیرى را نیز به دلیلهاى مختلف فراهم مى سازد. از شمار آنها دو مورد را نام مى بریم:

یک این که: تنها راه شناخت و معیار حقیقت را منحصر به معرفت علمى و فنى بدانیم. همان گونه که چنین گردید و تاریخ تطور و تکامل گواه بر این است و در بخش پیش شمه اى از آن گفته شد.

و دوم این که: این پیشرفت و توانایى علمى و تکنولوژیکى، انتظارها و چشمداشتهاى بزرگى را در انسانها و جامعه ها در حوزه هاى گوناگون زیستى پدید آورده و مى آورد که پاره اى از انتظارها مجازى است و بخش دیگر واقعاً فراتر از توان و قلمرو علم و فن هستند. به طور طبیعى، هنگامى که چنین انتظارها، خواسته ها، نیازها و… از سوى علم برآورده نگردید و آن گه واپس زنى نسبت به آن دو و برگزیدن جایگزین در شخصیت فردى و اجتماعى پدید مى آید و از این روى که فرآیند گزینش دشوار و سازوار با گزینه هاى فراروى و آماده پذیرش انجام مى پذیرد و از سویى در ایستار پیش آمده، صورت و سیرت گزینه ها، غیرعادى و فراطبیعى اند چون که گزینه هاى عادى و طبیعى پیش گفته پاسخ نداده اند، طبعاً رهیافت پاره اى از گزینشها در چنین حالتى، همانا باور به نیروهاى نامرئى، غیرواقعى و شیوه هاى نابخردانه اى چون جادو، طلسم و خرافات و… است.

به این ترتیب، خرافات در جامعه پیدا و پویا مى شود و در بینش، منش و باور مردم نمودار مى گردد و در صورت پاسخهاى تصادفى تبدیل به تکیه گاه نیز مى شود. این واقعیت، یعنى تفسیر و تصویر ویژه اى از علم و تکنولوژى و انتظارهاى غیر خردمندانه و غیر واقع گرایانه از آن دو، به گسترش و پیدایى خرافات مى انجامد. این مقوله در مقاله ویندل بیرى با عنوان (خرافات مدرن ـ modern superstition) این گونه تحلیل شده است: در سالیان اخیر وابستگى و ارتباط میان علم، هنر و دین رشد و نمو نموده است و مباحثى زیادى در این مورد مطرح مى شود. یکى از خرافه ها, خرافه این است که معرفت تجربى علمى تنها راه درست معرفت است. همین سرمایه دارى جهانى و وعده هایش و این که هرگونه تغییر در جهان همان است که اندیشمندان, بانکداران و سرمایه دارى و تجار مى گویند. (۹)

در سخن ایشان مى توان رد پاى دو عامل پیش گفته گسترش خرافات را از تفسیر خاص از علم و کاربرد آن یابید.

۴. بشر از دیرباز بدین سوى شوق و علاقه درونى و گویا فطرى نسبت به آگاه شدن از آینده خویش و پیش بینى آن داشته است. و کسانى که از آتیه خبر مى دادند و رویدادهاى آن را پیشگویى مى کردند, افراد برتر و آدمهاى برجسته تر از همه و فوق العاده به شمار مى آمدند. حتى نسبت به پیامبران، گروهى از آدمیان، تنها به خاطر همین ویژگى به آنان روى آورده و از آنان درخواست پیش گویى حوادث و یا سرنوشت آینده خویش مى کرده اند.

طالع بینى، تنجیم، تعبیر خواب، همه حکایت از همان احساس و اشتیاق تاریخى و ریشه دار آدمیان دارد. با پیدایش علم و تکنولوژى مدرن این خواست و اشتیاق گسترش پیدا کرده است.

پیش گویى و پیش بینى دو رویه دارد. رویه اى که در آن رویدادهاى طبیعى و انسانى به طور منطقى و عقلانى پیش بینى و پیش گویى مى شوند، یعنى رویدادها و رفتارهاى پیش بینى پذیر از پیش بینى ناپذیر جدا مى گردند و پیش بینى پذیرها نیز نه به طور قطعى و یقینى بلکه با احتمالهاى مدرج پیش بینى مى شوند و رویدادها و رفتارها به عاملها و علتهاى سازوار و مربوط هرکدام نسبت داده شده و بر مبناى آنها ارزیابى و تحلیل مى گردند. طبعاً این رویه خرد آدمى را پویا ساخته و حرکت و جنبش را در سیستم زیستى احیا و توسعه مى دهد اما در رویه دیگر آن که رفتارها و پیشآمدها و رویدادها را به علتها و عاملهاى غیرواقعى که هیچ گونه پیوستگى علّى و سببى میان شان وجود ندارد، نسبت مى دهند و به داورى، تصدیقها و تصورهاى مجازى مى رسند و مى پردازند و رویدادها و رفتارها را از قبل معین و تعیین شده مى دانند و امور پیش گویى ناپذیر را به گونه قطع و یقین پیش بینى پذیر مى خوانند و مى نمایند، چنان که در ستاره شناسى و معینى گرى علمى شاهد این روانه هستیم. رهیافت این رویه همانا سلب اراده آزاد انسان، تنبلى، جهل و تسلیم شدن است که در واقع مهم ترین بستر زایش و رویش خرافات و خرافه پرستى است.

امروز این باور در جامعه هاى مدرن رو به گسترش است که انسان مى تواند سیماى فرشته و سرشت ملکى بیابد، اما نه به خاطر منشأ و مرجع الهى و روحانى و تلاش پیوسته تعالى طلب آدمیان بلکه در اثر مهندسى شیمى ـ ژنتیکى و جراحیهاى پلاستیکى که برآیندش موجودى انسانى است که نه زن و نه مرد بلکه تو گویى موجودى است فرا انسان که در نگاه عامه مردم چونان فرشته مى آید و به او عشق مى ورزند: مایل جاکسون پس از عمل جراحى پلاستیک و دگردیسى هاى دیگر [تغییر جنسیت]… در نظر عامه غربیان به سیما فرشته و ملک مقرب (دروغین) جلوه مى کند… یعنى مظهر پاکى و معصومیت کودکانه و آمیزه از مواریث کاتاریسم و تانژیسم تروبادورها (۱۰). هنوز در اروپا، صدها جلد کتاب قضایى در مورد ساحرگى، تشخیص دروغین آن از حقیقى اش و نیز کافر اعلام کردن ملخ ها و دیگر آفات نباتى رایج بوده و وجود دارد (۱۱).

هرگاه کسى در خواب عسل بخورد آن را پیش گویى از توفیق و دستیابى به عشق و ثروت و دارایى مى دانند یا ساختن، خوردن، داد و ستد بستنى براى فرد را نشانه و دلیل احساس قناعت، رضایت و خرسندى او در زندگى مى دانند یا در خواب، دیدن منظره شلوغ هواپیما را نشانه و علامت میل و آرزوى آزادى و سفر کردن، مى دانند. دیدن هواپیماى خالى، ویران و متروک را پیش گویى از این پیشآمد مى دانند که طرح و برنامه اى سفر شخص تغییر مى کند و یا به تأخیر افتاده و مى افتد. ازدواج و جشن عروسى در خواب نشانه اى از وقوع مرگ در میان اعضاى فامیل است و نیز خرافات در مورد حرف m و z و نیز استفاده از داروهایى که محبت و دوستى را میان دو نفر بیش تر مى سازد و یا این که فرد را در امتحانات دانشگاه و مراحل آموزش موفق نموده و ارتقاى شغلى و درآمدى اش را تأمین مى کند.

ارتباط با آدمهاى فضایى و اثرگذارى آنها بر سرنوشت آدمیان زمینى
کارل ساگان ستاره شناس معروف در سال ۱۹۹۶ کتابى با نام (دنیا جن زده، علم، شمعى در تاریکى) نوشت که در آن به وجود بشقاب پرنده (یو، اف، او) و درمان معجزه آساى بیمارى لاعلاج و بسیارى از ادعاهاى شگفت انگیز غیر قابل اثبات مى پردازد. پیش گویى و تعیین قطعى و یقینى سرنوشت آتیه انسانها به وسیله مهندسى ژنتیک و شبیه سازى انسان و در انگلستان شمار زیادى از مجله ها، پاسخ گویى به گرایشهاى مختلف در عرصه پیش گویى و غیبدانى هستند و در آمریکا در دهه ۶۰ بیش از ۱۰۰۰ نشریه با ۲۰ میلیون خواننده، ستونهاى طالع بینى و کف بینى داشتند.

خانمِ نخست وزیر اسبق فرانسه (ژوسپین) نزد کف بین مى رود تا از انتخاب شدن همسرش براى دوره بعد نخست وزیرى اطلاع یابد و… (۱۲). این نمونه ها که اندکى از بسیارند، بخشى از ذهنیت و وضعیت جهان مدرن و امروزى را مى نمایانند و در همه آنها از یک سوى آینده نگرى، پیش بینى و پیش گویى موج مى زند و از سوى دیگر در آن پیش گوییها، تعیین شدگى تقدیر رفتارها و رویدادها با ساز و کارى ترسیم و تصویر گردیده است که تکیه گاه و مبناى منطقى، عقلى و دینى ندارد یعنى رویدادها و رفتارها به علتها و سببهایى پیوند داده شده است که یا چنان عاملهایى وجود ندارند و یا این که این پدیده ها، رفتارها و رویدادها از آن عاملها و علتها برنمى آیند و برساخته آنها نیستند. به این ترتیب اشتیاق و انگیزه آینده نگرى که در جهان مدرن و پیشرفته امروزى بیش از هر زمان دیگر گسترش یابیده و اوج گرفته است (به جهت توانایى و ابزارهاى لازم) به گسترش و تولید خرافات و پیش زمینه هاى رویش آنها در صورتى که سطح و سقف خرد معرفتى و ابزارى درست تفسیر و مدیریت نگردد، یارى رسانده و به آن مى انجامد.

۵. پیوند قدرت و سود با خرافات از دیگر سببها و ساز و کارهایى است که در فرآیند زایش و رویش خرافه نمى توان آن را نادیده انگاشت. این عامل در گذشته بوده و در حال و آینده نیز همچنان حضور فعال خواهد داشت. با توجه به این که در هر مرحله و عصرى، چهره، زبان، عناصر و ساز و کار خرافات ناسان و سازوار با همان عصر است.

زرسالاران و زورمندان جهت دستیابى به سودها و هدفهاى خود، بیش تر به ساز و کارهایى از گونه زیر روى مى آورند:
۱. پدیدآورى ترس و ناامنى در افراد جامعه.
۲. اضطراب و تشویش در اجتماع.
۳. دامن زدن به نا امیدى به آینده و به بن بست رسیدن.
۴. بزرگ نمایى کمبودها و نیز عامل تهدید و… .
البته گاه گاهى و در حالتهایى هم به ساز و کارهاى مخالف آن چه گفته شد، تمسک مى جویند و پناه مى برند. بنابراین گزینش راهکارها به تبع ایستارهاى رساننده به هدفها انجام مى گیرد. گرچه در هر دو ایستار و سیاستهاى سازوار با آن دو زمینه و بستر زایش و رویش خرافات وجود دارد ولیکن در ایستار و ساز و کارهاى پیش گفته این زمینه پررنگ تر و آماده تر به نظر مى رسد چون در این چگونگى، شخصیت روانى و اجتماعى افراد و در پى آن جامعه به هم پیوستگى و هماهنگى را از دست مى دهد و یا بسیار شکننده مى شود. اعتماد فردى و جمعى کاهش یابیده و بى فروغ مى گردد. به طور طبیعى در این حالت بحرانى، توان تصمیم گیرى، مدیریت و برنامه ریزى بر اساس ساز و کارهاى عقلانى؛ گنجایى و منابع انسانى، مالى، علمى و فنى و… از افراد جامعه گرفته مى شود و مردم بیش تر انتظار رویداد معجزه و اثرگذارى عامل و نیروى غیرعادى را در بیرون رفت از چنین بحرانى مى برند و به گونه اى این حالت، چنین انتظارى را به وجود مى آورد. روشن است که در این چنین وضعى، پناه بردن به خرافات، یکى از گزینه ها و پاسخهاى قانع کننده و آرام بخش مردم است و در آن سوى، دولتها و صاحبان زر نیز که به خوبى از این حالتها و زمینه ها آگاه هستند در راستاى برآوردن هدفها و سودهاى خویش، فرایند زایش و رویش خرافات را در جامعه، تقویت و توسعه مى بخشند.

گویند: در دوران امیرکبیر در میدان گاوکشان یزد [یا تبریز] گاوى از دست قصاب فرار مى کند و در آن سوى میدان به بقعه صاحب الامر، پناه مى برد. قصاب در پى اش رفته تا او را از پناه بیرون آورد. بدین منظور تلاش زیاد نموده و گاهى از دم و گاهى از پاى و گاهى از سر و گردن گاو گرفته و با زور و فشار تمام مى خواهد آن را با خود ببرد. در این کشاکش، نیروى قصاب تمام و قلب اش از تپش باز مى ایستد و مى میرد. مردم هنگامى که این حادثه را مى بینند و مى شنوند در میدان مى ریزند و مى گویند این گاو مورد تآیید صاحب الامر واقع شده است و از آن پس مردم به بوسیدن و لیسیدن آن پرداخته و هر چیزى گرانبها و ارزشمند که داشتند مى آوردند و بر پشت و گردن و صورت گاو مى آویزند و حتى بول و غائط اش را نیز مبارک و پاک مى دانند و… این خبر و جریان به گوش کاردار سفارت انگلیس در ایران مى رسد و او نیز بدون اتلاف زمان این حادثه را به اطلاع مقامات بلند پایه کشورش در انگلستان مى رساند.

مسئولان مدرن انگلیس با این پدیده خلاف عقل مدرن نه تنها برخورد بازدارنده نکرده بلکه به شدت از آن استقبال مى نمایند و بدین منظور چلچراغ بسیار گرانبها و قیمتى را به ایران فرستاده تا به آن گاو هدیه [به تعبیر ما وقف] نموده و در شمار املاک حیوان قرار گیرد.)

این جریان به روشنى دست سیاست و قدرت را در گسترش خرافات به نمایش مى گذارد.

سایه خدا دانستن شاه و سلطان در روى زمین براى به بند کشیدن و ناآگاه نگهداشتن مردم، قربانى کردن آدمیان در پیش پاى شاه، جهت بیمه عمر سلطنت، دیدن چهره سلطان در مهتاب، همراهى و دربر گرفتن و حمایت هاله اى نورانى، مقدس و الاهى از شاه در مجالس و… خرافاتى است که از سوى دستگاه قدرت براى دوام قدرت شاهان و زورگویان تولید و توزیع شده و مى شود.

در دوران صفویه، قاجاریه و رژیمهاى بعدى، گاه و در جاهایى از سوى دستگاه قدرت، سیاستهایى به کار بسته مى شد که اعتماد به خرد و دامنه آن را محدود و سست مى کرد به طور طبیعى این روش به وضعیتى مى انجامید که از نادانى و احساسات مردم به سادگى در جهت منافع قدرت استفاده مى شد و با گستراندن خرافات و افسانه هاى خرافى بر مشروعیت حاکمیت مى افزود. تجربه تاریخى و آثار برون آمده از آن دورانهاى پیشین، سر نخهایى از خرافه گستریها را بازگو مى نمایاند.

بازار خرافات پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و فروریزى برجهاى دوقلو، گرم تر و پررونق تر گردید. دیدن صورت شیطان در دود و آتش ناشى از سوختن برجها، اهمیت یابیدن و سرنوشت ساز شدن عدد (۱۱) و ارتباط دادن و پیدا نمودن بسیارى از حوادث با آ، مثل این که کد بین المللى بین عراق و ایران ۱۱=۱«۱«۹ است. نیویورک یازدهمین ایالت اضافه شده است و انگلیسى ۱۱ حرف دارد و اولین هواپیماى اصابت کرده به برج، شماره ۱۱ داشته است و نیز تقویت و گسترش باور به پیش گویى پیشگوها؛ چنانکه در کم تر از ۱۲ ساعت پس از حادثه، نامه هاى الکتریکى فراوانى بین مردم رد و بدل گردید که همه به درستى پیش گوییهاى نواستراداموس اقرار کرده بودند.

اینک و امروز گفته مى شود که با علم و تکنولوژى مدرن، مى توان تمامى شرور جهان را علاج کرد و با مهندسى ژنتیک و فرآیند شبیه سازى انسان، نسل آتیه بشر، همه آدمهاى فوق العاده هشیار، پراستعداد، مبتکر و خلاق، خیرخواه و نوع دوست خواهند گردید و ارتش جهت حفظ صلح بین المللى مجهز به چنین آدمهایى مى شود.

و نیز در غرب مدرن و پیشرفته امروزى, شبکه هاى تلویزیونى برنامه روان شناسى را پخش مى کنند که کار ویژه اش به گریه انداختن مردم است و ارائه آموزشهایى که آدمها را به فراسوى زمان مى برد و با تبدیل شدن جسم مادى و عنصرى او به موج, قدرت نفوذ در هر چیزى را پیدا مى کند. فروش و تولید اشیاء, افسونها و طلسمهایى که خوشبختى و سعادت را برآورده مى سازند و نیز موسسه ها و انجمنهایى که با گرفتن پول و یا حق عضویتهاى کلان و هنگفت از مردم، مدعى هستند که آنان را بر اسرار کیهان، غیب، امور و نیروهاى نامرئى آشنا و مرتبط مى سازند.

در تمامى موردها و نمونه هاى خرافه که در بالا اندکى از آنها بازگو شد، رد پاى علم و تکنولوژى نیز به گونه اى در آنها دیده مى شود. برآیند استفاده سوء و نادرست سیاستمداران قدرت پرست و صاحبان شرکتهاى بزرگ، تاجران و سرمایه داران سودجو و ثروت اندوزان بى درد، از دانش و تکنولوژى، سرچشمه گرفته از نادانى و نیاز مردم است.

۶. رقابت که یکى از مؤلفه هاى جهان مدرن امروزى است, هم بمثابه پیش زمینه دانش و فن آورى و هم چونان لوازم و تبعاتى, بویژه مدیریت آن دو نیز مى تواند در مواردى به زایش و رویش خرافات بینجامد و این به طور معمول از سه سوى ممکن است:

۱. رقابت همیشه همراه با هیجان و نگرانى است و این حالت روانى بسى زمینه ساز رشد و پرورش خرافات است؛ زیرا افراد در این حالت روانى به آسانى باورها و رفتارهاى خرافى را پذیرفته و به آن روى مى آورند و همانا آن را آسایشگاه و آرامشگاه خویش مى یابند.
۲. در فرآیند رقابت, پیروزى بر حریف و رقیب از شمار چشم اندازها و هدفهاى اساسى آن شمرده مى شود.
۳. جبران ناکامیها از دیگر لوازم رقابت است. این دو سوى اخیر نیز زمینه نفوذ و چنگ زدن به خرافات را در مقام رفتار و باور فراهم مى سازد. چون هم به عنوان ابزار و هم بمثابه مرجع آرامش زا و اعتمادساز در فرآیند دو حالت اخیر کاربرد دارد.

قدرى عمیق تر و بامعنى تر، اسطوره ها [خرافه ها] تجسم پندارگونه احساساتى است که ندانسته بعضى افراد براى تقلیل رنج و اعتراض بر امور نامطلوب و غیرعادلانه که در سازمانهاى قبیله یا جامعه خود مشاهده مى کنند، بیان مى نمایند… که چون آن را کراراً نقل کنند و پیاپى بازگویند یک نوع آرامش فکرى در ذهن آنها ایجاد مى کند (۱۳). به این ترتیب، خرافات در جهان علم و فن آورى نوین نیز از ناحیه پاره اى از تفسیرها، رویکردها، پیامدها و کاربردها و… ممکن است روى دهد.

هویت یابى
انسان امروزى به شدت در پى هویت یابى، آن هم هویتهاى فراگیر و ماندگار است. هرچند در انتخاب روش و یا مرجع تأمین کننده آن ممکن است به خطا روند و در این زمینه به شیوه ها و ابزارهاى گوناگونى روى آورده و به تجربه آنها مى پردازند. در این میان از دو عامل و عنصر هویت ساز, یکى دین (به گفته بعضى از دانشمندان قرن ۲۱، قرن دین و زنده شدن گرایشهاى دینى ـ مذهبى و معنویت گرایى است) که در مردم پیشرفته امروزى براى پناهگاه مطمئن هویت، به جست وجوى آن برخاسته اند: شوق خداجویى سبب شرکت هرچه بیش تر مردم در تظاهرات مذهبى شد و به همین ترتیب، بر میزان توجه آنان به مسائل مذهبى، چه به طور فردى و چه از لحاظ اجتماعى افزوده شد. این امر، بدون شک مشهودترین رویداد دو دهه هفتاد و هشتاد در آمریکا است و اگر بگوییم که این جریان مى رود تا همه جامعه آمریکا، رفتار مردم و فرهنگ کشور را در سالهاى آینده این قرن تحت تأثیر قرار دهد، حرفى به باطل نگفته ایم (۱۴).

و دیگرى ایدئولوژى و جهانگریهاى بشرى است. البته رویکرد به این دو عامل در این بخش از جستار حاضر همانا از زاویه خرافات و نسبتى که زایش و رویش خرافه در بستر آنها پیدا مى کنند، مى باشد.
اول. دین: در درازاى تاریخ پاره اى از مولفه هاى ساختارى و کارکردى ادیان به گسترش و تولید خرافات در جامعه یارى رسانده است. این نسبت در مورد پاره اى از دین ها برمى گردد به ویژگیهاى درونى و ساختارى آنها اما در مورد پاره اى دیگر مثل دین اسلام، مربوط به تفسیر و فهم خاصى از دین مى شود ولیکن در مجموع رویش خرافات همانا برمى گردد به تفسیر و فهم دینى از مؤلفه هاى ساختارى و کارکردى دین, که مهم ترین آنها به شرح زیر است:

۱. باورها: در ادیان، باورهاى مشترک و اختصاصى وجود دارد که بیش تر در فرآیند فهم و تفسیر ویژه اى که از آنها انجام مى گیردف صورت خرافى گرفته و در مقام رفتار به گسترش خرافات دامن مى زند. تقدس گرایى و مقدس شدن بعضى از امور، دخالت عوامل و نیروهاى فوق و فرابشرى، به طور پیوسته یا گسسته در آدم و عالم، معجزه و پدیده ها و رویدادهاى شگفت انگیز و غیرعادى [مشترکات]، ارواح گرایى، اعتقاد به سحر و جادو و طلسم و تفأل [اختصاصى] و… از امورى است که در ادیان به گونه هاى اشتراکى یا اختصاصى دیده مى شوند.

جان بى ناس در کتاب معروف خود: تاریخ جامع ادیان، شمار مشترکات ادیان را (۱۱) چیز مى داند که امور پیش گفته نیز, از آن جمله اند. (۱۵)

افزون بر این، وى بسى فراتر گام برمى دارد؛ از یک سوى خرافه و افسانه را از مشترکات مى یابد و از سوى دیگر، گویا به پندار او تمامى مشترکات از جمله افسانه ها و خرافه ها از ویژگیهاى ذاتى و درونى ادیان است نه این که مربوط به تفسیر و فهم دینى بوده باشد.

البته یادکرد دو نکته لازم به نظر مى رسد:
یکى این که همه آن امورى که جان بى ناس, از مشترکات خوانده است, چنان نیست. در مَثَل در اسلام افسانه و جادو مورد انکار واقع شده است.و دیگر این که: این مشترکات و اختصاصات در مقام فهم و معرفت دینى نمود مى یابد.

به طور طبیعى این گونه باورها, به زایش و رویش خرافه ها در جامعه, یارى رسانده و مى رساند. در مَثَل, دخالت عاملها و نیروهاى فوق بشرى, به طور پیوسته در کار عالم و آدم این ذهنیت را تولید و تقویت نموده و مى نماید که انسان در تعین سرنوشت و آینده خویش و در پدیدآورى دگرگونیهاى محیط پیرامونى هیچ سهمى ندارد. رهیافت چنین ذهنیتى, همانا یکى تعطیلى خرد آدمیان; همان ارزش مندترین موجود نزد خداوند و نقش آفرین ترین عامل در فرآیند حیات بشرى است. و دیگرى از بین بردن حس مسؤولیت پذیرى و پویش در پیوندها و پیوستگیهاى اجتماعى است. روشن است که تعطیل شدن خرد و تنبلى و نابودى مسؤولیت پذیرى, بهترین مجال براى خرافه گرایى است و در اساس, خرافه ها در چنین بستر و زمینه اى مى رویند و رشد مى کنند.

واجب بودن پیروى از امیر و پادشاهِ ستمگر و فاسدى که دستش به خون مردم آغشته است و براى حفظ و ادامه قدرت اش, هماره به زدن و دشنام دادن و حقیر و پست شمردن مردم و غارت اموال و دارایى آنان مشغول است. و نیز واجب بودن به جماعت خواندن نماز, به امامت هر امامى, خواه فاسق و خواه عادل (۱۶) و نیز دم بر نیاوردن, حرکت و قیامى نکردن, نهضتى به راه نیانداختن و روشنگرى نکردن در برابر ظلم, نادیده انگارى آزادى, عدالت, حقوق, دین و اخلاق و معنویت و همه ارزشهاى انسانیت که انبیاء الهى و پیشوایان راستین دین, به خاطر آنها رنج برده و سختیهاى جانفرسا کشیدند, آن هم به امید این که روزى موعود خواهد رسید و در آن روز, همه چیز راه اصلاح خواهد پویید و اکنون تکلیفى متوجه ما نیست و…۷۱(۱۷) همه خرافاتى است که در اثر مقدس ساختن امور نامقدس, تعطیل نمودن عقل و خرد آدمى, نابودى مسؤولیت پذیرى و انتظار ویرانگر, دخالت عوامل و نیروهاى فوق بشرى با ساز و کار غیرعادى و طبیعى, در جامعه و فرهنگ دینى به وجود آمده بودند و هر از گاهى باز احیا نیز مى شوند.

۲. پاره اى از تفسیرهایى که از مفاهیم و آموزه هاى دینى چون قناعت, قیامت, زهد, تقوا, دعا, توکل, انتظار, صبر, ولایت, کرامت و… انجام گرفته و بویژه هنگامى که آن صورتها به سیرت اجتماعى درمى آیند و چونان هنجارها عمل مى کنند, تیپ یا تپیهاى شخصیتى و حتى جریانهایى را به وجود آورده و مى آورند که رویش خرافات در آن تیپها و زایش خرافه از آنها بسى فراهم است. شخصیتهاى متعصب, روان رنجور, درونگرا و انزواطلب, تیپهاى شخصیتى اند که به طور معمول برساخته هاى چنان تفسیرهایى هستند. از سوى تحقیقات و آزمون هاى روانشناسى (شخصیت ـ اجتماعى), جامعه شناختى و حتى مردم شناسى نشان داده و ثابت کرده است که چنین تیپهاى شخصیتى از دیگر تیپها, خرافى تر اند و زمینه رشد و پرورش خرافات در میان آنان بیش تر است. در جامعه امروز ایران, تیپهاى متعصب و درونگرا, مجالسى را تحت عنوان مذهب و دین برپا مى دارند که بروندادش جز توهین و سب شخصیتها بیش نیست, در حالى که این عمل با دستورها و اصول بیان شده در قرآن و اسلام ناسازگار مى باشد.
و با این گونه خرافات, چهره نورانى, ظلم ستیز, انقلابى, اصلاح طلب و خردورز شیعه را تاریک و سیاه جلوه گر مى سازند.

و یا مجالسى برپا مى شود و در ظرف بسیار کوچکى آب گوشت تهیه مى گردد که به طور طبیعى تنها براى سه تا چهار نفر بسنده است, ولیکن جمعیت بس بزرگى را پذیرایى و از همان آب گوشت به همه مى دهند و کم نمى آورند.

با الگوگیرى از کارى که پیامبر(ص) در آغاز دعوت به اسلام انجام داد و مى گویند: این, به جهت نظر خاص امام زمان(عج) است. گویا امام زمان(عج) به این ظرف توجه ویژه اى داشته که با آب گوشت بسیار کم, جمعیت انبوهى سیر شده اند. مردم نیز به این باور هم رسیده بودند! تا این که کشف مى گردد به این ظرف کوچک از جاى دیگر, پیوسته آب گوشت افزوده مى شده است. یا شمارى بین مردم پراکنده بودند که امام زمان(عج) در ساعتى از شب به منزلى وارد مى شود و از یکى از اتاقها, مى گذرد. جمعیت زیادى وارد همان اتاق مى شوند و در انتظار امام لحظه شمارى مى کنند. یکباره بوى بسیار خوشى به مشام همگان مى رسد و همزمان چراغهاى اتاق خاموش شده و گفته مى شود آقا آمدند و مى خواهند بگذرند. صداى گریه و مویه مردم بلند مى شود و تا دقایقى ادامه مى یابد, سپس چراغها روشن شده و مى گویند (آقا) برگشت و این بوى خوش آثار وجود نازنین ایشان است. تا این که بعدها روشن مى شود از کانال کولر, بوى خوشى را در فضاى اتاق افشانده اند. به این ترتیب, در اثر کج اندیشى و کج فهمى از آموزه هاى رستاخیزى و پویا, برون زا و اجتماعى دین, رفتارها و جریانهاى خرافاتى را مى سازند که برآیندش همان محدود و بسته شدن شخصیت آدمیان است.

از دهه هشتاد بدین سوى, در ایالات متحده آمریکا, که یکى از پیشرفته ترین کشورهاى صنعتى جهان و فرازگاه و فرودگاه جامعه مدنى و نظم دموکراسى (به گمانى و در انگاره اى) به شمار مى رود, بر اساس آموزه هاى دینى (مسیحیت) بویژه باور به آخرت و حیات جاویدان و پایان جهان و نیز شرایط اجتماعى ـ فرهنگى جامعه, نهضتهاى جدید مسیحى شکل مى گیرد که به گونه اى تعصب و درونگرایى در رفتار و تعاملها و خرافات در باور و کردارشان موج مى زند. (سرواى والیسم) یکى از این نهضتهاست که باور دارد فیض الهى و رستگارى کاملا فردى و غیر درخور سریان دادن آن به دیگران است. خیر و سعادت عمومى دست نیافتنى است و هیچ کس نمى تواند و حق ندارد در پى خیر عموم مردم برآید و از ناداران و ناتوانان دست گیرى کند و با گروه هاى دیگر تعامل داشته باشند.

(مسیحیت بنیادگرا وجوه مشترکى با فِرَق مذکور دارد. نخست اندیشه آخرت نگرى یا عنقریب پایان گرفتن کار دنیاست… و بعد مسأله ادامه حیات ـ یا بهتر بگویم وسوسه باقى ماندن ـ است; همان چیزى که پیش تر تحت عنوان (سرواى والیسم) از آن نام بردیم… در این جا نیز مى بینیم… که زیست گرایى, خودنگر شده و در لاک خویش فرو رفته است, تمایلى به پیوند با گروه هاى دیگر نشان نمى دهد, دست گیرى از ضعفا را خوار مى شمارد, و رستگارى کسانى را که متعلق به گروه, سازمان یا کلیساى آنان نیستند, بى اساس مى داند.

به اعتقاد این نهضت, رستگارى عمومى غیرممکن است, زیرا تنها آنان که فعالانه براى خودشان کار مى کنند و مى خواهند از این طریق رستگار شوند, نجات خواهند یافت… فیض را موضوعى فردى مى داند که کسى بدان نائل مى شود و نمى تواند آن را به دیگران اعطا کند… به اعتقاد یک سرواى والیست, به هنگام بروز واقعه اى چنانچه ایجاب نماید سلاحها به کار مى افتند, تا از ورود دیگران به پناهگاه او جلوگیرى کنند… . مواد غذائى نباید در اختیار کسانى قرار گیرد که از پیش به فکرش نبوده اند… مى بینیم که بار دیگر, اندیشه قریب الوقوع بودن آخرت از طریق فرهنگ سرواى والیسم مورد قبول قرار مى گیرد. (۱۸) روشن است که باور به فیض فردى و رستگارى فردى و انتقال ناپذیرى آن به دیگران ـ عموم و زیست گرایى خودنگر و نیز رفتارها و داد و ستدهاى بسته بندى شده بالا, همه خرافاتى است برآمده و برساخته انزواطلبى, تعصب و درون گرایى نهضت مذهبى ـ دینى یاد شده است.

۳. بخش دیگرى از دین, که به گونه اى خرافه پرور و خرافه پذیر است, پاره اى از احکام, شعائر و آداب دینى است. در باب احکام, بویژه در مورد اسلام, حوزه مباحها و تا حدودى مستحبها, بیش تر به این آفت و آسیب گرفتار آمده و مى آیند. چون در حوزه واجبات و محرمات, میزان دغدغه, دقت, احتیاط و باریک بینى علما و محتهدان و اسلام شناسان و خود مردم مؤمن, بسى فراوان بوده و هست که زمینه ابتلاى به ویروس خرافات را به طور چشمگیرى کاهش مى دهد. ولى در حوزه مباحها و مستحبها و شعائر و آداب چنین دغدغه, دقت و منطقى, کم تر دنبال شده و مى شود, به همین جهت آفت پذیرى و آسیب زایى آنها بیش تر است. متأسفانه در دوره هاى مختلف, و بویژه در دوران معاصر و مدرن امروزى, همین بخش از دین, در بین مردم بیش تر برجستگى یابیده و استقبال مى گردد. و در روانه تاریخ دین نیز, همین بخشها خرافه زا و خرافه پذیر بوده است. آداب و شعائر مراسم عزادارى, عروسى, مسافرت, ولادت فرزند, صدقات و… بیش تر این امر را به نمایش مى گذارند.

توسل به قدیسیان و انحصار صدور جواز ورود به بهشت از سوى آنان و رستگار شدن از طریق غسل و روغن مالى در مراسم ویژه.

پارس سگ, باریدن باران, ریختن نمک و بیرون آمدن انگشتر نامزدى از دست عروس در شب زفاف و عروسى که برابر با بدبخت شدن عروس خانم دانسته مى شود.و یا شیطان گروى که براساس آن شیطان برابر برنامه اى از قبل تعیین شده از خانه دروغین اش برآمده و براى ایجاد شرارت ویرانى به کالبد انسانى نیاز دارد و بدین منظور, گاه در بدن سیاستمدار و گاه در بدن طفل یا بزرگ وارد مى شود و هرگاه آن کالبدها از بین رفت, دست شیطان از اذیت آدمها کوتاه شده و دوباره به زندان باستانى اش برمى گردد و در انتظار فرصت دوباره مى ماند. (۱۹) و… از خرافات در مسیحیت غربى است که هم اکنون نیز ادامه دارد.

همچنین کسانى هستند که در طول سال از انجام محرمات الهى دریغ نورزیده و در کار پایمال نمودن حق مردم هستند, اما در ایام عاشورا و تاسوعا از همه بیش تر به سر و صورت مى زنند. گویا از دین رسیده است که این عزادارى, پالایش از هرگونه آلودگى است. بى خبر از آن که, این باور خرافه اى بیش نیست. چون روشن است دینى که مى گوید در مقام اداى حقوق, باید نخست حق الناس داده شود و آن گه حق اللّه. خدا نخواسته بدون رضایت آنان از حقوق شان بگذرد و عفو کند و این را در اختیار خود مردم گذارده است که از حق خود درگذرند یا نه. پس اسلام, به هیچ روى, این نگاه, تفسیر و برداشت را از تعالیم خود روا نمى داند. و نمى پذیرد.

کسى نماز نخواند, روزه نگیرد, حج نگزارد و… اما بخواهد با به سر و سینه زدن در روز عاشورا و… اینها را جبران کند زیرا کسى که نماز نخوانده و روزه نگرفته و حج نگزارده باید آنها را انجام دهد و با هیچ کار دیگر نمى تواند آنها را جبران کند و… به سینه زدن و سوگوارى کردن براى امام حسین(ع) اشک ریختن, ثواب دارد; اما جبران بى نمازیها و روزه نگرفتها و… را نمى کند. یا براى پاک شدن از گناه باید توبه کرد و آن گناه را تکرار نکرد, نه این که گناه را تکرار کرد به امید آن که با سینه زدن و عزادارى, انسان گناه آلود را بسان روزى که از مادر متولد شده پاک کند!

در اندونزى, هر سال در (بنگکولو) در عزادارى امام حسین(ع) مراسمى با نام شستن انگشتان انجام مى گیرد. در این مراسم از طلا یا برنز و برنج نمادى از پنج انگشت, مانند دست انسان مى سازند و با آب لیمو مى شویند. و باور دارند که این دست داراى عنصر مغناطیسى و نیروى فوق بشرى است (۲۰). سرایدن و خواندن اشعار کفرآلود, داستان پردازیهاى دروغین نسبت به رویدادها و شخصیتهاى دینى و تاریخى و… همه از شمار خرافاتى اند که در دامنه شعائر, مناسک, آداب, مستحبات و مباحات رویش و زایش داشته اند.

امروز بر علماى راستین است که در برابر آن بایستند و چون محقق کرکى که قصه خوانى را در این باب به خاطر همان خرافات تحریم کرد, (۲۱) حکم به حرمت آنها صادر کنند. چون خرافات ویران گرترین دشمن دین است که آن را از درون نابود مى کند. به گفته ولتر:

(خرافات بدترین دشمن عبادت حقیقى خداوند متعال است… . خرافات مانند افعى به دور مذهب پیچیده است, ما باید سر این افعى را بکوبیم بى آنکه صدمه اى به مذهب برسانیم. (۲۲)

به این ترتیب, به این نتیجه مى رسیم که رویش خرافات در ساحتهاى گوناگون دین مربوط به معرفت و فهم نادرست دین, در همان ساحتهاست. و راهکار سالم سازى و زدودن خرافه ها از ساحت دین نیز, همانا برمى گردد به فهم و معرفت روش مند, عقلانى و منطقى دین.

دوم. ایدئولوژى: یکى از ساز و کارهایى که جهت ترسیم موقعیت انسان در جهان مدرن و فرآیند زیستن و سامان مندى پیوندها و پیوستگیها, و نیز تعریف و تصویر هویت آدمیان کاربرد دارد, همانا ایدئولوژیها و مکتبهایى است که از سوى انسانها ساخته و عملیاتى مى شوند. به طورى که گویا از ویژگیهاى آن به شمار مى رود. اندکى درنگ در حجم ایدئولوژیها و مکتبهایى که در ۴۰۰ سال اخیر در حوزه هاى مختلفى زیستى به وجود آمده اند, و مقایسه آنها با ایستارهاى پیش از آن, گواه روشنى بر این واقعیت است.
ایدئولوژیها و مکتبها به گونه هاى زیر ممکن است به تولید و توسعه خرافات کمک کنند:

۱. از ناحیه مدعا و محتوا. ایدئولوژیها و مکتبهایى که ادعاى برترى و بهترى در تمام ساحتهاى زندگى را نسبت به رقبا و یا همگنان دارند, راه و شیوه تکامل و توسعه و پیشرفت را همان مى دانند که خود معرفى و عرضه داشته اند و بازماندگان از این راه و رسم را غریبه, طفیلى و در نهایت بیرون از دائره انسانیت مى خوانند.

یک گزینه را پایانه انتخاب بشر مى دانند و بس. به طور طبیعى چنین ایدئولوژیهایى, از آن جایى که هیچ گاه لباس واقعى و بیرونى به تن نخواهند کرد و اساس عقلى, تجربى و تاریخى نداشته, ارزشها و روشهاى شان, وعده هاى داده شده را چنانکه ادعا کرده اند, کار را به سامان نخواهند رساند. گذشته از آن که خود این ادعاها افسانه اى بیش نیست, سبب مى شود تا پاره اى از ارزشها و مفاهیم خویش را به صورت شىء مقدس درآورده و ذهنیت سنگواره اجتماعى را نسبت به آنها به وجود بیاورد. مانند پیشرفت, توسعه, برابرى, آزادى, عدالت, امنیت, حقوق و… که از سوى طبقه بورژوا, سرمایه دارى لیبرال, نئولیبرالسم, لیبرال دموکراسى, سوسیالیسم و… چنان حالت و هویتى پیدا کرده اند. و گویا ارزشها و نیازهاى حقیقى آدمیان, جز از سوى آن ایدئولوژیها برآورده نخواهند شد. و در چنین فضا و ذهنیتى, خرافه ها حتى نسبت به باارزش ترین چیزها زایش و رویش مى یابد:

(خرافه هاى مربوط به آزادى و برابرى, صرفاً نتیجه نه, و بلکه تا حدى عامل بى نظمى کلى و عمومى است. زیرا هرکدام به شیوه خود عصیانى علیه سلسله مراتب و ارزشهاست و چون در اصل از دو انگیزه والاى انسان ناشى شده و بعد به راه بد افتاده اند از همین رو بس خطرناک اند.(۲۳) و مهم ترین خطر و یا خطرآفرینى, همانان دو خرافه بس کشنده و ویران گر زیر است که در روانه چنان ذهنیت بر هویت یابى خود را تحمیل و نشان مى دهد.

یک. هرکه همانند مانیست و در سپهر ایدئولوژیکى ما گام برنمى دارد و رفتار, گفتار و کردارش برساخته و برآمده از ایدئولوژى نیست, پس واقعى و حقیقى نیستند و حق زیستن و انتخاب نمودن, تصرف و تملیک, دارا و دانا شدن و… را ندارند. این تصویر مجازى از شیوه زیستن و هویت یابیدن, بدترین خرافه قرن ۲۱ است که نئولیبرالیسم حاکم مبلغ و مجرى آن به شمار مى رود.

دو. اختیارزدایى و تقلیدزایى, نابود کردن خردورزى به وسیله خرد (عقل علیه عقل), خرافه دیگرى است که از آن مى روید.

۲. فهم نادرست. یکى از زوایایى که ایدئولوژى به زایش و رویش خرافات یارى مى رساند, در کنار نادرستى پاره اى از ایدئولوژیها, همانا کج فهمى و فهم ناصحیح از آنهاست. از شمار ایدئولوژیهاى نوین امروزى, مى توان از (فمنیسم) یاد کرد که کج اندیشیهایى درباره آن انجام گرفته است.

زنان در طول تاریخ در ساحتهاى مدنى, کیفرى, سیاسى, اجتماعى, اقتصادى, فرهنگى و… مورد تهاجم تبعیض جنسیتى و گونه هاى ستم و نادیده انگارى حق آنان, قرار گرفته اند. حتى تا نیمه هاى قرن بیستم, زن در قانون مدنى فرانسه حق تصرف و تملک در اموال و داراییهاى خود و نیز انتخاب شغل را به طور مستقل نداشت و همه در اختیار شوهر بود. و پس از ۱۹۶۵ استقلال زن در حقوق و حوزه هاى یاد شده به تصویب نهایى رسیده و جنبه اجرایى و عملیاتى یابید.

این جفاها, ستمها, حق کشیها و طفیلى و سربار انگارى زنان, زمینه ساز ایدئولوژى و در پى آن جنبش زنان, به نام (فمنیسم) گردید. هرچند این ایدئولوژى صورتها و قراءتهاى گوناگونى برتابیده است, مثل فمنیسم مارکسیستى, لیبرالى, رادیکال, اسلامى و… اما به نظر مى رسد که همه در نقد ایستار گذشته و پیش نویس براى صورت و سیرت آینده زنان مشترک باشند.

به طور دقیق در همین دو مرحله (نقد گذشته و پیش نویس آینده) پاره اى کج اندیشى و کج فهمى هاى (از) و (در) فمنیسم انجام گرفته است که برآیند و نتیجه آن, همانا یک سرى داده ها و نهاده هاى خرافى بیش نیست. به طور نمونه, فمنیستها رادیکال در مقام نقد گذشته بر این باورند که دانش و معرفت مردانه بوده است. و در فرآیند پیش نویس آتیه پیشنهاد مى کنند که این ایستار باید دگرگون گردد و وارونه شود. یعنى دانش و معرفت و شیوه هاى زیستى زنانه گردد. این پیشنهاد روشن ترین خرافه مدرن است که جهت دستیابى به هویت ویژه به آن پناه برده شده است.

چون هیچ مبناى علمى, عقلى و دینى ندارد و براى آن نمى توان یابید. و از سوى دیگر علتها و سببهاى جامعه شناختى, روان شناختى و معرفت شناختى زایش و رویش خرافات مانند تعصب, انزوا, درونگرایى, کمبود و… در فرآیند یاد شده حضور و اثرگذارى روشن دارند. در متن زیر خرافه پیش گفته بازتاب یافته است:

(یکى از اقسام خرافات رایج و فراوان در فمنیسم رادیکال پذیرفتن این است که بخش بزرگى از علم, همانا راه و شیوه مردانه معرفت است. یعنى علم روش شناخت مردانه است. اشتباه علم این است که در آن عقل برتر از عاطفه و احساس, عینیت گرایى برتر از ذهنیت گرایى, میکانیک گرایى برتر از ارگانیک گرایى نشسته است. و همه چیز براى پیدایى علم و دانش زنانه جدید و دلسوز که همه را وارونه و برعکس مى خواهد, فراهم است. (۲۴)

نتیجه:
با وجود این که علم و تکنولوژى مدرن, مکتبهاى فلسفى و فکرى نوین در زدودن جهل و نادانى, تولید و پیدایى روشهاى مناسب و کارآمد برداشتن بازدارنده ها و مدیریت بحرانهاى گوناگون, درمان بسیارى از نابسامانیهاى اجتماعى, شناخت و استفاده بهینه و بهره ورانه از عوامل و منابع زیستى و حیاتى و… بسى پیشگام و کامیاب بوده است, عوامل, ذهنیت و فرهنگ خرافه پرور را محدود و مهار نموده است; ولیکن هنوز نیز مجارى نفوذ و ساز و کارهاى روان شناختى, جامعه شناختى, مردم شناختى, معرفت شناختى, سیاسى و ایدئولوژیکى در جهان پیشرفته امروزى وجود دارند که به زایش و رویش خرافات یارى مى رسانند. که در این نوشتار, ساز و کارآنها به شرح, تحلیل, روشن گرى و بازگو گردید.

پى نوشتها:
۱. نهج البلاغه, شیخ محمد عبده, ج ۱/۱۹۱, دارالمعرفه ـ بیروت, صبحى صالح, خطبه ۹۹ .
۲. المیزان, علامه طباطبایى, ج ۱/۴۲۲, موسسه نشر اسلامى, قم.
۳. برگرفته از سایت WWW.Infidels.org/library/historical نوشتار آقاى M.Robert Green Ingersoll.
۴. جهان باز, برهانى در تأیید نامعیّنى گرى, کارل ریموند پوپر, ترجمه احمد آرام/۱۳۳, سروش, تهران, ۱۳۷۵.
۵. برگرفته از سایت WWW.Infidels.org/Library/historical.
۶. روان شناسى عمومى, سیروس عظیمى/۵۳۴ ـ ۵۳۸, صفا, تهران, ۱۳۷۲.
۷. B.f.Skinner.science and Behaviour. Neyork: Macmillen ۱۹۵۳.pp۳۵۰-۳۵۱.
۸. فلسفه سیاسى آیزیابرلین, جان گرى, ترجمه خشایار دیهیمى, تهران, طرح نو, ۱۳۷۹.
۹. Wendell Berry modern superstition. washington D.C: ciunterpoint۲۰۰۰.
۱۰ . اسطوره در جهان امروز, جلال ستارى / ۶۱, نشر مرکز, تهران, ۱۳۷۶ .
۱۱ . شگردها, امکانها و محدودیتهاى بحث با بنیادگرایان, شلایشرت هربرت, ترجمه محمدرضا نیکفر/۱۸۰, طرح نو, تهران.
۲۱. برگرفته از سایت: www.corsinet.com-Trivia
To dream of eating honey foretells that you will attain wealth and love. Eatingص makingص selling or serving ice cream suggests that you are feeling Contenment and satisfaction in your life.
Dreaming of a marriage or wedding is the sign of death in the family. If the marriage was between strangers then the death In dream the pertains to anot too close acquaintance or friend.
sight of a busy airport represents the desire for freedom and/or travel. If the airport is empty and desetred your owntravet plans will be will be changed our delayed.
و نیز ر. ک: روان شناسى خرافات, گوستاو جاهودا, ترجمه محمدتقى براهنى/۴۲ ـ ۳۰, نشر نو, تهران, ۱۳۶۳.
۱۳ . تاریخ جامع ادلیان, ناس, جان بى, ترجمه على اصغر حکمت/۲۶, آموزش انقلاب اسلامى, تهران, ۱۳۷۰.
۱۴ . خدا در آمریکا, فوریو کلمبو, ترجمه محمد بقائى (ماکان)/۲۴۲, حکمت, تهران ۱۳۷۱.
۱۵. تاریخ جامع ادیان/۱۳ ـ ۲۶.
۱۶. صحیح مسلم, ج ۶/۲۰, دارالفکر, بیروت.
۱۷. وسائل الشیعه, حر عاملى, ج ۱۱, کتاب الجهاد, باب ۱۳/۳۵ ـ ۴۲, مکتبه الاسلامیه, تهران.
۱۸. خدا در آمریکا/۲۲۶ ـ ۲۲۷.
۱۹. سلطه رسانه هاى صهیونیزم در آمریکا, زهرا سماواتى/۸۸, عروج, تهران ۱۳۸۳.
۲۰ . نشریه ایران ۲۸/۱۲/۱۳۸۳.
۲۱. صفویه از ظهور تا زوال, رسول جعفریان/۱۰۴, کانون اندیشه جوان, تهران.
۲۲. تاریخ فلسفه, ویل دورانت, ترجمه عباس زریاب/۲۱۹, علمى فرهنگى, تهران, ۱۳۷۳.
۲۳. باورهاى کهن و خرافه هاى نوین, لینگز مارتین, ترجمه کامیز گوتن/۶۰, حکمت, تهران.
۲۴. Roger sandall: science and superstition برگرفته از سایت:
www.culturecult.com/antiscience/superstition.

[ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ] [ 22:13 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

وضعيت زن در جاهليت


 

نويسنده: محمد جواد واعظي




 
چکيده
موضوع «زن از ديدگاه اسلام» همواره از موضوعات مهم در حوزه انديشه اسلامي بوده است. بي شک، بررسي تاريخي ابن مقوله، کمک شاياني به روشن شدن مسئله و شفافيت در نظريه پردازي ها مي کند. تبيين تاريخي وضعيت زن در اسلام نيازمند شناخت وضعيت زن پيش از اسلام است. اينکه زن قبل از اسلام از چه جايگاهي و موقعيتي برخوردار بوده و رويکرد عرب جاهلي به زن چگونه بوده و ميزان حضور و مشارکت زن در مسائل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي در چه وضعيتي بوده است، موضوع اصلي اين نوشتار است. شناخت وضعيت زن در جاهليت، درآمدي بر سير تحولات اجتماعي اسلام و نظر گاه اسلام درباره موضوع زن از محورهاي مهم اين نوشتار است.
کليدواژه ها: زن، خانواده، اجتماع، اقتصاد، سياست، فرهنگ، جاهليت، اسلام
مقدمه
موضوع «جايگاه زن در اسلام» از موضوعات مهم و چالش برانگيز در مطالعات اسلامي به شمار مي آيد. نگرش اصلاحي اسلام به مسئله زن از سويي و ابهام در فهم برخي از آيات قرآن و احکام شرعي خاص، از جمله حجاب، سرپرستي شوهر و لزوم تبعيت زن از وي، حق طلاق، چگونگي تقسيم ارث و... از سوي ديگر، زمينه ساز ظهور انديشه هاي متضاد و برداشت هاي متفاوت از جايگاه زن در اسلام شده است. بيشتر آثاري که پيرامون ديدگاه اسلام درباره زن نگاشته شده، رويکردي فکري و کلامي داشته است و کمتر آثاري با رويکرد تاريخي در اين باره تدوين شده است. بي ترديد، بررسي تاريخي وضعيت زن در جامعه صدر اسلام کمک فراواني به درک جايگاه حقيقي زن در انديشه اسلامي خواهد کرد. اما اين مهم بدون شناخت پيش زمينه هاي تاريخي آن ممکن نخواهد بود، از اين رو براي تبيين وضعيت زن در اسلام نيازمند شناخت تاريخي وضعيت زن در جاهليت هستيم. بايد ديد که وضعيت زن در عرصه هاي خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي در عصر جاهليت چگونه بوده است؟ تا به درک واقعي از سير تحولات اسلام در اين زمينه پي برد. بسياري از احکام و مقررات حقوقي اسلام و همچنين توصيه هاي مکرر اخلاقي در مورد زنان که در آيات قرآن و روايات پيشوايان دين تجلي يافته، بازتاب وضعيت نابسامان و تاريک زن در جاهليت است که با نگاهي تاريخي به آن مي پردازيم. همچنين وضعيت زن در دوره جاهليت را در چند عرصه مهم خانواده، اجتماع، سياست، اقتصاد و فرهنگ بررسي مي کنيم.

1.وضعيت زن و خانواده در عصر جاهلي
 

خانواده اساسي ترين و کهن ترين رکن جوامع بشري و حد فاصل بين فرد و جامعه است که گذشته از نقش استمرار نسل ها، آموزش و پرورش، تربيت، تکامل و سعادت افراد جامعه را به عهده داشته و سرنوشت آنان را رقم مي زند. صاحب نظران، تعريف هاي گوناگوني از خانواده بيان کرده اند که هر تعريف به يکي از ابعاد خانواده اشاره دارد. در يک تعريف مي توان خانواده را از عمومي ترين سازمان هاي اجتماعي دانست که بر اساس ازدواج يک مرد و دست کم يک زن شکل مي گيرد و در آن مناسبات خوني يا اسناد يافته (پذيرش فرزند) به چشم مي خورد و کارکردهاي گوناگون شخصي، جسماني، اقتصادي، تربيتي و جز اين ها را بر عهده دارد. (1)
در حقيقت، خانواده واحد بنيادين جامعه و کانون اصلي رشد و تعالي انسان است. بي شک، زن يکي از مؤثرترين اعضاي خانواده است که بيشترين سهم اداره داخلي اين واحد اجتماعي به عهده اوست. مي توان گفت که زنان در تربيت و تکامل آحاد اجتماع، اساسي ترين نقش را ايفا مي کنند.
بررسي جايگاه زن و خانواده در جامعه صدر اسلام و مطالعه اصلاحات پيامبر اکرم (ص) در اين زمينه مي تواند افق روشن تري را براي جويندگان حقيقت آشکار سازد.
در اين بخش به بررسي وضعيت زن و خانواده در عصر جاهلي خواهيم پرداخت تا زمينه براي درک اصلاحات نبوي در موضوع زن فراهم آيد.
اخبار عصر جاهلي، بيشتر در قالب اشعار و برخي از گزارش هاي پراکنده و ضمن آياتي از قرآن کريم به ما رسيده است. شايد با استفاده از منابع موجود به سختي بتوان تصويري دقيق و سخني قاطع از ابعاد مختلف جامعه جاهلي، از جمله شئون مختلف زن و خانواده ارائه کرد، به ويژه اين که توجه نويسندگان و مورخان اسلامي بيشتر به ثبت تحولات و مسائل سياسي جامعه و نقل اخبار پادشاهان و حکمرانان و نخبگان بوده تا حفظ اخبار اجتماعي و گزارش از زندگي عمومي مردم. اما همين اخبار پراکنده و گزارش هاي اندک، سرمايه ارزشمندي براي ترسيم وضعيت زن و خانواده در عصر جاهلي است، به خصوص که آيات قرآن کريم براي توصيف آن دوران، معياري قطعي است.
با مطالعه آثار انديشمندان و صاحب نظران در تاريخ جاهليت، درباره اوضاع زن و خانواده، به دو رويکرد مي رسيم. گروهي معتقدند که زن در عصر جاهلي، جايگاه ممتازي داشت، با آزادي و شرافت زندگي مي کرد و با استقلال رأي و اراده، نقش فعال و تأثير گذاري در خانواده و جامعه ايفا مي کرد و ـ برخلاف آنچه پنداشته مي شود اوضاع او روشن و مناسب بود.(2) بازگشت نسب برخي از قبائل به زنان، شهرت بسياري از بزرگان و مشاهير عرب با نام مادرانشان، مشاوره با زنان در امور جنگي و پذيرش امان دادن زنان به جنگ جويان دشمن، از دلايل عمده اين رويکرد است.(3) البته شايد رمز انتساب فرزندان به مادران، شيوع ازدواج هاي اشتراکي و وجود زن هاي چند شوهر باشد نه احترام و پاسداشت زنان. شواهد ديگر هم وقايع اتفاقي و کم نظيرند که نمي تواند ملاک صدور چنين حکم کلي در مورد جايگاه زن در عصر جاهلي شود.
گروه ديگر که شمارشان بيشتر است، با استفاده از اخبار تاريخيِ متعدد، گزارش تاريک و اسف باري از اوضاع زن و خانواده در عصر جاهلي ارائه مي دهند. کراهت از دختران و زنده به گور کردن آنها، انواع ازدواج هاي ظالمانه، عدم حق انتخاب در ازدواج، محروميت از ارث و به ارث رفتن زن مانند ديگر کالاها، نمونه اي از شواهد اين گروه است که در آينده، بيشتر به آن مي پردازيم.
به نظر مي رسد آيات قرآن کريم رويکرد دوم را تأييد مي کند. در اين آيات يا به طور مستقيم اوضاع نابسامان زن در جاهليت بيان شده و يا ضمن بيان برخي از احکام، به اين وضعيت آشفته اشاره شده است. در اين فصل به طور مکرر از اين آيات بهره مي بريم.
اکنون به اجمال اوضاع زن و خانواده در عصر جاهلي را توصيف مي کنيم.

الف) جايگاه و شأن زن در جاهليت
 

مرد در جاهليت، صاحب اختيار خانواده و به تعبيري گوياتر، مالک خانواده بود و بر زن و فرزندان حق حيات داشت. در جاهليت، زن در رديف ساير انسان ها قلمداد نمي شد، بلکه انسان درجه دو محسوب مي شد. گفته خليفه دوم در مورد وضعيت زنان در جاهليت گواه خوبي است. او اعتراف مي کند که زنان در جاهليت هيچ به حساب نمي آمدند: «کنا في الجاهليه لانعد النساء شياًء».(4) بر اساس روايتي، اعراب زنان را همچون کالايي مي شمردند که (اگر از خود پسري نداشت) پس از مرگ شوهر، در شمار ديگر اموال و ثروت شوهر، به پسر شوهر از زن هاي ديگر منتقل مي شد.(5) فرزندان نيز در بسياري از موارد از حقوق انساني محروم بودند. به عنوان نمونه در جريان جنگ بسوس، داحس، غبراء و ايام الفجار، پدران، فرزندان خود را نزد دشمنان به رهن مي گذاشتند که در بيشتر اوقات موجب کشته شدن آنها مي شد.(6) در فرهنگ جاهلي پسران چون در آينده به جنگ جويان و مدافعان قبيله تبديل مي شدند بر دختران که وقت جنگ جز سنگيني، مزاحمت و بي آبرويي هنگام اسارت، چيز ديگري نداشتند، ترجيح داشتند.(7) دختران مورد کراهت و در مرتبه پايين تري از پسران قرار داشتند. جالب اينکه، خود زنان هم اين انديشه را پذيرفته بودند. وقتي از زني در مورد بهترين زنان سؤال مي شود مي گويد: بهترين زن کسي است که پسري در شکم، پسري در بغل و پسري که پشت سرش راه مي رود، داشته باشد.(8)
نمونه هاي فراواني از اين کراهت در منابع جاهليت وجود دارد، از جمله وقتي شخصي به نام ابي حمزه، دختردار مي شود خانه را ترک کرده و نزد همسايگان مي رود. همسرش چنين مي سرايد:
ما لا بي حمزه لا يأتينا يظل في البيت الذي يلينا
غضبان الا نلد البنينا تا لله ما ذلک في ايدينا
ابا حمزه را چه شده که به خانه همسايه رفته و به سراغ ما نمي آيد. او از اين عصباني است که ما پسر به دنيا نياورده ايم. به خدا سوگند که اين امر در دست ما نيست.(9)

ب) ظلم هاي اجتماعي به زنان
 

نفرت داشتن از دختران گاهي به زنده به گور کردن آنها منجر مي شد. البته در ميزان شيوع اين زشتي اختلاف است؛ برخي آن را نادر (10) و برخي در بيشتر قبايل شايع مي دانند. (11) تصريح قرآن کريم به اين عمل زشت و تکرار آن، نشاني از سنگيني اين مسئله است:
و هنگامي که به يکي از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از ناراحتي) سياه مي شود و به شدت خشمگين مي گردد. به خاطر بشارت بدي که به او داده شده از قوم و قبيله خود متواري مي گردد (و نمي داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد يا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشيد که بد حکم مي کنند. (نحل: 58-59)
و در آن هنگام که از دختران زند به گور شده سؤال شود به کدامين گناه کشته شدند؟ (تکوير: 8-9)
قيس بن عاصم در برابر پيامبر اکرم (ص) اعتراف مي کند که تمامي دختران خود را زنده به گور کرده، حتي دختري را که با ترفند مادر تا چند سالگي زنده بوده، به رغم التماس هاي دختر، زير خاک دفن کرده است. پيامبر با چشمان اشک بار مي فرمايد به درستي که اين قساوتي آشکار است. (12)
علل چنين عمل ضد انساني، غيرت و تعصب شديد و ترس از بي آبرويي هنگام اسارت زن و دختر، ترس از فقر، عيوب ظاهري و جسمي دختر ذکر شده است. (13) البته عامل اقتصادي و فرار از فقر، مهم ترين عامل بوده که قرآن نيز به آن اشاره مي کند: «و فرزندانتان را از ترس فقر نکشيد ما آنها و شما را روزي مي دهيم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگي است». (اسراء: 31)
با اين همه، گروهي بودند که با خريدن دختر از پدرش مانع چنين کاري مي شدند. صعصه بن ناجيه جدّ فرزدق 280 دختر را از مرگ نجات داد. (14)

ج) ازدواج و طلاق در جاهليت
 

مطالعه ازدواج هاي عصر جاهلي که اولين گام تشکيل خانواده است، ملاک خوبي در بررسي وضع خانواده در آن دوران است. بايد دانست که مردم عرب در دوران پيش از اسلام در کنار تمام «جاهليت ها به آيين و عرفي نيز پاي بند بودند، چنان که ايشان در همان دوران، ازدواج با شماري از زنان را حرام مي دانستند که اسلام نيز حرمت آن را امضا و تقرير نمود. شکل اصلي و رايج ازدواج در ميان اقوام عرب، همانند اين روزگار ازدواجي به نام بعوله «پيوند زناشويي» بوده که در شکل عادي آن بر سه عنصر خواستگاري، مهريه و عقد تکيه داشت.(15) بديهي است که رواج اين گونه زناشويي بيان گر آن است که در آن دوران، نه تنها در امر ازدواج هرج و مرج نبوده، بلکه رسم و مرامي استوار در ميان بوده است. (16)
غير از ازدواج بعوله گونه هاي ديگري از ازدواج نيز گزارش شده است که جواد علي در کتاب المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام به بررسي آن پرداخته است. (17) نکاح ضيزن ( همان نکاح مقت در اصطلاح مسلمانان)، نکاح متعه (ازدواج مدت بار) نکاح بدل، نکاح شغار، نکاح استبضاع و ... ازدواج هايي است که در جاهليت مرسوم بود. (18)
البته گروهي از نويسندگان، برخي از اين ازدواج ها را ازدواج اصطلاحي ندانسته و آن را بيشتر، مفاسد اخلاقي و جنسي محسوب کرده و مدعي شده اند که نزد خود عرب جاهلي نيز غير مرسوم بود. (19) گفته اند شيوه زندگي عرب جاهلي که هميشه همراه با جابه جايي و عدم ثبات بوده است، به شيوع چنين وصلت هاي زودگذر منجر شده است. (20) برخي نيز با استفاده از آيه 23 سوره نساء «حرام شده است بر شما مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمّه هايتان و ...» گفته اند به ظن قوي چنين ازدواج هايي در جاهليت وجود داشته که اسلام دست به تحريم آن زده است. (21) در پاسخ گفته اند که آيه در صدد بيان و شمارش ازدواج هاي حرام است نه حکايت و ابطال ازدواج هاي قبل از ظهور اسلام. (22) علامه طباطبايي ضمن تفسير آيه، به وجود برخي از اين ازدواج ها در جاهليت تصريح مي کند. (23) جواد علي مي گويد وجود چنين ازدواج هايي در جاهليت، امري عجيب و غريب نيست، گرچه ازدواج با مادر را از اين امر استثنا کرده است. (24) شايد بتوان از جمله هايي که مرد در مسئله ظهار عنوان مي کرده که : «ظهرک کظهر امي»، تنفر عرب جاهلي را از ازدواج با محارم، به ويژه مادر فهميد.
در جامعه جاهلي، بيشتر مرد از حق انتخاب همسر برخوردار بود و زن کمتر در اين باره نقشي ايفا مي کرد. چنان که حق اول نسبت به هر دختر، براي پسر عموي او بود و اگر پسر عمو به ازدواج با دختر تصميم داشت، ديگران حق پيش قدمي نداشتند. (25) البته به مرور اين ازدواج هاي داخلي براي کسب شرافت و کمال بيشتر، جاي خود را به ازدواج هاي خارجي (ازدواج با زنان قبايل ديگر) مي داد. (26) تعدد زوجات در جاهليت هيچ محدوده اي نمي شناخت و اين در حالي بود که برقراري عدالت بين ايشان هيچ لزومي نداشت و هر کدام که نزد مرد، محبوب تر بود، وضع بهتري داشت. (27)
طلاق در دست مرد بود و به آساني انجام مي گرفت. در بيشتر موارد از روي غضب و جهالت و به قصد انتقام جويي يا تنبيه زن يا قبيله او تحقق مي يافت. (28) زن پس از طلاق، حق ازدواج با مرد ديگري را نداشت، چون تعصب افراطي مرد اجازه نمي داد همسر سابق خود را با مرد ديگري ببيند. از اين رو در مواردي هنگام طلاق به طور رسمي چنين حقي براي مرد لحاظ مي شد. البته در مواردي با گرفتن مالي به ازدواج همسر سابق خود با مرد ديگر رضايت مي داد. (29) عدم محدوديت طلاق نيز ابزاري در دست مرد به منظور آزردن زن بود؛ يعني قبل از اتمام عده رجوع مي کرد و دوباره طلاق مي داد و زن را در بلاتکليفي قرار مي داد. (30) البته گاهي برخي از زنان که شرافت و منزلت بالايي داشتند، از همان ابتدا شرط مي کردند که طلاق به دست خودشان باشد و شوهر نيز قبول مي کرد.(31) جالب اينکه روش اين طلاق غير کلامي بود و زن فقط با تغيير ورودي خيمه، مرد را از تصميم خود مطلع مي ساخت. (32)
در جاهليت، زن حايض از خانواده طرد مي شد؛ نه با او هم غذا مي شدند و نه حاضر بودند با او در خانه بمانند. اين عمل متأثر از فرهنگ يهود بوده است. (33)

د) فساد اخلاقي در جاهليت
 

به گفته جواد علي زنا نزد مردم جاهلي مرسوم بود و مردان به طور علني مرتکب آن مي شدند و نه تنها عيب محسوب نمي شد که به آن افتخار نيز مي کردند و آن را نشانه مردانگي مي دانستند. آنان زنايي را عيب مي دانستند و بر آن عقاب مي کردند که مرد غريبه اي با زني بدون اجازه شوهرش همبستر شود. واداشتن کنيزان به زنا و بهره کشي جنسي از آنان (اجازه دادن کنيزان به ديگران) نيز اگر با اجازه صاحبان آنان بود، عيبي نداشت.(34) البته در تعريف زنا و تعيين حد و مرز آن با ازدواج هاي جاهلي ديدگاه هاي متفاوتي هست. (35)
گفتني است که ما در تبيين وضعيت اجتماعي زنان به مظاهر ديگري از فساد اخلاقي مربوط به زنان اشاره خواهيم کرد. همچنين يادآوري اين نکته خالي از لطف نيست که بسياري از رسوم و سنت هاي جاهلي به طور عام در تمام جزيره العرب و بين تمام قبائل رايج نبود، بلکه برخي به قبايل خاص يا زمان و مکان خاصي اختصاص داشت. (36)

2.وضعيت اجتماعي زن در عصر جاهلي
 

آنچه از مطالعه منابع تاريخ جاهلي به دست مي آيد عدم منع زن از حضور او در اجتماع است. آنان کم و بيش در عرصه هاي اجتماعي حضور داشتند. البته ميزان مشارکت ايشان در اين عرصه ها، به شأن و منزلت آنان که در موقعيت خانوادگي يا ثروت يا امتياز خاص ريشه داشت، وابسته بود؛ هر چه از شأن و رتبه بالاتر و نفوذ بيشتري برخوردار بودند، مشارکت بيشتري داشتند.
مشارکت اجتماعي زن در جاهليت به شکل رويه اي عام و فراگير نبود و شايد همه زنان از چنين حقي برخوردار نبودند. (37) اما آنچه دقت بيشتري مي طلبد مطالعه وجود يا عدمِ ضوابط و شرايط در حضور اجتماعي زن در عصر جاهلي است. در واقع به اين سؤال بايد پاسخ داد که آيا در جاهليت بين زن و مرد در تعاملات اجتماعي حريمي بود يا خير؟ يا به عبارت ديگر آيا حضور اجتماعي زنان در عصر جاهلي تابع ضوابط و قوانيني بود يا خير؟
همان گونه که محققان اشاره کرده اند تلاش براي پيدا کردن مشي و رويه واحد در شئون اجتماعي در دوران جاهلي، سخت و بي نتيجه است. (38) تعاملات اجتماعي و آداب و رسوم، شهر به شهر، بلکه قبيله به قبيله و حتي در يک قبيله واحد، مختلف و متنوع بود. براي نمونه، چگونگي حضور زن در محيط هاي اجتماعي از نظر نوع پوشش، متفاوت بود. در قبيله اي زن با کمترين لباس نزد مردان حاضر مي شد و از آنان پذيرايي مي کرد و در قبيله ديگر زن هنگام خروج از منزل از پوشش کامل استفاده مي کرد و تا بازگشت به خانه از آن جدا نمي شد. (39) از اين رو ما پوشش را به عنوان يکي از شاخصه هاي حضور اجتماعي زنان در جاهليت بررسي مي کنيم.
شواهد متعدد حاکي از اين نکته است که زنان در جامعه عرب قبل از اسلام براي حضور در اجتماع، از پوشش مناسب و مطلوب برخوردار نبودند.(40) تنوع لباس و زينت زنان ارتباط مستقيم با محيط اجتماعي و طبيعي آنان داشت. در شهرها که اختلاطِ بين دو جنس بيشتر و پر دامنه تر بود، لباس ها متنوع تر و جذاب تر بود و زينت بيشتري وجود داشت، اما در زندگي صحرايي که چنين نبود، پوشش زنان ساده تر و يک دست بود، به ويژه اينکه آنان براي فرار از آسيب هاي طبيعي از پوشش بيشتري استفاده مي کردند. شرايط سخت صحرا زنان باديه نشين را مجبور به پوشاند سر و صورت مي کرد، همان گونه که مردان نيز چنين مي کردند. (41) به رغم وجود واژه ها و اصطلاحات متعدد که به وجود اصل پوشش و انواع آن دلالت دارد، (42) برخي گفته اند: پوشاندن سر و صورت نزد زنان جاهلي، خلاف رويه بود و زنان بدون حجاب در جامعه ظاهر مي شدند. (43) جاحظ مي گويد: بين زنان و مردان جاهليت، حجابي نبود و آنان به سهولت با هم معاشرت و گفت و گو مي کردند و نگاه به همديگر هيچ عار و ننگ نبود. جالب اين که او ريشه عشق هاي آتشين عرب جاهلي را همين آزادي در معاشرت مي داند. (44) پوشش آنان به گونه اي بود که مواضع مهيج و فتنه انگيز مانند گردن و سينه نمايان بود. (45)
از ديگر شواهد بي انضباطي در روابط زن و مرد در دوران جاهلي، طواف برهنه زنان دور خانه خداست. درباره ريشه اين عمل، اختلاف است. برخي ريشه آن را به نزاع بين زن و شوهري مي دانند که شوهر شرط جدايي از همسر را طواف برهنه زن در خانه خدا قرار داد که بعدها مرسوم شد. (46) برخي نيز آن را ناشي از مبالغه در عبوديت و خارج شدن از لباس هايي که در آن مرتکب گناه شده بودند دانسته اند. (47) برخي گفته اند ترفند قريش در نيازمند کردن حجاج در اخذ لباس از اهل حرم، در شيوع اين رسم جاهلي بي تأثير نبوده است. (48) ولي آنچه مسلم است اين که موسم حج در جاهليت به فصلي براي عرضه زنان بر مردان تبديل شده بود. برخي از زنان به قصد دلربايي از مردان، به صورت عريان طواف مي کردند تا خواستگار مورد نظرشان پيدا شود. اختلاط، بي بند و باري و شهوت راني به حدي بود که شاعرِ هوس بازِ اموي، عمر بن ربيعه، در شعري حسرت آن روزها را مي برد و آرزوي بازگشت آن ايام و طواف ها را مي کرد:
ليت ذا الحج کان حتماً علينا کل شهرين حجه و اعتمارا (49)
«اي کاش آن حج بر ما واجب مي شد در هر دو ماه، چه حج و چه عمره».
مضمون اشعار تشبيب (50) در ديوان اشعار جاهلي، بازتاب بي انضباطي در روابط زن و مرد در اين دوران است. در اين اشعار، شاعر به توصيف هوس آلود از زنان جامعه خود پرداخته و زيبايي هاي آنان را ترسيم مي کند. علت اين امر گاهي انتقام از زن در ردّ عشق يا هوس بازي شاعر و گاهي تقاضاي مادر با هدف يافتن خواستگار بوده است. (51)
به طور قطع، شيوع عمل ننگين زنا و ديگر روابط جنسي مردود در جاهليت، نتيجه روابط بي ضابطه زن و مرد و نشانه عدم حريم مناسب بين ايشان است. اما آنچه از قرآن فهميده مي شود خودآرايي، خود نمايي و جلوه زيبايي ها در زنان جاهلي براي مردان است که قرآن از آن به «تبرّج الجاهليه» ياد کرده است. (احزاب: 33)

3.وضعيت اقتصادي زن در عصر جاهلي
 

منابع تاريخ در کنار محروميت هاي فراواني که زن در جاهليت دچار آن بود، دو محروميت مالي را گزارش کرده اند؛ محروميت از ارث و مهريه که از بارزترين محروميت هاي اقتصادي زنان در آن دوران است.
گرچه بحث کردن از ارث در رديف مباحث حقوقي قرار دارد، اما از آن جا که ارتباط مستقيم با وضعيت مالي و اقتصادي دارد، در بحث اقتصادي زن به آن مي پردازيم.
قاعده کلي در ميراث نزد مردم جاهلي اين بود که فقط مردان که جنگ جويان قبيله بودند، ارث مي بردند و زنان و کودکان از ارث محروم بودند. (52) اخبار تاريخ در محروميت زن از ارث، متفاوت و مضطرب است. به رغم گزارش هاي فراوان از اين محروميت، نقل هايي هم وجود دارد که به ارث بري زنان دلالت دارد. جواد علي در کتاب خود چنين نتيجه مي گيرد که حرمان زن از ارث در بيشتر مناطق جزيرة العرب شايع بوده و در بعضي مناطق، برخي از زنان بهره مندي از چنين حقي مشاهده مي شود. (53) گفته اند اولين کسي که در جاهليت براي زنان ارث قرار داد عامر بن جيثم بن غنم بود. (54) مردم جاهلي به علت شرکت نداشتن زنان در جنگ و عدم جلب منافع اقتصادي به سوي قبيله، آنان را از اين حق محروم مي کردند. قبل از نزول آيات ميراث، مردي طبق سنت جاهلي همسر و خواهر برادر ميت خود را از ارث محروم کرده، خود اموال برادر را تصاحب کرد. زن نزد رسول اکرم (ص) شکايت کرد و برادر در توجيه کار خود نزد رسول خدا، همين دلايل را مطرح کرد. (55) جالب اين که در کنار اين بي عدالتي آشکار، بيگانگاني چون هم پيمان و فرزند خوانده ميت، از او ارث مي بردند. (56) اين در حالي بود که زنِ پدر در کنار محروميت از ارثِ خود، به ارث مي رفت و در شمار اموال ميت به حساب مي آمد. او در ابتدا به اموال پسر بزرگ منتقل مي شد و در صورت عدم تمايل پسر بزرگ به ملکيت او، نوبت به پسران ديگر ميت مي رسيد. (57)
جلوه ديگر محروميت مالي زن، عدم مالکيت نسبت به مهريه بود. پدر يا ولي امر او مهريه را تصاحب کرده و چيزي به زن نمي رسيد. اگر هم مهريه را به زن مي دادند در مقابل مخارجي که براي خريد جهيزيه انجام مي گرفت از او پس مي گرفتند. (58) از ابتداي تولد دختر، به پدرش تبريک مي گفتند که «هنيئاً لک النافجه؛ عامل زياد کننده ثروت بر تو مبارک باد». پدر در عوضِ مخارج بزرگ کردن دختر، مهر او را بخشي از ثروت خود قرار مي داد. اين پول به مرور وسيله اي براي تفاخر شد و پول بيشتر نشانه بزرگي و مطلوبيت بيشتر زن بود. (59)
آن چه مسلم است اين که نمي توان اصل مالکيت زن را در جاهليت نفي کرد. برخي در توضيح آيه 19 سوره نساء «حلال نيست براي شما که از زنان از روي اکراه ارث ببريد». گفته اند در جاهليت، مرداني به طمع تصاحب اموال زن با او ازدواج مي کردند و بدون رعايت حقوق و ارتباط زناشويي، او را نگاه مي داشتند تا بميرد و اموالش را مالک شوند. (60) اين خود نشانه اصل مالکيت زن است. شاهد ديگر گزارش هايي از تجارت زنان در جاهليت است که از مشهورترين آنان حضرت خديجه (ع) است. (61) از طرفي گزارش شده که شوهر پس از مرگ همسر خود مهريه اي را که پرداخته بود که از ترکه زوجه خود مسترد مي کرد. (62) بنابراين، معلوم مي شود زن مالک اموالي بوده که شوهر چنين عمل مي کرد.
اشتغال و کسب زنان در جاهليت را نمي توان عام و فراگير دانست. در آن جامعه، مانند ديگر جوامع انساني، مردان به سبب برخورداري از ويژگي هاي جسمي و روحي، در عرصه اقتصادي حرف اول را مي زدند. علاوه بر اين، شواهد تاريخي هم مؤيد اين سخن است. مردم جاهلي در توجيه محروميت زنان از ارث، عدم کسب و درآمدزا نبودن زن را يکي از دلايل مي دانستند. (63) در عين حال، گزارش هايي از انواع مشاغل زنان در جاهليت وجود دارد. قبل از بيان مشاغل درآمدزا، کار زن را در خانه بيان مي کنيم.
زنان در جاهليت مانند ديگر جوامع، مسئول اداره امور خانه بودند. شعر عرب جاهلي اين مسئله را تأييد مي کند. مشاغل خانگي، چون پخت نان، نظافت، خياطي، اصلاح خيمه و تربيت فرزندان به عهده آنان بود. (64) هم چنين در امور ديگر چون دامداري، شيردوشي، تهيه آب و جمع آوري هيزم با ديگران مشارکت داشتند. (65)
از مشاغل خارج خانه زنان در جاهليت، گزارش هاي پراکنده اي موجود است. تجارت يکي از شغل هايي است که در جاهليت، برخي از زنان انجام مي دادند.
معروف ترين آنان خديجه (ع) همسر پيامبر اکرم (ص) است. او تاجر و صاحب سرمايه بود که مردان را براي تجارت استخدام کرده، به کار مي گرفت. وي پس از شنيدن آوازه امانت داري و صداقت رسول الله (ص)، ايشان را به همکاري دعوت کرد.(66) از ديگر زناني که نام او جزء تجار مکه آمده، زني به نام ام شَيبه، دختر ابي طلحه است. (67) برخي از زنان نيز به فروشندگي مشغول بودند. عطر فروشي زني به نام حَولاء، دختر تَويت در منابع تاريخي گزارش شده است. (68) زني ديگر به نام مِنشم در مکه عطر مي فروخت. جنگ جويان قبل از جنگ، خود را با عطرهاي او معطر مي کردند. اين کار آن قدر رواج يافت که کم کم به ضرب المثل تبديل شد و وقتي مي گفتند از عطر مِنشم استفاده کردند، يعني آماده نبرد شدند.(69) پيامبر اکرم (ص) هنگام هجرت، به خيمه زني به نام ام مَعبَد خُزاعيه رفتند که مواد غذايي مي فروخت. پيامبر از او گوشت و خرما طلب کرد. (70)
قابلگي و پرستاري از ديگر مشاغل زنان جاهلي بود. (71) زنان در برخي از صنايع نيز سررشته داشتند. زني به نام ردينه به اسلحه سازي اشتغال داشت. نيزه هايي که او مي ساخت از جهت کيفيت مشهور بود. (72) کهانت در ميان زنان جاهلي جايگاه خاصي داشت. طريفه و زبرا از مشهورترين اين زنان اند. (73) آرايشگري نيز از مشاغلي بود که زنان بسياري به آن مشغول بودند. برخي از اين زنان پس از اسلام به پيامبر اکرم (ص) مراجعه کرده و احکام شغل خود را جويا شدند. (74) از ديگر مشاغل، نوحه گري و مديحه سرايي بود که زنان در آن حضوري پر رنگ داشتند. مشهورترين اين زنان در جاهليت، خنساء بنت عمرو بود. عمر رضا کحاله با استفاده از منابع متعدد توضيحات مفيدي در اين زمينه ارائه داده است. (75)
از ديگر مشاغل رايج آن زمان دايگي، شير دهي و حضانت کودکان بود. زنان بسياري بودند که به عنوان کسب، نگه داري و پرستاري اطفال را به عهده مي گرفتند. مردم جاهلي نيز براي بالا رفتن خصلت هاي والا، به ويژه فصاحت، بلاغت و جنگ آوري، فرزندان خود را به دايه هاي باديه نشين مي سپردند. مشهورترين آنان حليمه سعديه بود که دايگي و شيردهي پيامبر اکرم (ص) را به عهده داشت. (76)
از جلوه هاي تأسف بار اشتغال زنان، کسب جنسي آنان است. (77) برخي، کنيزان خود را به منظور جلب منافع اقتصادي مجبور به زنا کرده، (78) کنيزانِ خود را در اختيار ديگران قرار داده و در مقابل، پول به جيب مي زدند. آيه 33 سوره نور «کنيزان خود را براي دست يابي شما به متاع ناپايدار زندگي دنيا مجبور به خود فروشي نکنيد به خصوص اگر خودشان مي خواهند پاک بمانند». در تحريم همين امر نازل شد. البته گويا اين نوع کسب، مختص کنيزان نبوده است، بلکه هنگام قحطي و فقر برخي از شوهران، با در اختيار قرار دادن همسران خود کاسبي مي کردند. (79) طبري مي گويد: زناني بودند معروف به «اصحاب الرايات» که از اين راه کاسبي مي کردند. برخي از مسلمانان بي بضاعت، به طمع درآمد اين زنان، تصميم به ازدواج با ايشان داشتند که پيامبر اجازه ندادند و اين آيه را قرائت کردند: « مرد زناکار جز با زن زناکار يا مشرک ازدواج نمي کند و زن زناکار را جز مرد زناکار يا مشرک به ازدواج خود در نمي آورد و اين کار بر مؤمنان حرام شده است». (نور:3) (80)

4.وضعيت سياسي زن در عصر جاهلي
 

همان گونه که گفتيم زن جايگاه والايي نداشت و از بسياري از حقوق انساني خود محروم بود . زن جنس درجه دو و در خدمت منافع قبيله و مردان آن قبيله بود. مشارکت سياسي آنان در اين عصر با توجه به همين اصل کلي قابل تبيين است. زن در جنگ هاي مردم جاهلي که از ارکان زندگي آنان به حساب مي آمد، عاملي انگيزه ساز و مهيج براي نبرد بود. جنگ جويان براي فرار از ننگ اسارتِ زنان و دختران خود نبرد مي کردند و دشمن نيز به طمع اسير کردن آنان شمشير مي زد. اسارت زنان، عامل هجو و عدم آن عاملي براي تفاخر آنان بود. يکي از افتخارات قريش اين بود که هيچ زن قريشي به اسارت نرفته بود. (81) قبل از اين گفتيم که يکي از دلايل زنده به گور کردن دختران را فرار از ننگ اسارت آنان در جنگ ها گفته اند.
فرماندهان جنگي که از اين روحيه خبر داشتند، زنان و دختران جنگ جويان را در جنگ ها به همراه مي آوردند تا براي حفظ آبروي خود هم که شده تمام تلاششان را به کار برند. زنان با سرودن اشعار و نواختن دف، مردان را به مقاومت و مبارزه فرا مي خواندند. در جنگ احد چنين بود و زنان با زدن دف، اين اشعار را تکرار مي کردند:
نحــــــن بنات الطارق ان تقبلــــــــوا نعــــــــــانق
و نبســــــــط النمارق ان تــــــــــدبروا نفــــــــارق (82)
يعني ما دختران طارقيم. روي فرش هاي گران بها راه مي رويم. اگر رو به دشمن کنيد، با شما همبستر مي شويم و اگر پشت به دشمن نماييد و فرار کنيد، از شما جدا مي شويم.
در يکي از جنگ هاي عرب جاهلي با سربازان کسراي ايران، همين که عرب ها مشرف به شکست شدند، زني از زنان قبيله براي تهييج مردان حمايل شتران را پاره کرد و زنان از شترها سقوط کردند. اين وضع رقت بار، انگيزه جنگ جويان را برانگيخت.
صفيه، دختر ثعلبه برخاست و ريسمان ها را بريد و زنان از روي شتران به زمين افتادند. مردان اين صحنه را که ديدند چنان به جنگيدن و مبارزه کردن تحريک شدند که گويي اميد و علاقه اي به زنده بودن ندارند... (83)
در جنگ حنين نيز زنان جاهلي با همين هدف در جنگ حضور يافتند. (84) در جنگ احد پرچم مشرکان به طور دائم به زمين مي خورد تا اين که عمره، دختر علقه حارثيه پرچم قريش را به دست گرفت و مشرکان براي حفظ او تلاش مضاعف کردند و پرچم به زمين نخورد. حسان بن ثابت در هجو مشرکان اين گونه سرود:
فلولا لواء الحارثيه اصبحوا يباعون في الاسواق بيع الجلائب(85)
اگر پرچم دختر حارثيه نبود، هر آينه (شکست خورده و ) در بازار برده فروش ها فروخته مي شدند.
سرودن اشعار حماسي و تشجيع جنگ جويان به نبرد يا هجو دشمنان، از جلوه هاي حضور زن جاهلي در عرصه هاي سياسي بود. در جنگ احد هند يا هدف تضعيف روحيه مسلمانان، اشعاري سروده و مي گويد:
نحن جزيناکم بيوم بدر والحرب يوم الحرب ذات سعر
همانا پاسخ شما در برابر روز بدر را داديم و آتش جنگ در روز جنگ، شعله مي کشد.
اروي، دختر حارث بن عبدالمطلب هم از جبهه مسلمانان در پاسخ او مي گويد:
يا بنت وقّاع عظيم الکفر خزيت في بدرٍ و غير بدر (86)
اي دختر سرآمد کفر و فتنه، تو در بدر و غير بدر خوار و زبون هستي.
در مواقعي دشمن با هدف تضعيف روحيه، به سرودن اشعار هجو در مورد زنان و دختران رقيب مي پرداخت. در يکي از جنگ هاي بين اوس و خزرج، حسان بن ثابت چنين مي کند و در جواب قيس بن عظيم با همان وزن و قافيه، همسر حسان را هجو مي کند. (87) کعب بن اشرف نيز پس از جنگ بدر در قصيده اي زنان مسلمان را هجو کرد. يکي از دلايل قتل او توسط مسلمانان همين مسئله بود. (88)
برخي پناه دادن زنان و پذيرش آن از سوي مردان را از مصاديق حضور زن در عرصه سياست دانسته اند. صفيه، دختر ثعلبه به زني فراري از اردوگاه سربازان کسراي ايران پناه داد. قبيله او از اين کار حمايت کرد و چند دوره جنگ با ايرانيان را به جان خريد. (89) اگر چه اين حمايت، برخاسته از تعصبات جاهلي بود، ولي مي تواند شاهدي بر حضور سياسي زن باشد. در موردي ديگر، از پذيرش امان سبيعه، دختر عبد شمس و خماعه، دختر عوف بن محلِّم گزارش شده است. البته کساني که در امان اين زن قرار گرفتند بعدها مورد هجو و تمسخر ديگران قرار گرفتند که خود نشان گر استثنايي و نادر بودن چنين امري است. (90)

5.وضعيت فرهنگي زن در عصر جاهلي
 

براي شناخت جايگاه زن در دوران جاهلي، آشنايي با جايگاه علم و فرهنگ در اين عصر ضروري است. علم و فرهنگ در جامعه جاهلي اهميتي نداشت.
فقدان خواندن و نوشتن در آن جامعه، خود دليل روشني بر بي بهره بودن آنان از فرهنگ و دانش است. (91) در سخني از امام علي (ع) آمده است که هنگام بعثت پيامبر اکرم (ص) کسي از عرب کتاب نمي خواند (92) عرب جاهلي از علم و ميراث مکتوب، محروم بود. (93) شمار آشنايان به خواندن و نوشتن در قريش را هنگام بعثت نبوي، هفده نفر گفته اند.(94) گفته اند که کتابت نزد عرب عيب و عار تلقي مي شد. (95) برخي با استناد به وجود واژه هايي چون، کتاب، قلم، مداد، صحف، لوح، قرطاس و ... در متون تاريخي و آيات قرآني، وجود گسترده خواندن و نوشتن و آشنايي عرب با اين مفاهيم را ثابت کرده اند، (96) ولي محققان اين ادعا را با نصوص تاريخي و قرآني معارض دانسته، ادله اي بر ردّ آن آورده اند.(97) البته با قبول دوري جامعه جاهلي از علم و فرهنگ مي توان جلوه هاي کم رنگي از اين مقوله را در زندگي عرب قبل از اسلام يافت. زني به نام شفاء را جزء آشنايان به کتابت در دوران جاهلي دانسته اند. (98)
شعر و خطابه يکي از جلوه هاي اصلي فرهنگ دوران جاهلي است. شعر سرايي نزد عرب، رونق خاصي داشت. آنان ابعاد مختلف زندگي خود را به شعر در مي آورند. تفاخر به قبيله و گذشتگان، تمسخر و هجو رقيب، ياد جنگ هاي قبيله و خاطرات آن و معاشقه با محبوب، از رايج ترين مضامين اشعار جاهلي است. قبايل مختلف با عرضه شعراي خود در مجامع عمومي، مثل حج و بازارها از جمله بازار عکاظ به بهره مندي خود از چنين شعرايي افتخار مي کردند. (99) شاعران نيز شعر را وسيله کسب و درآمد خود قرار داده بودند. (100) جاحظ کاسب کاري شاعران را عاملي براي گرايش مردم به خطابه و روي گرداني آنان از شعر مي داند. (101) براي جواب به اين سؤال که آيا شعر، نشانه بلوغ و رشد فرهنگي جامعه جاهلي است يا نه، بايد به محتواي آن نگريست. اشعار جاهلي فاقد مضامين بلند معنوي و روحي است و بيشتر، طبيعت، جنگ ها، افتخارات واهي، عيب هاي رقيب و اوصاف ظاهري زن و معشوقه را توصيف مي کند. (102)
زنان جاهلي در اين عرصه، فعال بودند به گونه اي که نام برخي از آنان جزء مشاهير شعر جاهلي ذکر شده است. خنساء که در سرودن شعر شهرت دارد، در بازار عکاظ هشت اشکال به يکي از شعر هاي شاعر مشهور عرب، حسان بن ثابت وارد کرد. (103) زني ديگر به نام ام جندب که همسر شاعر معروف، امرؤالقيس بود، به سبب توانايي اش در عرصه شعر، داورِ انتخاب بهترين اشعار مي شود. او در داوري بين شعر شوهر خود و شاعري ديگر به نام علقه، شعر علقه را انتخاب مي کند. (104)
بيشتر اشعار زنان جاهلي در رساي پدر، برادر و شوهر يا ديگر بزرگان قبيله بوده. اشعار خنساء در رساي دو برادرش، شهرت خاصي داشت.(105) دختران عبدالمطلب نيز به درخواست پدر قبل از مرگش در رساي او في البداهه شعر سرودند. (106) نمونه هاي فرواني از اشعار رثاي زنان را مي توان در کتاب شاعرات العرب في الجاهليه و السلام مطالعه کرد. (107)
گفتيم که يکي از مضامين رايج شعر جاهلي، مقوله زن و معشوقه است. دلبستگي شاعر جاهلي به زن، بيشتر گرايشي جسماني و شهواني داشت. (108) شاعر به توصيف جسم زن پرداخته، هيچ عضو او را فراموش نمي کرده. همچنين زن در شعر جاهلي به گونه اي توصيف شده که فقط در پي شهرت و مال است.(109)
جواد علي که بيشتر در صدد پررنگ نشان دادن علم و فرهنگ و ادب در عصر جاهلي است، خطابه را يکي از وجوه اين فرهنگ دانسته، پس از شمردن نام بسياري از خطباي جاهلي از زني به نام هند الاياديه دختر خس بن حابس ياد مي کند. (110) آلوسي در کنار هند الاياديه از جمعه دختر حابس، صحر دختر لقمان، خضيله دختر عامر و حذام دختر ريان نام برده، آنان را از فصيحان و حکيمان دوران جاهلي مي داند. (111) البته برخي جمعه، دختر حابس را همان هند الاياديه مي دانند. (112)
نتيجه
درباره وضعيت زن در عصر جاهلي دو رويکرد متفاوت وجود دارد. برخي معتقدند زنان عصر جاهلي، جايگاه ممتازي داشتند و صاحب آزادي و شرافت و استقلال رأي و اراده بودند. حضور فعال زنان در عرصه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي، بازگشت نسب برخي قبايل به زنان، شهرت بسياري از بزرگان به نام مادرانشان، مشاوره با زنان در امور نظامي و اعطاي امان به دشمن و پذيرش اين امان ها از سوي قبايل، از جمله شواهد تاريخي بر جايگاه ممتاز زنان در جاهليت است. رويکرد دوم، معتقد است که زنان در عصر جاهليت وضعيت اسف باري داشتند. نگاه تحقيرآميز و غير انساني به زنان و انسان درجه دوم شمردن آنها، کراهت از دختران و زنده به گور کردن آنها، انواع ازدواج هاي ظالمانه، عدم آزادي انتخاب در ازدواج، فراگير بودن فساد اخلاقي و مفاسد جنسي در زنان و محروميت هاي فراوان اجتماعي و اقتصادي، از جمله مظاهر اين وضعيت اسف بار به شمار مي آيد. بسياري از آيات قرآن کريم و رواياتي که از پيشوايان دين در دست است و احکام فراوان فقهي که اسلام براي بهبود وضعيت زنان در نظر گرفته، رويکرد دوم را تأييد مي کند.
البته حضور اجتماعي زنان تابع هيچ ضابطه و قانوني نبود. بي حجابي، خودآرايي و خودنمايي، اختلاط زنان و مردان و سوژه قرار گرفتن زنان براي شاعران مبتذل سرا، از ويژگي هاي حضور اجتماعي زنان جاهلي بود. محروميت از حق ارث و مهريه و به ارث رفتن زن پس از مرگ شوهر نيز از جمله ظلم هاي اقتصادي فراگير در عصر جاهلي بود. در عين حال، زنان در اين دوره به مشاغلي نظير مشاغل خانگي (پخت نان، نظافت، اصلاح خيمه، تربيت فرزند، نگهداري دام، شير دوشي، تهيه آب و...)، تجارت، قابلگي و برخي صنايع دستي مثل اسلحه سازي و کهانت و نوحه گري مي پرداختند.
مهم ترين جلوه حضور سياسي زنان در جاهليت، حضور آنها در جنگ ها بود. با توجه به حساسيت شديد عرب نسبت به اسارت رفتن زنان در جنگ ها، از زنان به عنوان ابزار جنگ رواني در تهييج و تحريک سپاهيان بهره مي گرفتند. زنان با سرودن اشعار و دف زدن، سپاهيان را به مقاومت فرا مي خواندند.
جامعه جاهلي فاقد فرهنگ و تمدن و علم و دانش بود تا آنجا که شمار افراد با سواد بسيار اندک بوده و تنها ميراث فرهنگي جاهليت را شعر تشکيل مي داد که آن هم غالباً بر محور عشق، جنگ و تفاخرات قبيله اي دور مي زد و از حکمت و معنويت تهي بود. که در ميان شاعران عصر جاهلي نام چند زن نيز به چشم مي خورد.
بنابراين مي توان گفت که وضعيت زن در عرصه هاي خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي در عصر جاهلي نابسامان، ظالمانه و تاريک بود، و يکي از تحولات اساسي اسلام را بايد در اصلاح جايگاه و موقعيت انساني و اجتماعي زنان دانست.

پي نوشت ها :
 

1. محمد رضا سالاري فرد، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسي، ص 12-13.
2. سعد زغلول عبدالحميد، في التاريخ العرب قبل السلام، ص 308/ احمد امين سليم، جوانب من تاريخ و الحضاره العرب في العصور القديمه، ص 254/ هادي علوي، فصول عن المرأه، ص 32/ صالح احمد علي، محاضرات في تاريخ العرب، ص 140.
3. عبدالهادي عباس، المرأه و الاسره في حضارات الشعوب و أنظمتها، ج1، ص 372.
4. بخاري، صحيح بخاري، ج 6، ص 69.
5. کليني، الفروع من الکافي، ج6، ص 406/ مهدي پيشوايي، تاريخ اسلام، ص 48.
6. عمر فروخ، تاريخ الجاهليه، ص 155.
7. عبدالعزيز سالم، تاريخ العرب قبل الاسلام، ص 395 و 397.
8. احمد امين سليم، جوانب من تاريخ و حضاره العرب في العصور القديمه، ص253.
9. عمر بن محمد جاحظ، البيان و التبيين، ج1، ص 163 و ج3، ص 250.
10. عمر فروخ، تاريخ الجاهليه، ص 157.
11. عبد العزيز سالم، تاريخ العرب قبل السلام، ص 399/ ابو لفرج اصفهاني الاغاني، ج 12، ص 144/ سيد مرتضي عسکري احاديث ام المؤمنين عايشه، ج1، ص 30.
12. ابوالفرج علي بن هيثم اصفهاني، اخبار النساء في کتاب الاغاني، ص 46.
13. عبدالعزيز سالم، تاريخ العرب قبل الاسلام، ص 397 و 398/ عمر فروخ، تاريخ الجاهليه، ص 154/ سعد زغلول عبدالحميد، في التاريخ العرب قبل الاسلام، ص 309/ قرطبي، الجامع لحکام القرآن، ج 7، ص 96: « انه کان من العرب من يقتل ولده خشيه املاق، کما ذکره الله عز و جل و کان منهم من يقتله سفهاً بغير حجه منهم في قتله و هم ربيعه و مضر و کانوا يقتلون نباتهم لاجل الحميه و منهم من يقول الملائکه نبات الله فالحقوا البنات بالبنات».
14. احمد بن عبدالوهاب نوبري، نهايه الارب في فنون العرب، ج 3، ص 127.
15. حامد منتظري مقدم، « گونه هاي ازدواج در عصر جاهلي»، تاريخ در آينه پژوهش، ش 8، ص 129.
16. همان، ص 128.
17. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 534-539.
18. ما به تعريف اجمالي اين ازدواج ها با استفاده از جواد علي، کتاب المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 534-539) بسنده مي کنيم:
نکاح ضيزن: وقتي شوهرِ زني از دنيا مي رفت، پسر بزرگ آن مرد، زن پدر خود را تصاحب مي کرد يا با او ازدواج مي کرد يا مانع ازدواج او مي شد تا زن بميرد و ميراث او را تصاحب کند. مگر اين که زن فديه اي مي داد و خود را خلاص مي کرد. قرآن کريم در آيه 22 سوره نساء اين ازدواج را تحريم کرد: «ولا تنکحوا ما نکح آبائکم من النساء الا ما قد سلف».
نکاح متعه: همان ازدواج مدت دار است که با انقضاي مدت وصلت نيز منتفي مي شود. اين نوع ازدواج هنگام ظهور اسلام مرسوم بود و اسلام نيز آن را تأييد کرد، اما خليفه دوم آن را تحريم کرد. البته شيعه همچنان آن را جايز مي داند. در اين ازدواج به طور معمول فرزندان به مادر نسبت داده مي شدند.
نکاح بدل: در اين ازدواج، دو مرد همسران خود را بدون مهر، مبادله مي کردند.
نکاح شغار: در اين ازدواج، مردي دختر خود را بدون مهر به ازدواج مرد ديگري درمي آورد به شرطي که او نيز چنين کند.
نکاح استبضاع: در اين نوع ازدواج، مرد همسر خود را به هم بستري با بزرگان و شجاعان مي فرستاد و خود از او دوري مي کرد تا آثار حمل در وي ظاهر مي شد. مهم ترين انگيزه اين عمل را انتقال اوصاف نيک مثل شجاعت و کرم به فرزندان گفته اند.
نکاح رهط: در اين ازدواج، گروهي از مردان (کمتر از ده نفر) با رضايت زن همگي با وي نزديکي مي کردند. پس از وضع حمل، زن فرزند را به يکي نسبت مي داد و او نيز بايد مي پذيرفت.
نکاح با زنان صاحب رايه: در گزارش تاريخي آمده است که برخي از زنان فاجر، پرچمي مخصوص بر در خانه شان نصب مي کردند که خود نشانه آن بود که هر مردي مي تواند با آن زن، آميزش کند.
نکاح مضامده: معاشرت و نزديکي زن با غير همسر خود که بيشتر در ايام قحطي رخ مي داد و شوهر همسر خود را در اختيار مردي متومل قرار مي داد تا از تنگ دستي نجات يابد.
نکاح مخادنه: در اين ازدواج، زن و مرد پس از انتخاب يکديگر با هم دوستي، رفت و آمد و نزديکي مي کردند و اگر فرزندي به دنيا مي آمد زن اعلام مي کرد که براي فلان کس است، سپس مرد، زن را به ازدواج خود در مي آورد. اين نکاح در اسلام به نص قرآن «نساء 25» تحريم شد.
نکاح با أمه (کنيز): در اين ازدواج، مرد پس از نزديکي با کنيز خود يا کنيز شخص ديگر و وضع حمل کنيز با او ازدواج مي کرد و آن کودک را به فرزندي مي پذيرفت.
19. عمر فروخ، تاريخ الجاهليه، ص 156.
20. عبدالهادي عباس، المرأه و الاسره في حضارات الشعوب و انظمتها، ج1، ص 358.
21. آلوسي، روح المعاني، ج 2، ص 461.
22. آلوسي، عمده القاري، ج 2، ص 100.
23. سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 265.
24. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل السلام، ج 5، ص 544.
25. عبدالهادي عباس، المرأه و الاسراه في حضارات الشعوب و انظمتها، ج1، ص 366.
26. زهير صعب، تطور بني الاسره العربيه، ج1، ص 41.
27. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 547.
28. محمد رشيد رضا، تفسير المنار، ج 2، ص381.
29. همان، ص 552.
30. همان، ص 553/ البته برخي محققان، عده طلاق را از ابتکارات اسلام مي دانند و مي گويند قبل از آن، زنان چنين عده اي نمي گرفتند (محمد هادي معرفت، «زن در نگاه قرآن و در فرهنگ زمان نزول (2)»، پژوهش هاي قرآني، ش 27 و 28، ص 32).
31. محمد بن حبيب بغدادي، المحبر، ص 398.
32. ابوالفرج اصفهاني، الأغاني، ج16، ص 102.
33. قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج3، ص 81.
34. جواد علي، المفصّل في تاريخ العرب قبل السلام، ج 5، ص 560.
35. حامد منتظري مقدم، «گونه هاي ازدواج در عصر جاهلي»، تاريخ در آينه پژوهش، ش 8، ص 152.
36. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 526.
37. آمنه فتنت مسکه برّ، واقع المرأه الحضاري في الاسلام، ص 140.
38. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 526.
39. فاضل انصاري، العبوديه، الرق و المرأه، ص 250.
40. اسد الله جمشيدي، «تاريخ حجاب در اسلام»، تاريخ در آينه پژوهش، ش 7، ص 147.
41. أمل نصير، صوره المرأه في الشعر الاموي، ص 105.
42. فاضل انصاري، العبوديه، الرق و المرأه، ص 251.
43. عبدالله عفيفي، المرأه العربيه في ضلال الاسلام، ص 120.
44. جاحظ، رسائل، ج 2، ص 148.
45. زمخشري، الکشاف عن حقايق التنزيل و ...، ج 3، ص 62.
46. جاحظ، رسائل، ج 2، ص 150.
47. فاضل انصاري، العبوديه، الرق و المرأه، ص 253.
48. قرطبي، الجامع لأحکام القرآن، ج 7، ص 189.
49. فاضل انصاري، العبوديه، الرق و المرأه، ص 253.
50. شعرها و ترانه هاي عاشقانه، غزل سرايي در ستايش و توصيف معشوق و شرح عشق به او.
51. فاضل انصاري، العبوديه، الرق و المرأه، ص 220.
52. محمد بن حبيب بغدادي، المحبر، ص 324.
53. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 563.
54. محمد بن حببيب بغدادي، المحبر، ص 324-336.
55. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 566.
56. همان، ص 567.
57. همان، ص 563.
58. همان، ص 531.
59. ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 382/ ابن قتيبه دينوري، غريب الحديث، ج1، ص 255.
60. گروه محققان، زن در فرهنگ اسلامي، ص 203/ البته بيشتر مفسران شأن نزول آيه را به ارث رفتن زن دانسته اند.
61. طبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 280.
62. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 531.
63. همان، ص 566.
64. علي هاشمي، المرأه في الشعر الجاهلي، ص 63/ جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 4، ص 616.
65. زهير صعب، تطور بني الاسره العربيه، ص 54.
66. طبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 280.
67. همان، ج 3، ص 17.
68. ابن اثير، اسد الغابه في معرفه الصحابه، ج6، ص 75/ ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 8، ص 94.
69. محمد رضا کحاله، اعلام النساء، ج 5، ص 111 به نقل از ميدان، مجمع الامثال.
70. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج8، ص 288.
71. عمر رضا کحاله، اعلام النساء، ج1، ص 254.
72. همان، ص 447.
73. به نقل از: ابن اثير، اللباب، بلوغ الارب، ج 3، ص 283 و 288.
74. ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 8، ص 390.
75. عمر رضا کحاله، اعلام النساء، ج1، ص 360.
76. ابن هشام، السيره النبويه، ج1، ص 185.
77. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 561.
78. محمد بن حبيب بغدادي، المحبر، ص 340.
79. ترمانيني، الزواج عن العرب في الجاهليه و الاسلام، ص 22 و 23.
80. طبري، جامع البيان في تأويل القرآن، ج10، جزء 18، ص 93.
81. سعد زغلول عبدالحميد، في التاريخ العرب قبل الاسلام، ص 310.
82. طبري، تاريخ طبري، ج2، ص 510.
83. بشير يموت، شاعرات العرب في الجاهليه و الاسلام، ص 24.
84. ابن کثير، البدايه و النهايه، ج4، ص 369.
85. ابن هشام،